تبليغاتX
مغان
با این که می دانم دوستان من در اینجا کم اند و شاید اصلا دوستی هم در اینجا نداشته باشم ولی به هر حال انگار که با هر بار گفتن نظراتم تعداد بیشتری از من بدشان می آید.

به هر حال من سعی می کنم همیتان را دوست داشته باشم.

قرآن. سلمان فارسی (روزبه).خدا ......

آن زمان ها قرآن خوان بودم .می پرستیدمش چون فکر میکردم از طرف خداست .بعد ها به دلایلی فهمیدم این طور نیست .اصلا خدا اینقدر نمی تونه خشن و وحشتناک باشه !!

پس تحقیق کردم .از این از آن از کتاب های طرد شده (عاقبت خودمم هم همینه)بلاخره فهمیدم شخصی به نام سلمان فارسی نویسنده قرآن بوده پس از قرآن بدم آمد و از شخصیت او به همچنین.کتاب ها و تاریخ  می گویند جادوگر مقتدری بوده.

زمان گذشت تا کمی به خدا (خودم )نزدیکتر شدم دوباره آیات مبارک قرآن را خواندم  و با قوانین جادوگران مطابقت دادمشان دیدم سلمان هدفی بزرگ داشته اما در راهش اشتباهتی را نیز کرده از خودم پرسیدم آخر مگر جادوگری به این بزرگی اشتباه هم می کند ؟از رایت پرسیدم .او گفت جادوگر به معنی شکست ناپذیر نیست .گفتم اشتباه چه ؟جوابی نیامد.

هدف سلمان را به دین گونه یافتم .انسان های آزاد از دست شیطان (سایه های گلی ).به طور کلی دیدم او می خواست به انسان ها یاد بدهد که چگونه رها شوند .در آیین ها و مردمان پارسی .ایلامی. گشتم .و آنان را خیلی بزرگ یافتم نه هم یشان را .نه .اکثرشان را.دیدم آزاد بودند حداقل از امروز ما

نشستم بر روی زمین .کاملا سرد شده بودم از تصمیمی که داشتم میگرفتم .چیزی از درون می ترسید و مرا تهدید به عذاب های جهنمی می کرد.بلاخره بر آن غلبه کردم و تصمیم گرفتم راه را ادامه دهم من می روم نه از اینحا به جایی دیگر منظورم هم سایت نیست .نه.من می روم به سفر درون می روم برای نابودی شیطان درونم .من آزادم نه در بند.چله نشینی ام در راه و نیاز مند به دعای دوستان

(چله نشینی آیینی است در بین پارسیان .یعنی در ۴۰ شبانه روز با خدا می مانی تا از شیطان آزاد گردی)

دعایم کنید از بی ادبی هایم مرا ببخشید باشد که از ته دلتان باشد.باز می گردم.

                                                             سپنتا

+ نوشته شده توسط سپنتا در 87/10/30 و ساعت |

و هر چه تلاش کنی

تصمیم به نوشتن می گیرم ،به خودم میگم خیلی وقت است که مطلبی هر چند کوتاه در وبلاگ قرار ندادم.آخر این چه کاری بود که دیگه کردم ،منو چه به آموزش و صحبت از فلسفه ؟آن روز ها هنوز آرامشی ناپایدار داشتم،بهتر بگم اصلآ آرام و قرار نداشتم.

تا اینکه رایت گفت نویسده می خواهم و منم گفتم آخ جون این طوری می تونم بیشتر به رایت نزدیک بشم!!!.ولی نمی دونستم با این کار فرسخ ها ازش دور میشم!.حواسم رو دوباره جمع میکنم،آخه افکار که دست از سر آدم بر نمی دارن؛هر چه بیشتر تلاش میکنم کمتر موفق میشوم،این اواخر یاد گرفته بودم که اهمیتی بهشون ندم.سعی می کردم بهشون واکنش نشون ندم!.اًه ؛دوباره داشتم از هدفم دور میشدم.تصمیم میگیرم که بشینم و بنویسم.ناگهان همه چیز از ذهنم پاک می شود‍.هیچ تمایلی به این کار ندارم ،انگار کاملا تهی شده ام ! به خودم می گم اًه خدایا چی می خواستم بنویسم؟

یکمی ذهنمو جمع و جور می کنم.به سمت دفتر می روم و قلم به دست روی تخت خواب عزیزم می شینم.می دانم بلاخره این یکی هم مثل بقیه ی چیزهام از بین میره،اطمینان دارم!که این طور خواهد شد.پس به این یکی هم نمی چسبم.

صدای اطرافیان و تلویزیون نمیزاره که بنویسم،یک لحظه عصبانی میشوم و به خودم می گویم انگار حالیشون نیست من دارم کار می کنم! (من).شیطونه میگه از اینجا برم و واسه ی همیشه از دستشون راحت شم.اوووه.....مگه من کی هستم!!

دوباره که رفته بودم تو افکار ،به خودم نهیب می دم که هی آگاه باش !

کجا بودم !آها قلم و دفتر توی دستم .ده،بیست دقیقه ای میشه که منتظرن تا من به کار بکشمشون.بی چاره ها چه صبری دارن!!!!انگار از من بیشتر بلدن سکوت کنن.اوه چی بنویسم خدا؟یه چیزی که همرو راضی کنه.خوب بذار تا......یکی در میزنه؛بله؟میشه بیام تو؟نه ؛الان کار دارم،خوب منم کار دارم! .سمج نشو برو ....

!ساعتی میشه که هنوز تو هوا معلقم و چیزی واسه این وبلاگ خراب شده× ننوشتم،آخه این چه کاری بود که دیگه مسؤلیتش رو پذیرفتم!؟یکی نبود بگه بچه تو به کار خودت برس!

