تبليغاتX
مغان
سلام دوستان و یاران

این دوست ما درباره ی تناسخ سوال کرده بود. گفتم شاید دیگران هم بخوان بدونن. خودم هم که میخواستم بدونم!

پس اینطور شد که داستان تناسخ رو نوشتم و از اونجایی که کلک PDF رو یاد گرفتیم و آپلود پس گذاشتمش برای دانلود. امیدوارم کمک تون کنه...

http://daolpu.com/download.php?file=194Story_Of_Reincarnation.pdf

 

+ نوشته شده توسط گابریل در 86/10/28 و ساعت |
با سلام به دوستان و یاران

این پست حاوی یک فایل از نوشته های گابریل درباره ی طبقات است که پیش از این در این بلاگ پست شده اند. این فایل تا سی روز پس از این پست موجود خواهد بود. و بعد از آن خدا می داند !

http://daolpu.com/download.php?file=427LAYERS_OF_HUMAN_BEING.pdfhttp://daolpu.com/download.php?file=427LAYERS_OF_HUMAN_BEING.pdf

درباره ی ادامه ی طبقات (روح به بعد) از آنجایی که من اطلاعاتی ندارم صرفنظر می کنم و می سپارمش به آینده و آیندگان...

همیشه زنده باشید و شاد !

+ نوشته شده توسط گابریل در 86/10/04 و ساعت |

و شما رها می گردید. شخصیت های خود را به حال خودشان فرو می گذارید، و بازی زندگی را بدرود می گویید. دیگر غلافی گرد شما نیست و شما بعنوان روح آزادید تا همه چیز باشید. زمان و مکان دیگر مفهومی ندارند و شما حجم و مختصات و سن ندارید. یک لحظه شامل همۀ لحظه ها هستید و یک نقطه شامل همۀ مکان ها. شما یک نقطه هستید. در این مرحله شما به خودشناسی رسیده اید، و آنکه خود را می شناسد، خدا را می شناسد.

 

روح چیست؟ یک پنجره به دنیا؛ یک آینه که همه چیز در آن انعکاس می یابد ولی خودش هیچ نیست. شما از روح بودن (به زبان عامیانه: روح داشتن)  چه انتظاری دارید؟ آیا می خواهید به آن شکل بدهید، می خواهید رنگین باشد تا توسط چشم های دیگران دیده شود؟ آیا آن همه سرگردانی بس نیست؟

پس بگذارید هنگامی که زمانش فرا می رسد، برای چند لحظه رها گردید. اجازه بدهید همه شما را محکوم کنند. بگذارید تا از جادۀ همواره-چرخیدن منحرف شویم. و این زمانی است که پس از مدت ها سر از لامکان بر می آوریم.

 

در این طبقه، موسیقی هستی را عمیقاً درک می کنیم و نیازی به شنود یا دیدار نیست. همه چیز هست، همانطور که هست. پیشرفت از این طبقه به بالا را نمی توان توجیه کرد. چون برای پیشرفت نیاز به زمان هست؛ پس می توان گفت که جوینده با ورود به طبقۀ روح، دیگر به پایان راه خود می رسد. این درحالی است که او بسیار چیزها را باید بیاموزد و طبقات را تجربه کند.

 

تجربۀ خدا شگفت انگیزترین هدفی است که جوینده به دنبال آن است. او پس از ورود به طبقات لامکان و شناخت خویش، بی درنگ به خداشناسی می رسد. در این تجربه او می بینید (؟) که همۀ هستی، هستی او است. او دریایی است که دریا بودن خود را از یک قطره دنبال کرد تا به اینجا رسید. و همچنین او دیگر قطرات را می بیند که در حال یکی شدن با او هستند. و دیگر او قطرۀ تنهای پیشین نخواهد بود. هرچند که جوینده باید به زندگی بازگردد و از تجربۀ خود در اختیار جهانیان بگذارد تا آگاهی کُل را ارتقاء دهد. می بینیم که خداشناس هم تا وقتی یک کالبد دارد هنوز محدودیت هایی فیزیکی دارد و ممکن است اشتباه کند و یا کارما بیافریند. او هنوز مأموریتی دارد که باید به انجام برساند. مأموریت هر جوینده طرح الهی را گامی به جلو پیش می راند.

 

با ورود به طبقۀ روح، جوینده به رؤیای دنیا بدرود می گوید و با تجربۀ خدا، او به تکامل می رسد. ولی داستان ادامه دارد. او باید برگردد و مأموریت خود را تکمیل کند: چیزی که برای آن به دنیا آمده بود. هرکسی مأموریتی دارد که قطعه ای از پازل الهی را کامل می کند. پس از انجام آن، جوینده برمی گزیند که در یکی از طبقات به دیگر جویندگان خدمت کند یا برای همیشه به تخت پادشاهی هستی بازگردد.

+ نوشته شده توسط گابریل در 86/08/12 و ساعت |

سفر جوینده در راه شناخت خویش و تکامل، در چهارمین گام، به طبقۀ ذهنی می رسد. این جایی است که روح در تمام مشکلات زندگی زمینی اش نا آگاهانه از اینجا دیدار می کند؛ مرکز تمام محاسبات و منطق ها و ریاضیات ذهن. اینجا ضمیر ناخودآگاه است. در اینجا ساتن آخرین نیرنگ هایش را برای گمراه کردن جوینده و تشخیص صلاحیت او بکار می گیرد. همۀ تصویر سازی های ذهنی اینجا منشأ می یابند و بسیار محتمل است که جوینده در اینجا گمراه شده و از ادامۀ راه باز بماند. در اینجا والا ترین بهشت ها حضور دارند و اشیاء و موجودات در اینجا حالت مادی-معنوی می یابند. زمان و مکان در طبقۀ ذهنی بسیار نسبی و تأثیر پذیر هستند. اینجا بام جهان است و از این طبقه به پایین هستی آغاز می شود؛ و فراتر از این طبقه چیزی نیست !

 

کلید رهایی از بند ماده و فرا رفتن در قلمرو الهی تکامل ذهنی است. و کسی به این مرحله می رسد که از همه نظر با جنبه های گوناگون وجود خودش روبرو گردد و با نادانی هایش بجنگد. این جایی است که شخص با همۀ کابوس ها و ناشناخته های درونی اش روبرو می گردد و به کسی که خویشتن را می شناسد، دگرگون می شود (روشن ضمیر کسی است که طبقۀ ذهنی را پشت سر گذاشته است.)

 

در اینجا چه هست؟ این کاملا بسته به سطح دید شما دارد. شما گونه ای دنیا را می بینید که ذهن شما اجازه می دهد. همۀ رویاهایی که می بینید در این طبقه فیلتر می شوند. ذهن برای این کار از همۀ شنیده ها و دیده های فرد استفاده می کند و آنها را با هم میکس کرده و اثری هنری خلق می کند، که شخص آنرا بصورت یک رویا یا الهام و... دریافت می کند. بسیاری از کسانی که مدعی هستند حقیقت را دیده اند یا صدای خدا را شنیده اند، فریب ذهن ناخودآگاه خود را خورده اند و این هم از آخرین فریب های اهریمن است که جوینده را باز می دارد. بسیاری از فرقه ها و مذاهب بعلت یک وهم از حقیقتی کور تشکیل شده اند و مؤسس این مکاتب خود نخستین قربانی این حماقت می شود. چون ایجاد یک نوع نگرش و طرز فکر بین مردم و ترویج آن، کارمای بسیار بزرگی دارد و شاید برای شخص، تکامل را هزاران زندگی به عقب بیاندازد.

