دوش رفتم به در میکده خواب آلوده ... خرقه تر دامن و سجاده ی شراب آلوده آمد افسوس کنان مغبچه ی باده فروش ... گفت بیدار شو ای رهرو خواب آلوده شست و شوئی کن و آنگه به خرابات خرام ... تا نگردد ز تو این دیر خراب الوده به هوای لب شیرین پسران چند کنی ... جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده به طهارت گذران منزل پیری و مکن ... خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به در آی ... که صفائی ندهد آب تراب آلوده گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست ... که شود فصل بهار از می ناب آلوده آشنایان ره عشق درین بحر عمیق ... غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده گفت حافظ لغزو نکته به یاران مفروش ... آه ازین لطف به انواع عتاب آلوده
ترجمه
بخشی از کتاب Modern Magick by Donald Michael Kraig
فرض
بر این بود که به هر حال شما یک نظر اساسی در مورد این که جادو دقیقا چیه دارید.
اما ممکنه که دیدگاه شما شبیه به دیگاه من نباشه پس بیاین سعی کنیم که به یک تعریف
کاربردی از جادو برسیم.
به
عقیده ی آلیستر کرولی*1 فیلسوف معروف : جادو "علم و هنر ایجاد تغییر در
اتفاقات در راستای اراده مان" است . کرولی یکی از اعضای انجمن هرمتیک معروف
،طلوع زرین، بود که قبلا در موردش توضیح داده شد*2. یکی دیگر از اعضای طلوع زرین
دایون فورچون*3 بود. دیدگاه او از جادو شبیه به کرولی بود به جز این که او اعتقاد
داشت "تغییر" در هوشیاری ایجاد میشه.(نکته : فورچون یک روانشناس بود که
کتب زیادی در مورد رواشنشناسی نوشت به اعتبار اسم اصلیش وایولت فرث*4)
اما
این دیدگاه ها دقیقا چه معنایی دارند ؟ بیاید بگیم شما یک مراسم جادوگری انجام
میدید تا 50 دلار پول بدست بیارید. بنابراین این اراده شماست که پول بدست بیارید.
شما برای قدم زدن میرید بیرون و با این که عادت دارید که در یک گوشه ی خاص سمت
راست خیابان حرکت کنید، چیزی شما رو وامیداره تا تصمیم بگیرید از سمت چپ برید.
پایین همین خیابان شما یک دوست قدیمی رو ملاقات می کنید که به شما 50 دلاری که ماه
ها قبل بهش قرض داده بودید بهتون بر میگردونه.
چه
چیزی شما رو واداشت که به سمت چپ مسیرتون رو تغییر بدید ؟ طبق دیدگاه کرولی مراسم
جادویی شما تغییراتی رو در دنیای مادی ایجاد کرد که نتیجه اش تغییر مسیر شما به یک
مسیر غیر معمول بود. شاید یک رایحه یا یک پیغام تلپاتیک از دوستتون یا از یک نهاد
والا که به شما گفت : "بپیچ به چپ!" اگر بخواهید به دیدگاه دایون فورچون
نسبت بدهید، میتونید بگید که مراسم جادویی شما تغییری در آگاهی شما ایجاد کرد که
باعث شد به جای راست به چپ برید.
در
هر سه وضعیت سه چیز واضحه :
1-مهم نیست از چه دیدگاهی استفاده می کنید،
نتیجه یکسان است.
2-کارکرد نتیجه
طوریست که تغییری در دنیای مادی ایجاد شده صرف نظر از این که آیا اول تغییر در
دنیای مادی ایجاد شده یا در هوشیاری.
3-اعمال جادویی*5
متاسفانه
هر دو دیدگاه هنوز خیلی باز و عریضند. اگر شما تغییری مطابق اراده تون انجام بدید
و به اون بگید جادو پس تقریبا هر عملی که انجام میدید یک عمل جادوییست. در حقیقت
کرولی (نامش با مقدس قافیه میسازه)*6 گفته : "هر عمل ارادی یک عمل جادوییست."
اگر بخواهید به دنبال خط استدلال او بروید میزان بسیار زیادی اعتبار در آنچه گفته
وجود دارد. گرچه این چیزی نیست که ما در این زمان به دنبالش هستیم. ما احتیاج
داریم که تعریف جادو رو کمی طولانی تر کنیم : جادو علم و هنر ایجاد تغییر (در
آگاهی) در اتفاقات در راستای اراده امان با استفاده از چیزی هایی که در حال حاضر
توسط علوم تجربی*7 درک نشوند.
ما
به نظریه اضافه کردیم که جادو بوسیله ی مفاهیمی انجام میشود که توسط علوم مدرن درک
نمی شوند*8. مراسمی که باعث بشه چیزهایی اتفاق بیفتن قابل درک برای تفکرات علوم
تجربی نیست. بنابراین "دانشمندان" مستعد اینند که فکر کنند جادوی واقعی , به این علت که در دیدگاه اونها به جهان نمی گنجه ,چیزی بیش از چرندیات غیر طبیعی نیست، اما جادو
غیر طبیعی نیست.
اگر
کل جهان ما بوسیله ی خلاقیت و آفرینندگی موجود یا موجوداتی بوجود آمده باشه یا منحصرا
نتیجه ی اتفاقات شانسی بوده باشه ما باز هم به یک نتیجه ی یکسان میرسیم : هر چیزی
در جهان طبیعیست!!! برخی فرهنگ های باستانی عقیده داشتند که طلوع و غروب آشکار
خورشید امری غیر طبیعیست. با گذشت زمان مشخص شد که طلوع و غروب ظاعری خورشید ، در
حقیقت، یک واقعه ی طبیعی بود، که بر اثر چرخش زمین ایجاد میشده.
من
قاطعانه معتقدمجادو روزی توسط علوم تجربی
درک خواهد شد. تاریخ این را اثبات کرده.
خواندن،نوشتن،ریاضیات،نجوم،شیمی،پزشکی،فیزیک و بسیاری زمانی رازهایی عمیق و اسرار
آمیز بودند. امروزه بسیاری از این چیزها به بچه ها آموزش داده میشه قبل از این که
به مدرسه برند. فلسفه ی اسرار آمیز امروز علم آینده است. آرتور سی.کلارک*9 نویسنده
ی مشهور علمی-تخیلی و نویسنده ی کتاب :
2001:
A
Space Odyssey
گفته
: هر تکنولوژی بسیار پیشرفته برای افرادی با تکنولوژی پایین تر جادو به چشم خواهد
آمد. من کاملا موافقم.
به
نوعی، بنابر این، شما حالا یک دانشمند آینده هستید. این علتیست که به خاطرش شما
باید چیزی رو دنبال کنید که بهش میگند "روش علمی"*10 . این روش تلاش می
کنه تا تمام متغییر ها رو در یک آزمایش کنترل کنه و گزارشاتی دقیق از آن آزمایش ها
نگهداری کنه. به این علت هست که دفتر خاطرات روزانه شما اهمیت داره*11. این نشون
میده که چگونه متغییر ها(وضعیت آب و هوا ، هیجانات و ...) بر آزمایش های
شما(مراسم) تاثیر می گذارند. من نمی تونم بیش از این تاکید کنم که نگهداری دفتر
خاطرات جادوگری و رویا های شما چه قدر اهمیت داره.
حالا
ما یک تعریف از جادو داریم که خیلی اختصاصی تر هست از تعریف های کرولی و فورچون.
از اون جایی که نتیجه یکیست ، یه هر حال، من "در آگاهی" فورچون رو از
تعریف حذف می کنم. اما تعریفی که ما عجالتا داشتیم، برای مقصود ما هنوز به قدر
کافی دقیق و مختصر نیست. ما باید به تعریفمان هدف و نتیجه جادو را اضافه کنیم.
من
جادو را به سه بخش تقسیم می کنم. مهمه که ذکر بشه که این تقسیم بندی ها در این
کتاب مورد استفاده قرار می گیرند. افراد دیگه بر اساس تعریف خودشان از
انواع مختلف جادو فرق می گذارند*12. بعضی ها از دسته های کمتری استفاده می کنن و بعضی
بیشتر.اینها توضیحات هر یک از دسته هاست :
جادوی
سفید : در فرهنگ های شرقی جادوی سفید به عنوان یوگا شناخته می شود. وقتی بیشتر
مردم از یوگا صحبت می کنند منظورشون در حقیقت هاتا یوگا هست. هاتا یوگا حرکات بدنی
در راستای آمادگی برای یوگای حقیقیست. واژه یوگا از ریشه سانسکریتش کلمه یوگ به
معنای پیوستگی می آید. این پیوستگی یوگای حقیقی جاییست که شما با آن یکی میشید یا
خودتون رو به اون پیوند می زنید ، خود والاتر شما یا خداوند. جادوی سفید گاهی میستیسیسیزم
نامیده میشه، که یوگای غرب هست. این ، اسامی گوناگونی داره که شامل : آگاهی کیهانی
، معرفت و مکالمه ی فرشته ی نگهبان مقدستان، ادراک خود و غیره می شود. ما از طرز
بیانی که توسط طلوع زرین استفاده میشده استفاده می کنیم که به ما تریف مقابل رو از
جادوی سفید میده :
جادوی
سفید علم و هنر ایجاد تغییر در اتفاقات در راستای اراده امان با استفاده از چیز
هایی که در حال حاضر توسط علوم تجربی درک نشوند برای هدف بدست آوردن معرفت و
مکالمه با فرشته ی مقدس نگهبانمان.
این
دسته از جادو تریف ساده ای داره که نیاز به توضیح کمی داره یا نداره.
