تابستان
پاییز
زمستان
و از پس آن دوباره بهار...
اول مهر ماه؛ اعتدال پاییزی و نمود "کهن الگوی باروری" در طبیعت گرامی باد.
![]()
آلبوم عکس های عکاس این تصویر در وب شات: لینک به بیرون
تابستان
پاییز
زمستان
و از پس آن دوباره بهار...
اول مهر ماه؛ اعتدال پاییزی و نمود "کهن الگوی باروری" در طبیعت گرامی باد.
![]()
آلبوم عکس های عکاس این تصویر در وب شات: لینک به بیرون
من خیلی این جمع رو و تک تکتون رو دوست دارم، خوب و خش باشید با آرزوی موفقیت برای همه...
پ.ن: این قرار بود یه کامنت طولانی باشه ولی بلاگفا زده به سرش و هی می گه "امکان درج متن تبلیغاتی" وجود ندارد". خلاصه شرمنده بابت این پست آشفته.

سلام دوباره بر دوستان
همونطور که ماهی بادکنکی در آخرین نوشتش توضیح داد، خوبه که در وبلاگ روند جدیدی رو پیش بگیریم و گپ هایی گمانه زن (تامل بر انگیز) بزنیم. البته این برداشت شخصی من از مطلب ایشون بود. واقعیتش اینه که همه ی ما برداشت های شخصی خودمون رو داریم. از همه چیز... اما زبان مشترکی هست که اون برداشت (که می تونه واقعیت باشه) رو برای همه ی ما درک پذیر می کنه. اما باز هم همه ی مردم این درک مشترک رو نمی تونند داشته باشند. ماییم و دنیایی از اختلاف ها. خوبی وبلاگ مغان (که این روز ها و با این گفت و گوی جدید چه اسم پر مسما و به جایی می تونه براش باشه) اینه که عده ای در این جا دور هم جمع شدند که زبان مشترک تری نسبت به دیگرون دارند. حرف هایی که این جا گفته می شه خریدارش هم همینجاست، اگر من این صحب ها رو جای دیگه ای مطرح کنم در خوش بینانه ترین حالت ممکن با شونه بالا انداختن مواجه می شم.
اما موضوعی که به ذهنم رسید راجع بهش صحبت کنم، ایمان هستش. و چرا ایمان؟ خیلی ها راجع بهش صحبت کردند، این که باید ایمان داشت، این که باید اجازه داد تا تجارب ناب به جای کم رنگ شدن، در ذهن بزرگ و پررنگ و پر صدا تر بشن انگار که همین لحظه داریم اون ها رو تجربه می کنیم و این ما رو کمک می کنه که به اون واقعه ایمان داشته باشیم (که می تونه خدا باشه، یک درک و یا احساس باشه، یک دوست باشه و...).
به عنوان مثال؛
شما روی یک قایق وسط دریا گیر افتادین، تک و تنها. اگر که به ساحل برسید صحبت از معجزه و ایمان می کنید اما در اون لحظه ای که در میون دریایید چی؟ باز هم می تونید از ایمان داشتن صحبت کنید؟ از مسیح؟ انجیل خدا و قرآن یا هر کتاب مقدس دیگه ای؟ وقتی که متوجه می شید آب بدنتون داره تموم می شه و رو به مرگید، وقتی نه تنها به خودتون، بلکه به کسایی که چشم به راهتونند فکر می کنید باز هم ایمان داشتن کار ساده ایه؟ اون موقع تمام کتاب هایی که راجع به ایمان بودند و یا تمام مطالبی که در این مورد خوندید (مثلا همین پستی که من الان دارم می نویسم) چه قدر به کمکتون میان؟
خوب من فکر می کنم تمامی تجارب شما در روز های آرامشتون (تجربه هایی ذهنی، زندگی، کتاب ها، گفته ها و ...) می تونند خیلی کمکتون کنند. اما واقعیت اینه که در این شرایط سختی میاد سراغ شما، نا امیدی (که به گفته ی علی (ع) بزرگ ترین گناهه) مثل اهریمن روی سرتون سایه می اندازه و لحظه به لحظه برای شما سخت و نفس گیر می شه. در این جا باید چی کار کرد؟
می شه خاطرات خوبی از زندگی رو به یاد آورد که به شما قوت قلب می ده. می شه به معجزات فکر کرد و می شه سعی کرد، حد اقل سعی کنیم که ایمان داشته باشیم. می تونیم حداقل خوبی هایی رو باور داشته باشیم که هستند، همه ی ما می دونیم که باد، بارون، برف، زمستون و همه ی این ها وجود دارند. می تونیم سعی کنیم که به همین نیروی جاری در طبیعیت امید داشته باشیم. شاید نسیمی جهت قایق ما رو به سمت ساحل تغییر بده.