 

این سمبل ها دشمن ما نیستند، بلکه پیام هایی راهنما هستند برای ما که زوایای پنهان ذهن ما را به ما نشان می دهند. ما باید هنگام دریافت پیام های ضمیرناخودآگاه، آگاه باشیم و آنرا رمزگشایی کنیم تا بتوانیم درس پنهان شدۀ آنرا بگیریم. معمولا کسانی می توانند در طبقۀ ذهنی آگاه (بیدار) شوند که به اندازۀ کافی به طبقات پایین تر مسلط شده باشند و دیگر از لحاظ فیزیکی (محل چاکراها)، اعتماد بنفس (عواطف)، و کارما مشکل بزرگی نداشته باشند. رویاهای پریشان، ناآرامی و بیماریهای روانی ناشی از عدم تعادل در لایۀ ذهنی وجود هستند.

 

زمان و مکان و هستی و نیستی، و تمام بازی زندگی که همچون غلافی بگرد روح کشیده می شوند از این طبقه آغاز می شوند و هنگام بازگشت نیز در همین طبقه از روح جدا می شوند. البته این به معنی مرگ نیست و تنها افزایش آگاهی روح است که وارد اقلیم الهی می گردد.

 

طبقۀ اتری واسط بین طبقات مادی و روحانی است. این جایی است که روح همچون پروانه از پیله بیرون می آید و پر می گشاید. جوینده در این طبقه توقف کوتاهی دارد و می تواند هنوز نیرنگ زندگی را بپذیرد وبه پایین بازگردد. ولی کسی که در طبقۀ ذهنی ماهر شده باشد و گرۀ کوری نداشته باشد براحتی از اینجا گذر می کند. در طبقۀ اتری، بهشت ها ناپدید می شوند و حضور احساس می شود. انگار که شما پس از مدتها دوری از خانه، اکنون پشت در ایستاده اید و موهای خود را مرتب می کنید ! و در می زنید...

+ نوشته شده توسط گابریل در 86/06/09 و ساعت |

جهان علّی (causal)، سومین طبقه از دوازدهگانۀ هستی است. اینجا مرکز رکورد و بایگانی همۀ پیشامد های روح در جهان های زیرین است. تاریخچۀ اعمال گذشته و آیندۀ او در راه تکامل در این طبقه نوشته شده اند. این جایی است که آگاهی روح می تواند زندگی های گذشته و احیانا آینده اش را ببیند. همگی همچون اسلاید هایی جلویتان قرار می گیرند و شما یکی را برمی گزینید، سپس آن زندگی همچون خاطره ای دور که فراموشتان شده بود به یادتان می آید. و البته باید گفت به یاد آوردن زندگی های گذشته چندان خوش نیست ! روح از زندگی گذشته رهایی یافته و اکنون تلاشش درست کردن یکی دیگر است تا بتواند بستر پیشرفتش را در آن پی بگیرد. حال به یاد آوردن گذشته به چه کارش می آید؟ بجز دردسر، هیچ ! خیلی کم پیش می آید که شخص نیاز داشته باشد به گذشته رجوع کند تا مشکل زندگی کنونی اش را حل کند. همۀ جنگ ما در همین زندگی است، بهمین خاطر است که پردۀ فراموشی بر روی همۀ زندگی های گذشته کشیده شده، و شخص آنها را بیاد نمی آورد.

واژۀ علی به این طبقه گفته می شود چون نمود همۀ کارما های شخص، در کالبد علی او یعنی در این طبقه هویدا می شود. شخصیتی که شما دارید (هستید)، برگرفته از همۀ کرده ها، گفته ها، اندیشه ها، و باور های پیشین شما است. بهمین دلیل است که انسان ها از همان چند سال آغازین زندگی از هم متفاوت می شوند. هیچ نیاز نیست که به زندگی های گذشتۀ خود رجوع کنید و خود را کوروش کبیر، سزار روم، یا ملکۀ بریتانیای بزرگ بنامید، تنها کافی است به خود نگاهی بیاندازید. معلوم است که چقدر کبیر هستید !

برای دیدار با طبقۀ علی روح باید آگاهی خود را خیلی ظریف کند. باید آگاهی از آگاهی اثیری فراتر باشد. اگر می خواهید بطور پایدار از این طبقه دیدن کنید باید یک سفیر روح باشید. کسی که می تواند از کالبد فیزیکی خود جدا شود می تواند توانایی های خود را آنقدر افزایش دهد که آگاهی او مناسب حضور در لایۀ علی بشود. باید بگویم که کار سختی است. چون اکثر ادیان و مدعیان مذاهب حداکثر تا طبقۀ اثیری پیش می روند، و اندکی از آنها که خلوص بیشتری دارند به اینجا می رسند. مرتاض ها و ریاضت کشان مکاتب گوناگون نیز اینجا را می بینند. بهشت موعود بیشتر ادیان همینجاست. درختان رنگارنگ، حوریان قشنگ، نهرهای سان کوئیک... ! و بسیاری از جویندگان و پیروان ادیان هنگامی که بدین طبقه می رسند می اندیشند که به انتهای هستی رسیده اند. نمی دانند که هستی انتها ندارد ! فرمانروای این طبقه نامش براهم است. او خدایی قادر و ترسناک است. و هرکس که بی تجربه و نا آزموده با او روبرو می شود بی شک او را خدا می نامد و می اندیشد که او یگانۀ هستی است. جالب این است که براهم سخن می گوید، و خود را خدا می خواند. بسیاری از مکاتب امروزه از دیدار پیامبرانشان با این خدا شکل گرفته اند، و کتاب مقدسشان کلام این خدای قهار و توانا است. کلام او سحر می کند و این ناشی از نیرنگ اهریمن است که نماد ناپختگی روح می باشد، و او شما را به پرستش خود فرا می خواند، و شاید هزاران سال شما را به بندگی خود بکشاند تا اینکه آگاه شوید و دنیای او را بسوی طبقۀ ذهنی و فراتر رها کنید.

طبق تعالیم هندو، برهما یا براهم، یکی از تثلیث خدایان یا تریمورتی است. براهم، خلق کننده، ویشنو، نگهدارنده، و شیوا، نابود کننده است. طبق این تعالیم، براهم ذات متعالی و خدای خلق کننده است، و ویشنو و شیوا نمودهای او هستند. شاکتی نیز نامی است که برای همسر شیوا بعنوان اصل مؤنث یا خلاقه بکار می رود. شاکتی چهرۀ مهربانِ Devi است. دِوی خود، الهۀ مادر در فرهنگ هندو است. معنای دوی "الهه" است. چهره های متفاوتی دارد مانند دورگای جنگجو، کالی تشنه به خون، یا پارواتی مهربان. دوی بعنوان همسر شیوا مادر همه است. در دست راست او زندگی و در دست چپش مرگ است. دوی خدای طبیعت است و باران می آورد و بیماری ها را می شوید. او ملایم و مهربان است. ولی بعنوان مادر مرگ، او وحشتناک است. برای توصیف او هشت دست تجسم می کنند. تنها یکی از دستانش شمشیر دارد. هنگامی که او با شیطان می جنگد بر روی شیر یا ببری سوار می شود. او دنیا را در زهدان خودش دارد...

