تبليغاتX
مغان
 

ابولهل

  

اشکان

فراتر اوزیریس*

مهر 88

چهار نیروی ابولهول – دانستن-خواستن- جرات  کردن(دلیری) -  سکوت -  عنصری مهم در اموزش و نمادگرایی تلمیک هستند. منشا چهار نیروی ابولهول ناشناخته است. مشخصا هیچ چیزی بجز در نوشته های کرولی در این مورد موجود نیست . تنها نویسنده دیگری که به موضوع توجه کرده است  اوکالتیست فرانسوی الیفاس لوی می باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اشكان در 88/07/03 و ساعت |

شايد شما هم با اين سوال به دنياي ماورا وارد شده باشيد؛ چطوريه كه بعضي‌ها به راحت‌ترين و آسان‌ترين شكل ممكن و با كمترين تلاش به هر آنچه مي‌خواهند دست مي‌يابند و در برابر اين‌ها كساني با تلاش و پشتكار زياد هر چه مي‌دوند گرد حاصلشان هيچ است و يا كمتر از آنچه كه حق‌شان است.

دست كم اول كار اين يكي از بزرگترين پرسش‌هايي بود كه هيچ جوابي براي آن نداشتم و شايد به همين دليل به سمت علوم ماورايي رهنمون گشتم؛ اما به مرور كه پيش مي‌رفتم و هر بار بخشي از اين دنياي تاريك بر من روشن مي‌شد، مشتاق از كشف پاسخم به تلاشي دوباره مي‌پرداختم و باز هم مدتي بعد،‌نتايج موقتي به نظر مي‌آمد و من مي‌ماندم و كوهي از پرسش‌هايي ديگر.

بگذاريد نخست به موضوعي ديگر بپردازيم و دوباره باز گرديم . . .

شايد شما هم به اين جمله برخورد كرده باشيد كه معمولا بزرگترها، مخصوصا از نوع سنتي‌اش، زياد به كار مي‌برند:

خدا آرزوي شكم رو زود مي‌ده.

بارها و بارها به مصاديق اين جمله برخورد كرده‌ام و هر بار درستي آن بر من اثبات شده بود. با اين حال به دنبال دليلي معقول و منطقي(دست كم از ديدگاه جادوگري) برايش مي‌گشتم.

تا اينكه ديروز بعد از ظهر اين موضوع نقض شد.

ديروز بعد از ظهر هوا كم كم داشت خنك‌تر مي‌شد و من در خيابان بودم، چند تا از كاسب‌ها تو پياده رو نشسته بودند و داشتند دور هم چايي مي‌خوردند. تشنه‌ام بود و بد جوري هوس يك چايي تازه دم قند پهلو كردم. با خودم گفتم به خانه مادرم مي‌رم و اون كه هميشه چايي‌اش به راهه، حتما يك استكان چايي بهم مي‌ده، در اين موقع يك نفر از درونم گفت:‌تو كه مدتيه چايي رو ترك كردي و ديگه بندرت اون هم در موارد بسيار خاص و تحت اجبار تعارف چايي مي‌خوري، حالا هوس كردنت چيه. خلاصه با خودم كمي درگير شدم و با كمي دو دلي رفتم خونه بابام.

از اونطرف مادرم كه هميشه چايي‌اش به راهه در مدت سه ساعتي كه اونجا بودم حتي تعارف يك استكان چايي هم بهم نكرد. ميوه آورد، شربت آورد و هزار و يك چيز ديگه اما حسرت چايي به دلم موند.

اومدم خونه و مشغول كتاب خوندن شدم اما پرسش قبلي سر جاش بود. چرا آرزوي به اين سادگي بر آورده نشد. در حال خوندن كتاب بودم كه ناگهان يك بند از كتاب انگار جواب سوالم رو داده باشه برام يك معني ديگه پيدا كرد. خداوند آرزوهايي را كه با خلوص نيت و بدون ترس ابراز بشه را بر آورده مي‌سازد. جمله تقريبا واضحه و من چنين استدلال كردم كه خدا آروزي شكم رو زود بر آورده مي‌كنه چون معمولا بدون ترس و با خبال راحت اون رو بيان مي‌كنيم. اين موضوع ربطي به بزرگي يا كوچكي آرزو نداره، مهم نترسيدن ماست و داشتن اين اعتقاد كه بر آورده شدن آرزو براي ما نه تنها ممكنه كه حق مسلم ماست ( ديديم كه انرژي هسته‌اي هم جزء همين آرزوها بود و بر آورده شد).

حالا يك سوال هنوز بي جواب مونده برام كه مي‌خوام به نظرسنجي بذارمش اميدوارم همگي نظر بدن و با هم يك نتيجه مشخص از اين بحث بگيريم.

ترس چيه، چطور به وجود مي‌آد و چطور مي‌شه از اون جلوگيري كرد و يا اگر كه از قبل در ما وجود دارد چطور رفعش كنيم؟

+ نوشته شده توسط نئو در 88/05/01 و ساعت |
يادم مياد يه روز براي تدريس رفته بودم يه موسسه‌ي معروف، اونام به ما يه سري كارت‌ها دادن كه روش جملات مختلف نوشته شده بود و مال من اين بود كه چرا هدايايي كه مي‌گيريم ارزشمندن يا برعكس، درست يادم نيست. بعد جناب آزمون گيرنده گفت: who Begins? بقيه داشتن فكر مي‌كردن اما من بدون فكر دستم رو بالا كردم!

به نظرم آسونه، من هيچ وقت توي انشا نمره‌هاي بالا نمي‌گرفتم، چون روم نميشد انشاهام رو بخونم ولي خب مي‌گم همه چيز مثل انشا نوشتنه، زياد فكر لازم نداره، مثل همين نوشته ;ه همين طوري شروع شد و ببينيم تا كجا پيش ميره.

تازگي‌ها به ستاره‌شناسي علاقمند شدم. به خاطر كلاسي كه مي‌خوام بذارم. تا قبل اين با دانش ناقص خودم و از اين ور اون ور جادوهام رو انجام مي‌دادم ولي حالا مي‌خوام دقيق ياد بگيرم واي خدا اگه يكي سوال بپرسه كه من بلد نباشم.

ياد مياد يه روز خيلي آروم بودم. منظورم از يه روز يه زمانيه، بعد شروع كردم به نگراني در مورد بعضي كسا و بعضي چيزا بعدش فهميدم در مورد همه كس و همه چيز نگرانم، تازه بعدترش فهميدم به اين مي‌گم اضطراب گسترده يا general anxiety بعدش كلي چيز ديگه هم فهميدم كه بهتون نميگم!