نمیدونم والله ،از خدا بگم یا از جهنم و بهشتش؟آخه اینا به چه درد این وب لاگ می خوره؟تا هم که یه پست میزاری همه به به و چه چه می کنن و میگن، ای سپنتا جان چه مطلب قشنگی،اصلآ کی این اسم رو واسه من انتخاب کرد؟رایت دیوونه!!حتی صبر نکرد تا یه اسم بهش بدم!همون اسم ایمیلم رو واسه نویسندگی انتخاب کرد.بابا من همون کوروشم ××.به چه زبونی بگم؟من همونم که وبلاگ افسون گری رو زیر و رو می کرد و رایت رو سوال پیچ! جدا چقدر بی قرار بودم.البته الانم کمی از اون موقع ها ندارم .فقط اطرافیان میگن بهتر شدی.بی چاره رایت.!!

کاش اصلا یه پست بذارم و بگم منم رفتم دنبال راه خودم.می خوام برم به افسانه ی شخصیم برسم!با شما هم دیگه کاری ندارم ولی ،نه مگه من چقدر اهمیت دارم که تا می بینم اوضاع بر وقف مراد نیست می زارمو می رم ها؟اصلا بیا بشمریم ببینیم چند تا کار تو زندگیت بود که به سر انجام رسوندیشون،از آشپزی تا اون درس خوندت!

اَه چرا دست از سرم بر نمی دارین بابا ؟می خوام یه مطلب بنویسم خیر سرما!!!بابا بذارین هوس کردم یکمی از تاریخچه ی شخصیم بگم،خسته شدم از این همه تاریکی لعنت به این خودکار.دستمو جوهری کردی !اوووووی با تو ام چرا حرف نمی زنی لعنتی؟اصلا چرا باید با تو مطلب بنویسم ؟چرا با رنگ آبی؟حتما اینم یه عادت .

می روم تا خودکارمو عوض کنم .آره بنفش بهتره!چه به موقع عوضش کردم اا .دقیقا زمانی بود که احساس کردم دیگه کافی !!!ای ول،انگاری جدی جدی دارم شکاچی می شم.

این تمرین چپ چشمی هم که انگار یه بلای سر چشمام اوورده .از اون دور و برا یه چیزای سیاهی رد میشن!حالا این به جهنم.این دیگه چه مرضیه که گرفتارش شدم ؟چرا به هرچی خیره می شم نا پایدارِ وُ میلرزه !!انگار از فضای بالایی یه آتیش بهش نگاه میکنی!هی پیچ می خوره !!باید با شینوبی در میونش بذارم.آره انگاری شینوبی یه چیزا یی سرش می شه.

ها راستی آخر هم نفهمیدم شینوبی مرد بو یا زن .اون یاروو که بهش گفت مهر..... !!من که احساس می کردم مردِ ،ولی هر چی هست خدا خیرش بده !!!

راستی شما چی فکر میکنین من مَردَم یا زن؟

---------------------------------------------------------------------------------

×دوستان ناراحت نشن از این کلمه ی خراب شده قصد فقط بیان بوده

××:این اسامی و این داستان کاملا حقیقی نیست چیزی بیین واقعیت و رویاست.

در پایان از شینوبی تشکر می کنم

و از تمامی یاران دیگر که نامشان همیشه در خاطرم می ماند

خدا نگهدار!

س.پ.ن.ت.ا

+ نوشته شده توسط سپنتا در 87/09/30 و ساعت |
با داستاني زيبا از ملانصرالدين اين مبحث را ادامه مي دهم:

يك روز جمعيت زيادي براي شنيدن سخنراني ملانصر الدين خمع شدند.اما او سر وقت حاضر نشد ساعت ها گذشت و ملا پيدايش نشد بلاخره صبر عده اي از حاضرين سر آمد و در حالي كه غر غر مي كردند.سالن را ترك كردند.بعد از مدتي ملا نصر الدين پيدايش شد و همه آماده شدند تا شروع به سخنراني كند.اما ملا اول نگاهي به جمعيت كرد بعد مثل اين كه تازه چيزي يادش آمده باشد گفت:ببخشيد!و فوري آنجا را ترك كرد عده اي كه بعد از آن همه معطلي ديگر انتظار اين كار را نداشتند با عصبانيت آنجا را ترك كردند.بعد از چند دقيقه دوباره سر و كله ي ملا پيدا شد آنهاي كه باقي مانده بودند_كه البنه عده ي زيلدي نبودند_انتظار داشتند كه ملا فوري شروع به صحبت كند اما بر خلاف انتظار جضار ملا شروع كرد به صحبت با دختري كه در رديف اول نشسته و تعريف ار اين كه آن دختر چقدر زيباست در همين موقع عده اي از حاضرين كه واقعا كلافه شده بودند آنجا را ترك گفتند و فقط جز چند نفر كسي باقي نماند.آن وقت ملا نصر الدين با لبخند رو به حاضرين كرد و گفت :آفرين بر شما !شما لياقت آموختن سنت صوفيان را داريد چون صبر داشتيد.از آنچه ديديد نا اميد نشديد و در رسديدن به هدف پايداري كرديد.

 

اینجا مکانی است برای آموزش، صحبت و تبادل نظر در مورد علوم غریبه خصوصا جادوگری و تمام علوم مرتبط با آن. اگر شما نیز در هر یک از بخش های ارائه شده صاحب نظر هستید می توانید به ما بپیوندید

اين هدف وب لاگ جادوگران بوده .هست و خواهد بود.

چيزي كه به خاطر دارم اين بود كه روزي مدير وب لاگ فرمودند :ممكن است ما باهم اختلاف نظر هم پيدا كنيم .

يك استاد تا آنجا كه مي دانم هرگز اسم استاد را بر خود نمي گذارد.تا آنجا كه من فكر مي كنم به اين جهت است كه او هر چقدر در مسير مي رود به پاياني نمي رسد چرا كه جهان بي پايان است همين طور ذهن و جادو.