جادوی
سیاه : جادوی سیاه علم و هنر ایجاد تغییر در اتفاقات در راستای اراده امان با
استفاده از چیز هایی که در حال حاضر توسط علوم تجربی درک نشوند برای هدف ایجاد ضرر
چه مادی چه غیر مادی برای خودمان یا دیگران که آگاهانه یا غیر آگاهنه انجام شود.
من
در مورد جادوی سیاه فقط از این دیدگاه صحبت خواهم کرد که چگونه بپرهیزیم از این که
تصادفا(یا از قصد) تبدیل به یک تمرین کننده ی جادوگر سیاه شویم.
جادوی
خاکستری : خاکستری ترکیبی از سفید و سیاه هست. جادوی خاکستری میتونه هم سفید و هم
سیاه بشه(یا خاکستری بمونه) همونطور که میبینیم.
جادوی
خاکستری علم و هنر ایجاد تغییر در اتفاقات در راستای اراده امان با استفاده از چیز
هایی که در حال حاضر توسط علوم تجربی درک نشوند برای هدف ایجاد سود یا ضرر چه مادی
و چه غیر مادی برای خودمان یا دیگران که آگاهانه یا غیر آگاهانه انجام میشه.
ادامه
دارد...
1-Aleister Crowley
2-منظور نویسنده فرقه ی طلوع زرین است.
3-Dion Fortune
4-Violet Firth
5-منظور احتمالا این است که کارهای جادویی امکان
پذیر است و وجود دارد.
6-منظور کلمه Holy است.
7-کلمه اصلی traditional
western science بود
که استنباط من این بود که باید علوم تجربی ترجمه شود.
8-این کتاب مال سال 1998 هست.
9-Arthur C. Clarke
10-Scientific method
11-در فصل های قبل نویسنده دستور به تهیه یک دفتر
برای یادداشت اعمال جادوئی داده بود. درست شبیه به همان دفتر سایه هایی که استاد
عزیز می گن.
12-Differ منظور نویسنده از فرق می گذارند احتمالا تقسیم بندی می کنند بوده
که من به خاطر وفاداری به متن اصلی همون فرق می گذارند ترجمه کردم.
فرانس باردون یکی از مهمترین و در
عین حال کمتر شناخته شده ترین جادوگران قرن بیستم می باشد . او بیشتر از طریق چهار
کتابی کهنوشته و در سالهای دهه 50 میلادی
به چاپ رسیده است شناخته می شود. بسیاری از افراد تکنیک ها و واژگان او را مورد
استفاده قرار می دهند بدون توجه و ادای احترام مناسب نسبت به وی . بعضی مواقع از روی عدم شناخت ولی البته نه
همیشه.کتاب تشرف به هرمتیک (1) او را به
شخصی که جادو را برای چندین سال مطالعه می کرد پیشنهاد کردم . او شگفت زده گردید
وقتی فهمید معلم اودر گذشته کارهای
باردون را قسمت به قسمت کرده و وانمود می کرده است که خود انها را نوشته است.
باردوناز آن لحاظ غیر معمول است که بر تمرین وعمل گراییبیش از هر چیز تاکید
داشته است . هر چند کتاب های او شامل قسمت طولانی از مباحث تئوری می باشد , تاکید
او بر قابل لمس بودن نتایج قابل استفاده از تمرینات جادویی است.او توضیح می دهد که هدفشدادن کامل ترین و بهترین دستور العمل های جادوی
ممکن که در خارج از لژهای پنهانی و بدون
بهره مندی ازاستاد شخصی قابل دستیابی است برای دانش جویان جدی در جادو می باشد. ایا او
موفق شده است ؟تنها راه برای قضاوت
امتحان کردن برنامه اموزش او توسط خودتان است.
initiation into hermetics.1
زندگی و کار باردون
باردون به نظر نمی رسد که تلاشی
برای خلق افسانه ای در مورد خود کرده باشد. تنهاارجاع به خود در کاره های اوگواهی
دادن های موردی او به این است که خود وی
این یا ان تجربه یا مراسم را انجام داده است. من نمی توانماز انجام مقایسه با یکی از جادوگران بسار مشهو
تر این قرن خود داری کنم که بسیار در مورد
زندگی خودش و ماجراهایش نوشته استو هیچ
گونه تردیدی در ستایش از خود در کارهایش ندارد.
باردون بعدها یک جادوگرنمایش دهنده
بر روی صحنه شد ,که در المان در سالهای ده 20 و 30 میلادی تحت نام هنری فراباتو(2)
به شهرتی دست پیدا کرد.
هنگامی که ادولف هیتلر و گروه نازی
او در ده 30 به قدرت رسیدن گروه های مختلفی مانند " او .تی .او"(3) و
فرماسون ها را ممنوع کردند و تعدادی از
اعضای انها را دستگیر کردند.اوتی وتاووا (4)
عنوان می کند که هیتلر متعلق است به" اف. او.سی.جی" (5) یا " 99
لژ" (6) از جادوی سیاه , که در
فراباتوی جادوگر و اتش و یخ شرح داده شده است ( به کتاب شناسی نگاه کنید) . جدا از
این , هیتلر و تعدادی از دوستان نزدیک او احتمال دارد که از اعضای " توله
اوردر"(7) باشند کهدستگاه خارجی گروهیاز جادوگران سیاه تبتی می باشد.
2.Frabato
–FRAnz-BArdon-Troppau-Opava
3.O.T.O4. Otti
Votavovaمنشی
باردون
(5) (6). FOCG لژی
پنهانی که دارای 99 عضو است و ادعا می کنند که عضو 100 ام ان شیطان است و در جهان
99 عدد از این لژ ها پراکنده هستند.(7). Thule Order
دستگیری & به زندان
افتادن توسط رایش سوم
به علت سهل انگاری یکی از شاگردان
باردون(8) ( که مکاتباتش را طبق دستور
باردون نابود نکرده بود) نازی ها هر دوی انها را دستگیر و به زندان افکندن در
اواخر سال 1941 یا اوایل 1942. هنگامی که زندانی ها شکنجه می شدند, شاگرد کنترلش
را از دست دادوفورمولی کابالیستی را برای
از کار انداختن شکنجه گر عنوان کرد. با اینحال تاثیر فورمول سرانجام از بین رفت و شاگرد ازروی
انتقام کشته شد. ادولف هیتلر به باردون پیشنهاد مقامی بالا در رایش سوم در عوض کمک او به پیروزی در جنگ با کمک جادوی
خود را داد. علاوه بر ان از باردون انتظار داشتن که نشانی 98 لژ دیگر از 99 لژی راکه در سراسر جهان پراکنده هستندرا برای هیتلر
اشکار کند. هنگامی که او از کمک به انها امتناع کرد نازی ها او را به شدت شکنجه
کردند. در میان دیگر کار ها , انها عمل جراحی بدون بیهوشی بر روی باردون انجام دادند و حلقه های اهنی دور
زانو های او جوش دادن و گوی های اهنی
سنگینی به انها متصل کردند.
پس از جنگ باردون با توانایی های
جادوی خود متوجه شد که هیتلر به خارج از کشور فرار کرده استو به خاطر ترس از شناخته شدن عمل های جراحی زیادی را بر روی صورت خود تحمل
کرده است.
پس از بدست اوردن دوباره آزادی
باردون فعالیت های جادوی و شفا دادن را از سر گرفت. به نظر می رسد این کار آخر, او را به دردسر با دولت چک می اندازد . انها به
شدت از این جور مسایل در فضای بسته سیاسی پس از جنگ در چکسلواکی ناراضی شدند.
(8). Wilhelm Quintscherنام شاگرد
دستگیری و مرگ
با توجه به سالهای اخر عمر باردون
, راگ برگ (9) برای من چنین نوشت :
"کار باردون شفا دهنده طبیعی بود . او توانایی درمان سرطان را تا 2 درجه داشت
, بدون استیل و اشعه , تنها توسط داروهای خودش که از گیاهان ساخته می شد وبا وسایل کیمیاگری عمل می کرد . به این دلیل
دکترهای رسمی نسبت به او حسادت کردند , برای اینکه انها نمی توانستند به این چنین
موفقیتی با درمانهای شیمیایی یا هسته ای خود برسند. بعد از چاپ شدن کتابش در سال
1956 , تعدادی از مردم برای دیدن او از المان امدند. دکترهااز این فرصت استفاده کردندبه این عنوانکه باردون جاسوسی از طرف غرب است و بدین دلیل او در
سال 1958 در اوپاوا – چکسلواکیدستگیر شد
." به خاطر ایدولوژی روس های کمونیست انها ازاد اندیشان , کولی ها , یهودیان
, فراماسون ها و هر کسی را که علاقه ای به علوم باطنی داشت را مورد ازار و اذیت
قرار می داند.
باردون در جولی سال 1958 مرد. وجود
ارتباط میان مرگ او و دستگیریش را من نمی توانممشخص کنم . اگر او یک جادوگر نمایش دهنده بر روی صحنه به طور حرفه ای در
سال های دهه 20 و 30 میلادی در آلمان باشد , ما می توانیم تصور کنیم که او تقریبا در اوایل قرن بدنیا امده است از این رو
چندان در زمان مرگ پیر نبوده است.
(9). Dieter Ruggeberg ناشر کتاب های باردون
انجمن برادری کیوان( زحل)
(10)
باردون صراحتا ادعا کرده است که او
عضو هیچ لژ جادویی یا "اوردری"(11) نیست و نه حتی تحت التزام هیچ کدام. اگر چه بعضی
منابع مشخص می سازد که او عضوی از انجمن برادری کیوانبوده است.یک لژ مهم علوم باطنی که در سالهای ابتدای قرن بیستم در آلمان رشد پیدا
کرد. در حین اوج گیری حزب نازی , آنها تمامی ماسون ها , سازمان های علوم باطنی و
مذهبیرا بستند یا آزار دادند .آنها لژ برادری
کیوان را در زمانی بین 1933 و 1937 بستند ولی این انجمن دوباره در 1950 زنده شد.