چه حس خوبیه، وقتی که زیر آسمون پر ستاره دراز می کشی احساس کنی که در این دنیا تنها نیستی. که "خدا خود برای بنده اش کافی است". نمی دونم باید نظرمون راجع به خدا چی باشه... اما وقتی که ایمان داریم راهمون رو پیدا می کنیم. اعتقادی دارم؛ که اگر ما قدم هامون رو درست برداریم، اما راه رو اشتباه بریم، جاده ما رو به مسیر درست بر می گردونه...
نمی خوام شبیه به پدر های مقدس حرف بزنم. اتفاقا این مطلب رو دارم در روز هایی می نویسم که خودم هم درگیر ایمان داشتنم، درست مثل همون غریق تنهای توی قایق. من هم اومدم این جا که این موضوع رو با شما به اشتراک بزارم تا بیشتر راجع بهش صحبت کنیم. این که چه تمرین هایی می تونند به ما کمک کنند تا باور کنیم، این که در شرایط سختی چه کار هایی می تونیم بکنیم و... چقدر خوبه که همه ی ما انرژیهامون رو در راستای رسیدن به یک هدف متمرکز کنیم. این دنیا پر از بدیه، دنیا رو به دو رنگ سیاه و سفید تقسیم نمی کنم، اما خوبی و بدی همیشه وجود داشتند. شعری هست که می گه*:
آیا کرکس باید "گل فراموشم نکن" نوش جان کند؟
از شغال چه انتظاری دارید؟
که برایتان پوست بیندازد؟
از گرگ چه توقعی دارید؟
که دندان هایش را خودش بکشد؟
آخر از چه چیز دولتمردان و پاپ ها خوشتان نمی آید؟
آخر چرا؛ چرا اینگونه ابلهانه به صفحه تلویزیون خیره شده اید؟
....
آه بره های خام!
شما بیشتر به کلاغ ها می مانید که هر یک چشم انداز دیگری را سد می کنند.
آری
برادری
تنها در بین گرگ ها وجود دارد
آن ها دست کم با هم راه می روند
اما شما که نا پختگان را به خشونت می خوانید؛
به بستر کاهلی بروید و دروغ بگویید!
نه! شما جهان را تغییر نخواهید داد.
چقدر خوبه که ما هم سعی کنیم برادری رو بین خودمون تمرین کنیم. چه قدر خوبه که پیدا کنیم روش نه بره بودن و نه گرگ بودن رو (نظرتون راجع به اسب وحشی بودن چیه؟!). چقدر خوبه حالا که در کنار هم ایم قدر این امکان رو بدونم که دوستی خوب سرمایه است. و سعی کنیم؛ برای خوبی بیشتر...
____________________________________________________________
*: دفاع از گرگ ها، سروده ی Hans Magnus Ensensberger و ترجمه ی تورج رهنما
پ.ن اول: ماهی جان حالا که موضوع سایت فعلا منتفیه ببین دوستان کیا توی وبلاگ مطلب بنویسن براشون شناسه تهیه کن. خوبه که یه دستی به سر و روی وبلاگ بکشیم آبرو داری کنیم.
پ.ن دوم: کلاغ جان من خبر ندارم که سپنتا مرده یا زنه، اما با این که اسم های آوا و ندا رو خیلی دوست دارم اما باید بگم که من کامنت های طولانی آوا رو هم نخوندم. مراقب باش دیگه به عطارد از این افترا ها نزنی، وگرنه با بانو ونوس طرفی :)

ويليام باتلر ييتس (William Butler Yeats)، متولد 13 ژوئن 1865 ايرلند است. او مردی اسرار آميز بود و كاملا آشنا به سنت ماه، سنت سلتی و طبيعتا جادو ورزی... در انجمن های مخفی شركت می كرد و برای كسانی كه راه روحانی را جست و جو می كنند، پيام هایی راز آميز در كتاب هايش به جا گذاشته است. در سال 1923 جايزه ی ادبی نوبل به خاطر اشعار و آثار نمايشی درخشانش بدو اهدا شد. وی در سال 1939 چشم از جهان فرو بست و نشانه هایی از خود به جا گذاشت، برای آنان كه می دانند كجا را بنگرند...