اینها تعالیم کسانی هستند که از طبقۀ سوم هستی دیدار کردند و از آن فراتر را ندیدند. از آنها برهمایی ها و هندوییست ها هستند. و شما می توانید بقیۀ ماجرای خدایان را در باگاواد گیتا، تعالیم تانترا، یا ایلیاد و... پیدا کنید. هنگامی که براهم می گوید من خلق کننده هستم، و هر روحی بردۀ من است، روح در کالبد علی خود باید آگاه باشد که راه حقیقت هیچ انتها ندارد و خدا نیز هیچگاه سخن نمی گوید. تنها یک سفیر روح متبحر می تواند این طبقه را رها کند و فریب نخورد !

جهان علی از دید کنش و واکنش نمایانگر وضعیت کارمیک شما است. زمانی می توانید از بند کارما رها گردید که آخرین گره از آنها را باز کنید. چرخۀ کارما و تناسخ تا زمانی برای شما می گردد که همۀ کرده های پیشین را جبران کرده و دست از خلق کارما بردارید. چگونه می شود کارما ایجاد نکرد؟ ساده است. ما می گوییم در این دنیا اختیار داریم، ولی همچنین چیزی بنام تقدیر هست که جبر گونه است. چه رابطه ای بین اختیار و جبر وجود دارد؟ باز هم ساده است. هر عملی که نا آگاهانه شما انجام می دهید، در واقع کنشی است که دیر یا زود واکنش آن به شما باز خواهد گشت. بیشتر مواقع خیلی دیر می کند، و شما محتملا فراموش می کنید که بلای آسمانی که امروز بر سرتان می آید از کجا آمده و چرا آمده. شما فراموش کرده اید که این تقدیر و جبر درواقع همان واکنش عملی است که چندی پیش بی حواس آنرا ایجاد کرده بودید.

پس با این حساب تقدیری وجود ندارد، مگر بازگشت کارهای بد/خوب شما به خودتان. و هیچ خدایی با شما لج ندارد که هر روز بر سرتان بلایی نازل کند ! تنها این را بپذیرید و دیگر کارما نسازید، یا اینکه بسازید و عواقب آنرا بطور بدیهی بپذیرید. اگر می خواهید در این جهان (فیزیکی) زندگی کنید ولی کارما نسازید، باید هستی را مانند یک موسیقی درنظر بگیرید که شما نقش یک نت از آنرا بازی می کنید. اگر می خواهید دنیا با شما سر سازگاری داشته باشد، باید با این موسیقی همآهنگ و کوک باشید. نمی شود با آن ساز مخالف زد و منتظر هیچ پاسخی هم نبود ! باور کنید که هیچ لذتی از این فراتر نیست که همگام با موسیقی طبیعت گام بردارید، و باور کنید در آنصورت شما در عین حال آزادی تجربۀ کارهایی را بدست خواهید آورد که ناکوک بودن با طبیعت و به اصطلاح خودرأیی هیچگاه برایتان نمی آورد. آزادی حقیقی هم موج بودن با طبیعت است.

برای هم آهنگ بودن باید پیش از انجام هر کاری به درون خود رجوع کنید. باید از استاد درون کمک بگیرید و هر کاری را آگاهانه انجام بدهید. کلیدی ترین اصل، تنها آگاهانه عمل کردن است. آگاهی را در اعمال خود وارد کنید و منتظر نتیجه باشید. خواهید دید که از سوی طبیعت پاسخ هایی به شما بازخواهند گشت و راه حل های بزرگی در مشکلات، پیش روی شما قرار خواهند گرفت.

منتها در آغاز که یک جوینده می خواهد خودشناسی کند، بر عکس انتظاراتش می بیند که از آسمان پشت سر هم بلا نازل می شود و احساس می کند که کار اشتباهی کرده است. در واقع برای او زیپ کارما هایش باز شده و استهلاک آنها سرعت بیشتری گرفته است. کارما ها به سمت تجربه کننده هجوم می آورند تا هرچه زود تر او رها گردد. پس از مدتی دیگر کارما ها کم می شوند و روند سوختن آنها نیز کم می شود در عوض یک اتفاق دیگر برای تجربه گر می افتد. کارماها از این به بعد بلادرنگ باز می گردند ! مانند این است که شما به یک نفر تنه بزنید و نفر دیگری سه ثانیه بعد به شما لگد برند ! چیزی مثل این به شما نشان می دهد که طبیعت روی شما بیشتر حساب باز می کند و می خواهد برای شما مثل روز روشن باشد که در همۀ اعمالتان مراقب باشید و همگام با موسیقی الهی گام بردارید. برخی از کارما ها نیز مربوط به زندگی های گذشته می شوند که معمولا در نخستین سالهای زندگی پس گرفته می شوند. بهر حال، این شما و این قانون کارما-تناسخ. می خواهید باور کنید یا نکنید. هنگامی که جلوی چشمانتان رژه می رود، اگر میتوانید آنرا انکار کنید، حتما انکار کنید؟!

و هنگامی که آخرین گره ها باز می شوند و جوینده کنترل اعمال خود را بدست گرفته است، و دیگر در جهت منافع مادی گام بر نمی دارد، آنگاه است که آگاهی او تاسطح تسلط بر طبقۀ علی بالا آمده است و او می تواند فراتر رود. البته باید گفته شود که هنوز تجربۀ بسیاری نیاز است تا جوینده به سفیر روحی ماهر تبدیل شود. و آنقدر چاه هست که او در آن باید بیافتد تا دیگر راه ها و چاه ها را بتواند از هم تشخیص دهد. و همیشه دستی کمک کننده در این راه پر خطر نیاز است تا خیلی از موانع غیرضروری از پیش راه او برداشته شوند. تا مبادا قرن ها او به زنجیر خدایی مخوف گرفتار آید به این گمان که او به پایان حقیقت رسیده است. خدا وارد شدنی است، ولی هرگز پایان یافتنی نیست...

+ نوشته شده توسط گابریل در 86/05/15 و ساعت |

لایۀ استرال (اثیری) نخستین طبقه فراتر از طبقۀ فیزیکی است. جوینده پس از جدا شدن از کالبد، چه بر اساس مرگ (پاره شدن طناب نقره ای) یا چه سفر روح یا حتی رویا، نخست از این طبقه دیدار می کند. کالبد اثیری بسیار ظریفتر از فیزیکی است و توانایی دیده شدن توسط چشم فیزیکی را بسختی دارد. اگر شما برون فکنی اثیری را تجربه کنید، خود را شبحی می یابید که جامۀ نورانی متشکل از هزاران نقطۀ درخشان شما را پوشانده است. اگر به فکر استفاده از دست یا پایتان بیافتید با نبود آنها مواجه می شوید. در عوض، برای حرکت کردن تنها نیاز به تجسم مقصد خواهید داشت، کافی است فکر کنید در پاریس هستید، آنجا خواهید بود. کمی که به آن عادت کنید آنگاه راه رفتن برایتان فرآیندی خنده دار خواهد بود. روح در کالبد اثیری توانایی حضور در طبقۀ فیزیکی، اثیری و علی را دارا است ولی طبیعتا اشتیاق به حضور در طبقۀ استرال را دارد. این طبقه، مرکز فرماندهی ساتن هستش، که در مکاتب گوناگون نامهای مختلفی دارد، از جمله اهریمن. این موجود یکی از مأموران پروردگار است که وظیفه دارد روح های ناپخته را به مبارزۀ زندگی بکشاند تا تنها معدود روح هایی که تجربه و آگاهی کافی را کسب کرده اند به عروج از طبقات تحتانی برسند. بسیاری از روح های نا آزموده، اهریمن را به اشتباه می پرستند، چون از آن عظیم تر را ندیده اند و می اندیشند که خدا است !