من هنوز نمی توانم قطعا باردون را
به عنوان عضوی از انجمن برادری کیوان بشناسم .هنگام شناختن قدرت و اعتبار جادوی
س.ک-س(برای فیلتر نشدن اینجوری نوشتم.) , باردون به شدت دانش جویان را از قرار
گرفتن در ان تا زمانی که به تمام معنا ان را بشناسند منع می کند.
(11). The Fraternity of Saturn(12). order
نوشته های فرانس باردون
هر کتاب مسیری تقریبا مشابه را طی
می کند : یک شرح تئوریک اصلی که با دستور العمل های کاربردی همراه می شود . خواندن
و متوجه شدن انها یک چالشمی باشد از
انجایی که انها از آلمانی – و قبل از ان احتمالا از چکسلاواکی -به انگلیسی غیر مصطلحی ترجمه شده اند.
از مشکلات ترجمه که بگذریم , چیزی
که باعث تاثیر پذیری با دوام می شود صداقت آشکار باردون می باشد. او متناوبا اشاره
کرده استکه تلاش می کند تا جای ممکن یک
سیستم از پیشرفت های علوم باطنیبرای
داتشجویان جدی که قادر به یافتن استاد یا کار در گروه نیستند ارایه نماید و
انتقال دهد. در همین راستا , او همچنین متناوبا تکرار کرده استکه شخصا این و آن ازمایش , مراسمیا روش را انجام داده است.
منابع او
قبل از شرح دادن بعضی از نظریات
باردونخوب است در ذهن داشته باشیم که
خیلی از کلماتی که او استفاده می کند دارای معانی متفاوتی نسبت به متون عادی و یا
حتی دیگر سیستم های علوم باطنی است. اشباع)(13) , سیال(14) , چگالنده(15), سپهر(16) – همگی دارای معانی بخصوصی هستند.
به عنوان مثال , به نظر می رسد
باردون صاحب اصلی ایده " چگالنده سیال "(17) می باشد.
"سیالات" کمیت های جادویی می باشند , نه سیالاتی که ما در زندگی روزمره
می شناسیم , تقسیم شده اند به کونه های " الکتریکی" و "
مغناطیسی" . یک " چگالنده" یک عصای جادوی , ایینه یا وسیله ای دیگر
است که جادوگر برای متراکم کردن یا متمرکز کردن ابن سیالات استفاده می کند.
بسیاری از ایده هایاو ردپای در کار های قبل تر همانند الیفاس لوی(18)
و جادوگر بارت دارد(19). به نظر می رسد که باردون همچنین با علوم باطنی تبتی ها
اشنای داشته باشد یا در هر صورت با کارهای الکساندریا دیوید نیل(20) کسی که به او
هر از گاهی استناد می کند و از او به مقدار نسبتا زیادی وام گرفته است . او نام می
برد از – به طور مثال – کیلیچورس(21) ( دیاگرام جادویی) و تام-مو_(22) ( توانایی
استادان تبتی در گرم ماندن در هوای منجمد کننده).تمرینات ذهنی که باردون تجویز می کند , مانندیک وجهی , تماشای گشتنهوشیاری و همانند انها , متداول و پیش پا افتاده در یوگا و دیگر کارهای
علوم باطنیهستند.
با اینکهباردون به کرولی یا هیچ کدام از کار های او
اشاره ای نکرده است , تاثیر " دیوها "(23) حضور دارد.مقایسه گفتهمعروف کرولی" عشق قانون است
, قانون تحت اراده " با باردون " عشق قانون است , ولی تحت اراده قوی
."
(18).Eliphas
Levi (1810-1870)الفونس لویی کنستان که
خود را الیفای لوی زاهد خواند- تلفظ و ترجمه عبری نامش- او در واقع بنیان گذار
علوم خفیه جدید در اروپا بود از مهمترین نظریات او می توان به ارتباط ثورا(تاروت)
با ایین کابالا نام برد.
.باردون از چهار عنصر باستانی استفاده می کند- اتش , زمین , هوا و
اب – بعلاوه اکاشا (24)
مشخصه های نسبت داده شده به عناصر
به طور کلی مشابه دیگر سیستم ها و کتاب ها می باشد: اب برای احساسات , شهود ؛ اتش
برای تهاجم , شهوت ... . در نگاه او ,
جادوگر خبره کسی است که قادر بهتغییر
دادن عناصر برای دستیابی به تاتیرات مطلوب است.مسلما , قبل از اینکه دانش اموز بتواند استاد عناصر گردد, باید حضور تمامی
عناصر در وجود خود را به توازن در اورده و کنترل نماید.
باردون اعتقاد دارد که انسان از
تمامی ارواح , شیاطین و فرشته ها برتری دارد به این علت کهتنها موجود چهار قطبی است – که , انرژی تمامی
عناصر را ترکیب می کند . به عنوان مثال , "نوم" ها(25) دقیقا از زمین ساخته شده اند ," سیلف" ها(26) از هوا و به همین
صورت .باردون به دانش اموزان هشدار می
دهد که نسبت به حقه ها و فریب هایی که از طرف این موجودات وارد می شود هوشیار
باشند , که انها ارزو می کنند تا قسمتی از روح انسان را به تصرف خود در اورند.
در کلام باردون : " هر جنبش
اگاهانه ای , مثل یک ارزو , فکر یا ساخته ذهنی در این کره همراه باتمرکز پویای نیروی اراده ,ایمان راسخ و اعتقادکامل ,
ملزم به اجرا شدن با کمک عناصر می باشد
..." اگاهی زمانیا مکان نمی شناسد ,
و بنابراین از اصل اکاشا می باشد. او
همچنین به دانشاموزان اموزش می دهد که
اکاشا را باز پخش کننددر کیهان به جای
انکه انرا متراگم نکهدارند. به کلامی دیگر , چهار چوب جادوی فکر نباید همانند دیگر
افراد عادی باشد.
(24) Akash (Quintessence)اتر
Akasa ~ principle of the
ether
Tejas ~ principle of the fire Waju ~ Principle of the air
Apas ~ principle of the water
Prithivi ~ principle of the earth
(25). Gnome
(26).sylph
اماده سازی دانش اموز
رکن اصلی روش باردون در این قسمت
است که جادوگر باید در تعادل عناصر سازنده وجود خود باشد . داتش اموزی با کمبود یا
زیادی هر کدام از عناصر نمی تواند به موفقیت چشمگیری دست یابد , اهمیتی ندارد چه
مقدار کار و تلاش انجام می دهد . مقاسیه ای با یک موتور خودکار می تواند چنین باشد
: اهمیتی ندارد که چه مقدار سوخت درون ان قرار دهید موتور تنها تا حدی قادر به تولید خواهد بود اگر
به خوبی تنطیم و بالانس نشده باشد . بعد از ان , موتور به سرعت خراب خواهد شد یا
ناتوان خواهد بود اگر شما تلاش کنید تا کاری فرای محدودیت هایش انجام دهد.و تفاوت
ان با انسان در این است که محدودیت های ما به خود تحمیل شدن های ماست(26).
باردون همچنین اصرار بر این دارد
که دانش اموز از ابتدا شروع کند و هیچ کدام از مقاطع اموز های او را جا نیندازد.
دانش اموز باید کاملا به هر گام مسلط باشد قبل از انگه گام بعدی را بردارد. دوباره
, مقایسه ای با تلاشی دیگر روشن است . اگر جادو مهارتی مانند پرواز باشد, انگاه
دانش اموز نمی تواند در اموختن دانش هواپیما ها , هوا , ایمنی , تجهیزات هواپیمایی
و مانند انغفلت تمایدکه در این صورت در اینده به مشکلات جدی بر می
خورد.
سرانجام , همانطور که خیلی از
اساتید می گویند ,دانش اموز باید یادداشت
های کامل و دقیق داشته باشد . بدون ان مشکل بتوان موفقیت ها را تکرار و از تکرار
شکست ها جلوگیری کرد.
(27). Sellf-imposed
کتابی جالب درباره ارتباط
با ارواح
دومین کتاب منشر شده باردون, تمریناحضار جادویی(28) , کاری شاخص و منحصر به فرد در حدود 500 صفحه است و
ابتدای دو قسمت از ان یک شرح کامل از وسایل و ابزار بسیار زیادی است که جادوگر
برای کار به انها نیازمند است. عنوان مباحث ان شامل , دایره جادوی , مثلث ,بخور سوز , اینه ,چراغ , عصا , شمشیر , خنجر , نیزه سه شاخ , تاج
, کلاه , نوار جادوگر(29) . این کتاب حالتی رسمی تر نسبت به کار اولش دارد ,
نیازمند حداقلی از وسایل می باشد . تمرین احضار جادویی یک گرایمویری( کتاب)(30) جادوی کلاسیک است – شاید بهترینی که تا حالا
نوشته شده است.
قسمت دوم کتاب یک کاتالوگ بزرگ از
ارواح و موجوداتی است که دانش اموز احتمال می رود تا بتواند ارتباط برقرار کند بعد
از مسلط شدن بر نکنیک های کتاب اول . یک پاراگراف کوتاه به همراه شرح موجود و تخصص
و هدف ان موجود و نوع مهارت و دانش و سودمندی که می تواند برای مرد علوم باطنی به
همراه بیاورداورده شده است . باردون
چندین بار توضیح داده است کهشخصا با
تمامی این موجودات ارتباط برقرار کرده است و او انچه خود می داند را نوشته است .
در حقیقتاو می گوید تعداد بساز زیادی از
موجودات نیز هستند که او حذف کرده است
برای اینکه برای تازه کارها نامناسب است.