نكته ی جالبی كه در اين جا می توان به آن برخورد، اين است كه ويكا و يا همان ويچ كرفت در ميانه های قرن بيستم بنيان گذاشته شد، اما ييتس سال ها قبل از آن به اين موضوع می پرداخته كه روشن گر اين نكته است كه سنت عمری بسيار كهن تر از روزگار ما را در خود دارد و ميانه ی قرن گذشته را صرفا به نوعی، شايد بتوان ساماندهی مجدد آن نامگذاری كرد... در ادامه چند شعر از اين هنرمند (با اعتقاد به اين كه ادبيات و هنر از يك خانواده اند) آورده ام كه شايد بی ارتباط با موضوع مورد نظر ما در اين جا نباشند، هر چند برای يافتن اشارات بايد مطالعه ای گسترده تر در مورد آثار وی داشت.


با سلام خدمت همه ی دوستان و یاری گران عزیز. مطلع شدیم که ماهی بادکنکی عزیز با کالا نایت در میون گذاشتند که در نبود ایشون سایت جدید راه اندازی بشه. سایت جدید تقریبا تکمیل هستش، اما مشکلاتی داره که در حل بعضی از اون ها نیاز به کمک شما دوستان و رفقا داریم. یک موردی که خیلی مهمه، اسم سایت هستش، پس تصمیم بر این شد که این موضوع مطرح بشه و هر کسی، اسم و یا اسم هایی رو که به نظرش مناسب می رسه، در بخش کامنت های همین پست مطرح کنه، و در مرحله ی بعد، از میون اون ها، بنا به رای زنی هممون با هم، اسم نهایی و قطعی سایت انتخاب بشه. برای این کار بد نیست دو مولفه رو در نظر بگیرید:
۱- ارتباط با موضوع
۲- پارسی بودن اسم که البته در درجه ی دوم قرار داره
البته شاید اتخاذ این تصمیم، در نبود رایت ساحر عزیز، موجب ناراحتی برخی از دوستان بشه. باید بگم که رایت، اسم مورد نظرش رو، قبلا با یکی از دوستان در میون گذاشته، پس از این دوستمون می خوام که این اسم رو بگه تا شاید دیگر دوستان بخوان به اون رای بدند. این پست، نیاز به نظر همه ی شما داره، پس تنهامون نزارید.
با بهترین آرزو ها؛ عطارد
سه جادوگر (مغ) از ایران، برای مریم قدیس، مادر مسیح تازه به دنیا آمده هدیه آورده اند.
به گرامی داشت اعتدال پائیزی
نماد های بسياری هستند در ارتباط با ويكا و ساختارهای مدرن نئوپاگان. بعضی از نمادهای بسيار فراگير نئوپاگان اين ها هستند:
ستاره دايره۱، يك ستاره ی پنج پر در يك دايره، شناخته شده ترين نماد ويكا است. ستاره دايره تلفيق بدن و روح، و تسلط روحی برای چهار عنصر را نشان می دهد۲. ستاره دايره در بسياری از آئين های ويكن به كار می رود، به عنوان يك نوع نشانه در گاردنريان و ديگر فرقه ها حساب می شود. ستاره دايره در ميان رهروان۳ اغلب به عنوان نماد بازشناسی به حساب آمده، مخصوصا آنهایی كه رعايت می كنند اصول رازداری را. (در مورد تاريخچه ستاره دايره بيشتر بدانيد)

ستاره دايره ی پنهان۴، ستاره دايره هایی هستند كه در طرح های پيچيده تری تغيير داده شده اند، و شايد زمانی استفاده می شدند كه استفاده از ستاره دايره های "معمول" مناسب و يا امن نبوده. بيشتر اين چنين سبك های طراحی ای استفاده می شدند تا توسط ديگر معتقدان شناسایی شوند، اما ديگران متوجه نشوند. كه گاهی "گل ستاره دايره" ناميده می شد، آنها ظاهری غير فرقه ای دارند كه باعث به وجود آمدن مشكل در جامعه و محل كار نمی شوند.

