تبليغاتX
مغان

سلام به همه

فارغ از شرایط فعلی کشور بیایید ، بیایید به کار اصلی خودمون بپردازیم !

امروز از شبکه ی دو سیما ، ساعت 17:30  فیلمی به نام جنگجوی درون پخش شد که فیلم بسیار خوب و اموزنده ای برای ادم هایی مثل ماهاست .

این فیلم بر اساس داستان زندگی دن میلمن قهرمان ژیمناست ساخته شده که در گذشته کتاب های این نویسنده رو معرفی کرده بودم ،البته فیلم ساخته شده تفاوت های زیادی با متن کتاب جنگجوی صلح جو داره و البته توضیحی در اینجا لازم که عرض می کنم ،کتاب های جنگجوی صلجو و سفر مقدس کتاب های زیاد محشری مثل اثار کاستاندا نیستند ولی بینش جدید و ساده ای از زندگی یک جنگجو ارائه می دهند و در کل کتاب های مفیدی برای شروع هستند . به همه ی دوستان پیشنهاد می کنم حداقل این فیلم تهیه کنند و ببیند فیلم بسیار خوب و با مفهومی .

در پناه حق باشید .

+ نوشته شده توسط باد شمال در 88/03/27 و ساعت |

با سلام

کتابی که می خوام معرفی کنم اسمش ، تفکر زائد  که به درک شما از اثار کاستاندا کمک می کند  و در مورد گفتگوی درونی و راه های کنترل و توقف اون مطالب خیلی مفیدی ارائه شده . 

 که برای اشنایی با این کتاب چند خطی ازش می نویسم

                                         

تفکر زائد پندار و توهمی است که در لباس اندیشه متجلی می گردد . تا زمانی که این نوع تفکر (و در حقیقت توهم ) حاکم بر ذهن است . زندگی و هستی انسان در ابری از تیرگی خواهد گذشت ـ بی هیچ هدف و مسیر روشن و بدون کمترین تسلط بر زندگی .

صفحات اول این کتاب می تونید از  اینجا بخونید همین طور  می تونید با بازدید از سایت نویسنده ی این کتاب به ادرس www.mossaffa.com  با دیگر اثار این نویسنده اشنا بشید . این کتاب با کتاب دیگری از این نویسنده با نام انسان در اسارت فکر تکمیل می شود . کتابی که من دارم به چاپ هفدم رسیده حتما این کتاب بخونید .

تفکر زائد

نویسنده : محمد جعفر مصفا

چاپ نشر پریشان

+ نوشته شده توسط باد شمال در 87/12/23 و ساعت |

سلام

 

می خواستم ادامه ی داستان بنویسم ولی به دلایلی که یکی از اون ها کمبود وقت بود ، منصرف شدم .  ولی در اولین فرصتی که وقت ازاد کافی داشته باشم ادامه ی داستان می نویسم .

کم کم به فصل بهار نزدیک می شو یم و مسلما تغییرات زیادی در محیط اطرافمون صورت می گیره ، به همین مناسبت بنده  ی حقیر هم تصمیم گرفتم  از این به بعد یه تغییرات اساسی توی مطالبی که می نویسم انجام بدم  تا  بتوانم کمک کوچکی به  علا قه مندان ، خرد سرخ پوستان  تو لتک نمایم . در واقع می خواهم شروعی دوباره داشته باشم ، احتمالا بعضی از این مطالب برای دوستان تکراری باشد ، یا این که خودشان می دانند ولی به هر حال باید از یه جایی شروع کرد . چون کتاب های اول و دوم و بخشی از کتاب سوم   کاستاندا و در مورد گیاهان اقتدار است پس بنابر این  از همین گیاهان به اصطلاح توهم زا شروع می کنم .


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط باد شمال در 87/12/16 و ساعت |

با سلام

خب چون چند روز بین قسمت اول فاصله افتاده بهتره که دوباره پیشگفتار بخونید

پيش گفتار :

سعي شده حتي المقدور عناصر و روند وقايع داستان قرينه ي واقعيت پيرامون مواجهه ي انسان و نفس شيطاني باشد. از اين ديدگاه باغبان،درخت متجاوز و باغ قرينه اي از خود اگاهي ، نفس شيطاني ، حوزه ي وجود و زندگي شخص است .