ميگن ستاره‌ها بر زندگي ما تاثير دارن و ماه بيش از همه. من خودم امتحان كردم، براي جادو زمانسنجي 100درصد ضروري نيست اما با زمان نادرست شانس موفقيتت رو كلي پائين مياري. اين يعني چي؟ يعني مثلا شياطين و فرشتگان تو برج حوت و دوپيكر و سرطان زندگي مي‌كنن؟ تو خورشيد ها و كهكشان هاي ديگه و اگه زمانت نادرست باشه زمين كوچولو رو نمي‌بينن تا به سراغت بيان؟ يا اونا همينجان و اين برج‌ها و كرات يه سري انرژي خاص متصاعد مي‌كنه كه در زمان خاص واسه احضار موجود خاص ضرورين.

استاد مي‌گفت ما به شياطين قبل و بعد از احضار كاري نداريم، حتي نمي‌دونيم اونا چه شكلين يا كجان! اما من مي‌خوام بدونم.

اي خدا! شده بعضي وقتا فكر كني چيزي درسته يا بخواي به خودت بقبولوني؟ مثلا از روي استدلال‌هاي كتاب ديني سوم راهنمايي و اينكه همه بهت گفتن خدا وجود داره، بخواي به طور عقلي وجود خدا رو اثبات كني اما ته دلت نا راضي باشه؟ يا وقتي مي‌خواي ماشين بخري و طرف كلي از ماشين دست دومش تعريف ميكنه اما ته دلت ناراضيه!

گويا ناخودآگاه ما، خرد پنهاني يا هر چرند ديگه‌اي كه اسمش رو مي‌ذاريد، خيلي قويه، اينقدر قوي كه بقاي ما در طول زندگي چند هزار سالمون روي زمين رو تضمين كرده. ما مي‌دونيم، مي‌فهميم و استدلال مي‌كنيم اما وراي همه‌ي اينها بسيار راغبيم كه سر خودمون و بقيه گول بماليم! ولي ناخودآگاه با عينيات كار داره، همه چيز رو كنار هم ميچينه و چيزي كه منطقت رو نفي كنه، رد مي‌كنه و اين خيلي مهمه. گاهي چيزايي كه مي‌نويسم خيلي معتبره، هم از لحاظ محتوا و از لحاظ منابع اما ته دلم راضي نميشه، اين مهم نيست اما فكر مي‌كنم اگه خواننده اين رو حس كنه، نه به طور خود آگاه اما ناخودآگاه اون وقت نمي‌تونه كل مطلب رو بپذيره و در طولاني مدت زده ميشه، اين مكانيسم بقا است و حيات. همون چيزي كه در روانشناسي تكاملي بررسي ميشه.

ميدونيد روانشناسي تكاملي در مورد موجودات (و انسان‌ها بخصوص) در طول تارخچه‌ي تكاملشون تحقيق مي‌كنه. مثلا اينكه چرا بچه‌ها به مادرشون مي‌چسبن يا ما خيلي رفتارهاي بدوي داريم در حالي كه جامعه‌مون كاملا مدرنه. بعد معلوم ميشه اينها چيزهاييست كه در طول هزاران سال در وجود ما شكل گرفته و به نوعي رفتارهايي بوده براي بقا كه حالا با اينكه به طور خودآگاه نيازي براشون نمي‌بينيم اما به طور ناخودآگاه در ما وجود دارن. بعضيا ميگن اين ناهوشيار جمعي يونگ رو ثابت مي‌كنه ولي... اصلا ولش كن بحث خيلي روانشناسانه شد.

با اينكه ربطي نداره، ولي به نظرتون كسي كه راي بقيه رو مي‌دزده، از لحاظ روانشناسي تكاملي چه مشكلي داره؟ آيا مثلا اجدادش... ولش كن اصلا به ما چه!

ديگه اينكه بيشتر روز خسته‌ام و انرژي لازم براي شروع اهداف جديدم رو ندارم و جالب اينكه وقتي من مشكل پيدا مي‌كنم، دوستام هم مشكل پيدا مي‌كنن و حالشون خراب ميشه، كاش مي‌فهميدن حال و حوصله ندارم و يه كم مراعاتم رو مي‌كردن! اي روزگار!!

و زمان تاپيك سوم موضوع مقاله‌ام. در مورد زمان چي ميشه گفت. ياد شينوبي بخير كه مطالب علمي-ماورائي-تخيلي مي‌نوشت. راستي كجا رفت... هوم بذار ببينم. يه روز بهش زنگ زدم، يه روز باهاش چت كردم و يه روز قرار شد قالب جديد وبلاگ رو طراحي كنه. بعد از عكس‌هاش خوشم نيومد و قرار شد بهش عكس بدم، بعد قرار شد باهاش ملاقات كنم و گفتم اون موقع عكس‌ها رو بهش مي‌دم، بعد ملاقاتش نكردم، يه حس پنهان احمقانه كه به اين چيزا علاقه‌اي نداره و من دارم بهش فشار ميارم در من بوجو اومد، بعد ديگه نه چت كردم و نه زنگ زدم و نه بهش عكس دادم. فكر كنم داره درس مي‌خونه. بعد گرگ نقره‌اي كه... خب اينم ولش كن و راك رايدر...

آره زمان، زمان چه زود به عقب برميگرده، البته در كله‌ي ما و بعضي اوقات در reality

يادمه بچگي كه مي‌فوتباليديم من بيشتر دروازه بان بودم يعني عشقم بود! يه بار يكي توپ و كاشت و شوتيد، منظورم پتالتيه ها! بعد زمان وايساد توپ توي هوا شايد يه ثانيه يا كمتر اما همون كافي بود كه من جهت توپ رو تشخيص بدم و بگيرمش. يادمه تمركز شديد كرده بودم اما اين علتش نبود؛ چون خيلي خواستم تكرارش كنم، بعد به هر كس گفتم باور نكرد تا به عقل خودم شك كردم!