بعضي وقت ها لازمه كه انسان ها براي چيزي خرج كنن مثلا وقتي من مي خواهم يه آب نبات بخورم بايد براي آون 100 تومان پول بدهم.بعضي وقت ها براي بدست آوردن جواب چرا هاي ذهنتان بايد چيزي را خرج كنيد يا بهتر بگم بايد بهاي اون رو بپردازيد.زمان چيزيست مثل پول .بايد آن را خرج كرد و بايد در عين حال صبر كرد.تامل كرد انديشه كرد و حركت.

يك جمله از كتابي را به خاطر دارم كه ميگه «همواره به خاطر بياور كه در اوجي معيين.ديگر ابري نيست.اگر زندگيت ابري است به اين دليل است كه روحت آنقدر كه بايد بالا نرفته است.بسياري از افراد.از روي خطا .با مشكلات زندگيشان به پيكار بر مي خيزند.آنچه بايد بكني اين است كه يكباره و براي هميشه خودت را فراسوي مشكلات بالا بكشاني.دل گل سرخ تو را به بالاي ابر ها هدايت خواهد كرد:آنجا كه آسمان براي هميشه روشن و شفاف است.با دنبال كردن ابرها.وقت را تلف نكن .ابر ها هميشه پديدار مي شوند....»

دوستان ابر ها هميشه پديدار مي شوند!

آيا مي خواهيد كه در همين ابر ها باقي بمانيد آيا مي خواهيد .وقت آن طلاي گران بها را از دست بدهيد؟؟؟

به او ج بانديش .جمله براي من طوفان نكرد .كلمه براي من طوفان كرد

همان طور كه در قرآن اولين كلمه نازل شده به محمد اقرا بود يعني «بخوان»

و در انجيل بود كه ميگفت«و در آغاز فقط كلمه بود»

كلمات اقتدار مطلق هستند

با آن ها همه كاري مي توان كرد .ببينيد من با كلمات چه كردم!!!

 

 

قبل از آن اعتراضی کوچک دارم .))))

 

ای کسانی که اکنون در حال پیش بردن این وب لاگ هستید من احساس می کنم که کمی بی جهت می روید .در حالی می خواهید به جهت بروید .

 

یک بار برای همیشه و برای تکرار همیشه می گوییم 

 

اینجا محلی برای پیشرفت است .خرابش نکنید)))).

نه دوستان .نه .هدفتان پايدار باد كه پاينده باد جادو و جادو گري

اگراين درسم كسي را آزرده من به شخصه معذرت مي خواهم و آماده ي جبران خسارت هستم.

زنده باد عشق .زنده باد جادو و جادوگري!!!!!!!!!

كوچكترين عضو اين وب لاگ

ج.ا.د.گ.ر.س.پ.ن.ت.ا

+ نوشته شده توسط سپنتا در 87/07/05 و ساعت |
با سلام به همه ی دوستان و غریبه ها

پس از گذشت زمان لازم .اکنون زمان آن فرا رسیده تا مطلبی نه چندان کوچک که کوچکی از بزرگ در این وب لاگ قرار دهم.

قبل از آن اعتراضی کوچک دارم .

ای کسانی که اکنون در حال پیش بردن این وب لاگ هستید من احساس می کنم که کمی بی جهت می روید .در حالی می خواهید به جهت بروید .

یک بار برای همیشه و برای تکرار همیشه می گوییم

اینجا محلی برای پیشرفت است .خرابش نکنید.

و اما مطلب فرعی:

۱-اراده ات را استوار کن احساس شکست نکنید .بازی نکرده .نبازید

۲-همه ی قهرمانان زندگیت را خاموش کن آن گاه هیولای درونت بیدار می شود

پاینده و بدرود

س.پ.ن.ت.ا

+ نوشته شده توسط سپنتا در 87/07/02 و ساعت |
بيدار شيد بيدارشيد وقت كار شده

خوب دوستان و همكاران لطفا من رو همراهي كنيد و هر كدومتون يه مطلب جدا در رابطه با نوع مراقبتون بنويسيد و بنويسيد كه آيا تا به حال موفق شده ايد يا نه منظورم در مراقبست!

لطفا خوانندگان هم در بخش نظرات تجربياتشون رو بگن

اين قدم بزرگيست

همه كمك كنييد

+ نوشته شده توسط سپنتا در 87/02/27 و ساعت |

درود بر همهگان و بر انديشمندان

نمي دانم كه مي دانييد يا نه نميدانم كه اين مطلب رو قبلا گفتم يا نه و حتي نمي دانم كه بايد بگويم يا نه

چون هر گونه كه فكر كنم درست فكر كرده ام چون من آزادم تا هر گونه كه مي خواهم باشم و من آزادم

در حق انتخابم .

خلاصه كه دوستان هر جوري كه فكر كنيد همونه اگه فكر كني دنيا پر از تاريكي خوب

همين طور اگه ميگي پر شادي خوب مسلما همين طور خداوند دنيا رو جوري طراحي كرده كه اصلا طراحي

نكرده اين دنيا كاملا آزاده حالا نمي دونم اون دنيا هم همين طور يا نه

دوستان نميدونم و براي من هم مهم نيست كه بدونم به چي اعتقاد داريد فقط به هر چيزي كه اعتقاد داريد ايمان

داشته باشيد.