توضيح ديگر اين که اين داستان بيش از ان که حال و هواي حسي داشته باشد ، داراي گرايش غالب ذهني است. به نظر مي رسد اين گرايش غالب تا حدي زيادي به موضوع اصلي اين داستان مربوط است.مواجهه با نفس تاريک (از اين زاويه)بيشتر رويکردي ذهني دارد و از اين رو ترسيم فضاي حسي را کمتر مي طلبد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط باد شمال در 87/12/12 و ساعت |

سلام  دوستان

کتابی که می خوام معرفی کنم ، جنگجوی صلحجو نام داره که مطالعه ی این کتاب به درک شما  از اثار کاستاندا کمک می کنه . سقراط که نام  مستعار استاد نویسنده ی این کتاب خودش ، جنگجو  می دونه و موضوع جالب این که اعمالش شباهت زیادی به دون خوان داره البته سقراط خودش بیشتر وابسته به جنگجو هایی از شرق می دونه به نینجا ها و لی اگر با اثار کاستاندا اشنا باشید متوجه می شوید مفهومی که سقراط از یک جنگجو بیان می کنه شباهت زیادی با مفهومی داره که دون خوان از سالک مبارز بیان می کنه برای اشنایی بیشتر با این کتاب بخشی از  توضیحاتی که روی جلد این کتاب نوشته شده رو براتون می نویسم .

این کتاب ، داستان واقعی دن میلیمن ، قهرمان ژیمناست است . او پس از یافتن استادی که رهنما و مرشد او در دنیای ماورای طبیعی خواهد بود ، از قلمرو جسم و روح نور ،و تاریکی ، خنده و گریه و بالاخره سحر و افسون فراتر خواهد رفت .... نام این استاد سقراط است . جنگجو و ساحری بسیار مقدر که مراحل اموزش دن را بر عهده می گیرد تا میزان اگاهی معنوی او را افزایش دهد . این کتاب ، دنباله ای تحت عنوان  سفر مقدس دارد که نویسنده ی کتاب را با یکسری وقایع دیگر مواجه می کند . 

پشت جلد کتاب سفر مقدس هم توضیحاتی این چنین نوشته شده است

نویسنده ی کتاب در این داستان واقعی و بسیار لطیف و زیبا از اشنایی خود با استاد و رهنمای دوست داشتنی اش  ماماکیا سخن می گوید . او پس از چهار سال شاگردی در نزد استادی به نام سقراط و پس از پشت سر گذاشتن بسیاری از مشکلات زندگی ، تصمیم می گیرد سفری به خاور دور انجام دهد تا هدف اصلی زندگیش و سرچشمه ی الهام گرایی و ماموریت معنوی خود را در عالم زمینی کشف کند . با یاد اوری خاطره ای بسیار قدیمی ، او به جستجوی زنی ساحره در جنگل باران زا و استوایی جزایر هاوایی می رود ، بدون ان که از نام او یا از محل اقامتش مطلع باشد .

سر نوشت و نیرو های مقدر عالم ماورای طبیعی به نویسنده کمک می کنند تا زن شفا دهنده را پیدا کند . ان بانوی بزرگ گوار ، چون مادری مهربان تعلیمات ناتمام معنوی دن میلیمن را بر عهده می گیرد و نویسنده در طول کتاب ، با انواع ازمون های دشوار معنوی ، مبارزات جسمانی ، و مکاشفاتی الهام گونه مواجه می شود و کم کم می اموزد چگونه در مسیر خرد و صلح و فضیلت گام نهد .... این همان سفری  مقدس  است که ما همه با او سهیم خواهیم شد تا به سرچشمه نور الهی برسیم . نوری که در قلب همه ی ما جا دارد.

نام کتاب :  جنگجو ی صلحجو

نویسنده : دن میلیمن

برگردان   :فریده مهدوی دامغانی

نشر تیر

نام کتاب : سفر مقدس

نویسنده : دن میلیمن

برگردان   : فریده مهدوی دامغانی

نشر تیر

+ نوشته شده توسط باد شمال در 87/12/08 و ساعت |


مي خواستم مطالبي که در  گذشته نوشته بودم ادامه بدم  و در مورد مبارزه با نفس بنويسم که *داستاني ساده و در عين حال اموزنده و پر محتوا بدستم رسيد پس تصميم گرفتم که کل اون داستان  به تدریج  بنويسم اميدوارم مورد استفاده ي دوستان قرار بگيره .