تا حالا پشه‌ها رو از نزديك نگاه كردين، انگار كه فيلم رو تند كرده باشي، چشم ما از حركاتشون جا ميمونه. يعني زمان براي اونا كشداره؟ اما چطوري ميشه اگه زمان كش بياد و اين فقط تو كله‌شون باشه كه از زمان واقعي جا ميمونن و اگه زمان واقعي كش بياد يعني چي؟ يعني مثلا يه پشه كه دو سه سال زندگي مي‌كنه واقعا بيست سي سال زندگي كرده. هيچ وقت از ديدن فيلم‌هايي كه دنيا رو از ديد جانوران نشون ميده خسته نمي‌شم، يعني اونا چطور دنيا رو ميبينن. شياطيني كه به اين كره‌ي خاكي احضار ميشن چطور و ما ... بعد از مرگ؟

آيا عزرائيل مياد جونمون رو ميگيره؟ پس چرا كساني كه تجربه‌ي نزديك به مرگ داشتن نديدنش؟ خب شايد اونا مسيحي و چيزاي ديگه بودن ولي منم يه بار اين تجربه رو داشتم و مسلمون بودم و باز عزرائيل نيومد؟ شايد اگه مرگم كامل ميشد مي‌اومد و شايد كل اسلام دروغه. هيچ وقت نمي‌فهمم مگه اينكه كامل بميرم اگه درست باشه چي و اگه نباشه چي؟ بعدش چي ميشه.

علم، علم! ميگن 50% وجود خدا رو ثابت و 50% وجودش رو نفي كنه. مي‌گن بايد بررسي‌ها بي‌طرفانه بشه اما تا اونجا كه من ديدم يا مردان معتقد تحقيق كردن يا كافرين ولي بايدم همين باشه، بي‌طرف يعني چي؟ يعني نه مسلمون نه كافر مگه ميشه؟

و بعد، آها برمي‌گردم به اولين روز، حتي اگه دنياي بيرون جسمم رو با خودش هر ثانيه يه ذره به جلو ببره، ذهنم از زمان آزاده، ذهن همه همين‌طوره، يه جور نفرين، شوخي يا بركت از سوي طبيعت يا خداوند (بسته به اعتقاد خودتون). اولين روز، اولين روز تاسيس وبلاگ، چرا وبلاگ رو تاسيس كردم، از پائولو كوئليو و كاستاندا خوشم ميومد. اون موقع فرق داشت. بيشتر جو شمنيزم بود و اكنكار، حالا مردم فهميدن همه‌اش دروغه. آخه چطور يه آمريكايي احمق ميتونه حمكت باستاني مصر رو درك كنه؟! اين مثل اين حرف ميمونه كه بگيم يه آمريكايي مي‌فهمه ما ايرانيا به رهبرمون چه احساسي داريم و چرا اگه يه خانوم بدون حجاب بياد توي پارك و ورزش كنه، همه‌ي دختر بچه‌ها مي‌گن اااااااا، بچه‌ها نگا كنين اين زنه بي حجابه! خب، آره اگه به آمريكاييه توضيح بدي بالاخره مي‌فهمه دليل منطقي همه‌ي اينا چيه اما اون احساسي كه يه ايراني داره، فقط بايد ايراني متولد شده باشي كه بفهمي! و اكنكار اگه واقعي باشه فقط يه مصري.

يه زماني از اينكه ايراني متولد شده بودم و دينم اسلام بود خوشحال بودم؛ يه زمان دوست داشتم برم آمريكا. اما الان به نظرم هر دوتاشون آشغاله + كانادا. شايد، شايد فقط يه جاي ديگه باشه. مثه جاني دپ كه با عيال و بچه‌ها بلند شد رفت فرانسه. شايد فرانسه خوب باشه ولي اونجام مي‌گن در هر لحظه به طور متوسط بيش از 50% خانوما برهنه هستن. استغفرالله، آدم تو اين بلاد كفر چه چيزا كه نمي‌شنوه. ... اينجا مي‌خواستم برنامه‌ي ميان مدت دو ساله‌آم رو برملا كنم بعد منصرف شدم، نبايد در مورد آرزوهات صحبت كني و گرنه انرژيشون رو از دست مي‌دن.

ميبينيد، نوشتن چقدر به گونه‌اي احمقانه ساده است؟ من هيچي براي نوشتن نداشتم، فقط جريان ذهنم رو به شما نشون دادم. آيا نمي‌شه همين رو با تم جادوگري و عرفان و همه‌ي چرندياتي كه تو كله‌تون داريد، قاطي كنيد و تو وبلاگ بذاريد، ميشه ها؟ احساس شما نويسنده‌ي محترم از خوندن اين حرفا چيه؟

رايت فيلسوف شده،‌ ديوونه شده، نيهيليست شده، به اسرار نهاني به زباني پنهاني داره اشاره مي‌كنه، از بيخوابي واز اينكه هر شب بايد 1081 گوسفند بشماره تا خوابش ببره در رنجه؟ فكر مي‌كنه شايد احضار كار درستي نبوده؟ مطلقا فكري نمي‌كنه و فقط مي‌خواست مارو ترغيب به نوشتن كنه...

خب بگيد، نظر بديد، زندگي‌ كنيد!

------------------------------------------

پانوشت: راستي اس.ام.اس ها قطعه يا گوشي من مشكل داره؟

پانوشت2: اين وبلاگ و همه‌ي نويسنده‌هاش به شدت انزجار خودشون رو از آشوبگران و عناصر ضد انقلابي ابراز مي‌كنن و يك صدا فرياد مي‌زنن: "مرگ بر ضد ولايت فقيه" (در اينجا براي واقعي‌تر شدن شعار نماز جمعه تهران رو تجسم بفرماييد)

پانوشت 3: ديگه نداريم!

+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 88/04/17 و ساعت |
با سلام به همه‌ي دوستان،


تا به اين لحظه سه تا از دوستان فرم نويسندگي وبلاگ رو پر كردند. اميدوارم بقيه دوستاني هم كه مايلند جزو نويسندگان وبلاگ باشند هر چه سريعتر اقدام كنند. تا انشاء‌الله با نو كردن قالب وبلاگ نويسندگان هم تازه شوند و در كنار هم با انرژي مضاعف به كار بپردازيم.


موفق باشيد!

+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 88/01/16 و ساعت |

با سلام به همه و تبريك مجدد نوروز‌!