نام این موجودات بسیار جالب توجه
است .تعدادی از انها همان اسامی اورده
شده در سنت جادوگری کلاسیک است ."
72 روح کره عطارد " او دقیقا 72 ملک شم-ها- می فوراش(31) هستند. بعضی از انها به طور
غریبی تغییر کرده اند . به عنوان مثال : اوسراییل"(32) به وضوح همان " عزراییل " است و
" اوپولوگون"(33) به نظر می رشد
در رابطه با " اپولیون" باشد. . این ارواح توصیف شده اند در جادوگر بارت
, از میان دیگر کتاب ها . تغییر تلفظ ممکن است به این علت باشد که باردون در اصل
به چکسلاواکیایی یا المانی می نوشته است اگر چه , ردپای تعداد زیادی از دیگر ارواح او را
در جایی نتوانستم پیدا کنم. به عنوان مثال , در اینجا تعدادی از ارواح کره مریخ می
باشد که هیچ کدام از انها در منابع دیگر مجود نمی باشند : راروم(34) , گیبسی(35)ر
, راحول_36)و ادیکا(37) . این اسامی ممکن
استشکل دهنده یک گرایمویری(کتاب)مبهم در قرون وسطا باشد , دارای معنی متفاوت در چکسلاواکیایی باشد یا به
نوعی با سیستم کابالای خود وی در ارتباط باشد – ولی تا به الان من قادر به یافتن
چنین ارتباطی نشدم.
(28).
The Practice of Magical Evocation(29) Magus-Band
(30). Grimoireیک دفتر یادداشت جادوی شامل اطلاعات متنوعی در مورد مراسم ,
فورمول ها , مکاتبات , اماده سازی وسایل مراسم و فضا است . مثل کتاب سایه ها
پس از کتاب دوم , ارتباط و سازمان
یافتگی اثار باردون به طور قابل توجهی کاهش یافت . کتاب سوماو کلیدی به کابالی واقعی(39) است . سیستم
کابالای او بر اساس صدای حروف مختلف الفبا است.او از کابالای خودتا حدی متففاوت
از دیگر افراد متخصص در علوم باطنی استفاده می کند :او فورمول های کابالای ر به
پروسه های متفاوتی متصل می کند (مثال ,یک
لرزش شامل صداهای " کی تی ام "(40) فورمولی برایشارژ کردن اتاق برای محافظت است , " ای
.ای .کیو "(41) برای شفا دادن از راه
دور استفاده می شود.
باردون همچنین از کابالای خود به
عنوان نوعی خلاصه نویسی استفاده می کند:یکبار که جادوگر با تعدادی از ارواح کیهانی(42) ارتباط برقرار کرد , به عنوان مثال , او می
تواند دوباره با ان موجود ارتباط برقرار کند با استفاده از " شماره تلفن
" او برای سادگی.
(39). The Key to the True
Qabalah(40).KTM(41). AAQ
(42).planetary
intelligence..(intelligence) به روحی گفته می شود
که ساکن در دنیای دیگر است و معمولا دارای مقدار قابل توجهی از انرژی است.
خلاصه ای از فرانس باردون
و مقاله
شاید عادلانه نباشد که چنین مقایسه
ای را انجام دهیم, ولی جالب توجه است
اگر کارهای فرانس باردون را با کارهایدیگر استاد جادوگری قرن الیستر کرولی مقایسه کنیم.اگر چه هنگامی که روح از بدن او خارج شد ,
کرولی به شدت منظم , مهربان و مفید فایده برای دانش اموزان خود و بزرگان بود , او
همچنین از زندگی سرشار از س.ک-س, دراگ و,
الکللذت برد .لذت جو بود .- تمامی اینها
جزء جدایی ناپذیر فلسفه او بود. کرولی داتما
خود را تحسین می کرد ,پوست کسانی که
احساس می کرد در زیر او هستند را می کند , دانش اموزان را نالایق می شمرد و رد می
کرد و همیشه کارهای خود را توجیه می کرد.قدرت را ستایش می کرد و ضعفرا
مورد تمسخر قرار می داد . نوشته های کرولی سرشار از جوک های سودمند ادبی , حمله به
شعور خوانندگانوفریب های اگاهانه است.
باردون تقریبا نماینده تمام چیز
های است که کرولی نیست .او به نظر می رشد
که صبور , عابد , جدیو نقد پذیر است .او اصرار بر این دارد که تنها از طریق تعا دل و
پاک سازی افراط ها می توان به موفقیت در جادو رسید .و -اگر چه این بازتاب تمایل شخصی من است-به نظر می رسد کهلحن و احتیاط
امیز و کم گوییباردون در مورد جادویی
س-ک-س ببسیار کار مناسب تری نسبت به نوع برخورد کرولی است , به خصوص برای مبتدیان.
من احساس می کنم که باردون انچه را که قول داده
بود انجام داد : دستور العمل های جادوی را برای دانش اموزان جدی و سخت کوشی که به
هر دلیل , نمی توانند یا نمی خواهند که به گروها یا " اوردر" های جادویی
بپیوندند را با جزییات بیان کرد . در بعضی مواقع نفوذ کردن بهترجمه های سطح متوسط کار های او خود یک چالش است , ولی با مطا لعات جادوی مکمل مساتل روشن کی گردد.
خب این رو دوست عزیزمون اشکان فرستاده تا در سایت قرار بدیم.
من خیلی خوشحال شدم از این که این کار رو انجام می دم.
ولی متاسفانه به خاطر وقت کم نتونستم تمامش رو ویرایش کنم.
در اولین فرصت نصف دومش رو هم ویرایش می کنم.
دوست عزیز اشکان ممنون از زحمتت بابت ترجمه ی این مقاله.
تلفن زنگ زد. پدرم بود. صدایش واضح و شفاف، می گفت: ببین تو
باید عمل بشی. این نظر دکترته!
_ اما من نمی خوام عمل بشم. لعنتی! می دونستم
آخرش این و می گه.
_مگه به دل خودته؟ بهتره حاضر بشی. چاره ای
نیست.
و من حاضر شدم و عمل شدم و سالها گذشت. هیچ وقت از ته دل
راضی نبودم. اصلا همیشه از ته دل ناراضی بودم. چرا باید این اتفاق برای من می
افتاد، چرا من باید اینگونه می بودم. روزی از دست خودم به تنگ آمدم. بیرون آمدم.
فریاد زدم. دشنام دادم. از خدا خواستم جوابم را بدهد. چرا مرا اینگونه آفریده بود؟
اصلا چرا جهان را اینگونه خلق کرده بود؟ کی به من جواب می داد… باید می دانستم.
اصرار کردم، که خدا معجزه ای در حقم بنماید. اگر او آنقدر
که می گفتند نزدیک بود و مهربان هم. پس باید صدایم را می شنید. باید معجزه ای می
کرد چرا که به آن اعتقاد داشتم. باید رخ می داد. چه دلیلی داشت که خدا امتناع کند.
دعا کردم، خدایا ! برای اینکه به تو ایمان آورم می خواهم آتش را بر دستم سرد کنی،
همان طور که آنرا بر ابراهیم سرد گرداندی. بعد دستم را روی آتش قرار دادم، سوخت.
دوباره و سه باره کردم. دعا کردم، تهدید و نفرین هم. اما هیچ رخ نداد. فقط من
ماندم و دستی به شدت سوخته و قلبی مجروح. پس خدا کجا بود؟
چرا در زندگی ام آنطور که می خواستم، احساس خوشبختی نمی
کردم؟ چرا نمی توانستم مثل دوران کودکی خود را در جریان ماجراها رها کنم؟ چرا مریض
بودم. و اصلا از کودکی همین طور بود و من همیشه بیمار بودم. حالا چاره چه بود؟ حتی
خدایی که مرا پاسخ دهد نیز یافت نمی شد. هر چه بود، تنها بودم و غمگین، بدون اینکه
دستی برای یاری به سویم دراز شود یا اینکه نوری به سویم آید. نه! هرگز.
من مثل آنهایی نیستم که بگویم ناگهان روزی معجزه ای برایم
رخ داد، یا اینکه کسی را یافتم که راه و روش درست زندگی کردن را به من بیاموزد. هیچ
چیز نبود…
و باز سالها گذشت…
و سالهای دیگری هم. واین داستان آن سالهاست. و اینکه چطور
جادوگر شدم و آن روزها چطور طی شدند و سالهای بد (اگر اینطور درست باشد که
بنامیمش) به سالهای خوب تبدیل شدند. فقط به مسائلی چند باید توجه کنید که ذکر
میدارم:
من سالهاست که از طریق اینترنت به آموزش افسونگری می
پردازم. اول در پرشین بلاگ بود. آن وقتها که کسی چندان از چیزی سر در نمی آورد و
من هم. و آنوقتها بسیار آموختم. شاید برخی از شما آن دوران را به یاد آرید. بعد سر
خورده شدم. کسی به درسهایم گوش نمیداد. آنها هم که گوش می کردند آنقدر روح هاشان
پیشرفته نبود که جان کلام را دریابند. با سوال های بی مورد مرا می آزردند. اینکه
ستاره ی 5 پر
نماد شیطان است. یا اینکه برای یافتن عشق گم شده شان چه معجونی پیشنهاد میکنم. پس
سایت را تعطیل کردم. سالی گذشت و دوباره روی بلاگفا، سایتی جدید تاسیس نمودم اما
آنهم دیری نپایید. و خلاصه از آنجا دوباره سراغ پرشین بلاگ رفتم و دویاره بلاگفا
و… تا رسیدم به میهن بلاگ و گفتم این بار کار نیمه تمام سالهای مداوم را تمام
میکنم و کردم. حداقل اصول را آموختم. تا توانستم این سایت را تاسیس کنم _ خصوصا
بخش دانلود ها که فوق العاده به من کمک کرد_و از دوستی که مرا یاری کرد بی اندازه سپاسگذارم…
و اما حالا بعد از این همه سال همه چیز را
میدانم. و تجربه ی عظیمی پشت سرم است. از افراد فالگیر و جادوگر گرفته، تا دروغگو
ها که فقط لاف میزنند را ملاقات کرده ام. کسانی که ادعای قدرتهای روحی بیشمار می
کردند و هیچ نبودند، عده ای هم راست می گفتند. اما بیشتر افراد یا به خاطر غرور
قادر نبودند چیزی بیاموزند یا آمادگی اش را نداشتند. شاید غرور شماها بیشتر از همه
مرا آزرده باشد، اما نه! این حرف درست نیست. چرا که در وجود خودم غرور بوده، و آنرا
انکار نمی کنم. شاید اگر مغرور نبودم هیچ وقت جادوگر نمی شدم. به هر حال الآن
دقیقا میدانم که از من چه میخواهید: اول از همه انتظار آموزش قدرت را دارید. می
خواهید چیزهایی بیاموزید که با آنها احساس غرور یا خودنمایی کنید. اما وقتی انگشتم
را به سوی شما نشانه می روم و می گویم: این را می خواهی چکار؟ آیا می خواهی
خودنمایی کنی؟ هیچ کس قادر نیست پاسخ گوید. گویا شرم دارید احساسات واقعی درونتان
را بازگو کنید. یا آنان را بپذیرید.