توي اين داستان يه **جادوگر وجود داره که جنبه ي منفي داره خب مسلما هيچ کدوم از ما ها قصد نداریم چنين جادوگري بشیم يه وقت سو تفاهم پيش نياد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط باد شمال در 87/12/04 و ساعت |
ای روح بزرگ

استعداد هایی که به ما عطا کرده ای

در خود خواهی ها و گمراهی ها از میان رفته اند .

ما را یاری کن تا راه بازگردانیدن انسانیت را باز یابیم .

ای روح بزرگ

که صدایت را در باد می شنوم

و نفست به جهان حیات می بخشد ، دعايم را بشنو ، به دانايي و قدرت تو نيازمندم

تا بتوانم با زيبايي گام بردارم

اه اي روح بزرگ

صدايم را بشنو

مرا چنان کن که همواره اماده باشم ، تا با چشماني خيره به سوي تو ايم

و ان هنگام که زندگي همچون غروب رنگ مي بازد ، روح من بدون شرم ساري به سوي تو ايد .

+ نوشته شده توسط باد شمال در 87/07/25 و ساعت |

هدف من از نوشتن پست های قبلی ام این است که بگویم ما از بدو  تولد همچون حيواني ، اهلي مي شويم  ما انسان ها که روزي خلق شديم تا اشرف مخلو قات باشیم  در روند اهلي شدن تبديل به تکه گوشتي بي خاصيت می شویم،  که بايد رشد کنيم و پروار شو يم تا اگاهي ما   غذاي   وجودي يغما گر باشد

ما اسيريم و در اسارت به سر مي بريم

 

در ابتدا دیگران داستان ما را می نویسند و بعد از ان دروغ گويي که براي زنده ماندن خود ،همچون زالو خود را به ما اويزان مي کند به ما ديکته مي کند که ما چه هستيم  و چه مي توانيم باشيم و ما با او توافق مي کنيم  که فراتر از ان چه هستيم نباشيم ، و فقط هماني باشيم که در ابتدا ديگران گفتند و بعد از ان ها   خودمان گفتيم و اکنون هر ان چه را که اين وجود يغما گر   مي گو يد باشيم

و دنيا را از ديدگاه خود ببينيم ، در حالي که دنيا چیزی  ثابت است حتي فراتر از درک ما با اين حال چگونه است که  به خود حق مي دهيم دنيا را همان طور که دلمان مي خواهد ببينيم و بگوييم دنيا بد يا خوب است  و يا ديد گاه هايي از اين قبيل . چگونه به خود اجازه مي دهيم در باره ي چيزي که درک درستي از ان نداريم  تصو راتي براي خود بسازيم و جسارت کنيم و خيال هاي با طل خودمان را به جاي واقعيت بگذاريم و ان قدر مغرور باشيم که خيال باطل خودمان که به جاي واقعيت فرض کرده ايم به عنوان واقعيت بپذيريم و  حتی  حاضر به تغيير ديدگاه خود  نبا شیم .

به افسانه ها بنگريد ايا انسان هاي اسطوره اي محدود بودند؟ انها چگونه اين همه اعمال خارق العاده را انجام مي دادند مگر غير از اين است که انها هم انسان بودند.

براي اين که بدانيم چرا بشر امروز اين قدر حقير و درمانده است بياييد با خواندن فصل سايه هاي گلي کتاب کرانه ی فعال بی کرانگی ،  کاستاندا به اين مو ضوع اگاه شویم . البته کمي طولاني است، فصل کامل را مي توانيد از* اینجا و بخشی از  ان را در ادامه ی مطالب بخوانید  ولی  خواندن کامل فصل ضروری است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط باد شمال در 87/07/08 و ساعت |
سلام به همه ی دوستان

در گذشته سعی کردم با استفاده از، کتابي نوشته شده توسط یکی از تولتک های نسل جدید نحوه ی تشکیل شدن داستان زندگی ما که همان دیدمان از دنیا است را تو ضیح دهم.

 و اکنون می خواهم عامل ثابت ماندن دیدمان از دنیا را با استفاده از *بخش دیگری از این کتاب معرفی کنم .