مطلبي را كه در ادامه مطالعه خواهيد كرد، نه يك مقاله در زمينه انواع موجودات ماورايي است؛ نه يك دسته‌بندي براي انواع جادو و نه حتي تعريف يا تمرين جديدي براي آن. به اندازه كافي در اين موارد صحبت شده است و من نه دانش و نه تجربه كافي براي صحبت در اين موارد را دارم. آنچه مدت‌هاست قصد نوشتنش را داشته‌ام و شايد جراتش را نه، پرسشي است در مورد كاربرد جادو كه مدت‌ها پيش به يكي از اساتيد عرضه كردم و پاسخي كه گرفتم راضي‌ام نكرد اما به خود گفتم شايد اگر بيشتر بدانم معني‌اش را بفهمم. و حالا كه مدتي نسبتا طولاني از آن زمان گذشته، با تمام تلاشم پاسخ قانع كننده‌اي به آن نيافته‌ام. مي‌دانم كه براي بعضي بسيار ساده و ابلهانه بنظر مي‌رسد و براي برخي بي‌معني؛ اما مي‌خواهم هر كس چيزي بنظرش مي‌رسد بيان كند شايد ذهن من و كساني چون من را روشن سازد. البته اين را هم بگويم كه در اين مدت پاسخ‌هايي نيز يافته‌ام كه به اندازه كافي برايم جذاب بوده‌اند تا به راه ادامه دهم؛ آنچه مرا مصمم كرد به بيان مجددش شايد گامي بالا رفتن باشد و شايد هم پايين تر. در هر صورت منتظر نظراتتان هستم.

آنچه مرا به سمت جادو كشاند اين تصور بود كه جادو علم رفع محدوديت‌هاست. دانشي باستاني براي تسلط بر خود، طبيعت و جهان تا بتوان با نيرو‌هاي موجود در درون انسان آنچه را بنظر نا ممكن مي‌سازد ممكن كرد. اما به مرور هر چه بيشتر مطالعه كردم كمتر در اين زمينه كسي را يافتم كه واقعا به اين مهم رسيده باشد و كاري خارق‌العاده در سطح دنياي فيزيكي به انجام رسانده باشد. هر چند در سايه قدرت هر فاتح، دانشمند و قهرماني سايه‌اي از قوانين جادو و يا حتي در مواردي خود آن را مي‌توان ديد هيچ جادوگري به شخصه به چنين مكان‌هايي دست نيافته است (يا من از آن بي‌اطلاعم) البته مواردي معدود وجود دارد كه افراد عادي نيز آن‌ها را مي‌شناسند و نه فقط دنبال كنندگان جادو؛ پائولو كوئيلو شايد معروف‌ترين جادوگري باشد كه با استفاده از قوانين دنياي جادو به رتبه و ثروت بالايي در دنياي فيزيكي رسيده است و البته باقي آن‌ها نيز يا نويسنده‌اند و يا سخنران در زمينه جادو. بر اين اساس اين شبهه در ذهن متبادر مي‌شود كه آيا به صرف جادو مي‌توان بر محدوديت‌ها چيره و بر دنياي فيزيكي مسلط گرديد يا خير. براي روشن تر شدن موضوع مثالي مي‌زنم.

فرض كنيد شما مي‌خواهيد قهرمان شناي المپيك 2010 شويد. براي اين كار بايد با غول شناي دنيا، مايكل فلپس، رقابت كنيد. هر دوي شما با يك هدف از همين امروز شروع به كار مي‌كنيد. شما به نشانه‌ها توجه مي‌كنيد و ناگهان با بهترين استاد جادو آشنا مي‌شويد كه مي‌گويد بايد مراقبه كنيد، جادو تمرين كنيد و ... تا به قهرماني نايل گرديد و فلپس اما با بهترين مربي شنا آشناست و با استفاده از بهترين روش‌ها و دستگاه‌ها تمرين مي‌نمايد و هيچ از جادو نشنيده. در نهايت چه كسي برنده خواهد شد؟

خواهش مي‌كنم جواب‌هاي فلسفي مثل اين كه بستگي دارد به ... و ... چيز ننويسيد كه پاسخ من نيست. من براي خود پاسخي به اين پرسش دارم كه اين بستگي‌ها را نيز شامل مي‌شود منظور من تنها مقايسه قدرت جادو و روشن كردن محدوده و كاربرد آن است و نه بحث فلسفي.

باز هم ممنون

+ نوشته شده توسط نئو در 88/01/10 و ساعت |

بدين وسيله، از همه‌ي علاقمندان به نويسندگي در تمام زمينه‌هاي مطرح شده در اين وبلاگ دعوت به عمل مي‌آيد كه به وبلاگ گروهي مغان بپيوندند!

لينك دانلود فرم عضويت در وبلاگ:

http://www.humyo.com/F/4012628-420202756

هر كس كه در زمينه‌هاي مطرح شده تخصص يا علاقه داره مي‌تونه فرم رو پر كنه و براي ما بفرسته. نويسنده‌هاي كنوني هم براي اينكه نويسنده باقي بمونن بايد فرم رو پر كنن.

در ضمن شينوبي هم داره يه قالب جديد طراحي مي‌كنه كه به زودي آماده ميشه.

اگر سوالي بود در نظرات همين پست مطرح كنيد.

موفق باشيد و سال خوبي داشته باشيد!

+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 87/12/28 و ساعت |
پيرو اظهار نظر تني چند از دوستان در مورد امتيازات نويسندگي و بررسي وضع وبلاگ از ابتدا تا كنون و همين طور بررسي نظرسنجي كه از دوستان به عمل اومد به نظر ميرسه خوانندگان (و حتي نويسندگان!) از روند وبلاگ و مطالب ارائه شده در اون راضي نيستن و كلا وبلاگ روند مفيدي رو دنبال نكرده وشايد بيشتر به مكاني براي گپ و گفت دوستان تبديل شده تا تبادل نظر‌گاه‌هاي ماورائي اما، حال راهكار چيست؟

مسلمه هيچ كس با چشم بسته نمي‌تونه هدف رو بزنه (مگر شانسي!) يا به قول يكي از آموزگاران موفقيت اگر روي ميز بيلياردي يك پارچه پهن كنيم طوري كه كسي توپ‌هاي بيليارد رو نبينه، نمي‌دونه چطور ضربه بزنه كه به توپ‌هاي بيشتري برخورد كنه و به عبارت بهتر وقتي آدم ندونه هدف چيه، نميدونه چكار بايد بكنه تا اون هدف بر آورده بشه. كي خوبه، كي بده و كي متوسطه؟ نميشه گفت، چون هدفي نيست كه با رسيدن يا نرسيدن به اون افراد رو بسنجيم...

حالا اين سوال پيش مياد كه اين ايراد از من بوده؟ از نويسندگان بوده؟ از خوانندگان بوده كه بازخورد‌هاي مناسب رو فراهم نكردن يا حتي ايراد از روحه زمانه بوده كه براي اين مطالب آمادگي نداشته؟ شايد همه يا هيچ كدام. مي‌تونيم همفكري كنيم و هركس نظر خودش رو اعلام كنه، مي‌تونيم فرضيه بسازيم و امتحانش كنيم.