برای شرح دقيق تاريخ و معنای اين نماد از اول تا آخر ببينيد: ستاره ی پنج پر

اين يك نمود سنتی ايزد شاخدار۵ است، آن كه در ويكا نماينده ی قطب مردانگی در گيتی است. ايزد شاخدار نمونه ی شاخدار شمن است، وابسته به ايزدان كهن رستنی ها و حيوانات۶: پن۷ يونانی، كرنونوس۸ سلتی و آمون۹ مصری، اين نماد گاهی نسبت داده شده به "شاخ ماه"۱۰ و به عنوانی، هماره نماد ايزد بانو دايانا۱۱ است، مخصوصا در ويكای دايانایی۱۲.
ديگر تصوير خدای شاخدار، ساخته شده از يك ستاره دايره، با يك جمجمه ی بز به طور متفاوتی نشان داده شده است:


"همگی به ريسمان الهی چنگ بزنيد و متفرق نشويد" قرآن كريم - سوره آل عمران - آيه ۱۰۳
استاد رایت عزیز برای مدت نا معلومی از دنيای سايبر كناره گرفت، به همين سادگی، نمی دونم دليلش چی بوده، اما؛ هر چی كه هست مطمئنم به خاطر دستش نيست. شايد اين در جا زدن يك نواخت و كسل ما، شايد اين روزمرگی كرخت كه اين وبلاگ دچارش شده و شايد هر چيز ديگه ایباعث اين تصميم بوده... كه ما اين جا بهش كاری نداريم و از صميم قلب برای ماهی بادكنكی عزيز، كه جاش خالی خواهد بود، آرزوی موفقيت می كنم...
اما وضعيتی رو اين گروه (اگر كه بخوايم واقع گرا باشيم، حقيقت اينه كه الآن ديگه ما يك گروهيم) دچارش شده كه نگران كنندست. هسته ی اصلی گروه، با اعضایی مثل ماهی و گرگ نقره ای و شينوبی كه نيستند. از طرفی بعضی از جمله كالا نايت در اين جا حضور ندارند. چند نفر از ياری گران وبلاگ هم مدت هاست كه ازشون خبری نيستش... تنها چند نفر از جمله خودم باقی موندند كه اون ها هم فعاليتشون؛ نبودش با بودنش تفاوتی نداره. و در اين شرايط من نمی خوام كه در كمال ناباوری و تاسف مرگ گروه، وبلاگ و تمام آرمانهایی كه داشت رو اعلام كنم. پس اگر كه هنوز هم براتون مهمه؛ خدايان و خدابانوان، دنيای وحشی سرخپوست ها، فانتزيای جادوگر ها و نيروهای مرموزی كه جريان دارند، اگر كه هنوز هم براتون مهمه كه سرنوشت زمين مقدس چی می شه و اگر كه هنوز براتون مهم اند... اگر كه هنوز هم به قدرت جادو ايمان داريد، پس كمی بيشتر، كمی بهتر، به پيش بريم، كمی حق داشته باشيم: در شب اين جنبش نبض آدم باشيم...
![]()
مطلب زير در آكادمی فانتزی منتشر شده و نوشته آقای ابراهيم تقوی است. اميدوارم با آوردن اين مطلب حقوق اين سايت و نويسنده ی محترم رو به جای آورده باشم و جا داره هم از آكادمی كه اين مقاله رو منتشر كرده و هم از جناب تقوی كه ايجادش كردند تشكر كنم. از آن جایی كه وايكينگ ها از مردم نورس و اسكانديناوی بوده اند، اين مطلب را نيز می توانيم به عنوان اساطير اين مردم به حساب بياوريم. اگر علاقه مند به اساطير مردم اسكانديناوی و نورس هستيد، می توانيد داستان های جالبی، به خصوص در مورد خدايان اين قوم در كتاب اسطوره های ملل، چاپ دانشگاه تگزاز و موزه بريتانيا، به ترجمه عباس مخبر و نشر مركز مطالعه كنيد. يكی از خصوصيت های كتاب های اسطوره های ملل، كم حجم بودن هست.
نكته ی جالب توجهی در اساطير نورس هست و اون اعتقاد به يك درخت هستش كه هستی بر روی اون بنا شده، اگر كه من درست به ياد بيارم، در اساطير سلت و ايران نيز موردي مشابه رو داريم كه جای تامل داره. اميدوارم بتونم در آينده ی نزديك، مطالبی بيشتر راجع به اساطير نورس و اسكانديناوی، همچنين سلت و مطالبی مفيد از آيين شيرين ويكا براتون بزارم.