در اینده ای نزدیک هدف من از نوشتن این مطالب را خواهید فهمید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط باد شمال در 87/07/06 و ساعت |
سلام

دو ستان شما حتما می دونید نیمه ی تاریک وجود چیه و من نمی خوام وارد این مبحث بشم  ، ولي وقتي خودم تمرينات پذيرفتن نيمه ي تاريک وجود انجام مي دادم برام  خيلي مهم بود بدونم که چرا بايد صفت هایی را تو وجودم پنهان مي کردم که حالا بايد مجبور باشم اون صفات بپذيرم و بعد از به خاطر اوردن بعضي ازخاطرات کودکيم فهميدم در واقع من مجبور شده بودم ، و در اون شرايط  چاره ای  جز نقش بازي کردن نداشتم و در اون شرایط با تظاهر کردن باید از خودم محافظت می کردم یا می خواستم به پاداشی برسم یا این که تنبیه نشم يا  مورد توجه قرار بگيرم و بعد از این که به هدفم رسیده بودم چیز جدیدی هم یاد گرفته بودم هر وقت دو باره توی اون شرایط قرار می گرفتم دوباره همون نقش بازی می کردم غافل از اين بودم که دارم به نقش بازي کردن و خودم نبودن ،عادت مي کردم مسلما شرايط زندگي هر روز متفاوت از روز قبل و حافظه ي ما پايدار نيست . من به خودم دروغ هاي زيادي گفته بودم و بدتر اينکه در بعضي موارد اين قدر خوب نقش بازي کرده بودم که خودم هم دروغ و تظاهر کردن خودم  باور کرده بودم  و فراموش کردم اين ها فقط تظاهر و به عنوان واقعيت زندگيم اين دروغ ها و تظاهرات پذيرفتم  اگر دوباره اين قسمت  را بخوانيد  منظور من درک مي کنيد. 

  من يک کودک معصوم هستم ، بنابر اين مفهوم  برنده  را ياد مي گيرم و مي پذيرم که بايد يک برنده بشوم . به همين سادگي ، اين قرار داد در حافظه ي من ثبت مي شود . در خانه مي شنوم که پدر و مادرم مي گويند : ( ميگل ، بايد اين کار را بکني تا پسر خوبي باشي .) يعني که اگر ان رفتار را نداشته با شم ، پسر خوبي نيستم . البته انها اين مطلب را نمي گويند ، اما من خودم مي فهمم . اگر اين کار را بکني پسر خوبي هستي و پاداش مي گيري . اگر ان کار را بکني پسر بدي هستي و تنبيه مي شوي .

اي واي من خيلي کوچک هستم و ان ها خيلي بزرگ هستند .

سعي مي کنم  سر پيچي کنم ، اما شکست مي خورم و ان ها پيروز مي شوند .

کم کم براي فرار از تنبيه و هم چنين گرفتن پاداش ، رفتاري از خودم نشان مي دهم که مطابق سرشت من نيست . من بايد همان بشوم که ان ها مي گويند ، زيرا فقط بچه هاي خوب پاداش مي گيرند . يادم مي ايد  که به سختي مي کو شيدم تا ان کسي بشوم که ان ها مي خواهند تا بلکه در مقابل و به عنوان پاداش ، توجه ان ها را به دست اورم و بگو يند : ( ميگل ، تو چه پسر خوبي هستي ! )

در پس همه ي پيام ها يي که مي شنوم ، پيام هاي بي صدايي هم وجود دارند که هيچ گاه بيان نمي شوند ، اما من مي توانم ان ها را بفهمم . پيام هايي مانند  من ان گو نه که بايد نيستم ؛ من خوب نيستم . وقتي مي گويند : (ميگل ، تو بايد تلاش کني تا ادم حسابي بشوي .) يعني اين که الان من ادم حسابي نيستم . پيام بي صدايي که در ذهن کودک ثبت مي شود ، اين است من به انداز ه ي کا في خوب نيستم ! و نه فقط اين ، بلکه ( هيچ وقت خوب نخواهم بود ، چرا که من بي نقص نيستم . من اين پيام ها را مي پذيرم و در همان لحظه مانند بيشتر انسان ها جست و جو براي کمال را اغاز مي کنم .

تصوير بي نقص بودن به اين ترتيب به ذهنم وارد مي شود . در ان لحظه من از خودم دست مي کشم و به ان چه که نيستم تظاهر مي کنم .

+ نوشته شده توسط باد شمال در 87/06/25 و ساعت |
دون میگل روییز، در فصل سوم کتاب صداي معرفت  چگونگي ايجاد شدن ديد ما از دنيا را  شرح مي دهد  و نام ان را داستان زندگي مي نامد . در واقع با شرح داستان زندگي خود به شرح داستان زندگي همه ي انسان ها مي پردازد، البته مسلما داستان زندگي هر کدام از ما با هم متفاوت است ولی  الگو تشکیل شدن داستان زندگی دون میگل روییز  با داستان ما یکسان است .