اول از همه به نظرم بايد مشخص بشه كه چي مي‌خوايم و چطور مي‌خوايم و هر كس چقدر قادره اين وظيفه رو به انجام برسونه.

دوم بايد يه فكري به حال خواننده‌ها كرد، چون به نظر مياد با ادبيات و حتي شوخي‌هاي خاص ما خودمون رو از خواننده‌ها جدا كرديم و كمتر كسي غير از خوانند‌ه‌هاي ثابت در وبلاگ نظر ميده كه اين بده!

سوم، بايد يه فكري براي نويسنده‌ها وبلاگ بكنيم. اونايي كه واقعا نمي‌خوان و نمي‌تونن بنويسن رو خب مرخص كنيم و به اونايي كه مي‌خوان و مي‌تونن، انگيزه و هدف‌هاي قابل دسترسي بديم. در اين مورد من فكرهايي دارم. اول فرد بايد شايستگي خودش در نوشتن براي وبلاگ رو ثابت كنه دوم با صحبت خصوصي با هر نويسنده‌اي اهداف كوتاه، ميان و بلند مدت ايشون رو تعيين مي‌كنيم تا هر كس در راستاي اهداف خودش حركت كنه.

حالا براي شروع كار تقاضانامه‌اي تهيه شده كه دوستاني كه متقاضي نويسندگي در وبلاگ هستن (چه اعضاي قديمي و چه اعضاي كه تازه مي‌خواهند به ما بپيوندند) بايد اون رو پر كنن و براي بنده بفرستن. تا زماني هم كه لازم باشه براي اين كار وقت ميگذاريم تا نويسندگان شايسته و با انگيزه‌اي رو براي وبلاگ پيدا كنيم و وبلاگ رو از اين رو به اون رو كنيم! در ضمن، دوستاني كه موفق به اخذ مدرك ورود به وبلاگ ميشن احتمالا در آينده‌اي نه چندان دور مي‌تونن عضو نويسندگان وب سايت بزرگمون بشن. پس در واقع عضو شدن در بالوني‌فيش يك تير و دو نشان خواهد بود و به نظرم ارزشش رو داره كه دوستان براي اين موضوع تلاش كنند. البته تعداد نويسندگاني كه جذب مي‌كنيم محدوده . اولويت با نويسنده‌هاي قديمي است اما هر كسي مي‌تونه شانس خودش رو امتحان كنه. 

لدر مورد خط مشي وبلاگ و علل ناموفق بودنش در اين مدت رو نظر بديد.

با تشكر

+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 87/12/20 و ساعت |

سلام بر دوستان عزيز خصوصا اونايي كه كباده‌ي ترجمه مي‌كشن! براتون دو جمله دارم كه ترجمه كنيد، هركس بتونه اين جمله‌ها رو درست و حسابي ترجمه كنه معلومه كه مي‌تونه يه مترجم جادوگري خوب بشه وگرنه... هومممم، وگرنه بهتره بره بيشتر مطالعه كنه.

1. How happy is the blameless vestal's lot? The world forgetting by, the world forgot. Eternal sunshine of spotless mind. Each pray accepted and each wish resigned.

2. Blessed are the forgetfull, for they get better even for their blunders

طفا پاسخ‌هاي خودتون رو به صندوق پستي 1111-16، دفتر ماهي بادكنكي مرده ارسال كنيد! شركت براي عموم آزاده و به نفر برتر كه بهترين ترجمه رو ارائه بده يه جايزه‌ي نفيس همراه با لوح تقدير ارائه ميشه.

ببينم چكار مي‌كنيد، ها!

+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 87/12/02 و ساعت |
با سلام.


براي آگاهي از نظرات و ديدگاههاي خوانندگان عزيز در مورد جادوگري نظرسنجي‌اي ترتيب داديم. لطفا دوستاني كه مايل به شركت هستن فايل نظرسنجي رو دانلود كنن و به دقت يه سوال‌هاش پاسخ بدن،

با تشكر

لينك اول دانلود نظرسنجي:

http://www.humyo.com/F/4012628-358867495

لينك دو:

http://right.persiangig.com/documents/questionnaire.doc

 

+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 87/11/27 و ساعت |
به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت
بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك
كنند.

به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی

اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی


تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيزهايی كه چشمانت را به
درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند
دوری كنی . . .،

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت
شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر
نكنی
اگر ورای روياها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيت
ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز كن
امروز مخاطره كن
امروز كاری كن
نگذار كه به آرامی بميری
شادی را فراموش نكن

سروده شده توسط پابلو نرودا
ترجمه احمد شاملو
 
+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 87/06/06 و ساعت |
سلام

واقعا نظرات جالبی داده بودید، بقیه دوستان هم که هنوز نظر ندادن، عجله کنن که جا نمونن! اما غرض از پست جدید اینکه، اون زمانی که ما وبلاگ آموزش افسونگری رو راه انداخته بودیم، معمولا یه سری نظر سنجی توش می گذاشتیم، که یکیش اتفاقا مربوط به همین موضوع بود که "از نظر شما جادوگری چیست؟" فکز کنم ذکر نتیجه ی اون نظرسنجی هم جالب باشه. اینم نتیجه ش:

        تعداد شرکت کنندگان ۱۳۶ نفر

1-     علم طلسمات: 34

2-     دعا و تعویذ: 13

3-     علمی برای شناخت بهتر جهان: 41

4-     عرفان و معرفت: 20

5-     علمی برای تسخیر دیگران: 28

 

 

موفق باشید و در پناه الله

 

+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 86/12/21 و ساعت |
 

سلام

بعضی دوستان در مورد چاکراها سوالاتی مطرح کرده بودند ، گفتم شاید این سوال برای دیگر دوستانی

که به تازگی وارد این راه شدند هم مطرح باشد ، به همین علت یکی از نوشته هایی که مدتها قبل

در جایی دیده بودم را باز نویسی میکنم .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شینوبی RH در 86/07/19 و ساعت |

با سلام

دوستان عنصر هوا در زندگی روز مره  تاثیر بسزایی روی اعمال و روحیات و روان فرد دارد دراین مقاله سعی بر آن شده تا بااین موضوع بیشتر آشنا شوید و در بهترین حالت حتی  قدرت کنترل هم روی این عنصر که مستقیما روی زندگی شما و افراد پیرامونتان حتی اگر اصلا در بادیه های جادو و جادوگری نباشند  داشته باشید .