در برخی مکاتب نیز آگاهانه اهریمن را می پرستند که بارزترین آنها Satanist ها هستند. حوالی سال 1967 نخستین کلیسای شیطان تأسیس شد، و آنتون لاوی سردمدار این مکتب شد که معتقد بود شیطان را دیده است و از طرف او مأموریت دارد. در سال 69 نیز کتاب مقدس The Satanic Bible توسط آنتون ساندور لاوی (Anton Szandor LaVey) نوشته شد. عضو شدن در این کلیسا آسان است: تنها دویست دلار! و مراسم و تشریفاتی هم برای این کار هست. واصلین به این مکتب پنج درجه دارند:

First Degree - Satanist
Second Degree - Warlock/Witch
Third Degree - Priest/Priestess
Fourth Degree - Magister/Magistra
Fifth Degree - Magus/Maga

که البته برای جویندگان حقیقت هدف نیست. تنها برای کسانیکه می خواهند بسرعت و با هر قیمتی که شده* به قدرت و شهرت برسند جواب می دهد. (* از جمله قربانی کردن یک انسان)

اگر روح آزموده باشد (منظور اینست که شعوری که روح در آن مستقر است به حد کافی رسیده باشد)، در طبقۀ اثیری گرفتار نخواهد شد، ولی روح های بدون استاد و حامی، و بی تجربه همیشه گول می خورند و می اندیشند اینجا بهشت موعود است و اهریمن هم خداست. در استرال مناظر زیبایی وجود دارد و همچنین صحنه های ترسناک و موجودات وحشت انگیزی هستند. بعبارتی هم بهشت و هم دوزخ در این طبقه هستند. ولی دوزخ به آن معنای کورۀ آدم پزی که در ذهن ماها است نیست. بلکه دوزخ تنبیه گاهی است مانند یک مدرسۀ نظامی که روح را در برابر کردارش در طبقۀ فیزیکی قرار می دهند تا سرزنش شود. بهشت نیز تنها باغستانی است که روح می تواند در آن بیاساید، و البته بهشت های طبقات فراتر، بسیار ظریفتر و خوشآیند تر از اینجا هستند. بهشت و جهنم جایگاه نهایی روح نیستند و آن پس از مدتی حضور در آنها به ادامۀ مسیر تکاملش می پردازد. برزخ نیز از واژه هایی است که به این طبقه گفته می شود. باید یادآوری کنم که هر کسی این طبقه را بسته به سطح آگاهی و اعتقاداتش متفاوت می بیند، بنابراین یک مسیحی و مسلمان پس از مرگ صحنه های متفاوتی خواهند دید. ولی جویندگان راه حق، پیش از مردن بارها از این طبقات دیدن می کنند و دیگر اعتقادات بر سفر آنها پس از مرگ تأثیری نخواهند داشت. شما وقتی به شهر جدیدی سفر می کنید، ابتدا تبلیغ های تجاری آنجا بر شما تأثیر خواهند گذاشت، ولی پس از مدتی اقامت در آن شهر، دیگر تأثیر نخواهید گرفت و آنچه را که هست خواهید دید.

جوّ طبقۀ اثیری شباهت زیادی به فیزیکی دارد. و کالبد اثیری هم تا حد زیادی مانند کالبد فیزیکی است، مطابق آنچه که شما از خودتان تصور دارید. کالبد اثیری انسان هایی که مرده اند، و به کالبد فیزیکیی متصل نیستند، در آن مناطق زندگی می کنند، درست مانند زندگیی که ما اینجا داریم. سطح آگاهی هم آنچنان با فیزیکی تفاوت ندارد، و برخی حتی نمی دانند که طبقۀ فیزیکیی هم وجود دارد ! بهر حال اگر در تجربه ای در این طبقه قرار گرفتید، سعی کنید کاملا طبیعی رفتار کنید و مانند موجودات فضایی که همین الآن فرود آمده اند رفتار نکنید. ماندن در کالبد اثیری برای مرده ها تا زمانی طول می کشد که فرصت مناسب برای تولد دوباره ایجاد شود. در اینصورت پرده ای بر ذهن کودک متولد شده کشیده می شود تا گذشته را بخاطر نیاورد و تنها به زندگی حاضر بپردازد. در تعالیم هندو Bardo به وضعیتی گفته می شود که شخص رحلت کرده است و در طبقۀ برزخ منتظر زندگی بعدی است. بودیست های تبتی معتقدند الهۀ باردو از شخص مرده آزمونی می گیرد که برای رها شدن از باردو (برزخ) و ادامۀ پیشرفت معنوی باید آزمون را پشت سر بگذارد، و در صورت ناموفق بودن، روح می بایست تولد دوباره یابد یا بصورت شبح در زمین سرگردان باشد.

همۀ افسانه ها، تخیلات رمانتیک، رویاهای کودکانه، آرزوهای بشر، همگی در طبقۀ اثیری حقیقت می یابند و هم اکنون وجود دارند. کسانی که از Ecstasy استفاده می کنند در بهترین حالت از برخی نواحی این طبقه دیدن می کنند، در حالی که آزادی زیادی برای گشتن ندارند. کالبد اثیری کالبد عاطفی انسان است و بسیار حساس، بنابراین هنگامی که شخص دچار دلشکستگی می شود یا افسردگی و مشکلات عاطفی، این کالبد آسیب دیده است. سیگار کشیدن، الکهل نوشیدن، مواد مخدر و... باعث آسیب این کالبد می شوند. همانطور که کالبد فیزیکی با صدمه دیدن درد می گیرد، کالبد اثیری هنگام آسیب، افسردگی و اندوه را نصیب تجربه کننده می کند. بهمین دلیل است که برخی افراد دچار این عارضه ها می شوند و علت را نمی دانند، برخی هم بدن فیزیکی شان را چک می کنند، در حالی که مشکل از صدمه ای است که شخص به کالبد اثیری وارد کرده، و درمان در آن ناحیه باید صورت بگیرد. جدیدا روش های درمانی هاله ایجاد شده که شخص انرژی درمان، لایۀ اول یا دوم هاله را درمان یا جراحی می کند تا مشکل حل شود، ولی این بیماری ها باید توسط خود شخص درمان شوند و تا شخص یاد نگیرد که با بدن خودش چگونه رفتار کند آنها ادامه می یابند.

رویا چیست؟ همۀ جانداران، شب که بدن فیزیکی شان استراحت می کند، از طبقۀ اثیری دیدن می کنند، و روح فرصت می یابد تا از روزمرّگی ها سر بیرون بیاورد و از موهبت های الهی بهره گیرد. روح که مشتاق پیشرفت معنوی است از سرچشمۀ بیکران برای ذهن مادون پیامی از حقیقت را می آورد. یک پیام از طرف ضمیر ناخودآگاه به خودآگاه. حال هنگام دریافت، این پیام از کلاف پیچیدۀ ذهن عبور کرده و در قالب سمبل ها و نشانه های عجیب و پر مفهوم در می آید. اینکه سمبل ها چه باشند کاملا به ذهنیت و اعتقادات شخص بستگی دارد. ممکن است یکنفر درخت ببیند، در واقع پیامی که هدفش آگاه کردن شخص در مشکلات روزمره اش است، به شکل یک درخت درآمده تا او متوجه شود. اصولا چرا ذهن پیام را سیمبلایز می کند؟ چون ذهن محافظ روح در آگاهی مادون است و از شوکه شدن شخص در برابر حقیقت جلوگیری می کند، بخاطر همین هرچه بیشتر آنرا می پیچاند، تا جایی که نیاز باشد. بنابراین، پیچیدگی رویا های شما، وضعیت ذهن شما و شخصیت شما را نشان می دهند؛ و اگر رویاهای آشفته ای دارید، حتما باید بیست تا سی دقیقه در روز مراقبه کنید تا آرامش درونی بیابید، در اینصورت کلاف ذهن شما منظم تر شده، و استفاده از سمبل پیام ها ساده تر خواهد بود. دیکشنری سمبل های هر شخص منحصر به فرد اوست. مثلا درخت برای هر کسی می تواند مفهومی متفاوت داشته باشد. با این کلام گابریل دارد خط قرمزی می کشد بر روی کتاب های تعبیر خواب که شما در بازار می بینید. این کتاب ها، بهمراه کتاب هایی که دربارۀ سفر پس از مرگِ انسانهایی خاص نوشته شده اند، تنها و تنها تجربه هایی شخصی از نویسنده هستند و بندرت کاربردی همگانی دارند. شما نباید خود را با آنها مقایسه کنید. نباید بگویید "پس چرا تجربۀ من متفاوت بود". هیچ تجربه ای بهتر از مال دیگری نیست. تجربۀ شما متعلق به شماست و بهترین روشی است که شما را به آگاهی فراتر سوق می دهد. تجربۀ دیگران را به دیگران واگذار کنید، و خود را باشید.