اما من به شما می گویم اگر فقط دنبال این چیزها هستید، یا
فقط خیلی ساده میخواهید دوست خود را سرگرم کنید. گرد این سایت نگردید. چرا که من
قصد ندارم، به محکم شدن رشته های غرور و خودکامی شما کمک کنم. درس ها خواهند بود و
در عین سادگی بسیار غنی. اما اسراری در کار نیست. همه چیز عملی است اما برای کسانی
که ببینند. و همه چیز ساده ست
و به همین سادگی از خود خواهید پرسید: پس من چرا اینجایم؟
و درست پس از آن است که سالک واقعی مشخص میشود.
یک سالک، یک سالک نیست مادامی که این سوال را از خود
نپرسیده.
و در پایان گویا دوستان خیلی علاقه دارند که من پیشگویی
کنم، حال سالهای آینده را میبینم. سالهای پر فراز و نشیب. سالهایی که کل سرنوشت
زمین تغییر خواهد کرد و عده ای برگزیده در صف اول خواهند بود.
من بازدیدکنندگان میلیونی برای سایت نمی بینم. اما عده ای
را میبینم که وفادار خواهند بود و روز ها از پی روزها طی خواهد شد، و زمانی که
ارزش واقعی این مطالب دانسته شود. همه به سوی آن هجوم خواهند آورد اما آن موقع
خیلی دیر خواهد بود. زیرا بسیار صعود کرده ایم و این نتیجه ی کار گروهی سال های
سال است و در اندک زمان نمی گنجد…
راهنمای کوچک
رایت
این مطلب رو از سایت قدیمی افسونگری بدون تغییر گذاشتم.
یاد اون روزا به خیر که یادشون قشنگ تره
بغض امون نمیده که با صدای بلند این مطالب رو پیش خودم بخونم.
به راستی شهریاران را چه شد ؟
ولی خب باز هم طبق اون حکایت ملا نصرالدین صبر یکی از نکات مهمه و خب قرار نیست با اندک زمان همه چیز درست شه. می دونید "دوستان" در اندک زمان نمی گنجه.
صبر می کنیم. صبر. به هر حال امیدوارم که خداوند همه ی مارو هدایت کنه و راه رو برامون شفاف کنه و اطرافمون رو پر از دوستان واقعی و خیر خواه قرار بده و رایتمون رو هم بهمون برگردونه.
سِپَندار مَذ : ( در اوستا ((سپَنتَ آرمَیتی )) و در پهلوی ((سِپَندارمَت))
یا ((سِپَندارمَد)) و در فارسی ((سِپَندارمذ)) یا ((اِسفَندارمَذ)) یا ((اِسفَند))
مرکب است از دو جزء ((سپِنتَ)) به معنی ((وَرجاوَند)) و ((آرمَیتی)) یا ((
اَرمَیتی)) که معنی آن را اندیشه و فداکاری و بردباری و سازگاری و فروتنی نوشته
اند. در پهلوی معنی این ترکیب را ((خِرَدِ کامل)) نوشته اند.)
در گاهان، غالبا جزء دوم آن
((آرمیتی)) به تنهایی آمده و یکی از فروزه های ((مزدا اهوره)) است؛ اما در اوستای
نو، سپندارمذ نام یکی از امشاسپندان است که در گروه سه گانه ی امشاسپند بانوان _ سپندارمذ،
خرداد و امرداد_ جای دارد و از نمادهای مادر- خدایی اهوره مزدا به شمار می آید.
این امشاسپند بانو در جهانِ مینُوی نماد دوستداری و فروتنی و بردباری اهوره مزدا و
در جهان استومند، نگاهبان زمین و پاکی و باروری و سرسبزی آن است. او دختر اهوره
مزداست و ایزدبانوان آبان(اردویسور آناهیتا) و دین و اَشَی از یاران و همکاران
اویند و ((تَرومَیتی))(نانگ هَیثیَه) دیو ناخشنودی و خیره سریو یکی از کَماله
دیوان، هَمِستار اوست.
در گاهان از ((سپِنتَ آرمَیتی)) چون
پرورش دهنده ی آفریدگان یاد می شود و از طریق اوست که مردم برکت می یابند. ((مزدا اهوره))
او را آفریده است تا رمه ها را مرغزارهای سرسبز ببخشد. در اوستای نو، او دارنده ی
ده هزار داروی درمان بخش است.(هرمزد. بند 27) و نام او (بویژه در وندیداد) مترادف
با ((زمین)) می آید.
بهار نوشته است: (( در وداها armati آمده که بعضی آن را
با زمین یکی دانسته اند. مولتن بر این گمان است که این نام در اصل ara-mata بوده است به معنی ((مادر
زمین)).
ا.چ. گری گمان می کند که در اساطیر ایرانی،((ارمتی)) همسر و نه دختر
خدای آسمان بوده است که برابر آن در وداها dyava prthvi است و سپس چون هرمزد خدای بزرگ شده است، این اسطوره در ادبیات بعد
از زرتشت به صورت دختر هرمزد در آمده است.))
واژه ((ساندارامِت)) (به معنی ((اندرون
زمین)) ) در زبان ارمنی، صورتی از سپندارمذ است.
پنجمین روز ماه و دوازدهمین ماه سال به نام
این امشاسپند بانو است که در فارسی ((اسفند گفته می شود. گل بیدمشک را نیز ویژه ی
او دانسته اند.
خب دوست عزیز عطارد : اگر من اون موقع جواب ندادم به این علت بود که
باز هم وظیفه ی "مادری" (زمین منظورم هست) بر عهده ی یه امشاسپند بانو
هست مثل همه ی ادیان پاگانی دیگه و احتمالا همین موضوع شما رو به اشتباه انداخت.
پ.ن : راستی به همه ی دوستانی که تا به حال کتاب داوینچی کد رو نخوندن
حتما بخونن. دید قشنگی میده ، مخصوصا به ماهایی که اسطوره شناسی هم می خونیم که
خیلی نماد شناسی رو آسون توضیح داده و توجه رو به چیزای قشنگی جلب می کنه.
گفتم که باز هم نظرات رو فدای چرخش موتور وبلاگ نکنم.
گفتم یه مطلب بدم تا بلکه شما هم قدری تحریک بشید و آپ کنید. البته دیگه بیش از این غر نمی زنم و شما رو سرزنش نمی کنم دوستان من. چون ممکنه رضایتتون از خودتون پایین بیاد که اون عواقب بدی داره.(مثل پایین اومدن اعتماد به نفس و نا امیدی و ... که به تدریج ایجاد میشه.)
خب من البته می خواستم صبر کنم تعداد کامنت های پست قبل به 20 تا برسه ولی گفتم ممکنه به نکته یدیگه ای صدمه بزنم ، پس گفتم آپ کنم :
شَهریوَر : (در اوستا ((خشَشرَ وَیریَه )) و در پهلوی ((شَهرِوَر)) و در فارسی ((شَهریوَر)) یا ((شَهریر)) به معنای ((شهریاری دلخواه)) یا ((شهریاریِ آرمانی)) یا ((تواناییِ مینُویِ آرمانی )) یا ((آرمان شهر)) ) در گاهان ، یکی از فروزه های ((مزدا اهوره )) و دراوستای نو ، نام یکی از امشاسپندان است که در جهان مینُوی نماد شهریاری و فرّ و فرمانروایی اهوره مزدا و در جهان ایتومند نگاهبان فلز ها و پاسدار فرّ و پیروزی شهریاران و دادگران و یاور بینوایان و دستگیر مستمندان است و او را مینوی مهربانی و جوانمردی خوانده اند.
شهریور جزو گروه سه گانه ی امشاسپندان نرینه(بهمن،اردیبهشت،شهریور) است که نماد پدر خدایی اهوره مزدا به شمار می آیند .
در گاهان آمده است که اهوره مزدا پاداش و پادافره ی واپسین را به میانجی شهریور به مردمان می دهد . واژه ی ((شهریور)) در این مورد می تواند ایهامی هم به ((فلز)) داشته باشد و اشاره ای به آزمونِ آهنِ گدازان و آذرِ فروزان به شمار می آید.