برای ديدن اين مطلب در آكادمی فانتزی اينجا كليك كنيد. همچنين عكس بالای صفحه می بايست تصوير جلد يكی از ادا ها باشد. ادای متقدم و ادای متاخر، دو كتابی هستند كه در حيطه ی ادبيات هستند و به عنوان منابع اساطير نورس به كار می روند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در این مقاله موضوع آفرینش جهان در جهانبینی وایکینگها را بررسی كرده و پس از آن به تقسیمبندی جهان از دیدگاه آنها نظری میافکنیم.
جایی در ادا[1] پیرزنی خردمند چنین میگوید:
«در ابتدا جهان وجود نداشت. نه زمین زیر پا و نه آسمان بالای سر. نه موجهای سرد و نه خورشید و ماه و ستارگان. تنها چالهای بسیار عمیق و بزرگ بود که دهان گشوده بود.»
اما این چاله که گینونگاگپ[2] نام داشت با وجود بزرگیاش به هر سو گسترده نبود. نیفلهایم[3] سرزمین یخبندان در منتهی الیه شمال و موسپلهایم[4] سرزمین آتش در دوردست جنوب قرار داشتند. دوازده رودخانه از نیفلهایم سرچشمه گرفته به داخل چاله میریختند و در انتهای آن منجمد میشدند. در مرز بین گینونگاگپ و موسپلهایم یخها آب شده و تبدیل به مه و قطرات آب میشدند.
از این بارانها دوشیزگان یخی و همچنین ایمیر[5] که اولین غول یا ژیان بود و نیز ماده گاوی به نام اودوملا[6] به وجود آمدند. اودوملا با لیسیدن یخها و خوردن نمک داخل آنها سیر میشد و ایمیر با خوردن شیر اودوملا روزگار میگذراند.
روزی که اودوملا مشغول لیسیدن یخها بود، موهای سر یک مرد از زیر یخ پدیدار شد. در روز بعد بالا تنه و در روز سوم تمام بدن مرد که بسیار هم زیبا بود از زیر یخ بیرون آمد. این مرد بوری[7] نام داشت. از ازدواج او با یک دوشیزه یخی[8] فرزندی پدید آمد كه نام او را بور[9] نهادند.
بور خود با دوشیزهای یخی به نام بسلا[10] ازدواج کرد و از او صاحب سه فرزند شد: اودین، ویلی و وه[11]. این سه برادر ایمیر را کشتند و از جسد او جهان را خلق کردند؛ از سرش آسمان، از بدنش خاک، از استخوانهاش کوهها، از خونش دریاها، از کرمهای داخل گوشتش دورفها[12] و از ابروهای ایمیر هم حصاری به دور میدگارد[13] ساختند، به معنی سرزمین میانه، جایی که در آینده انسانها در آن ساکن میشدند.
همچنین سه خدای نخستین پارههای اخگری از موسپلهایم برداشتند و به عنوان خورشید، ماه و ستارگان در آسمان قرار دادند.
یک روز که سه برادر در کنار دریا قدم میزدند، احساس كردند که جهانشان کامل نیست، به همین سبب از درخت زبان گنجشک مردی به نام آسک[14] و از درخت توسکا هم زنی به نام امبلا[15] خلق کردند. اودین به آنها زندگی و روح، ویلی شعور و توانایی حرکت، و وه هم به آنها احساسات، صورت زیبا و توانایی تکلم بخشید.
از دیدگاه مردمان اسکاندیناوی، جهان به نه قسمت تقسیم شده که بر روی درخت زبان گنجشکی به نام ایگدرازیل[16] استوارند، این نه بخش عبارتند از:
1- آسگارد[17]؛ محل زندگی خدایان. البته لازم به ذکر است که خدایان اسطورهای اسکاندیناوی به دو دسته تقسیم میشوند. یکی ایسها یا اسیر[18] و دیگری ونرها یا ونیر[19]. این ناحیه در بالاترین قسمتهای ایگدرازیل واقع شده است.
2- واناهایم[20]؛ خانه خدایان ونر. از میان خدایان ونر ظاهراً تنها سه خدا مهم تلقی میشوند و از آنها نام برده شده است. نیورد [21]و دو خدای دیگر، یكی پسر نیورد، فریر[22] و دیگری دختر نیورد، كه فرییا[23] نام داشت. این سه ونر هم نزد ایسها در آسگارد زندگی میکنند.
