دوش رفتم به در میکده خواب آلوده ... خرقه تر دامن و سجاده ی شراب آلوده آمد افسوس کنان مغبچه ی باده فروش ... گفت بیدار شو ای رهرو خواب آلوده شست و شوئی کن و آنگه به خرابات خرام ... تا نگردد ز تو این دیر خراب الوده به هوای لب شیرین پسران چند کنی ... جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده به طهارت گذران منزل پیری و مکن ... خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به در آی ... که صفائی ندهد آب تراب آلوده گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست ... که شود فصل بهار از می ناب آلوده آشنایان ره عشق درین بحر عمیق ... غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده گفت حافظ لغزو نکته به یاران مفروش ... آه ازین لطف به انواع عتاب آلوده