شما در این متن با طبقات تو در توی هستی آشنا می شوید. ولی لازم نیست حتما آنها را باور کنید. در پیشرفت معنوی هیچ چیز را باور نکنید، بلکه تجربه کنید. و هنگامی که تجربه می کنید، اطمینان می یابید و دیگر نه نیاز به تردید خواهد بود و نه نیاز به باور.
طبقه ها چه هستند؟
برای این سؤال باید پرسید که هستی چیست و خدا چیست. برای پاسخ، از این نقطه آغاز می کنیم که ما – نا آگاه از همه چیز – چشمان خود را در دنیایی فیزیکی باز کرده ایم و این را به خوبی لمس می کنیم. ولی لمس کردن ما دلیل بر وجود آن نمی باشد. چون هر چیزی که ما در این دنیا می بینیم می تواند توهمی از یک واقعیت باشد که ما توسط سنسور های بدن فیزیکی مان احساس می کنیم. واقعیت چیست؟ چیزی که ما می بینیم؟ لمس می کنیم؟ می شنویم؟ اینها واقعیت نیستند. جانداران گوناگون این واقعیت را بسیار متفاوت احساس می کنند. اگر واقعیت این دنیا چیز ثابت و مشخصی باشد، پس کدام است؟ چیزی که انسان ها می بینند، یا زنبور های عسل؟
یک پاسخ این است که اصلا واقعیتی وجود ندارد و هیچ چیز در این دنیا نیست. بلکه ما رویایی از یک دنیای ستاره ای، و از این سیاره ی خاکی داریم که باعث می شود خود را در آن احساس کنیم. این دنیای مجازی یک مدرسه است برای ارواح، که مدتی مدید در آن تجربه کسب کنند تا راه تکامل را بپیمایند.
بسیار خوب، ما فرضیه ها را کنار می گذاریم و به باورهایمان اجازه می دهیم تا پس از تجربه بسویمان بیایند. فعلا به اعتقاد و باور داشتن نمی پردازیم. تجربه، چیزی است که ما بطور جدی با آن روبرو می شویم، حتی اگر طبق فرضیه ای آن تجربه تنها یک توهم باشد. مهم نیست، چون ما آنرا تجربه می کنیم !
هستی در مکاتب گوناگون تعریف متفاوتی دارد. ولی از دید گابریل، هستی همه چیز است. همه چیز هست، و هیچ چیز نیست که نیست ! پس هستی همه چیز هست، هر چیزی که ما فعلاً تجربه می کنیم، یا فعلاً تجربه نمی کنیم...
خداوند، در رأس این هستی، خالق این دنیا است. ولی این خلقت همیشه بوده است چون خداوند تحت زمان و مکان نیست. زمان و مکان از اختراعات ذهن مخلوقات دون هستند که کاملا نسبی و ناپایدارند. خداوند تحت هیچ شرایطی نمی تواند تحت زمان یا مکان قرار بگیرد. پس هیچ زمانی وجود نداشته است که از آن به بعد خدا دنیا را خلق کرده باشد. خالق و مخلوق همیشه بوده اند و همیشه خواهند بود.
دنیای مخلوقات، از چندین لایه تشکیل شده است. برخلاف عقاید برخی مکاتب، هستی تنها فیزیکی – متا فیزیکی نیست. این خیلی کلی نگری است. یا برخی ها می گویند دنیا و آخرت. این شاید نادرست نباشد ولی ما به جزئیات بیشتری نیاز داریم. ما به یک نقشۀ کامل راه حقیقت نیاز داریم.
در این باره تقسیم بندی های متفاوتی وجود دارد که تعداد طبقات هستی را مشخص می کنند. شما با کمی بررسی می بینید که برخی می گویند 3تا، برخی 5تا، 7 تا، 9 تا، 12 تا، و ... که طبق اصل فوق الذکر (تجربه) خیلی مهم نیست.
گابریل متمایل است 12 را در نظر بگیرد. در ضمن تعداد بسیار زیادی زیر طبقه وجود دارند که سطوح آگاهی مابین دو طبقۀ اصلی هستند و فعلاً مورد بحث ما نیستند. نخست تلاش می کنم مقدمه ای دربارۀ طبقات بگویم، سپس در پست های آینده تک تک آنها را بررسی خواهیم کرد.
ما بعنوان روح هایی که در سطح و شعور انسانی به هستی نگاه می کنیم (تجربه می کنیم)، توانایی ارتقاء آگاهی خود را داریم. همۀ درگیری های زندگی، همۀ مشکلات ما، آموزش نامه هایی تدوین شده هستند تا به این امر کمک کنند. همگی دست در دست هم داده اند تا روح در کالبد فیزیکی اش، در همین زندگیی که دارد، به تکامل برسد. و هرچه آن هوشیارتر می شود، ارتباط بین وقایع زندگی را بهتر می فهمد. ما در حالت اصلی روح هستیم. و فعلا در آگاهی انسانی بسر می بریم. کالبد انسانی مانند غلافی است که بدور روح کشیده شده تا بتواند در این دنیا قابل لمس باشد. تا بتواند بخوبی در این سطح آگاهی زندگی کند. و ما در همۀ طبقات هستی کالبد داریم. و در تکامل معنوی هرچه پیشتر برویم، این کالبد ظریفتر و ظریفتر می شود تا جایی که از طبقۀ اتریک به بعد تنها روح می ماند. و از بازی زمان و مکان خارج می شود.
دربارۀ طبقات باید گفت که اینها مانند طبقات یک ساختمان نیستند که روی هم سوار شده باشند. برای آنها واژۀ plane بکار می رود. اگر پیشرفت معنوی را مانند tuning فرکانسی یک رادیو درنظر بگیریم، آنگاه طبقات هستی همچون ایستگاه های رادیویی خواهند بود که تیونر رادیو بر روی فرکانس آنها توقف می کند. با دیدی کلی می بینیم که در آن واحد همۀ آنها هستی دارند، ولی چون تیونر ما روی آنها تنظیم نشده، نمی توانیم آنها را تجربه کنیم. یا اگر هم تجربه می کنیم، با سطح آگاهی موجود نمی توانیم آنها را تجزیه و تحلیل کنیم. بهر حال، این تشبیه دیدی نزدیک در بارۀ طبقات به ما می دهد، و ما باور هایمان را نگه می داریم برای زمانی که آنها را خودمان تجربه کردیم !
روح در سیر تکاملی خود، می بایست زیستن در همۀ این طبقات را تجربه کند، و آنقدر به ارتعاشات آنها خو بگیرد و خود را ارتقاء بخشد، که بتواند به مراحل والاتر وارد گردد. تسلط بر هر طبقه، لیسانس دیگری است برای ورود به طبقه ی بعدی، و همین طور این تکامل به سوی خدای واحد پیش می رود تا روح به خودشناسی و خداشناسی برسد.
در پست بعدی طبقۀ فیزیکی را بررسی خواهیم کرد... بدرود