در اوستای نو ، گاه واژه ی ((شهریور)) به صراحت معنی ((فلز)) می دهد. از آن جمله است در وندیداد(فر . 9، بند 10)
ایزدان مهر و خورشید و آسمان و انیران و سَوکَ و اردویسور اناهیتا و هَوم و اَپم نَپات ، از یاران و همکاران امشاسپند شهریور و ((سَور و )) کَماله دیوِ نماد شهریاری بد و آشوب و مستی ، هَمِستار بزرگ اوست . چهارمین روز ماه و ششمین ماه سال را به نام این امشاسپند می خوانند و به نوشته ی بندهشن ، شاسپرغم (ریحان) گیاه ویژه ی اوست .
و دیگر این که اگر دوستان علاقه ای به این نوع مطالب ندارند یا از اساطیر اوستا خوششون نمی یاد در نظرات بگید لطفا . هر انتقادی یا پیشنهادی یا تشویقی یا ...
به هر حال نترسید نظر بدید از ذهنتون فکر نمی کنم چیزی کم بشه .به هر حال اگر به نظرتون چرت و پرت محض هم اومد بگید که حداقل ما یه براورد کلی بتونیم بکنیم که مردم در چه سطحی فکر می کنن و تا چه حد این مطالب رو می خونن و ... .
نه ماه قبل از وقوع جنگ بالكان كه خاور نزديك را در هم كوبيد،
1912
چاپ دوم
:
نه ماه قبل از وقوع جنگ جهاني اول، كه غرب را در هم كوبيد
.
چاپ سوم
:
نه ماه قبل از وقوع جنگ چين و ژاپن كه خاور دور را در هم كوبيد
.
چاپ چهارم
:
نه ماه قبل از وقوع جنگ جهاني دوم كه تمدن را در هم كوبيد
.
1. Had! The manifestation of Nuit.
2. The unveiling of the company of heaven.
3. Every man and every woman is a star.
4. Every number is infinite; there is no difference.
5. Help me, o warrior lord of Thebes, in my unveiling before the Children of Men.
6. Be thou Hadit, my secret centre, my heart & my tongue!
7. Behold! it is revealed by Aiwass the minister of Hoor-Paar-kraat.
8. The Khabs is in the Khu, not the Khu in the Khabs.
9. Worship then the Khabs, and behold my light shed over you!
10. Let my servants be few & secret: they shall rule the many and the known.
11. These are fools that men adore; both their Gods and their men are fools.
12. Come forth, o Children, under the stars, & take your fill of love.
13. I am above you and in you. My ecstasy is in yours. My joy is to see your joy.
14.
Above, the gemmed azure is
The naked splendour of Nuit;
She bends in ecstasy to kiss
The secret ardours of Hadit.
The winged globe, the starry blue,
Are mine, O Ankh-af-na-khonsu!
15. Now ye shall know that the chosen priest and apostle of infinite space is the
princepriest the Beast; and in his woman called the Scarlet Woman is all power given.
They shall gather my children into their fold; they shall bring the glory of the stars into
the hearts of men.
خب اینها از ترجمه ی کتاب قانون اثر کرولی توسط سپند بود.
متاسفانه خود ترجمه رو نتونستم بگذارم .(احتمالا تو پست های بعد خودم از روش تایپ می کنم.)
دیدم وبلاگ داره یکنواخت میشه گفتم یه مطلبی بگذارم که افراد کمتری دیده باشند.
و اینها ۱۵ آیه اول از کتاب تلما(همون کتاب قانون) بوده از فصل اول.
و بد ندیدم که یه دیباچه ی قشنگی دوست عزیز جناب سپند نوشته بودن رو بگذارم در ادامه :
ديباچه اي براي فارسي زبانان
چنان كن آنچه خواهي، كل شريعت بود
.
اين يك كتاب مقدس است كه به وسيله
فرشته نگهبان مقدس آليستر كراولي به وي ديكته شده است (ر.ج. فصل الف).
متن كتاب بسيار صريح است ولي در عين حال درك كامل آن نيازمند دانشي وسيع در حوزه اسطوره شناسي مصر و يونان، كابالا
(علوم رمزي يهود)، جماتريا (علوم رمزي اعداد كابالا)، نمادشناسي تاروت و فلسفه مي باشد.
همانطور كه در متن كتاب آمده است تنها فرد موجه براي تفسير اين كتاب شخص استاد اعظم
(آليستر كراولي) اعلام شده است. (فصل اول، 36 ).
انجمن OTO با اختصار Ordo Templi Orientis بر پايه اين كتاب و تعليمات آليستر كراولي، (تاسيس در 1108 ميلادي) بنيان خود را بر پايه سيستم مذهبي-جادويي-فلسفي كتاب حاضر، تلما قرار داد.
« توضيح » در(ص
7) مي خوانيد:«. مطالعه اين كتاب ممنوع است. عاقلانه است كه اين رونوشت پس از اولين خوانش نابود گردد »
گفته مي شود هدف از اين سخن، جلوگيري از بحث و جدل در مورد مطالب اين كتاب مي باشد
.
مطالب اين كتاب در بخشهايي آنقدر سمبليك و جسورانه است كه بر آن است تنها ناپيش داورترين
پادشاهان آن را درك كنند.
اين يك كتاب جادويي است
. قرن گذشته شاهد انتشار بسياري اسرار انجمن هاي جادويي بوده است و دهه گذشته شاهد انتشار رايگان آنها در اينترنت. اين انتشارها خشم بسياري جادوگران را برانگيخت. ولي همه اساتيد اعظم دورانها قلبا از اين موضوع خشنودند. ما در سومين و آخرين عصر تحول « انسان » قرار داريم. آنان كه مي خواهند بدانند.
ما را با رانده و ناشايست كاري نيست: بگذار در محنت خود بميرند... (فصل دوم، 21)
اَردیبهشت : در اوستای نو ((اَشَه وَهیشتَ)) به معنی ((بهترین اَشَه)) نام یکی از مهمترین امشاسپندان (مِهین ایزدان) است که پس از ((بهمن)) در دومین پایگاه امشاسپندان جای می گیرد. در گاهان، اردیبهشت غالبا به صورت اَشَه آمده و یکی از فروزه های اهوره مزداست که ارج فراوان دارد و آنان که یار اویند ، بهترین پاداشها را خواهند یافت. اهوره مزدا او را از نیروی خِرَد خویش آفریده و پدر اوست . اردیبهشت نگاهبا مرغزارها و گیاهان روی زمین است و پرهیزگاران در مرغزاریهای او بسر می برند . به یاری او بود که اهوره مزدا هنگام آفرینش ، گیاهان را برویانید .
در اشاره به همین خویشکاری امشاسپند اردیبهشت ( نگاهبانی مرغزار ها و گیاهان روی زمین) است که دقیقی می گوید :
((در افکند ای صنم بهشتی به گیتی خلعت اردیبهشتی))
در یشتها ، اردیبهشت زیباترین امشاسپند و دشمن دیو خشم و از میان برنده ی بیماری و مرگ و جاودان و خرفستران است. در ویسپرد آمده است که اهوره مزدا آنچه را که به دست بهمن آفریده است، به دستیاری اردیبهشت افزایش خواهد داد.
در ادبیات پهلوی هُرمَزد با بهمن و اردیبهشت رایزنی می کند و اردیبهشت است که آتش را می پاید و از میان کماله دیو ( دیوان بزرگ و کارگزاران اصلی اَنگرَمَینیو ) ((ایندرَ)) _ که به نوشته ی بند هشن دیوِ فریفتار و گمراه کننده است _ هَمِستارِ اردیبهشت است .
در بندهشن می خوانیم : (( اردیبهشت را خویشکاری این است که دیوان را نهلد تا روانِ دُوروندان را اندر دوزخ ، بیش از گناهی که ایشان را هست ، پادافره کنند و دیوان را از ایشان بازدارد.)- ( منظور اینه که بیشتر از گناهی که کردند مجازات نشوند) –
در همان کتاب آمده است : (( اردیبهشت را به گیتی آتش خویش است . آن که آتش را رامش بخشد یا بیازارد ،دآن گاه اردیبهشت از او آسوده یا آزرده بود.))
ایزدان آذر و سروش و بهرام از یاوران همکاران امشاسپند اردیبهشت اند. سومین یشت اوستا ویژه ی ستایش و نیایش این امشاسپند و دومین ماه سال و سومین روز ماه به نام اوست و به نوشته ی بند هشن گل مرزنگوش بدو اختصاص دارد.
نیایش معروف ((اَشِم وَهو ...)) را نیز ((نماز اَشَه)) می خوانند و به این امشاسپند نسبت می دهند.
خب امشاسپندان در واقع خدایانی کوچکتر از مزدا اهوره هستند. در اوستای قدیم امشاسپندان در واقع نمایش جنبه های مختلف مزدا اهوره بودند و در حقیقت فروزه ای از مزدا اهوره بودند . ولی در اوستای جدید (اگر اشتباه نکنم) فرزندان اهوره مزدا محسوب می شوند.(لطفا اگر اشتباهی دارم به من بگید تا اصلاح کنم.)
خوب من به ترتیب از بالا به پایین (از نظر رتبه) شروع می کنم و این مقالات رو قرار می دم :
بهمن : (در اوستا ((وُهومَنَ)) یا ((وُهومَنَنگَه)) به معنی منش خوب یا نهاد نیک و گاه ((وَهیشتَ من)) به معنی بهترین منش آمده و در پهلوی ((وَهمَن)) و در فارسی ((بهمن )) شده است.)
در گاهان ، بهمن یکی از فروزه های مزدا اهوره و در اوستای نو یکی از امشاسپندان است که نماد اندیشه ی نیک و خرد و دانایی آفریدگار به شمار می آید. بهمن آدمی را از خرد و تدبیر بهره مند و او را به آفریدگار نزدیک می کند. اوست که زرتشت را هنگام زادن از دستبرد اهریمن و دیوان نگاهبانی می کند و روان زرتشت را در خواب به بارگاه اهورایی رهنمون می شود.