چگونگی استفاده از رویاها – در برخی آموزشهای امروزه، توصیه می شود که شخص رویاهای خود را یادداشت کند (متنی، صوتی یا...) و سپس گوش به زنگ وقایع مهم روزی که در پیش است باشد. سپس می تواند آن دو را باهم مقایسه کرده، و مفهوم سمبل ها را کشف کند. البته بسیاری از سمبل های خواب بسیار واضح هستند برای شخص و بخاطر همین در رویای شخصی او حضور دارند. مثلا ممکن است کسی در رویا ببیند که یکی از دوستان ثروتمندش پیش او آمده است، سپس در روز بعد موفقیت بزرگی بدست بیاورد. در اینصورت او در دیکشنری سمبل هایش آقای ریتچ را سمبل موفقیت خواهد نامید. همین طور پس از مدتی شما خواهید دید که نه تنها رویاهای شما متین تر و پر مفهوم تر شده اند، بلکه زبانی پنهانی پیدا شده است که استاد درون دارد با آن با شما سخن می گوید ! درست پیش از نوشتن همیشه بی میلی نسبت به این کار هست، ولی به محض نوشتن می بینید که خیلی از جزئیات زیر قلم شما می آیند که پیش از آن فکر نمی کردید بخاطر بیاورید و همچنین حتی پس از نوشتن آنها را بسادگی فراموش خواهید کرد (در صورتی که درست پس از بیدار شدن بنویسید) و پس از چند هفته که به این مطالب رجوع می کنید، بسیار از آنها شگفت زده خواهید شد، باور کنید !

آیا تا کنون پیش آمده که در رویا بیدار شوید و با خود بگویید "من الآن خواب هستم"؟ اگر پیش آمد، رویای شما تبدیل به سفر روح شده است و شما اکنون آزادی گشتن در طبقۀ اثیری را دارید (و یا دیگر طبقات). توصیۀ من اینست که در این صورت خود را در معبدی تصور کنید یا به نزد استاد معنوی مورد علاقه تان بروید، تا مورد آموزشهای او قرار بگیرید. تعلیمات درونی بسیار بر رفتار وشخصیت شما تأثیر خواهند گذاشت و مانند آبی که بر صورت شما پاشیده می شوند و بیدارتان می کنند می باشند. بزرگترین موهبت، آزادی سفر در طبقات الهی است و دیدار با معابد خرد و حکمتِ آن مکان ها. دیگر چه می خواهید؟ قدرت؟ ثروت؟ شهرت؟ به اینها پس از آگاهی یافتن دربارۀ هستی در طی طریق الهی با صدای بلند خواهید خنیدید ! و هرچه پیشتر می روید حضور عشق را که تمام کائنات بر آن استوار است بیشتر و بیشتر حس می کنید. و البته دیدن ناملایمات و ناهنجاری های سه طبقۀ اول نباید شما را نا امید کند. اینها جهان های تحتانی هستند و بزرگترین مدرسه برای آموزش روح های ناپخته، تا زمانی که آنها به تمام زوایای هستی مسلط شوند، و خود را عمیقا بشناسند. تا آن موقع باید شکیبا بود. پاسخ می آید.

بهر حال رویا های خواب، رویاهای بیداری ، تجربه های فرافکنی، NDE، مرگ، و... شما را به طبقۀ اثیری هدایت می کنند. شما با توجه به سطح آگاهی تان آنرا متفاوت از دیگران خواهید یافت، و باتوجه به سطح آگاهی تان حتی انتظار و هدفی متفاوت خواهید داشت. تنها نکتۀ مهم اینست که تا آنجا که ممکن است زیر نظر استاد متبحر و روشن ضمیر از آن دیدن کنید، و خود را با دیدن شگفتی ها برای ادامۀ پیشرفت معنوی آماده کنید.

+ نوشته شده توسط گابریل در 86/05/02 و ساعت |

تحتانی ترین لایه از غلاف های دور روح، و خشن ترینِ آنها لایۀ فیزیکی است، اگرچه برخی معتقدند که از طبقۀ فیزیکی پست تر هم هست. در برخی فرقه های مسیحیت جهنم را زیر زمین تصور می کنند. و من حدس می زنم این تصور از آنجا ناشی شده که آتشفشانی فوران کرده و آنها فکر کرده اند که خدا از جهنم آتش فرستاده است.
بهر حال ما در طبقۀ فیزیکی دارای کالبدی فیزیکی هستیم و قوانین حاکم بر این دنیا قوانین فیزیک هستند: هر نیرویی عکس العملی دارد و هیچ انرژی یا ماده ای نابود نمی شود و بوجود نمی آید. می گویند که این دنیا (طبقۀ فیزیکی) بزرگترین آموزشکده برای روح است تا به تکامل برسد. زندگی های بی شمار در این طبقه هست که روح تجربه می کند. زمان و مکان در این طبقه برگشت ناپذیرتر از هر طبقۀ دیگری هستند. و حتی نسبی بودن آنها گاهی به چشم نمی آید. ستاره ها، سیاره ها،  سنگ ها و شهاب ها در این طبقه وجود دارند. اینجا کالبدهای گوناگونی در سیاره های قابل زیست بستر حضور روح می باشند. با زیستن در کالبد فیزیکی، روح شعور فیزیکی پیدا می کند و دیگر نمی تواند فراتر را ببیند یا بشنود. او مجبور است برای حرکت از پا یا بال استفاده کند، و این برای روح محدودیتی دردناک است.
هنگامی که روح خود را در محدودیت های کالبد فیزیکی می یابد، مجبور به استفاده و تسلط به آن می شود. در سیارۀ زمین، نیم وقت شب و نیم وقت روز است (در بیشتر جاها)، کالبد فیزیکی در شب ها که خسته می شود، نیاز به استراحت دارد. خواب فرآیندی است که در آن روح مجال می یابد تا آگاهی خود را فراتر ببرد، و از اتصال موجود با سرچشمۀ الهی بهره مند گردد. در این حالت طناب نقره ای پاره نمی شود و روح هنوز به جسم تعلق دارد، البته در هنگام خواب – حتی خواب های ژرف – روح در کالبد اثیری یا علّی بسر می برد و نامش روح نیست. همانطور که هنگام حضور در کالبد فیزیکی به آن انسان یا حیوان می گویند، نه روح. بهر حال، خواب و رویا روشی برای تجدید نیروهای بدن می باشد، تا در ساعت های بیداری بدن بتواند در کنترل کامل روح باشد. روح این کالبد را مانند یک ماشین هدایت می کند. با استفاده از آن می تواند به خواسته های خود برسد. می تواند لمس کند، بو کند، و ارتباط واقعی خود را با جهان فیزیکی درک کند. البته در هبوط روح در ابتدا، شعور آن در پست ترین کالبد یعنی سنگ و گیاه فرود می آید، و پس از طی زندگی های بسیار به آگاهی کافی برای کنترل یک کالبد انسانی می رسد.