اگه ايمان داشته باشي كه تو مي تواني مسلما مي تواني

حالا اين به خودت بستگي داره كه چقدر با خودت كلنجار بري تا ايمان بياري به اون چيز

نمي ذونم ولي شايد با ايمان بتوني بر مرگت هم پيروز شوي

پيش برو تا دنيا نزنه نيش تورو

+ نوشته شده توسط سپنتا در 87/02/22 و ساعت |

قانون جاذبه جلسه ي 2

سلام و درود به جادوگران در هر كجاي اين دنيا به دومين جلسه از قانون جاذبه خوش آمدين

اي كودك به اين جهان تيره و روشن خوش آمدي .تو در دنيايي هستي كه او در انتظار توست او به تو شادي و اندوه را نشان ميدهد و طعم پيروزي و شكست را ميچشي .عزيزي را از دست ميدهي يا عزيزي را به دست ميآوري با باديه اي نو آشنا ميشوي و از دياري به دياري نو سفر ميكني پس چه بهتر كه در هر دياري كلنون دنيا ي خود باشي و براي اين كه بخواهي خود خالق دنياي اطرافت باشي بايد خود را بشناسي .از خودم پرسيدم :من كيستم؟از خودت بپرس اينجا كجاست و در پايان رسيدم به تاريكي ودر پايان ميرسي به تاريكي.از خواب بيدار ميشوي و ميفهمي همه چيز خواب بوده و ميگويي اي كاش جرأتش را داشتم و ميگویي اي كاش زمان را از دست نداده بودم .چه چيز خوبيست اين زمان اگر نبود تا ابدالاباد خواب ميبوديم به هر صورت روزي مرگت تو را بيدار خواهد كرد پس بكوش كه خود زود تر بيدار شوي

.بكوش كه چيزي را در يابي و وقتي دريافتي ميفهمي كه هيچ نيافتي پس دوباره ادامه ميدهي اما خسته نشو.

در جلسه قبل گفتم دنيا به تو فقط ميگويد (چشم).حالا اين تو هستي كه به دنيا ميگويي و دنيا مثل غلامي به توميگويد بله سرورم.

تو با افكار وارد محدوده ي احساسات ميشوي .احساسات زبان كائنات است.آنها خوب و بدي را نميشناسند بلكه اين تو هستي كه به چيزي معناي خوب يا بد را ميدهي.وقتي ناراحت هستي وقتي ميخواهي به چيزي يا كسي برسي و نميتواني و... اين ها همان احساساتند يا وقتي با موتور "ماشين"هواپيما"قايق"دوچرخه"و... در حال رفتني وقتي عاشق سرعتي و با تند رفتن خود را ارضا ميكني و آن موقع است كه احساس لذت ميكني.خوشحال ميشوي و خندان .حالا به آن جا ميرسيم كه احساساتت فعال شده آند و افكار تو فركانسي را به كائنات ميدهند و كائنات هم از هر چه بيشتر از همان احساس به تو ميدهند درست مثل اين است كه

پولدار ها بيشتر پولدار ميشوند و فقرا بيشتر فقير .اين همان چيزي است كه آنها قبول كرده اند و كائنات فقط ميگويند بله سرورم.پس گام اول اين است كه تو احساساتت را بشناسي .از آن ها آگاه شوي و هر چه بيشتر در آن سو قدم برداري .براي ایجاد اين احساس بايد در اول شكر گذار شوي وقتي در مورد هر چيزي كه داري سپاس گذازي ميكني احساس خوبي به تو دست ميدهد.اما در لحظه همه چيز خراب ميشود و آن موقع به خود ميگويي آه پس چرا نميشه و تو دوباره ميخواهي در احساسات بد فرو روي نگذار اينگونه شود به آهنگ شاد مورد علاقه ات گوش بده و در رويايت با آن باش آن كه/چه ميخواهي.به يادش باش و بهش فكر كن .فكر نكن كه آن را به دست مي آوري فكر كن آن را داري پس لذت ببر تا كاينات آن را فراهم كنند.اگر تو هر روز با احساس خوب از تخت خوابت بيرون آيي آن موقع است كه با چيز هاي روبه رو ميشوي كه دوست داري و ابن احساس تو را حفظ مي كنند.

حالا وقت آن رسيده كه همسو شوي با آن چه ميخواهي و تمركزت را به روي آن بياوري تا دنيا به تو جواب دهد.

ديدي وقتي را كه افكار بد به سراغت ميآييندو ترس تو را از مسأله اي بالا ميبرند مثلا تو ميخواهي به مسافرت بروي و چند لحظه اي در رويا غرق ميشوي كه :در جاده تصادف كرده اي.ناگهان كسي صدايت ميكند تو از آن ميگذري اما كائنات آن را دريافت ميكنند و ميگویند بله سرورم.و تو در جاده دچار حادثه ميشوي .نمي خواهم بگويم افكارت را در دست بگير زيرا تو را ديوانه ميكند فقط ميگويم اين ترس هاي بيهوده و رويا پردازي هاي منفي را كنار بگذار.مثلا وقتي سر كار هستي و يه اين فكر فرو ميروي كه همسرم كجاست .آيا او خيانت كار است به من؟كافيست كافيست .وكافيست .چرا داري زندگيت را نابود ميكني مثبت باش.زبرا كه اين حق توست

در آينده بيشتر در اين مورد صحبت ميكنم

______________________________

س.پ.ن.ت.ا

+ نوشته شده توسط سپنتا در 86/10/15 و ساعت |
سلام به همه ی جادوگران خواب بیدار شین وقت کار رسیده

خوب مطلب امروز اختصاص داره به قانون شماره ۲ که میتونیم اسمش رو بذاریم قانون جاذبه

نه ! نه اون قانونی که نیوتون کشف کرد قانونی که جادوگران اسمش رو گذاشتن جاذبه. میدونید چیه ؟خوب من الان بهتون میگم که این قانون چیه