در گاهان بهمن پسر مزدا اهوره خوانده شده است و در روز پسین ، کردار مردمان را می سنجد و هُرمَزد ارزش کار مردمان را به یاری و میانجی او در می یابد . در دیگر بخشهای اوستا ، اهوره مزدا به دستیاری بهمن جهان را می آفریند و بهمن است که نیکو کاران و اَشَوَنان را به بهشت رهنمون می شود . درمان بخشی ((هَوم)) با خوشی ((بهمن)) همراه است .
ایزدان ماه و گوش و رام از همکاران و یاران امشاسپندان بهمن و ((اَکَ مَنَ) یا ((اَکَ مَنَنگَه)) از کماله دیوان و دستیاران اهریمن ، همستار اوست.
خویشکاری بهمن در جهان استومند - (جهان استخوان مند یا جهان ماده) – پرورش و نگهداری همه ی حیوانات سودمند است. خروس که سپیده دمان به بانگ خویش ، مردمان را از خواب بر می انگیزد و به نیایش و کار و زندگی فرا می خواند و نیز جامه ی سفید و گل یاسمین سفید ویژه ی امشاسپند بهمن است. دومین روز ماه و یازدهمین ماه سال را به نام این امشاسپند خوانده اند.
بعد این که همه ی امشاسپندان و اکثر ایزدان رو نوشتم میرم سراغ معرفی همستار های اونها . دیو ها و اهرمینان.
چینَود: ( = چینواد = چینوت = چینوات به معنی آزماینده، برگزیننده و جدا کننده) این واژه غالبا در اوستا با ((پرثو)) ( در پهلوی ((پوهل)) ) به معنی پل و گذرگاه همراه می آید و بر روی هم ((چینود پل)) یا ((چینوت پل)) (= گذرگاه داوری) نام پلی است به اعتقاد مزدا پرستان ، روان هر یک از مردمان در چهارمین روز پس از مرگ باید از روی آن بگذرد و پس از شناخته شدن کردارهای نیک از کردار های بد ، روانه ی بهشت یا دوزخ شود.
بر سر این پل است که ((دین)) - ( در این جا به معنی شکی از نیروهای پنج گانه آدمی که از آن به وجدان یا نیروی ایزدی بازشناسی نیک از بد است.) - هر کس به پیکر دوشیزه ای زیبا و خوش اندام (اگر شخص نیکوکار و اَشَوَن باشد) یا به پیکر زنی پتیاره و زشت و هولناک ( اگر شخص گناهکار و دُروَند باشد ) روان او را پذیره می شود و او را به بهشت یا دوزخ می کشاند.
در دینکرت (کتاب نهم ، بخش 19 ، بند 3) آمده است که یک سر چینودپل بر چکاد دایتیک در ایران ویج و سر دیگرش بر فراز البرز کوه جای دارد و دروازه ی دوزخ در زیر آن است. همه ی نیکان و بدان باید از روی این این پل بگذرند. این گذرگاه برای اَشَوَنان به پهنای نه نیزه(هر نیزه به بلندای سه تیر) فراخ شود و برای گناهکاران چون لبه ی اُستُره (تیغ موی ریش تراشی) تیز و باریک گردد.
در زَندِ اوستا و در بندهشن ، دادِستان دینی، مینوی خرد، ارداویراف نامه و جز آن نیز از ((چینودپل)) یاد شده و توصیف گذر اوان نیکان و بدان از روی آن آمده است.
فقط یه چیز جالب : من احساس نمی کنم که همه ی ادیانی که الهی خوانده میشن از طرف یک خدا باشه . من احساس می کنم بعضی ها از روی دست یه عده دیگه نوشتن . چهار چوب رو که داشتن تعویض مخلفات کاره خاصی که نیست؟!؟
حالا این رو که کی از پشت دست کی دیده رو قدمت مشخص می کنه ....
البرز : (در اوستا ((هَرا)) و ((هَرابِرِزَیتی)) و در پهلوی ((هَربُرز)) ) نام کوهی است اساطیری که در فارسی البرز شده و اکنون رشته کوههای معروف شمال ایران را بدین نام می خوانیم.
در سرتاسر اوستای نو باها به نام و ستایش این کوه بر می خوریم. در زامیادیشت (بند 1) کوه هرا همه ی کشور های خاوری و باختری را فرا گرفته و نخستین و بزرگترین کوه جهان است. در رشن یشت(بند 25) می خوانیم که ستارگان و ماه و خورشید ، گرداگرد ستیغ کوه هریتی چرخانند. در مهریشت (بند 13) آمده است که مهر ایزد نگاهبان فروغ و پاسدار پیمان ، نخستین ایزدی است که پیش از دمیدن خورشید از کوه هرا به سراسر سرزمینهای ایرانی می نگرد. در همان یشت (بند 50) می خوانیم که آرامگاه مهر بر فراز هریتی جای دارد که در آن جا نه شب است و نه تاریکی ، نه باد سرد و نه باد گرم ، نه بیماری کشنده و نه آلایش دیو آفریده. از فراز کوه هریتی مه برنخیزد .
کاخ ایزد سروش که یک هزار ستون دارد و خود روشن و ستاره آذین است، بر فراز البرز جای دارد. (یس . 57 ، بند 21) گیاه هَوم که نوشابه ی آیینی ((هَوم)) را از آن بر می گیرند ، بر فراز البرز می روید.(یس . 10)
در بندهشن (بخش 12) آمده است که همه ی کوهها در هیجده سال روییدند ؛ اما البرز در هشتصد سال به کمال رسید : به دویست سال تا به ستاره پایه ، به دویست سال تا به ماه پایه ، به دویست سال تا به خورشید پایه و به دویست سال تا به آسمان زَبَرین رُست و دو هزار و دویست و چهل و چهار رو زمین از البرز جدا شد.
در دینکرت گفته شده که یک سر ((چینودپل)) بر البرز کوه نهاده شده است.
خب من با اجازه ی استاد محترم ماهی بادکنکی و دیگر عالیجنابان در این قسمت چیز های جالبی که در اوستا نظرم رو جلب می کنند رو می نویسم.
خَرَ :
جانوری است اساطیری که نامش تنها یک بار در اوستا (یس . 42، بند4) آمده و در باره آن هیچ توضیحی داده نشده است.
در بندهشن (بخش 19) شرح مفصلی درباره ی این جانور می خوانیم. بنا به نوشته ی کتاب ((خَرَ)) جانوری است سه پا با تنی سفید و شش چشم و نُه پوزه و دو گوش و یک شاخ زرین که هزار شاخ دیگر از آن روییده است و با آن، جانوران اهریمنی را نابود می کند، گوشهایش چندان بزرگ است که سرزمین مَزَندَران را فراتواند گرفت.
گرداگرد کوچکترین پایش ، هزار سوار دور تواند زد. این جانور در میان دریای فراخ کرد ایستاده و هنگامی که سر در آب دریا فرو برد و گوشهایش را بجنباند ، دریا به جوش و خروش افتد و لرزه و جنبش در کرانه های کوه گَناوَد پدید آید. بر اثر بانگ او همه ی جانوران اهورایی در دریا آبستن شوند و همه ی جانوران اهریمنی دَشتَک(جنین) فرو نهند. پالودن آبهای دریا که به سوی هفت کشور روان شود ، خویشکاری این جانور است.اگر اهورا مزدا او را نمی آفرید آب دریا از گزند اهریمن زهر آگین می شد و همه ی جانوران نابود می گشتند.
در مینوی خرد(بخش 62 ، بند های 27-26 ) نیز از این جانور یاد شده و چنین آمده که او همه ی آب های آلوده به مردار را که به دریا می رسد ، پاک و پالوده می کند.
واژه ی ((خر)) که در فارسی نام چهار پای دراز گوش معروف است، از همین واژه ی اوستایی باز مانده.
این وظیفه ی من شد که نتایج بحث چند روز گذشته رو در وبلاگ قرار بدم که در این جا به ترتیب از مهمتر ها(به فکر خودم) اونها رو می نویسم :
1 - پس از بحث ها گفتگو های بسیار و تبادل نظرات خیال ما بابت امنیت نویسندگان وبلاگ تقریبا راحت شد.(چگونگیش در مطالب پایین تر گفته شده) 2 - قرار بر ایجاد سایتی اساسی و پایه ای شد و از اونجایی که یکی از دوستان عزیز(کالا نایت) برای تهیه هاست و دومین(که آماده کرده اند) از سرور خارجی استفاده کردند ظاهرا خطر ردیابی آی پی و روش های دیگه ی منتفیه و در صورتی که دوستان بی احتیاطی نکنند مشکلی پیش نخواهد آمد.