انسان های بسیاری در کنار شما در این سیاره زیست می کنند، با سطوح آگاهی مختلف و روش ها و هدف های مختلف. از زمانی که تعداد آنها زیاد شد، قوانینی خودبخود بین آنها تنظیم شدند که اکنون اصول اخلاقی نام دارند. روح در ابتدا این اصول را درک نمی کند. مفهوم خوب و بد را نمی فهمد. و تنها از سرپرست خود پیروی می کند، تا زمانی که به آنها عادت کند و بدیهی بشمارد. هنگامی که ارتباط روح با کالبد فیزیکی بسته می شود و طناب نقره ای ایجاد می گردد، انسان متولد شده دارای یک یا دو سرپرست است که به آنها پدر و مادر می گویند. هنگامی که کالبد به بلوغ می رسد، وابستگی آن به سرپرست ها کم می شود و گاهی از بین می رود و روح می تواند با دستی باز بدنبال سرنوشت و هدف خود برود. کالبد پس از مدتی زندگی فرسوده می شود. در انسان ها این سن 80 سالگی است. پیشتر ها انسان ها 12 دوره ی 12 ساله را با یک کالبد می گذراندند یعنی 144 سال. امروزه بعلت استفادۀ نادرست از کالبد و روش نادرست زندگی، اینقدر کاهش یافته است. پس از فرسوده شدن، روح برای ادامۀ تکامل، طناب نقره ای را پاره می کند و به زبان عامیانه می میرد. کالبد، متلاشی شده و به عناصر سازندۀ اولیه باز می گردد، و روح در کالبد اثیری برای مدتی مستقر می گردد. در این وقفه آن کمی استراحت می کند و از فضای طبقۀ اثیری لذت می برد. سپس با پیدا شدن فرصت مناسب، روح در کالبد دیگری متولد می شود و پس از رسیدن به سن بلوغ فرایند تکامل را ادامه می دهد. پیش از رسیدن به سن بلوغ بنظر می رسد که روح همۀ تجربیات و آگاهی زندگی گذشته را فراموش کرده است، ولی باید فرقی بین اطلاعات و دانش گذاشت تا این امر روشن شود. با هر بار متولد شدن، اطلاعات از بین می روند و کودک متولد شده مجبور است از ابتدا صحبت کردن، خواندن، نوشتن و ... را بیاموزد ولی با گذشت زمان تا سن بلوغ، شخصیت اصلی روح که ناشی از سطح آگاهی و دانش جمع شده از زندگی های گذشته است نمایان می شود و روح با کالبدی نو شده به ادامۀ راه می پردازد.

زندگی فیزیکی چیزی است که روح برگزیده تا نقاط ضعف ادراک او برایش مشخص گردد. شما هستید که این زندگی را با همۀ سختی ها و شگفتی هایش برای خود برگزیده اید و این برای شما بهترین است. هر انسانی که می بینید، همۀ رویدادهای زندگی، مشکلات پیچیده، شکست ها و پیروزی ها، همگی زنگوله ای برای بیدار کردن شما از خوابی که روزمرّگی ها بر چشم درون شما کشانده اند، می باشند. هیچ پیشامدی بیهوده و تهی نیست و اگر چشم و گوش شما بر وقایع زندگی باز باشد آنگاه خواهید دید که هیچ چیز – مطلقا هیچ چیز – بیهوده نیست، و همۀ اشیاء در هارمونی با طبیعت هستند، و دستی پنهانی شما را بسوی آگاه شدن و کمال کمک می کند. شما می توانید نام این دست را فرشتۀ نگهبان یا استاد درون یا... بگذارید. بهر حال شاید از دید فیزیکی در طبقۀ فیزیکی روح خود را تنها بیابد، ولی با آگاهی بدست آمده در طی زندگی های بسیار، روح توانایی تشخیص نیروهای فرا فیزیکی و استفاده از آنها را خواهد داشت. این نیرو ها را می توان با کنترل انرژی در هفت چاکرای بدن و باز کردن چاکراها بدست گرفت. با باز شدن چشم سوم یا چاکرای ششم، روح از دید زمینی فراتر می رود و می تواند – بسته به سطح آگاهی – هالۀ خود و دیگران، موجودات اثیری و فرافیزیکی و ... را ببیند، یا می تواند صوت ناشی از سرچشمۀ الهی را بشنود و از آن برای بازگشت استفاده کند.
روح این توانایی را دارد که در زندگی فیزیکی و در کالبد فیزیکی سطح آگاهی خود را تا طبقات سه و چهار و حتی بالاتر فرا ببرد. در اینصورت گذشتن او از طبقات بعدی بسیار ساده تر خواهد بود. با توانایی کنترل سطح آگاهی و توانایی باز کردن چشم سوم، چیزهایی در طبقۀ فیزیکی پیدا می شوند که با چشم فیزیکی قابل دیدن نیستند. ممکن است فرد موجودات ناشناخته ای را ببیند، یا حتی شهر های فرا فیزیکی را پیدا کند، یا ممکن است نا خواسته در زیرطبقات بین طبقۀ فیزیکی و اثیری قرار بگیرد و متحیر بماند. بخاطر خطر های موجود در این باره، گفته می شود که پیدا کردن این دید حتما باید با نظارت یک استاد انجام بگیرد، کسی که تا طبقۀ پنجم و حتی بیشتر تسلط خروج از بدن و تسلط بر طبقات را داشته باشد. خروج از بدن یا فرافکنی اثیری – و گاه سفر روح – از توانایی های دیگر روح است که در آن – بسته به عمق تجربه – روح در کالبد اثیری خارج از کالبد فیزیکی در طبقۀ فیزیکی حرکت می کند و طناب نقره ای در این وضعیت هنوز متصل است، ولی اگر روح به کالبد فیزیکی برای مدت زیادی باز نگردد و کالبد برای تغذیه منبعی نداشته باشد، این ارتباط قطع می گردد و دیگر بازگشتن به همان کالبد امکان پذیر نخواهد بود. روح در کالبد اثیری می تواند برای مدت کمی فیزیکی شود و برای این کار انرژی زیادی نیاز دارد که آن را از گیاهان و موجودات دیگر تأمین می کند. حتی می تواند بدون طناب نقره ای در کالبد سالم و تازه قطع ارتباط شده قرار بگیرد، ولی بدون طناب نقره ای این حضور چندان پایدار نخواهد بود. و روح تمایل بسیار زیاد برای عروج به طبقۀ اثیری خواهد داشت.

برطرف کردن نیازهای جسمانی مانند غذا، سکس، پاکیزگی، ورزش، و... انرژی های درونی را در بدن فیزیکی به جریان می اندازد و اگر در آنها افراط نشود باعث تعادل و خالص شدن هاله می شوند، تنش های بدن بسیار کم شده، و روح می تواند با کنترل بیشتری به پرواز آگاهی خود اقدام کند. برای تعالی معنوی، ابتدا کالبد فیزیکی باید در وضعیت ایده آلی قرار داشته باشد.