هدف من از  نوشتن فصل سوم  این کتاب فهم  بهتر این گفته ی  دون خوان است که می گو ید :

دنیا برای ما توصیفی ایجاد شده است که از روز اول برایمان نقل کرده اند . هر فردی هنگام بر خورد با کودک مبدل به معلمی می شود و دنیا را برای وی وصف می کند تا زمانی فرا می رسد که کودک قادر می گردد دنیا را به صورتی که برایش وصف کرده اند ببیند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط باد شمال در 87/06/22 و ساعت |
دون میگل روییز در خانواده ای از شفاگران در یکی از روستاهای مکزیک تحت رهبری مادری شفاگر و پدر بزرگی ناوال بزرگ شد ،اعضای خانواده ی او امیدوار بودند که او سنت صد ها ساله ی شفاگری و معلمی را ادامه دهد و دانش تولتک ها را گسترش داده به نسل های بعد منتقل کند .

اما میگل که جذب زندگی متجدد شده بود،ترجیح داد به جای ادامه دادن سنت شفاگری و معلمی خانواده اش به دانشکده ی پزشکی برود. او تحصیلات پزشکی را به پایان رساند و در جراحی تخصص گرفت ولی در اغاز دهه ی هفتاد میلادی ،یک شب دیر وقت پشت فرمان اتومبیلش به خواب رفت ،اتومبیل واژگون شد و به دیواری برخورد کرد . او ناگهان بیدار شد و در حالی که سعی می کرد دوستانش را از خطر نجات دهد متوجه شد که از جسم فیزیکی خودش بیرون امده است. این تجربه ی نزدیک به مرگ دید او را نسبت به دنیا تغییر داد و او را متحول کرد.بر اثر ضربه ی حاصل از این تجربه،او اغاز به طرح پرسش هایی از خویشتن کرد و برای یافتن پاسخ ها به تمرینات شدیدی در جهت کسب مهارت در خرد باستانی گذشتگان خود پرداخت . نخست مادرش استاد او بود و سپس یکی از شمن های قدرتمند صحرای مکزیک اموزش وی را به عهده گرفت و پدر بزرگش که در ان زمان این دنیا را ترک کرده بود از طریق رویا هایش اموزش هایی به او داد. دون میگل روییز ناوالی از نسل جدید تولتک هاست که خود را وقف انتقال دانش و خرد ، تولتک ها به دیگران کرده است .خانم مهران کندری مترجم اثار کارلوس کاستاندا در ابتدای کتاب صدای معرفت نوشته ی دون میگل این چنین نوشته است :

پس از در گذشت کارلوس کاستاندا بسیاری از نویسندگان بر ان شدند که تا راه  وی را در پیش گیرند. گرچه هیچ یک از انان در این راه موفق نشدند ،به دلیل ان که احتمال چنین موفقیتی وجود نداشت،چرا که دون خوان رفته بود و بنا بر اظهاراتش این مکتب به پایان رسیده بود ،با این حال بعضی از نویسندگان مکزیکی کوشیدند تا گوشه ای از فلسفه ی کهن خود را با زبانی ساده بازگو کنند.هر چند که بسیاری از نکات مختلف ان با انتشار اثار کاستاندا بر انها مکشوف شده بود. در واقع در بسیاری از موارد نکته ای از سخنان وی را به طرق مختلف و گاهی اوقات بسیار ساده تر بازگو کرده اند. در این میان دون میگل روییز یکی از انان است که نخستین اثرش ،چهار میثاق ،در شمار پر فروش ترین کتاب های جهان شد . هرچند که کلیه ی اثار وی با دیگر نویسندگانی که در این راه کوشیده اند ،به نظر من به هیچ وجه در خور قیاس با اثار کارلوس کاستاندا و  واقعیتی  که او توصیف کرده نیست ،با این حال ما را با وجوه فرهنگ دیگری اشنا می کند. 

   در پست های اینده به شرح چگونگی ایجاد شدن دید انسان ها از دنیا و عامل ثابت ماندن ان خواهم پرداخت . 