3- آلفهایم[24]؛ محل زندگی الفهای روشنایی که فرماندهی آنها را فریر بر عهده دارد.
4-نیداولیر[25]؛ محل زندگی الفهای تاریکی. در افسانهها آمده است كه الفهای تاریکی در این قسمت جهان تالاری به نام سیندری[26] دارند که از طلای قرمز ساخته شده است. همچنین گفته میشود که نیدهاگ[27] افعی که در نیفلهایم ریشه ایگدرازیل را میجود در این سرزمین به وجود آمده است.
5- میدگارد؛ به معنی سرزمین میانه، محل زندگی انسانها است. همان طور که پیشتر آمد دیواری از ابروهای ایمیر به دور آن کشیده شده است.
6- یوتونهایم[28]؛ محل زندگی غولها یا ژیانها.
7- سوارتلفهایم[29]؛ محل زندگی دورفها. این قسمت بین میدگارد و دنیای مردگان قرار دارد و گفته میشود تمام مردگان، آنهایی که به مرگ طبیعی، بر اثر بیماری یا پیری و در کل غیر از كشته شدن در جنگ مردهاند، برای رسیدن به دنیای مردگان باید از این سرزمین عبور كنند. همچنین آمده است بعضی از الفهای تاریکی اینجا میان دورفها زندگی میکنند.
8- نیفلهایم و هلهایم[30]؛ گاهی هلهایم را قسمتی از نیفلهایم و گاهی هم آن را در نزدیکی نیفلهایم دانستهاند. نیفلهایم همان طور که گفته شد سرزمینی یخزده در منتهی الیه شمال است و هلهایم هم محل فرمانروایی هل، الهه دنیای مردگان است.
9- موسپلهایم؛ سرزمین آتش در دوردست جنوب. محل زندگی غولهای آتش به فرماندهی سورت[31] که به فرزندان موسپل معروف هستند.
در پایان طرحی از درخت جهانی به عنوان حسن ختام این مقاله میآورم، امید است مورد توجه دوستان قرار گرفته باشد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
![]()
در افسانه ها، اساطیر، باور های آیینی و حتی ادبیات فانتزی امروز صحبت از موجوداتی می شود که شبیه به گونه ی انسان، اما خارق العاده و سحر انگیز هستند، شما هم حتما آن ها را می شناسید: الف ها، فیری ها و جن ها؛ که احتمال می رود همگی یک گونه باشند... به اسطوره ها نظری بیفکنیم شاید نمودی باشد برای جمله ی: تاریخ افسانه می شود ، افسانه اسطوره*
*: history became legend, legend became myth ،جمله ای در قسمتی از یاران حلقه، اولین فیلم سه گانه ارباب حلقه ها، شاهکار حماسی جی. آر. آر. تالکین، به کارگردانی پیتر جکسن. البته به احتمال زیاد این جمله در کتاب یاران حلقه هم نوشته شده باشه.
جن (jinn):
خورخه لوئیس بورخس در کتاب موجودات خیالی می گوید: طبق اخبار و احادیث مسلمانان، خداوند موجودات هوشمند را به سه دسته آفرید: فرشته را از نور، جن را از آتش و انسان را از خاک خلق کرد. جن هزاران سال پیش از خلقت آدم از آتشی سیاه و بدون دود خلق شد و دارای پنج مرتبه است. از میان این پنج مرتبه می توان به جن های نیکوکار، زیان کار، نرینه و مادینه اشاره کرد. قزوینی کیهان شناس در کتاب عجایب المخلوقات می نویسد: "چنین گویند که جن حیوانی است هوایی. از شان او آن است که متشکل شود به اشکال مختلف و در وجود او اختلاف بسیار است. بعضی گویند که جن را وجود نیست." ادوارد ویلیام لین، مستشرق انگلیسی، می نویسد: "اگر مومن و نیکوکار باشد معمولا به غایت زیبا و با شکوه و اگر از جمله ی زیان کاران است بسیار زشت و نفرت انگیز می باشد." گفته اند که جن ها هر وقت مایل باشند "می توانند با انبساط و رقیق کردن ذرات بدن خود" در میان هوا، زمین و یا از میان دیوار محکم غیب شوند. جن ها اغلب قسمت پایین آسمان را اشغال می کنند و از آن جا به حرف های فرشتگان که دارند در باره ی حوادث آینده حرف می زنند گوش می دهند. به همین دلیل آن ها قادرند اطلاعات خویش را در اختیار جادوگران و پیشگویان بگذارند. برخی از علما ساختن اهرام ثلاثه را به آن ها نسبت می دهند. بعضی هم معتقدند که آن ها به فرمان سلیمان معبد بزرگ اورشلیم را ساختند. جن ها معمولا در مکان هایی مثل خرابه، آب انبار، رودخانه، چاه، تقاطع جاده و بازار سکنی دارند. مردم بعضی از خرابکاری ها را به جن های زیان کار نسبت می دهند. اما بر زبان آوردن "بسم الله رحمن الرحیم"* معمولا انسان را از شر این شیاطین محفوظ می دارد.