از اهداف ایجاد این سایت میشه به اینها اشاره کرد : 1- آشنایی راحت تر افرادی که به دنبال کسب این علوم هستند با گروه خودمون و کمک به دریافت مطالبی با نسبت خلوص بیشتر برای اونها. 2- ایجاد یک منبع مستحکم و قابل اعتماد در این راه و وادی. 3- دلگرمی و انسجام اعضا. و ... 3 - تشکیل گروهی با حالت دوستانه و بیشتر برای تبادل اطلاعات و نظرات.(مخالف گروهی با قوانین خاص و محکم و اساسنامه و جدیت زیاد برای دنبال کردن یک خط مشی خاص) 4 - همچنین استاد عزیز رایت ساحر (ماهی بادکنکی Master) قول ترجمه ی دو کتاب رو تا آخر تابستان دادند البته این تاریخ مرتبط با وفاداری اعضای گروه ترجمه به قول هاشون هست به گفته ی ایشون. 5 - مطالبی در رابطه با ملاقات حضوری هم به میون اومد برای آشنایی بیشتر اعضا که البته استاد و گرگ نقره ای و چند نفر دیگر صراحتا این موضوع رو حد اقل برای خودشون به دلایل مختلف نپذیرفتند. از ذکر اطلاعات جزئی مثل مکان و ... به دلایل امنیتی صرف نظر می کنم . اگر دوستانی که قرار رو گذاشتند صلاح دونستند خودشون در قسمت نظرات اعلام کنند. لطفا اگر چیزی رو از قلم انداختم در نظرات به من متذکر بشید تا با ویرایش اونها رو قرار بدم. با تشکر RocRider
خوب این پیشنهادی بود که توسط دوست عزیز سپنتا در کنفرانس مطرح شد و من چون اون رو کارامد دیدم گفتم که بگذارم تا دوستان رای بدن بهش و دیگه بهانه ای هم برای ننوشتن نباشه.
پیشنهاد از این قرار :
مثلا ماهی عزیز میاد و یک سلسله موضوعاتی رو در هر بخش آماده می کنه بعد هر نویسنده ای میاد چیز هایی که می دونه ، تجربیاتی رو که داره ، متود های مختلفی رو که مثلا برای اون تمرین هست رو ذکر می کنه.
آخرش هم مثلا من میام و یه خلاصه می کنم و یه جمع بندی از اون رو ارائه میدم.
اون بحث از مبحث مثلا کیمیاگری میره پی کارش.
این باعث میشه که ما مطالعاتمون رو گسترده کنیم. بیشتر کنیم و کسی هم بهانه ای برای مطلب ننوشتن نداشته باشه.
اول از همه باید بگم کنفرانس دیشب رو فقط تعداد محدودی از عزیزانی که از وبلاگ خودمون شرکت کرده بودند می گردوندند و عزیزان دیگه ای که خارج از جمع اعضا بودند متاسفانه فقط شاهد بحث ها بودند و هیچ نظری در رابطه با موضوع مطرح نکردند.
دوستان اغلب ما مثل شما جستجوگریم . حالا اگر به فرض یه عده عضو وبلاگ شدیم دلیل نمیشه که مثلا شما به ما کمک نکنید. اگر برای بهتر شدن وبلاگ تلاش می کنیم در واقع برای بهبود بخشیدن به محل مراجعمون در راه جستجوی جادو و ناشناخته تلاش می کنیم.
و بحث دیگه این که اونقدر تب عرفان و پیشرفت معنوی داغ شده و بالا گرفته که دیگه خیلی از ماها یادمون رفته اول دنبال چی بودیم. و چی شد که به راه جادوگری اومدیم. اشتیاق حقیقی خیلی ها برای ادامه ی راه سست شده. به قول وتاووا منشی فرانز باردون هدفی که در راه اون بسیار با حرارت در حرکت بودند بیش از پیش در دوردست ها گم شد.
من فکر می کنم ما از بس گفتیم که ما به هیچ چیز فوق العاده علاقه نداریم و ما به دنبال پیشرفت معنوی هستیم و ما خیلی ... و از بس که هیچ چیز شوق آور و غیر طبیعی(به تعریف عوام) ندیدیم از شوقمون کاسته شده و ایمانمون ذره ذره داره کم میشه.
و این رو از خودم نمی گم. از تمام نشانه ها معلومه.
اگر نه پس چرا این قدر ما تو این کارها تنبل شدیم ؟!؟ یا چرا مثلا نمی ریم انگلیسیمون رو قوی تر کنیم در عین حال که می دونیم خیلی از منابع کامل و خاص به زبان انگلیسی هست.
شما می تونید هر جوابی بدید ولی من میگم علتش چیه : تنبلی
چرا تنبلی ؟ مگه آدم تو چیزی که این قدر بهش علاقه داره تنبلی به خرج میده ؟
وقتی جسم آدم(به تعبیر دون خوان جسم.)(می شه گفت ضمیر ناخود آگاه) ببینه نابودی هدفی رو نابودی شوقی رو اونوقت دیگه وقت تلف نمی کنه. می گه مردم راست می گفتن : اینا همش خرافه بود.
یه عده دیگه هم از همون اول میرن سراغ تمرینات خاص و انتظار نتیجه دارن(به کسی بر نخوره خودم رو میگم.) در حالی که هنوز تو چیز های اولیه که مهمترین چیزها هستن موندن.
مثل مراقبه . یا درک نشانه ها.
مثلا ما میریم نیم ساعت مراقبه می کنیم. میگیم چقدر آروم شدیم قطعا مراقبمون عالی بوده. به بهدیگه تو مراقبه استاد شدم. دوستان عزیزان ما باید تو مراقبه به یک جایی برسیم که دیگه ذهنمون جریانی نفرسته که بخواهیم نظاره گرش باشیم. ذهنی ساکت.speak less mind as sorcerers call
یا مثلا همین درک نشانه ها . خیلی ها راهشون رو اشتباه اومدن. افسانه ی شخصی خیلی چیز مهمی هست. اصل خیلی خیلی مهمی که ما بخاطر تکرار زیاد اهمیت اون رو از یاد بردیم.
میگید نه نبردیم. پس تویی که داری زجر می کشی . تویی که به یه مبحث دیگه خیلی علاقه مندی چرا تو بیراه ی راهت دنبالش می گردی ؟
به قول دون خوان از این قطب افراطی به قطب افراتی دیگه.
ما یه زمانی با شنیدن فریادهایی که دوستان افسانه ها حقیقت دارند و شما می تونید افسانه ساز باشید اومدیم ولی حالا سواران را چه شد ؟!؟
من واقعا رایت رو درک می کنم. اکثر ما می خوایم به خودمون ثابت کنیم که اینها درست نیست و حقیقت نداره . ما باید با دید دیگه یی جلو بریم.
اگر ما بتونیم جادو های عجیب و غیر عادی انجام بدیم اونوقت حداقل ایمان پیدا می کنیم و می فهمیم که وقت تلف نکردیم. حالا اون وقت اگه کسی الله رو انتخاب کنه(خدای خودم رو میگم. هرکسی خدای خودش) تازه شاهکار کرده. چون بین اون همه انتخابی که به نظر می تونستن صحیح باشند صحیح ترین رو انتخاب کرده. و در اون زمان دیگه این شخص گم شده و عادی نیست. اون با کوله باری از دانش و علم و خرد این انتخاب رو کرده و این جا نشسته.
بیاین با هم بریم جلو و گم نشیم . بیاین به اشراقمون اعتماد کنیم . به حس درونمون.
دوستان لطفا همه نظراتتون رو بگید. باز تنبلی نکنید . شما که یک نظر نمی تونید بدید چه طور فکر می کنید می تونید عظمت کائنات خدا رو تحمل کنید یا دنیاهای دیگه رو ؟!؟
نظر دلتون رو بگید . حرف دلتون رو . نه حرف درست رو.
گفتم آخر ، این شخص را نزد من خیال من آورد. این خیال من با وی سخن نگفت که چونی یا چگونه ای .
بی سخن ، خیال او را این جا جذب کرد. اگر حقیقت من او را بی سخن جذب کند و جای دیگر بَرَد چه عجب باشد ؟
سخن سایه ی حقیقت است و فرع حقیقت . چون سایه جذب کرد ، حقیقت به طریق اولا.سخن بهانه است.
آدمی را با آدمی آن جزو مناسب جذب می کند ، نه سخن. بل که اگر صد هزار معجزه و بیان و کرامات بیند ، چون در او از آن نبی و از آن ولی جزوی نباشد مناسب ، سود ندارد. آن جزو است که او را در جوش و بی قرار می دارد.
در کَه از کهربا اگر جزوی نباشد ، هرگز سوی کهربا نرود. آن جنسیت میان ایشان خفی ست ، در نظر نمی آید.
آدمی را خیال هر چیز با آن چیز می بَرَد.__ خیال باغ به باغ می برد و خیال دکان به دکان. اما در این خیالات، تزویر پنهان است . نمی بینی که فلان جایگاه می روی، پشیمان می شوی ومی گویی "پنداشتم که خیر باشد ، آن خود نبود".
پس این خیالات بر مثال چادرند و چادر کسی پنهان است. هر گاه که خیالات از میان برخیزند و حقایق روی نمایند بی چادر خیال قیامت باشد.
آنجا که حال چنین شود ، پشیمانی نماند : هر حقیقت که تو را جذب می کند ، چیز دیگر غیر آن نباشد ، همان حقیقت باشد که تو را جذب کرد.
در حقیقت کِشنده یکی ست ، اما متعدد می نماید. نمی بینی که آدمی را صد چیز آرزوست گوناگون ؟ می گوید"تُتماج خواهم،بورک خواهم،حلوا خواهم،قلیه خواهم،میوه خواهم،خرما خواهم." این اعداد می نماید و به گفت می آورد،اما اصلش یکی ست. نمی بینی چون از یک چیز سیر شد "هیچ از این ها نمی باید"؟ پس معلوم شد که ده و صد نبود،بل که یک بود.
خوب بنده(Roc Rider) كه در حقيقت ويرايش گر اين وبلاگ هستم ولي پس از مشورت با مدير وبلاگ تصميم بر اين شدكه تا پيدا شدن نويسنده اي مخصوص عرفان و تصوف اسلامي بنده ي حقير مطالبي در اين مورد بنويسم.
من هم تا جايي كه بتوانم سعي مي كنم مطالب مفيد تر و كامل تري ارائه كنم كه حتما با ذكر منبع همراه خواهند بود.
اين هم اولين پست بنده كه در آن به معرفي یکی از عارفان و صوفيان بزرگ اسلامي مي پردازم.