تبليغاتX
مغان - ترس

شايد شما هم با اين سوال به دنياي ماورا وارد شده باشيد؛ چطوريه كه بعضي‌ها به راحت‌ترين و آسان‌ترين شكل ممكن و با كمترين تلاش به هر آنچه مي‌خواهند دست مي‌يابند و در برابر اين‌ها كساني با تلاش و پشتكار زياد هر چه مي‌دوند گرد حاصلشان هيچ است و يا كمتر از آنچه كه حق‌شان است.

دست كم اول كار اين يكي از بزرگترين پرسش‌هايي بود كه هيچ جوابي براي آن نداشتم و شايد به همين دليل به سمت علوم ماورايي رهنمون گشتم؛ اما به مرور كه پيش مي‌رفتم و هر بار بخشي از اين دنياي تاريك بر من روشن مي‌شد، مشتاق از كشف پاسخم به تلاشي دوباره مي‌پرداختم و باز هم مدتي بعد،‌نتايج موقتي به نظر مي‌آمد و من مي‌ماندم و كوهي از پرسش‌هايي ديگر.

بگذاريد نخست به موضوعي ديگر بپردازيم و دوباره باز گرديم . . .

شايد شما هم به اين جمله برخورد كرده باشيد كه معمولا بزرگترها، مخصوصا از نوع سنتي‌اش، زياد به كار مي‌برند:

خدا آرزوي شكم رو زود مي‌ده.

بارها و بارها به مصاديق اين جمله برخورد كرده‌ام و هر بار درستي آن بر من اثبات شده بود. با اين حال به دنبال دليلي معقول و منطقي(دست كم از ديدگاه جادوگري) برايش مي‌گشتم.

تا اينكه ديروز بعد از ظهر اين موضوع نقض شد.

ديروز بعد از ظهر هوا كم كم داشت خنك‌تر مي‌شد و من در خيابان بودم، چند تا از كاسب‌ها تو پياده رو نشسته بودند و داشتند دور هم چايي مي‌خوردند. تشنه‌ام بود و بد جوري هوس يك چايي تازه دم قند پهلو كردم. با خودم گفتم به خانه مادرم مي‌رم و اون كه هميشه چايي‌اش به راهه، حتما يك استكان چايي بهم مي‌ده، در اين موقع يك نفر از درونم گفت:‌تو كه مدتيه چايي رو ترك كردي و ديگه بندرت اون هم در موارد بسيار خاص و تحت اجبار تعارف چايي مي‌خوري، حالا هوس كردنت چيه. خلاصه با خودم كمي درگير شدم و با كمي دو دلي رفتم خونه بابام.

از اونطرف مادرم كه هميشه چايي‌اش به راهه در مدت سه ساعتي كه اونجا بودم حتي تعارف يك استكان چايي هم بهم نكرد. ميوه آورد، شربت آورد و هزار و يك چيز ديگه اما حسرت چايي به دلم موند.

اومدم خونه و مشغول كتاب خوندن شدم اما پرسش قبلي سر جاش بود. چرا آرزوي به اين سادگي بر آورده نشد. در حال خوندن كتاب بودم كه ناگهان يك بند از كتاب انگار جواب سوالم رو داده باشه برام يك معني ديگه پيدا كرد. خداوند آرزوهايي را كه با خلوص نيت و بدون ترس ابراز بشه را بر آورده مي‌سازد. جمله تقريبا واضحه و من چنين استدلال كردم كه خدا آروزي شكم رو زود بر آورده مي‌كنه چون معمولا بدون ترس و با خبال راحت اون رو بيان مي‌كنيم. اين موضوع ربطي به بزرگي يا كوچكي آرزو نداره، مهم نترسيدن ماست و داشتن اين اعتقاد كه بر آورده شدن آرزو براي ما نه تنها ممكنه كه حق مسلم ماست ( ديديم كه انرژي هسته‌اي هم جزء همين آرزوها بود و بر آورده شد).

حالا يك سوال هنوز بي جواب مونده برام كه مي‌خوام به نظرسنجي بذارمش اميدوارم همگي نظر بدن و با هم يك نتيجه مشخص از اين بحث بگيريم.

ترس چيه، چطور به وجود مي‌آد و چطور مي‌شه از اون جلوگيري كرد و يا اگر كه از قبل در ما وجود دارد چطور رفعش كنيم؟

+ نوشته شده توسط نئو در 88/05/01 و ساعت |