 

+ نوشته شده توسط گابریل در 86/04/30 و ساعت |

شما در این متن با طبقات تو در توی هستی آشنا می شوید. ولی لازم نیست حتما آنها را باور کنید. در پیشرفت معنوی هیچ چیز را باور نکنید، بلکه تجربه کنید. و هنگامی که تجربه می کنید، اطمینان می یابید و دیگر نه نیاز به تردید خواهد بود و نه نیاز به باور.

 

طبقه ها چه هستند؟

برای این سؤال باید پرسید که هستی چیست و خدا چیست. برای پاسخ، از این نقطه آغاز می کنیم که ما – نا آگاه از همه چیز – چشمان خود را در دنیایی فیزیکی باز کرده ایم و این را به خوبی لمس می کنیم. ولی لمس کردن ما دلیل بر وجود آن نمی باشد. چون هر چیزی که ما در این دنیا می بینیم می تواند توهمی از یک واقعیت باشد که ما توسط سنسور های بدن فیزیکی مان احساس می کنیم. واقعیت چیست؟ چیزی که ما می بینیم؟ لمس می کنیم؟ می شنویم؟ اینها واقعیت نیستند. جانداران گوناگون این واقعیت را بسیار متفاوت احساس می کنند. اگر واقعیت این دنیا چیز ثابت و مشخصی باشد، پس کدام است؟ چیزی که انسان ها می بینند، یا زنبور های عسل؟

یک پاسخ این است که اصلا واقعیتی وجود ندارد و هیچ چیز در این دنیا نیست. بلکه ما رویایی از یک دنیای ستاره ای، و از این سیاره ی خاکی داریم که باعث می شود خود را در آن احساس کنیم. این دنیای مجازی یک مدرسه است برای ارواح، که مدتی مدید در آن تجربه کسب کنند تا راه تکامل را بپیمایند.

بسیار خوب، ما فرضیه ها را کنار می گذاریم و به باورهایمان اجازه می دهیم تا پس از تجربه بسویمان بیایند. فعلا به اعتقاد و باور داشتن نمی پردازیم. تجربه، چیزی است که ما بطور جدی با آن روبرو می شویم، حتی اگر طبق فرضیه ای آن تجربه تنها یک توهم باشد. مهم نیست، چون ما آنرا تجربه می کنیم !

 

هستی در مکاتب گوناگون تعریف متفاوتی دارد. ولی از دید گابریل، هستی همه چیز است. همه چیز هست، و هیچ چیز نیست که نیست ! پس هستی همه چیز هست، هر چیزی که ما فعلاً تجربه می کنیم، یا فعلاً تجربه نمی کنیم...

خداوند، در رأس این هستی، خالق این دنیا است. ولی این خلقت همیشه بوده است چون خداوند تحت زمان و مکان نیست. زمان و مکان از اختراعات ذهن مخلوقات دون هستند که کاملا نسبی و ناپایدارند. خداوند تحت هیچ شرایطی نمی تواند تحت زمان یا مکان قرار بگیرد. پس هیچ زمانی وجود نداشته است که از آن به بعد خدا دنیا را خلق کرده باشد. خالق و مخلوق همیشه بوده اند و همیشه خواهند بود.

دنیای مخلوقات، از چندین لایه تشکیل شده است. برخلاف عقاید برخی مکاتب، هستی تنها فیزیکی – متا فیزیکی نیست. این خیلی کلی نگری است. یا برخی ها می گویند دنیا و آخرت. این شاید نادرست نباشد ولی ما به جزئیات بیشتری نیاز داریم. ما به یک نقشۀ کامل راه حقیقت نیاز داریم.

در این باره تقسیم بندی های متفاوتی وجود دارد که تعداد طبقات هستی را مشخص می کنند. شما با کمی بررسی می بینید که برخی می گویند 3تا، برخی 5تا، 7 تا، 9 تا، 12 تا، و ... که طبق اصل فوق الذکر (تجربه) خیلی مهم نیست.

گابریل متمایل است 12 را در نظر بگیرد. در ضمن تعداد بسیار زیادی زیر طبقه وجود دارند که سطوح آگاهی مابین دو طبقۀ اصلی هستند و فعلاً مورد بحث ما نیستند. نخست تلاش می کنم مقدمه ای دربارۀ طبقات بگویم، سپس در پست های آینده تک تک آنها را بررسی خواهیم کرد.

 

ما بعنوان روح هایی که در سطح و شعور انسانی به هستی نگاه می کنیم (تجربه می کنیم)، توانایی ارتقاء آگاهی خود را داریم. همۀ درگیری های زندگی، همۀ مشکلات ما، آموزش نامه هایی تدوین شده هستند تا به این امر کمک کنند. همگی دست در دست هم داده اند تا روح در کالبد فیزیکی اش، در همین زندگیی که دارد، به تکامل برسد. و هرچه آن هوشیارتر می شود، ارتباط بین وقایع زندگی را بهتر می فهمد. ما در حالت اصلی روح هستیم. و فعلا در آگاهی انسانی بسر می بریم. کالبد انسانی مانند غلافی است که بدور روح کشیده شده تا بتواند در این دنیا قابل لمس باشد. تا بتواند بخوبی در این سطح آگاهی زندگی کند. و ما در همۀ طبقات هستی کالبد داریم. و در تکامل معنوی هرچه پیشتر برویم، این کالبد ظریفتر و ظریفتر می شود تا جایی که از طبقۀ اتریک به بعد تنها روح می ماند. و از بازی زمان و مکان خارج می شود.

دربارۀ طبقات باید گفت که اینها مانند طبقات یک ساختمان نیستند که روی هم سوار شده باشند. برای آنها واژۀ plane بکار می رود. اگر پیشرفت معنوی را مانند tuning فرکانسی یک رادیو درنظر بگیریم، آنگاه طبقات هستی همچون ایستگاه های رادیویی خواهند بود که تیونر رادیو بر روی فرکانس آنها توقف می کند. با دیدی کلی می بینیم که در آن واحد همۀ آنها هستی دارند، ولی چون تیونر ما روی آنها تنظیم نشده، نمی توانیم آنها را تجربه کنیم. یا اگر هم تجربه می کنیم، با سطح آگاهی موجود نمی توانیم آنها را تجزیه و تحلیل کنیم. بهر حال، این تشبیه دیدی نزدیک در بارۀ طبقات به ما می دهد، و ما باور هایمان را نگه می داریم برای زمانی که آنها را خودمان تجربه کردیم !

 

روح در سیر تکاملی خود، می بایست زیستن در همۀ این طبقات را تجربه کند، و آنقدر به ارتعاشات آنها خو بگیرد و خود را ارتقاء بخشد، که بتواند به مراحل والاتر وارد گردد. تسلط بر هر طبقه، لیسانس دیگری است برای ورود به طبقه ی بعدی، و همین طور این تکامل به سوی خدای واحد پیش می رود تا روح به خودشناسی و خداشناسی برسد.