خوب موضوع از جايي شروع شد كه ما انسان ها با بدبختي هاي اين دنيا آشنا شديم .ترس بي پولي بد شانسي نحسي يا هر چي كه شما اسمش رو بذارين باعث شد تا انسان متفكر و خيال پرداز از خودش بپرسه چرا هر چيزي رو كه دوست ندارم به سرم بياد .به سرم مياد؟چرامن كه مي خواهم ماشينم جريمه نشه همون ميشه آيا دنيا با من سر لج داره؟

انسان به فكر فرو رفت و تصميم گرفت تا راهي پيدا كند تا ديگر اين بدبختي ها به سراغش نيايند اما چگونه؟

اما چگونه؟

دنيا چهره هاي بسياري دارد .نشانه ها چشم به راهند تا انسان چشم باز كند و از تاريكي ترس و توهم بيرون آيد.آن ها منتظر تو هستند. تو مركز جهان خويشتني اما چگونه تويي كه خود را نميشناسي ميخواهي دنيايت را روشن كني؟تو ارزش هايت را بنا مي نهي آيا ما خود پديد آورنده ي شرايط هستيم يا خود پديده اي بر آمده از آن؟مرز هاي اختيار ما كجاست؟و دستهايمان در كدامين بادي از نيرو جاري ميشود؟در اين جهان خاموش چه كسي متغيير است؟ رازي را به تو ميگوييم كه گذشتگان آن را پنهان كرده بودند!به آنجا تو را ميبرم كه اين راز پنهان را بيابي و خاموشي را روشن كني پس با من همراه شو

بسياري هستند كه با فهميدن اين قانون خود و دنيا را شيرين ميكنند وبسياري ديگر هم هستند كه اين راز را خاموشي خود قرار ميدهند و تو را من نميدانم.

بزرگترين چهره هاي تاريخ بشر نيز اين قانون را ميدانستد يا حد اقل نا خود آگاه از آن استفاده ميكردند.افلاطون"شكسپير"نيوتن"هگو"بتهون"لينكولن"امرسون"اديسون"انيشتين.اينها نيز اين قانون را بلد بوده اند.در واقع اين راز هر چي رو كه آرزو دارين بهتون ميده.هر چيزي كه ميخواهي

1_تمركز كن به روي اون چيزي كه مي خواهي.هر روز با اون باش در خيال در رويا به اون برس اگر ماشين در رويا با اون رانندگي كن من ميدونم و تو هم ميدوني كه رويا واقعيت ازش لذت ببر و وقتي احساس لذت به سراغت اومد جهان با تو در يك سو قرار ميگيره و تو به اوني كه ميخواهي ميرسي .ضرب المثلي (غير ايراني) ميگه اشعه هاي خورشيد نميسوزانند مگر همه ي آنها متمركز شوند.پس متمركز شو و از اين كه به روياهايت فكر ميكني و آنها را حقيقتي محض ميبيني لذت ببر.

2_پس از اينكه تو به اين گونه آن چيزي را كه ميخواهي از دنيا و كائنات طلب كردي بايد منتظر شوي تا دنيا تغيير را براي انجام آرزويت انجام دهد.اگر سر چشمه اي از افسانه شخصي توست دنيا زودتر آن را به تو ميدهد .نگران چي هستي؟آيا خسته شدي ؟با خود ميگويي چرا نمي آييد ؟ياس تو رو را در خود ميخواهد غرق كند؟نگذار كه دوباره غرق شوي يك موسيقي گوش بده حالت را عوض ميكند .

3_خوب به شهر رويا ها خوش آمدي .اينجاست كه دنيا به هماهنگي مطلق آن چه را ميخواهي به تو هديه ميدهد.

تذكر:يادت باشد كائنات فقط به افكار جواب (چشم) را ميدهند پس افكار منفي را دور كن

به اميد روشني هاي بهتر!

سپنتا

+ نوشته شده توسط سپنتا در 86/10/13 و ساعت |
سلام و صد سلام به همه ی جادوگران خواب و بیدار!خوب هستید که ؟!خوب اومدم یزره گردگیری کنم آخه خیلی وقت کسی آپ نکرده و اینجا رو خاک گرفته .اول عیدتون مبارک مسلمون ها.!یلداتون هم مبارک با آرزوی سلامتی برای همتون فعلا خدانگهدار

سپنتا

+ نوشته شده توسط سپنتا در 86/09/30 و ساعت |
گفت و گو با خدا

در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو میکنم .خدا پرسید تو میخواهی با من گفتگو. کنی؟من در پاسخ گفتم اگر وقت دارید.خدا خندید و گفت:وقت من بی نهایت است.

پرسیدم چه چیز بشر تو را سخت متعجب میسازد خدا پاسخ داد کود کیشان.

اینکه آنها از کودکیشان خسته میشوند و عجله دارند که بزرگ شوند ودوباره پس از مدت ها آرزو میکنند باز کودک شوند

اینکه آنها سلامتی خود را از دست میدهند تا پول بدست آورند و بعد پولشان را از دست میدهند تا سلامتی از دست رفته شان را باز جویند اینکه با با اضطراب به آینده مینگرند و حال خویش را فراموش میکنند.

بنابر این:

نه در حال زندگی میکنند نه در آینده

اینکه آنها به گونه ای زندگی میکنند که گویی هرگز نمیمیرند و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیستند .

دست های خدا دست هایم را گرفت مدتی سکوت کردیم و من دوباره پرسیدم:به عنوان یک پدر میخواهی کدام درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند

گفت:بیاموزند که آنها نمیتوانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد

همه کاری که آنها میتوانند بکنند این است که خودشان دوست داشته باشند

بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند

بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد تا زخمهای عمیقی در قلب آنها که دوستشان داریم ایجاد کنیم

اما سالها طول میکشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم

بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که به کمترین ها نیاز دارد

بیاموزند که دو نفر میتوانند به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند بیاموزند که کافی نیست که دیگران را فقط ببخشند بلکه خود را نیز باید ببخشند

من با خضوع گفتم از شما به خاطر این گفتگو سپاسگذارم آیا چیز دیگری هست که دوست دارید به فرزندانتان بگویید

خداوند لبخند زد و گفت:فقط اینکه بدانند من اینجا هستم همیشه

+ نوشته شده توسط سپنتا در 86/07/07 و ساعت |
توجه انسان ذاتا پر قدرت است و اگر چیز تازه ای وجود داشته باشد ناگهان بیدار و جلب می شود . از طرفی نقطه ضعف ذهن بیگانه این است که نمی تواند برای مدت طولانی بر چیزی متمرکز شود . ذهن بیگانه مایل است مدام از این شاخه به آن شاخه بپرد .
از این خصیصه ها برای دفع موقتی ذهن استفاده شده و فنونی همچون گوش دادن به صداها ، خیره نگری یا بسط تصاویر تولتک ها یا هم خانواده های شرقی آنان تمرکز و مراقبه بعنوان شیوه های عمدی رسیدن به سکوت درونی ابداع شده اند .
چنین روش هایی بسیار از نحوه زندگی و تفکر مدرن دور هستند و به این جهت خیلی غریب و باصطلاح سرخپوستی به نظر می رسند ولی در عین حال بسیار پر قدرتند و می توان گفت مستقیما به قلب هدف می زنند اما این عیب را نیز دارند که دستیابی به کوچکترین موفقیت در آن ها نیاز به روزها و ماهها تمرین دارد .
موضوع این است که در هنگام چنین تمرین هایی ما در پی نتیجه هستیم و این ذات گفتگوی درونی است . ساحران توصیه می کنند این تمرین ها را صرفا با هدف گذراندن " ساعتی به این حالت " و با اعتقاد واقعی به بیهوده بودن اعمالمان انجام دهیم .
از نظر آنان یک حد آستانه وجود دارد که در هر شخصی سطحی متفاوت دارد . اگر ذخیره سکوت درونی که بصورت پراکنده و بر اثر تمرین انباشته می شود از این سطح بگذرد تداوم دائمی درک دنیا شکسته می شود .
برگرفته از وب لاگ www.digarsoo.blogfa.com
لازم به ذکر است اشتباه ما سخت کردن و پیچیده کردن کار است به طوری که ذهن اول را بیهوده حساس میکنیم 

سوالی بود !بپرسید

+ نوشته شده توسط سپنتا در 86/06/04 و ساعت |

مدتي طولاني ساعتي تفكر:

سلام و درودي دوباره به همه از جمله جادوگران و تمامي كساني كه چشم به صفحات اين وب لاگ ميدوزند.لازم ميدانم اول از جناب شينوبي تشكر كنم به خاطر قالب بسيار زيباي وب لاگ و دوم پوزشي دوباره براي مدتي طولاني غيبت خوب شايداين غيبت صغري(كوچك)من بود و دو غيبت ديگر هم در راه است اما بهتر است از آينده چيزي نگوييم و به همان فلسفه اكتفا كنيم

پس.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سپنتا در 86/06/03 و ساعت |
سلام حقیقتش از اینکه این همه مدت چیزی در وب لاگ ننوشته بودم متاسفم و خیلی ناراحتم از این که وب لاگ با سرعت قبلی به کارش ادامه نمیده.۳ دلیل برای ننوشتن دارم ۱ کسب علم و تجربه های تازه۲ قدم گذاشتن به مرحلهی جدیدی از زندگی و۳ مسافرتی طولانی

خوب قول که نمیدهم ولی یک مطلب خیلی کوچک در چند روز آتی در وب لاگ قرار میدهم

تا روزی دیگر خدا نگه دار!!!

+ نوشته شده توسط سپنتا در 86/05/16 و ساعت |

بي مقدمه!

تصميم قطعي براي آمدن به زندگي زميني بعدي وقتي اتخاذ مي شود كه روح پس از مشورت با راهنمايان و تبادل نظر با دوستانش جسمي را با مشخصات فيزيكي و رواني معيني انتخاب مي كند. بنظر طبيعي مي رسد كه پس از اين مرحله روح بلافاصله به زمين بيايد و به جسم مورد نظر وارد شود.اما اين امر به هيچ وجه قبل از انجام مرحله ي مهم آمادگي صورت نمي گيرد.

اين را بايد بدانيم كه روح علاوه بر تعيين فردي كه مي خواهد در قالب او به زندگي بعدي زميني بيايد بايد ساير بازيگراني كه قرار است در صحنه هاي زندگي او نقش مهمي ايفا كند را نيز انتخاب نمايد.اگر همين قياس نمايشنامه را به كار ببريم هميشه بازيگر نقش اول خود آن روح است.هر كار كه ما انجام دهيم بر ساير بازيگران جزيي (جزيي به آن خاطر كه خود ما نيستندو فقط جزيي از زندگي آنها مربوط به ماست)اثر مي گذارد.نقش آنها توسط ما و نقش ما به خاطر بازي آنها (كه همه در نتيجه داشتن اختيار است)مداوما در حين اجراي نمايش در معرض تغيير مي باشد. روح هايي كه قرار است نقش نزديكان ما را ايفا كنند تاثير زيادي بر زندگي ما خواهند داشت.اما چگونه مي توانيم آنها را تشخيص دهيم؟

يكي از مهمترين مسايل زندگي همين اطرافيان ما هستند.ما از كودكي تا دوران پيري با افراد بسيار زيادي بر خورد خواهيم كرد يكي دوست دوران كودكي يكي همسر ويكي الگو و....