 

 

رنگهای عنصر هوا

 

به خاطر داشته باشید که عنصر قدرتمند هوا در رابطه مستقیم با ذهن . افکار . علم . ادراک و روشنفکری است

این عنصر در حالتهای فیزیکی . روانی و روحانی ( روحی ) دارای معانی خاص در هر طبقه است ( در باره طبقات دوستمون گابریل مطالبی متنوع در حال نگارش دارند و من خوانندگان را به خواندن این بخشها دعوت میکنم )

فیزیکی = رنگ بیرنگ ( تمیزی ) -  تنفس . دیدن . خوراک ریه ها . نور چشم ها . طراوت پوست  . احساسات و البته ایجاد توانایی در فرد در این طبقه برای گریر از تمام مطالب مندرج بالا توسط این عنصر حکمرانی میگردد . باعث دور کردن احساس رخوت و سستی میشود . اگر در اتاقی که نور کم دارد بنشینید و احساس کنید که دیدتان کم سو شده است . بهتر است برای دوری جستن از این کمبود دید اتاق را از هوای تازه پر کنید و اگر در محیطی احساس کردید که نور بیش از حد است کافی منابع هوای تازه را کم کنید تا نور متعادل شود

روانی = رنگ سفید -  تفکر . یادگیری . شنیدن و صحبت کردن . خوراک ذهن و حافظه . قابلیت مدیریت . تصویرسازی ذهنی . ضد افسردگی . برای به خاطر سپاری بهتر هر مطلبی کافیست میزان هوای سفید  را بیشتر کرد . و اگر بخاطر فعالیت بیش از حد ذهنی در شبانگاهان قادر به خواب نیستید کافیست میزان هوای سفید را در محیط کم کنید .

روحانی ( روحی ) =رنگ  آبی آسمانی  – روشنفکری و فهم . خوراک روح و کالبد اتریک . میزان رنگ آبی آسمانی هوا را در محیط  بالاببرید تا درسی را که هنگام ژرف اندیشی میگیرید بهتر بفهمید و تحلیل درستی انجام دهید . و اگر احساس کردید که از هجوم ادراکات دارید به مشکل بر میخورید و کنترل این همه فهم و ادراک رادر یک لحظه خواص ندارید کافیست میزان رنگ آبی اسمانی هوا را در محیطی که هستید کم کنید .

 

البته با هر رنگی از رنگهای مورد اشاره  میتوانید عنصر هوا را   تجسم کرده و برانگیزید . و این هنر هنگامی نتیجه میدهد که از ترکیبات میزان جریان هوان و مقدار رنگ که تنها با تجربه و آنالیز شواهد بدست خواهید آورد آگاه باشید.

 

کمبود و یا ازدیاد  عنصر هوا

اطلاعات زیر را برای تشخیص هنگامی که خود یا شخصی در محیطی قرار گرفته که ممکن است کمبود و یا میزان زیادی عنصر هوا داشته باشد بکار ببرید البته میتوانید همین روشها را هم برای تشخیص کمبود یا زیاد بودن میزان رنگ عنصر هوا هم تعمیم دهید اول با بازرسی خودتان شروع کنید . آیا هرگر نشانه های مزمنی  که در لیست زیر آورده شده در خود می یابید ؟ قطعا بسیاری از ما این شواهد را  در خود در مواقعی خاص ویا مزمن خواهیم یافت که تنها با بالانس میزان عنصر هوا و رنگ آن به راحتی قابل حل هستند .

گام دوم برسی افراد پیرامون خودتان در محیط است و دیدن نشانه های که آیا آنها از کمبود ویا ازدیاد عنصر هوا رنج میبرند یا خیر؟ وکلا رنگ مورد رنجش و میزان آن کدام است ؟  و با دانستن علامتهای که در زیر تشریح میشود و تجربه خودتان از کمبود و ازدیاد هوا با تاثیر رنگ خاص  در دراز مدت شما به راحتی خواهید توانست این ناراحتی ها و رنجشها را درمان کنید .مثلا در نظر بگیرید که فردی در محیطی است که رنگی از هوا در آن کم یا زیاد شده است به عنوان مثال فردی که قبل از این که فکر کند خیلی حرف میزند و پرحرفی میکند حتما در معرض جریان کم هوا با میزان رنگ سفید زیاد قرار گرفته . پس میبینید که ترکیب میزان جریان هوا و مقدار رنگش ترکیباتی با دامنه وسیعی را در بر میگیرد که یک یک باید مشخص و آنالیز گردند و در نهایت این تجربه جادوگر است که به مددش آمده و باعث تشخیص درست نشانه ها و در نهایت اعمال تغیرات در میزان جریان عنصر هوا و مقدار رنگش میکند .

 

علائم کمبود عنصر هوا در محیط

فیزیکی / بیرنگ( تمیزی ) : تنگی نفس . کمبود اکسیژن در خون و مغز – کم شدن احساسات پنج گانه . مشکلات پوستی – کم سویی بینای . شب کوری . کور رنگی

روانی /سفید :  تهی بودن فکر – کم شدن قدرت یادآوری – مشکلات در سپردن مطالب به حافظه – مشکلات تکلمی – مشکلات خواندن و نوشتن – احساس ترس – ناتوانی در به یادآوری اسامی و ظاهر افراد – کم شدن قدرت نو آوری – کم شدن شنوایی – کم شدن قدرت به یادآوری رویا ها – نداشتن قدرت رویابینی

روحانی (روحی) / آبی آسمانی : نفهمیدن وقایع – ندیدن ارتباطات و هماهنگی ها – تکرار حرف " من نمیدانم " – کم شدن القاعات روحانی – احساس این که از لحاظ بدنی رو به انحطاطیم ولی این موضوع از لحاط طبابت درست نیست .

 

علائم ازدیاد عنصر هوا در محیط

فیریکی/ تمیزی : حساس شدن به نور – نداشتن توانایی کنترل تحریکات بینایی -  احساس این که خیلی سرتان شلوغ شده -  احساس این که از کل جدا هستید – بالا رفتن نفخ بدن -  سرگیجه

روانی/سفید : تفکرات جدل آمیز – پریشانی – حس شایعه پراکنی – غیبت کردن – تمایل به قطع کردن صحبت افراد – تعصبات بی دلیل و کهنه شده –احساسی برخورد کردن به قضایا ( به میزان زیاد )  – نیاز داشتن به تکرار کارها و حرفها – نداشتن تمایل به یادگیری – نیاز داشتن به این که روی مردم تاثیر بگزاریم – نیار داشتن که همیشه در باره خودتان  صحبت کنید .