 

در پست بعدی طبقۀ فیزیکی را بررسی خواهیم کرد...   بدرود

+ نوشته شده توسط گابریل در 86/04/26 و ساعت |

هنگامی که ما از چشم های یک انسان به هستی نگاه می کنیم، بخشی از حقیقت را نادیده می گیریم، و گاهی از باور کردن این امر شانه خالی می کنیم. همه می پرسند ما برای چه اینجاییم، برای چه کار این دنیا تا ابد در چرخش است... همه می پرسند، ولی کسی جویای پاسخ نیست. انگار که پرسیدن تنها وظیفۀ انسان است، پس چه کسی باید پاسخ بگوید؟ چه کسی پاسخ را می یابد؟

شناخت طبیعتی که ما بعنوان انسان در آن می زییم، پایه ای ترین راه برای آغاز پاسخیابی ما در این باره است. این طبیعت بر چه قانونی استوار است؟ آیا می توانید این قانون را انکار کنید؟ آیا هنگامی که آن تبدیل به غول تقدیر می شود و بر سر شما فرود می آید، می توانید آنرا انکار کنید؟

کیهان، تشکیل شده است از انرژی؛ انرژیی که ما می بینیم، یا نمی بینیم. انرژی از چشمه ای جاری می شود که هنوز بر جویندۀ تازه-راه ناپیداست. و آن پایین می آید، در فرود خود در هستی، در بین لایه های تو در توی این جهان پیچ می خورد و پست می شود. آنقدر حقیر می شود، که هنگام ورود به دنیای فیزیکی، گاهی ما آنرا نادیده می گیریم؛ و حتی خیلی وقت ها آنرا انکار می کنیم. ما – مدافعان یکتاپرستی – متاسفانه جوهرۀ دون شدۀ خدا را که پست ترین تجلی آن است، انکار می کنیم، و با دید اندک خود آنرا قضاوت کرده و آنرا بیهوده می نامیم.

آنچیزی که از دید ما بیهوده است، می تواند در جایی دیگر و از روزنه ای دیگر، ناجی نوع بشر باشد، و آسمان ها و کهکشان ها بدور آن بچرخند.

و همیشه باید جوینده به سوی سرچشمه پیش برود. بدین سان همواره از انحراف بدور می ماند، و خط حقیقت را دنبال می کند.

یادگیری قانون های یک بازی، به شما اجازه می دهد تا بجای رانده شدن برانید؛ و فرمان راندن در لحظۀ حاضر را به شما هدیه می دهد. دیگر چیز ها، مانند قدرت و آزادی، در پی این دانایی و شعور یابی به شما تسلیم می شوند. برای رسیدن به اینها، تلاش لازم نیست ! اینها هدف نیستند !

+ نوشته شده توسط گابریل در 86/04/23 و ساعت |

به خدا بیاندیشید !

او چگونه است؟ آیا از همه چیز بزرگتر است، مانند یک هیولا؟ آیا همه چیز را می داند، همچون دایره المعارف؟ آیا زشت است و مهیب؛ یا زیبا و دلفریب؟

هر چه به او بیشتر بیاندیشیم، بیشتر از او دور می شویم. چون اندیشۀ ما تصویر ها و بت هایی از خدا می سازد که او نیست؛ و ذهن چگونه می تواند خدا را تصور کند در حالیکه خدا در مرز ناچیز آن نمی گنجد؟

پس جوینده، نمی اندیشد؛ و تصور نمی کند. (کشیش ها از این ایده دل خوشی ندارند !) و او اجازه می دهد تا کج اندیشی ها او را رها کنند. اندکی بعد، او صوت عجیبی را درون خود می یابد که گاهی دور است و گاهی نزدیک. این صوت گاهی هم با تصویر های آینده و رونده ای الهامگر همراه است. ولی نزدیک ترین لحظات به حقیقت هستی، از دید تجربه کننده، غرق بودن در آن صوت و نوایی است که او را در بر می گیرد و می شوید.

پس گاهی به جا است که به جای تصور کردن خدا در زندگی مان و پیش رو داشتن آن در همۀ مشکلات زندگی، چشمان مان را از آن خدا برگیریم و به درون تو خالی مان خیره شویم. جایی که ممکن است به جای یک خدای خیلی بزرگ، تنها با یک نُت سادۀ موسیقی برخورد کنیم، که ما را در خود شناور می کند.

اگر آماده باشید، می توانیم این شرم را هم اکنون به دور بیاندازیم !

+ نوشته شده توسط گابریل در 86/03/23 و ساعت |
مایک اسم یه جوون بیست و یک ساله بود، توی "دالاس". اون سردسته ی یه گروه از ولگردها بود که جز آزار دادن و خرابکاری، کاری نداشتن. اونها توی کوچه ها دور هم جمع می شدن و شراب می خوردن، ماری جوآنا می کشیدن، و توی سطل زباله ها بالا می آوردن !
همه مایک رو رئیس می دونستن؛ وقتی یه چیزی می گفت، رد خور نداشت. روزگار همین جوری می گذشت، تا اینکه یه شب دختری که داشتن آزارش می دادن، برگشت و تو روی مایک گفت: "تو این نیستی !"
خوب، این چیزی نبود که مایک شرور رو تبدیل به یه آدم خوب بکنه؛ اونها باز هم آزار دادن و خراب کاری کردن؛ ولی مایک به خودش فکر کرد؛ و اینکه اصلا داره چیکار می کنه. در راه خوش گذرونی داره زندگی خودش رو خراب می کنه، بی احتساب زندگی دیگران...
چند شب بعد، مایک از بچه ها پرسید: "هی جونورها، تاحالا فکر کردین ما برای چی توی این جهنم زندگی می کنیم؟"
یکی از اونها جواب داد: "این حرف ها یه مشت مزخرفه، مایک، من هزار بار بهش فکر کردم ولی فایده ای نداشت !" بقیه هم تأیید کردن. مایک... با مدتی درنگ، اونجا از گروه جدا شد، و به اونها گفت که می خواد آدم متفاوتی باشه.

رها کردنِ عادت ها و تعصبات شخصی، دروازۀ آغاز سفر به ناشناخته ها است. ما همیشه از بیماری های بی درمان، بن بست ها و مسیرهای کور، و سرنوشت نحس خود گلایه داریم؛ ولی هیچ گاه حاظر نیستیم که نگاهی به خودمان بیاندازیم. حاظر نیستیم، که به جای دیگران، در خودمان علت را جستجو کنیم.
و... این نقطه، که شخص تصمیم می گیرد تا انسان جدیدی باشد، بهترین فرصت است که برای خودمان، راه شناخت را بسیار هموار کنیم، و دست کمک کنندۀ طبیعت را بپذیریم. شاید بزرگترین حماسه، برای فرد، این لحظه باشد، که او انتخاب می کند و می خواهد که آغاز به شناسایی ناشناخته ها و ماوراء بکند. این لحظه مقدس است، و این فرد یک قدیس.
- - - - - - - - -
آبی یا قرمز؟ پینک فلوید یا متالیکا؟ دکتر یا مهندس؟ شمالی یا جنوبی؟ آریایی یا سامی؟ مسلمان یا مسیحی؟ مرد یا زن؟
همه را باید رها کنید... تا خودتان باشید.
یه حکایتی می گم (شکسته درهم): یکی میاد در خونه ی امیر، میگه بهش بگین خدا با تو کار داره. امیر میاد و میگه چطوری تو خدا هستی؟
اون جواب میده: تا حالا خانه-خدا (یعنی: صاحب خانه)، باغ-خدا، و زمین-خدا بودم؛ پسر های شما از من خانه، باغ، و زمینم را گرفتند... "خدا" ماند !
+ نوشته شده توسط گابریل در 86/03/15 و ساعت |
درود بر جویندگان حقیقت !

گابریل دست شما را برای یافتن روزنه ای به سوی حقیقت می فشارد. من در زمینه ی الهیات-خداشناختی همسفر شما هستم. در اینجا مشعل راه بی پایان حقیقت را برمی افروزیم...

 مبارک باد !

+ نوشته شده توسط گابریل در 86/03/14 و ساعت |