*: جالب است بدانید که شنیده ام گفتن "بسم الله ارحمن الرحیم" باعث بزرگ شدن هاله می شود.
فی (fay):
بورخس در مورد فی ها (پریان) نیز چنین گفته: آن ها به شكلی سحر آميز در امور انسان مداخله می كنند و بسيار زيبا، پر شمار و خاطره انگيز هستند. يونانيان باستان، اسكيمو ها و سرخ پوستان همه قصه هایی دارند كه قهرمان داستان عشق اين موجودات خيالی را به دست آورده اند. در ايرلند و اسكاتلند محل سكونت "افراد سرزمين پريان" را در زير زمين می دانند، جایی كه آنان مردان و كودكانی را كه ربوده اند زندانی می كنند. اين مردم معتقدند سرنيزه های چخماقی را كه از حفاری مزارع به دست آورده اند اصلا متعلق به پريان بوده است. كشاورزان ايرلندی اين اشياء را در درمان بيماری كاملا مجرب می دانند. اولین قصه هایی که ییتز ترجمه و گرد آورد موضوع آن درباره ی پیوند میان روستائیان و پریان بود. یک زن روستایی هنگام تعریف کردن یکی از این قصه ها به ییتز می گوید: "من نه به جهنم عقیده دارم و نه به روح. کشیش ها جهنم را برای این که مردم خوب باشند از خود درآورده اند. من نمی توانم قبول کنم که روح به خواست خود می تواند به هر کجای زمین که می خواهد برود. اما پریان، لپرکون، اسب آبی و فرشتگان رانده شده وجود دارند." پريان عاشق آواز، موسيقی و رنگ سبز هستند.
* * *
در فهرستی از موجودات ماوررایی به تالیف و گرداوی مارکوس کوردی و ترجمه ی گرگ نقره ای چنین می خوانیم که: موجودی اثیری است که در قلمروی از سرزمین اثیری زندگی میکند که به آن سرزمین پریان میگویند. بخاطر وابستگی که به نیروی حیاتی زمین دارند؛ در ارتباط نزدیک و ورود و خروج همیشگی به سرزمین مادی اند و بیشتر در جنگلها و مراتع بکر و دست نخورده دیده میشوند و اغلب به شکل گوی های نورانی دیده میشوند و در بررسی دقیقتر جسمی شبیه انسان دارند... اعتقاد به پریان ریشه و تاریخی برابر با خود انسان و عصر نوسنگی دارد. سلت ها به گونهای از پریان که به فرزندان الهه دانو معروفند که توسط کشتی های بال دار و پرنده خیلی وقت پیشتر از موقعی که پای انسان به ساحل بریتانیا برسد به آنجا رفته بودند دارند، اینگونه که همچنین به تاتها و یا سیده ها معروفند جنگهای زیادی را با گونه ها دیگر پریان داشته اند که از این گونه ها میتوان به فوموری ها و فیر بالگ ها که هر دو از قبیله های پریان تاریک و خبیث اند اشاره کرد. هنگامی که سلت ها به سواحل بریتانیا در دوران پارینه سنگی مهاجرت کردند تاتها شروع به منزوی شدن و دور ماند از انسانها نمودند. و این اعتقادات خیلی شبیه اعتقادات وایکینگها به موجودی به نام الف است. و در اعتقادات گرمنیک ها هم موجودی با همین وضعیت به نام داسی یافت میشود.