روحانی ( روحی )/آبی آسمانی : خودبینی -  گستاخی –  متاسر شدن بیش از حد از دانسته فرد دیگر – بیش از حد فهمیدن -  جنون انجام دادن کارهای بزرگ – کنترل نداشتن روی نتیجه گیری هایی که از موضوع خاص داریم – معتاد به تصویر سازی ذهنی – نداشتن تمایل به انجام تمرینات  -    کم شدن تمرکز . 

 

 

+ نوشته شده توسط گرگ نقره ای LH در 86/06/13 و ساعت |

جادوی خائوس که نوعی از جادوی مراسم است، برای بار اول در دهه ی 70 در وست یورگشایر انگلیس راه اندازی شد.  تمرین کنندگان این نوع جادو ادعای شکل دادن به واقعیت را دارند (آنها ادعا می کنند که قادرند واقعیت مورد نظرشان را به وجود آورند). در واقع تکنیک های بسیار کمی وجود دارند که تنها مختص به جادوی بی نظمی باشند (مثل استفاده از اشکال در مهرهای جادویی)، در حالی که بیشتر تکنیک ها از جادوهای یا حتی ادیان دیگر قرض گرفته شده اند. جادوی بی نظمی جادویی بسیار فردی است به طوری که فرد می تواند تمرین ها را بنا به مذاق خود تغییر دهد یا از اعتقادات و فلسفه های دیگری قرض بگیرد. که به این صورت می توان جادوی بی نظمی را یک "فرا دین" یا "دین برتر"(دقت کنید در اینجا منظور از دین برتر، دین بهتر نیست بلکه تنها منظور دینی است که ورای دین های دیگر قرار می گیرد)، نامید.

برخی از منابع مشترک تاثیر گذار در این فرقه عبارتند از: جادوی مراسم، نظریه های علمی، ریاضیات، داستان های علمی – تخیلی، ادیان بزرگ جهان و تجارب شخصی.

البته دقت کنید که در این نوع جادو حتما لازم نیست همه چیز را با همه چیز وفق داد یا مثلا دو رشته ی مختلف که در کنار هم قرار می گیرند حتما با هم همخوانی داشته باشند. بلکه تمرین کنندگان این جادو برای رسیدن به هدفشان، به طور موقتی بخشی از یک دانش را به عنوان حقیقت فرض می کنند (که حتی شاید با بخش های دیگر هم در تضاد باشد)، هر چند که جادوگران بی نظمی بسیار گوناگون اند اما معمولا با روان پریشان و جامعه ستیزان (کسانی که عرف جامعه را نمی پذیرند) تشابهات بسیاری دارند. ترنس مک کنا و رابرت آنتون ویلسون در این زمینه بر جادوی بی نظمی تاثیر گذارده اند (رابرت آنتون ویلسون را که نمی شناسم! اما ترنس مک کنا جادوگری بود که در رویابینی و سفر به دیگر سو تبحر داشت و داستان های شگرفی از موجودات و دنیای آن ور تعریف می کند. البته عمده ی تجربیاتش تحت تاثیر دارویی خاص _دارویی با نام تجاری DMT_ بوده که حداقل از نظر من، این موضوع، اعتبار گفته هایش را کم می کند.)

جادوی خائوس را می توان به طور خلاصه، مخلوطی از عقاید پست مدرنیسم و جادوهای رازورزانه نامید. و دقت کنید در تمام سنت های جادوگری بر حفظ کردن شیوه ی پیشینیان و تغییر ندادن مراسم تاکید شده، طوری که حتی ممکن است تخلف از این قانون به اخراج تمرین کننده بینجامد در حالی که همان طور که در بالا هم ذکر شد، چنین چیزی در جادوی بی نظمی وجود ندارد، و این بزرگترین تفاوت جادوی خائوس با سایر انواع می باشد.

کتاب هایی در زمینه ی جادوی بی نظمی: آپیکرسوس (یا مقاله ای در مورد تمرین های متفاوت جادوی بی نظمی)، جنبه های متفاوت احضار موجودات اثر فیل هاین (دقت کنید در فارسی بهترین ترجمه برای چنین چیزی می تواند جنبه های مختلف تسخیرات باشد اما از آنجا که در کتاب هیچ اشاره ای به تسخیر نشده و تنها به شیوه های مختلف احضار موجودات بسنده شده من هم اینگونه ترجمه کردم)، جنبه های مختلف تانترا اثر فیل هاین، جستجوی دسته جمعی در جادوی نفس اثر فیل هاین (این تمرین ها اول بار توسط اسپر و در فرقه ی معروفش یوت به طور سری تمرین می گشت، در این کتاب جناب هاین و عده ای از شاگردانش به تمرین و بررسی این تمرین ها پرداخته اند و نتیجه را در دسترس عموم قرار داده اند)، جادوی بی نظمی آماده ی طبخ اثر فیل هاین (این اسم به غذاهای آماده ی طبخی اشاره دارد که اتفاقا امروزه در ایران هم زیاد شده اند و خیلی هم مورد علاقه اند که در آن خانوم خانه دار تنها کاری که لازم است بکند این است که غذا را از قوطی در بیاورد و آنرا گرم کند! فیل هاین هم با انتخاب اسم جادوی بی نظمی آماده ی طبخ می خواهد به ساده و مهیا بودن مطالب ارائه شده در کتاب اشاره کند.)، تماشاخانه ی جادو اثر ری شروین ( که کتابی مهم در مورد جادوی بی نظمی است و توصیه می شود علاقمندان به این نوع جادو حتما این کتاب 43 صفحه ای را بخوانند)، رهنمای سریع جادوی کاربردی اثر عروس دریایی مرده (که به ساده ترین شکل ممکن نحوه ی برپایی یک مراسم در جادوی خائوس را شرح می دهد)، تعریف بی نظمی اثر مارک چائو (که از دیدگاه های مختلف به تعریف واژه ی بی نظمی می پردازد).

به علاوه ی این کتب، چون جادوی بی نظمی معتقد به استفاده از تمام توانایی های موجود می باشد، به تازگی نرم افزارهای (معمولا رایگانی) تولید شده اند که اعتقاد بر این است که با استفاده از امواج کامپیوتر نیروهای بی نظمی را بر می انگیزند و فرد با به کار بردن آنها یا با کمک آنها می توان به آرزویش برسد (آینده را شکل دهد)، یا دست به انجام سایر اعمال جادویی بزند.