بحث امروز به شما كمك مي كند تا آن هايي كه در زندگي شما نقش به سزايي دارند را تشخيص دهيد تا به راه دور يا حتي به جاده خاكي نرويد!به نظر من اولين و مهمترين شخص فرشته ي نگهبان يا همان راهنماي روح است بعد از آن مونس روحي قرار دارد و به همين ترتيب دوستان مهم همكاران وحتي فرزندان مي باشند

اين تميرين توسط خود من امتحان شده و من جواب آن را گرفته ام پس به شما هم پيشنهاد ميكنم اگر ميخواهيد از سردرگمي درآييد و در راهي كه روحتان انتخاب كرده قدم برداريد.

صحبت با روح :

اگر تازه وارد هستيد بايد به اصول جادوگري عمل كنيد ودرس دوم استاد رايت (مراقبه) رابگذرانيد .((در پايان همين مطلب اين درس قرار داده شده است)).اگر ماه هاست كه اين درس(تمرين) را انجام داده ايد پس اكنون ميتوانييد با روح راهنما صحبت كنيد.و اما ....

1-در مكاني آرام بنشينيد و به مراقبه بپردازيد : در اين مرحله آنقدر بمانيد تا به بي ذهني برسيد يعني ديگر گفتگوي دروني نداشته باشيد *

2-حالا شما ذهني آرام داريد پس تماس راهنما با روح شما ساده تر است و او ميتواند با شما تماس بگيرد به طوري كه شما ميتوانيد او را حس كنيد.(سعي كنيد او راحس كنيد)

3-پس از اين كه توانستيد از مرحله ي دوعبور كنيد بايد سوال كنيد .هر سوالي كه داريد را مي توانيد بپرسيد**

4-احتمالا جواب سوال شما به صورت ناگهاني خواهد بود . يعني جوابي طولاني براي لحظه اي از ذهن شما عبور خواهد كرد.***

5-پس از اين كه سوالاتتان راپرسيديد بايد از راهنما تشكر كنيد

6-احتمالا شما خسته هستيد پس به شما پيشنهاد ميكنم در همان حالي كه قرار داريد (بي ذهني)به خواب فرو رويد.

لازم به ذكر است تماس با راهنما به همين سادگي ها هم نيست اگر راهنما از تماس با شما امتناع كند شما نميتوانيد با او در تماس باشيد

نكته:ممكن است راهنما در زندگي زميني باشد و به همين دليل تماس با روح او سخت ميشود و از اين راه نمي توان با او تماس گرفت و سومين نكته اينكه اگر داراي روح پيشرفته اي باشيد اين امر ساده تر رخ ميدهد.

_______________________________________________________________

*.پس از آن كه به بي ذهني موقتي رسيديد امكان دارد صداهايي بشنويد كه بيشتر به كوبيدن پاي يك غول به زمين شباهت دارد در اين هنگام اگر داراي ديد برتر باشيد سايه هايي در اطراف خود مي بينيد يا حتي وقتي چشمانتان بسته است احساس ميكنيد نور هايي خطي از روي پلكتان عبور ميكند

**.اگر بخواهيد همان هنگام سوالي را طرح كنيد ممكن است تمركزتان بر هم بخورد و از بي ذهني خارج شويد پس پيشنهاد ميكنم سوالتان را از قبل آماده كرده باشيد

***.گاهي مواقع شما پاسخي نميگيريد اين به اين خاطر است كه راهنما از جواب به سوالي خاص جلوگيري ميكند و آن را به ضرر شما ميداند

________________________________________________________________________

ميدانم كه اين بحث به توضيحات بيشتري نياز دارد اما براي جلو گيري از طولاني شدن مطلب از اين كار خود داري ميكنم و نكات ريز را به شما مي سپارم تا با سوال كردن به آن ها برسيد قسمت مراقبه هم در ادامه مطلب است

با سپاس سپنتا


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سپنتا در 86/04/25 و ساعت |

سلام به همه ي خوبان و بدان!

اميدوارم خوب باشيد.من موضوع امروز رو گذاشتم روي ادامه ي جبر و اختيار البته قولم رو هم فراموش نكردم يعني امروز سه بحث رو با هم دنبال ميكنيم پس موضوعات به اين 3 دسته تقسيم ميشوند:

1-جبر و اختيار(پايان)

2-روح و تاريخ آن (كمكي به فهم جبر و اختيار)

3-حكمت در كار ها(شروع)

1-در بحث هاي قبلي سوالاتي به وجود آمده بود كه قرار بود توضيح همه رو بدهم كه اين كار رو در آخر مطلب خواهيد ديد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سپنتا در 86/04/17 و ساعت |

جبر و اختيار :(2)

سلام دوستان .

اگر به ياد داشته باشيد گفتم جبر يعني اختيارات خدا در زندگي ما . اختيار يعني آزادي ما در زندگيمون و يك مقدار هم در اين رابطه بحث كردم .شايد شما هم اين جمله را شنيده باشيد كه ميگه ( از ماست كه بر ماست).!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سپنتا در 86/03/26 و ساعت |

درود

هدف من ياد دادن برخي قوانين دنيا به شما بود تا زندگي برايتان شيرين و آسان شود تا دنيا را زيبا ببينيد. و اما قانون ۱

مثال:آيا تا به حال شده در كاري موفق نگرديد؛ مثلا مي خواهيد پول دار شويد اما نتوانسته ايد! مثالي ديگر:

فرض ميكنيم شما مربي يك تيم فوتبال هستيد و من هم مربي يك تيم فوتبال ديگر. من مربي سر شناسي هستم همين طور تيمي كه من مربي آن هستم ولي شما مربي يك تيم ضعيف هستيد و به نام هم نيستيد. از شانس و اقبال شما، تيم شما مقابل تيم ما قرار ميگيرد. 5 روز تا زمان مسابقه مانده است. من به خود ميگويم اين تيم ضعيف است و لازم نيست تا زياد فكر كنم و تاكتيك هاي قوي بسازم. اما شما در حال فكر هستيد. 4 روز تمام فكر ميكنيد تا طرحي بريزيد كه پيروزي از آن شما شود. روز پنجم فرا مي رسد مسابقه آغاز ميشود و زماني مي گذرد و شما متحير از اينكه برده ايد بله! شما برنده ي مسابقه شديد.