الف این گونه از موجودات در مراسم جادوی قابل احضار هستند، که اصلا کاری منطقی نیست، و ممکنه ازآنها به عنوان پیام رسان در قلمرو اثیری استفاده کرد البته این تماس تنها برای جادوگر ناراحتی به بار خواهد آورد و اصلا خوشایند نیست و در واقع این معامله ضرر ش بیشتر از منفعتش است. برای جلب رضایتشان هدایای که شامل سبزیجات معطر و شیر و کلا میوه باشد میتواند کارساز باشد. این موجود تقریبا نشان داده که از آهن و هر چیز آهنی بیزار است. میدانیم آهن مثال بارز صنعتی شدن بشر بوده و این نشانه جدا شدن نسل بشر از این موجود شدیدا طرفدار نیروی حیاتی و بکر زمین است. و البته اعتقاد بر این است که از نور خیلی قوی و خیره کننده هم بیزارند.
(elf):
در دانشنامه ی آزاد علمی- تخیلی و فانتزی* در مورد الف ها چنین می خوانیم: یکی از ریشه ی الف ها اساطیر نورس (اسکاندیناوی) است، به نظر می رسد الف ها در اساطیر نورس موجوداتی نیرومند و انسان واره تصویر شده باشند. الف ها در جهان های مخصوص به خود می زیند. اسطوره های الف ها هیچ گاه مکتوب نشدند. اما در روایتی؛ مردم نیرومند و سلامت و نیک کردار پس از مرگ به صورت الف ها به دنیا می آیند. نورس ها، ایزد فریر را فرمانروای الف های روشنایی می دانستند که در الف هایم فرمانروایی می کند. سوار تلف هایم هم قلمروی الف های تاریکی شمرده می شد. هرچند گاهی الف های تاریکی با دورف (کوتوله) ها یکی پنداشته می شد. همچنین در افسانه های فولکولور ژرمنی در مورد الف ها چنین گفته شده: الف ها در اصل موجودات ریز اندام خوش صورتی بودند که در جنگل ها و غار ها و کنار چشمه ها زندگی می کردند. اما در گذر زمان گونه های دیگری هم در نظر گرفته شد.
*: دانشنامه ی آزاد علمی- تخیلی و فانتزی به این آدرس. که تحت پروژه ی ویکی و به همت آکادمی فانتز ایجاد شده و مطالب خوبی اندر باب اسطوره در آن گرد آوری شده.
* * *
در ادبیات فانتزی هم گاهی حرف های جالبی در مورد الف ها گفته می شود، پرفسور تالکین در اسطوره ی متاخر سیلماریلیون می نویسد: "در آغاز فرزندان الدار [الف ها] ایلواتار [خداوند] نیرومند تر و فراوان تر از آن بودند که امروز گشته اند؛ اما زیباتر نه، زیرا اگر چه زیبایی کوئندی [الف ها] در روزگار جوانی فراتر از زیبایی موجوداتی بود که ایلواتار [خداوند] سبب ساز وجودشان گشته است، این زیبایی رو به زوال نگذاشته، بل همچنان در غرب پایدار است، و اندوه و خرد به آن غنا بخشیده."*همچنین تالکین می گوید که الف ها پیش از انسان خلق شده اند و آن ها را نخست زادگان و انسان ها را از پی آمدگان می نامد. به شخصه در بین قصه ها و افسانه های مردمی ای که تا حالا خوندم، بیشتر از همه در افسانه های مردم اسکاتلند به الف ها و پریان برخوردم. از مشخصه های اصلی این موجودات گوش های نوک تیز و در بسیاری موارد زیبایی هستشُ جالبه که بدونید در فارسی الف ها و فیری (فی) ها جن و پری ترجمه می شوند. اگر کسی از دوستان مطالب بیشتری از این ژست! در مورد این گونه می دونه بی خبرمون نذاره...
*: تمامی مطالب داخل کروشه از خودم بوده و معادل کلماتی را نوشته ام که برای خواننده نا مانوس هستش و مربوط به سیلماریلیون می شود.همچنین توضیحاتی که روبه روی ستاره ها داده شده از خودم هستش.
توضیح عکس بالای صفحه: نقاشی متعلق به سال 1866، به نام "رقص پریان"، کشیده شده توسط August Malmström و احتمالا در سبک رمانتیسم. این تصویر را می توانید با تفکیک پذیری بالاتر در این لینک ببینید.
من عطارد عضو جدید هستم و خیلی خوشحالم از این که در جمع شما و عضوی از یاری گران این سایتم.
دو کتاب هستش که می خوام برای ارسال اولم به شما معرفی کنم که امیدوارم خوشتون بیاد.