 برخی از این نرم افزارها عبارتند از؛V1.0 CHAOS MAGICK SPELL CASTER از شرکت تیفارث، Cybershaman7، Free Focus ، Tele Hypnosis Pro v1.0 ، Ultra Spiritual Protectionو بسیاری نرم افزار های دیگر که با جستجو در اینترنت و سر زدن به آدرس بالا می توانید آنها را پیدا کنید.  

+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 86/05/08 و ساعت |

دوستان عزیز و یاران همسفر!

سلام! می دانید که من به عنوان نویسنده مترجم و اقتباسی در این وبلاگ مشغول شده ام و نیز می دانید که خود من از نظریه پردازی خسته شدم و در آخرین پست خودم نوشتم که باید کمی عملی تر بنویسیم؛ در این چند روزه با بسیاری تماس گرفته و مراجع مختلفی را خوانده ام شاید که راهی بیابم برای رفع این کمبود؛ راهنمايي هايي هم شدم اما هيچکدام پاسخی که می خواستم نبود. تا دیشب, نمی دانم خواب بودم یا بیدار اما ناگهان جریانی فکری را احساس کردم که کلمات را به دنبال خود می آورد و دانشی ناب بود و خالص. چند لحظه بیشتر طول نکشید اما گویی دنیا متوقف شد و من آنچه را که می خواستم دیدم(يا دست کم بخش ابتدایی آن را). پس آن چه از این پس خواهم نوشت نه ترجمه که نتیجه ای است از این(نمی دانم نامش را چه بگذارم) . . .؛ اين مطالب را هيچ جا نخوانده ام و جایی ندیده ام و اگر هم مشابهی دیدید نگویید که نویسنده آن و یا من سارق ادبی هستیم که سرچشمه تمام دانش ها یکی است. اگر هم کمبود و نقصانی در آن ها ديديد مرا ببخشيد و دستم را بگيريد که هنوز نو آموزم و محتاج ياری. پس به نام ناشناختنی . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نئو در 86/04/23 و ساعت |

 

* آزادانه بیندیشیم ! بدون ترس و واهمه *

** به زمان میشود غلبه کرد **

حتما تا به حال شده به قسمتی از آسمان نگاه کنید محو بزرگی و زیبایی آن شوید

خوب ، تا حالا شده از خودتان بپرسید که به چه چیز مینگرید ؟

تا به حال به این فکر کردید که اگر جهان های موازی بر هم منطبق باشد و یا منطبق شوند

چه اتفاقی می افتد ؟

میدانیم که فضا - زمان یک چهار بعدی است که بر اثر نیروی گرانش در هم می شکند ، حال اگر

یک نیروی جاذبه ی قوی ( در حد گرانش زمین ) مقابل زمین قرار بگیرد و این نیرو را خنثی یا

 بی اثر کند چه می شود ؟ 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شینوبی RH در 86/04/20 و ساعت |

 

برای هاله بینی ، دیدهای برتر ، شفا بخشی ،

 ارتباط با بعدهای دیگر ، جادوگری ، شکستن

 طلسم ،غلبه بر تاریکی و ... احتیاج است که

بر ذهن تسلط داشته باشیم و آن را کنترل کنیم .

من از کنترل ذهن شروع میکنم و میگویم که

 چگونه با ذهن خود به هرآنچه که میخواهیم ،

 برسیم.

 * تمام نوشته های من در این وبلاگ ، حاصل

تجربیاتم میباشند و از هیچ منبعی گرفته نشده و اگر

 در بین نوشته ها از نقل قول ها و مقالات دیگر بزرگان

استفاده شود با ذکر منبع همراه خواهد بود *

 اگر نتوانستید به آنچه گفته میشود عمل کنید اشکال

از نوشته ها نیست ، بلکه ممکن است هنوز زمان

فراگیری آن برای شما محیا نشده باشد برای آنان

 که ساعت بر دست میبندند و همچنان خود را

در حصار زمان حبس کرده اند !

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شینوبی RH در 86/04/16 و ساعت |

معمولا سوال می گردد که ما کدام آموزه ها را باور کنیم یا چه چیزی برایمان بهتر است. خصوصا که در اینجا انواع و اقسام آموزه ها و درس ها را می یابید که شاید حتی با یکدیگر در تناقض باشند، سخن خردمندانی بودا پاسخی به این پرسش می باشد، آنرا خوب، بخوانید، بفهمید و آویزه ی گوشتان کنید.

بودای بزرگ گفته است :

ما نباید به صرف اینکه چیزی گفته شده بدان باور داشته باشیم؛ و نه به سنت ها به صرف اینکه از عهد باستان به ما رسیده اند؛ و نه شایعات؛ و نه سخنان خردمندان به صرف اینکه خردمندان آنها را نگاشته اند، و نه وهم و خیال به صرف اینکه گمان می بریم توسط خدایی* به ما الهام شده (و آنرا الهامی معنوی فرض می کنیم)، و نه به استدلال هایی که از مفروضات آشفته نتیجه شده اند، و نه باور به چیزی به صرف اینکه از دیدگاه قیاسی ضروری به نظر می رسد، و نه فقط باور محض به اعتبار اساتید و معلم هایمان. که بایسته است آن هنگام باور کردن یادداشت ها، تعالیم و گفته ها که عقل و آگاهی مان به درستی شان گواهی داده باشند.

به همین خاطر بودا سخنانش را چنین به پایان می برد: "من به شما نیاموختم به صرف اینکه چیزی را شنیده اید، آن را باور کنید، بلکه آموختم آن هنگام که آگاهی تان را باور کردید، بر طبق آن دست به اقدام زنید و به سخاوت چنین کنید."

(آموزه ی سری، جلد سوم، صفحه ی 401)

که همین پاراگراف در آغاز کتاب "تشرف، انسان و خورشید" اثر آلیس بیلی ذکر شده.

-------------------------------------------------------------

در اینجا لغت  Deva بکار برده شده که در آیین هندی لغتی است که به عموم خدایان اطلاق می شود، در حالی که همین لغت در آیین زردشت ارواح (یا موجودات) شیطانی اطلاق می شود و از آنجایی که در اینجا گوینده بوداست پس همان لفظ خدا ترجمه گردید.

برای دیدن متن انگلیسی و همین طور ترجمه ی مسعود عزیز روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 86/03/15 و ساعت |