و اما چگونه؟

قانون اول:حتما اين جمله را ديده يا شنيده ايد كه مي گويد تفكر در هر كار عاقبت رستگاري است.

بله اين قانوني است كه شما از آن استفاده كرده ايد تا پيروز شديد. فكر كردن در هر كاري بيش تر از شخص مقابلتان باعث پيروزي شما ميشود. اين جمله را بيش تر باز ميكنم و به قول معروف بحث رو كامل ميكنم.

من مي گويم فكر كنيد تا پيروز شويد اما نه هر فكري !

قوانين تفكر:

1_هيچ وقت از راه هاي تكراري پيش نرويد. اين بدان معني است كه نبايد افكار را محدود كنيد. محدود كردن افكار باعث ضعف و عاقبت شكست ميشود.

2_در يك سو انديشه نكنيد. اين يعني اينكه از جهت هاي مختلف جلو برويد. نترسيد در اين را حتي تخيالات هم به ما كمك ميكنند.

3_خيال پردازي كنيد. اين كار باعث ميشود تا مرز هاي تفكر شما بيشتر شوند تا بتوانيد نتيجه گيري هاي خوبي بكنيد.

جالبي اين 3 قانون اين است كه هر 3 به هم متصل هستند و اگر يكي را رعايت كنيد بقيه هم خود به خود انجام ميشوند.

پس دست به كار شويد و بدانيد شما پيروز هستيد از اين قانون در زندگي استفاده كنييد تا لذت پيروزي را بچشيد. اما بايد بدانيد نكته ها بسيارند اما با تفكر معماها حل مي شوند اگر همه چيز بر وقف مراد باشد.

تا روزي ديگر...

سپنتا

+ نوشته شده توسط سپنتا در 86/03/21 و ساعت |

جادوي عربي يا پارسي يا آمريكايي!

درود به ياران و نوپايان.

بدون مقدمه بحث امروز رو شروع ميكنم .

اكثر كساني كه به دنبال علم جادو ميروند و سراغ از علم ماورا ميگيرند با علمي روبرو ميشوند عربي !آيه ها و دعاهايي از قرآن و نحج البلاغه و....را به آنها ميگويندو مي گويند اين است جادوي سياه ! يا اين است جادوي سفيد!

خوب ممكن است جواب دهند اما براي كساني كه به آن (قرآن و...) اعتقاد دارند(دسته ي اول). ولی براي كسي كه به قول معروف بي دين است چه جادويي سراغ داريد؟ اين افراد به سراغ جادوگران خوبي چون يونگ و... ميروند .

دسته اول هم اگر به راه خود ادامه دهند به چنين جاهاي ميرسند اما اعتقادات سختي كه دارند مانع پيشرفت در يادگيري ورشد معنويشان ميشود.مثال ميزنم ... تا به حال چند بار براي تك تك شما پيغام گذاشته اند كه دست از اين جادوگري برداريد يا چند بار به شما گفته اند كساني كه سست عنصراند به سراغ جادو ميروند؟

شايد اين اولين اشتباه آنان باشد .

و اما اشتباه ما

اشكال كار كجاست؟

آيا تا به حال دنبال جادوگران مقتدر پارسي(ايراني) گشته ايد؟ما به دنبال چيزي ميگرديم كه بهترين آن در دست خود ماست اما يا نميخواهيم ببينيم يا كور شده ايم.

شخصي در وبلاگ من پيغام گذاشته بود و نوشته بود دوست عزيز اين چرنديات چيست كه مينويسي؟ چرا كفر ميگويي ؟ چرا خدارا در نظر ها اينگونه مي نماياني؟در آخر هم نوشته بود به وب لاگ من سر بزن تا با جادوي حقييقي آشنا شوي ؟! خوب من هم رفتم در وبلاگ او. از علم جفر نوشته بود. يك سري آيه هاي قرآني هم گذاشته ومي گفت اين است جادو ...اين است راه نزديكي به خدا؟!

توصيه ي آخر:

دوستان و همكاران گرامي به شما پيشنهاد ميكنم راه را دوباره برسي كنيد. بنگريد و اگر اشتباه رفته ايد دوباره تلاش كنيد.

به اميد روزي كه ديگر هيچ نقطه ي مجهولي نباشد

سپنتا

+ نوشته شده توسط سپنتا در 86/03/18 و ساعت |

سلام به تمامي دوستان وعاشقان راه

خوب تقريبا مطلب تمام شده بود كه كامپيوتر بنده ريسِت شد وباعث شد تا تجديد نظري در مطلبي كه قرار بود در پست قرار دهم انجام دهم ويك سري نتيجه گيري كردم وبهتر ديدم از اين مطلب سخن نگويم اما اسم اين مطلب بود:خارج از قوانين

و اما تصميمی براي درس جديدگرفتم و بهتر ديدم از فلسفه ي جبر و اختيار بگويم...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سپنتا در 86/03/15 و ساعت |

با درود به همه ي انان كه خرد لايتناهي ودست سرنوشت انان را به اينجا كشانده اول خودم را معرفي ميكنم وكمي از فلسفه ميگويم كه چيست.من سپنتا هستم يك جادوگر فلسفه دان! تعجب نكنيد درست ديديد جادوگر فلسغه دان شايد با خود بگوييد اين ديگر چه نوعيست واصلا به چه درد ميخورد ؟جواب اين سوال رو در متن هاي زيرين خواهيد گرفت...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سپنتا در 86/03/13 و ساعت |