+ نوشته شده توسط باد شمال در 87/06/22 و ساعت |
شمن ها منشا هستي را حوزه ي انرژي عظيم و بي کراني مي دانند که به وجود اورنده ي جهان و

موجودات است و ان را عقاب يا روح مي نامند

روح به همه ي موجودات زنده اگاهي مي دهد و اگاهي هر موجود زنده اي را نيز در لحظه ي مرگ

به خود جذب مي کند .

در اديان الهي هم عقيده بر اين است که تمامي موجودات از خداوند متعال به وجود مي ايند و هر

موجودي پس از مرگ به سوي خداوند باز مي گردد، در اين ميان کيفيت اين بازگشت را باطن و درون هر

شخصي تعيين مي کند

اين عقيده ي شمن ها با مفهوم رجعت موجودات به سوي خداوند در اديان الهي شباهت خيره

کننده اي دارد

در اسلام هم به اين شکل بيان شده است که*(همه از خداييم و به سوي خدا رجعت خواهيم کرد )

گر چه ممکن است اين دو ديدگاه در تفسير و توصيف اين منشا يگانه بيان هاي متفاوتي داشته باشند

اما تشابه قلب اين دو عقيده ،واضح و انکار نشدني است.

 

 * سوره ي بقره ايه ي ۱۵۶

 

+ نوشته شده توسط باد شمال در 87/04/01 و ساعت |
احکام کمین و شکار کردن

کمین و شکار کننده متوجه می شود که دنیا اسراری بی کران است .

کمین و شکار کننده باید سعی کند تا از این اسرار سر در اورد

بدون انکه امید به موفقیت در این کار داشته باشد.

کمین و شکار کننده به خود نیز همچون رازی می نگرد.

اصول کمین و شکار کردن 

۱. همواره میدان مبارزه ات را خودت انتخاب کن.

۲.تمام عناصر غیر ضروری را کنار بگذار .

۳.هر مبارزه ای را به عنوان مبارزه بین مرگ و حیات ملاحضه کن.

۴.در هنگام مشکلات تسلیم نشو .

خودت را رها کن ،شل کن،از هیچ چیز نترس.

فقط در ان صورت اقتداری که راهبریمان می کند،راه را برایمان باز می کند.

۵.وقتی با نیرو های عظیم تر از خود روبه رو می شوی که نمی دانی چه کنی

لحظه ای عقب نشینی کن و فکرت را به چیز دیگر معطوف کن .

۶.کمین کننده و شکارچی وقت را فشرده می کند

حتی یک لحظه هم اهمیت دارد.

۷.هرگز دستت را رو نکن.

کمین کننده و شکارچی هرگز نمی گذارد دیگران بفهمند

او چه قصدی دارد.

+ نوشته شده توسط باد شمال در 87/02/27 و ساعت |
کمین و شکار چیست؟

دون خوان این گونه توضیح می دهد : به طور خلا صه می توان گفت کمین و شکار بیشتر طرز رفتار با

مردم است .

و این هنر از انجا اغاز شد که بینندگان جدید متوجه شدند وقتی که سالکان به شیوه هایی رفتار کنند

که عادت انها نیست

فیو ضات استفاده نشده درون پیله ی انها شروع به درخشیدن می کنند .

بنابراین انها شروع به کنترل منظم رفتار خود کردند و این عمل را هنر کمین و شکار نامیدند.

یک شکارچی کیست؟

به طور خلاصه می توان گفت یک شکارچی کسی است که عادت هایش را رها می کند و هر عملی را

تخمین می زند و از ان رو که علم کامل به مرگ خود دارد

کارهایش را در ست و کامل انجام می دهد و چنان با بصیرت اقدام می کند که گویی هر عملش اخرین

نبرد او بر روی زمین است .

یک شکارچی دست نیافتنی است

و دست نیافتنی بودن به این معناست که فرد با قناعت با دنیای اطرافش مواجه شود و از هر چیزی

فقط به اندازه ی نیازش استفاده کند .

او در تعادل و هماهنگی با دنیا قرار دارد و هیچ گاه اثری از خود به جا نمی گذارد.

 

+ نوشته شده توسط باد شمال در 87/02/22 و ساعت |
سلام

من باد شمال هستم و از این به بعد در مورد شمنیزم مطالبی را 

در این وبلاگ ارائه خواهم کرد.

خب کار خودم با نقل قولی از کتاب چرخ زمان نوشته ی کار لوس 

کاستاندا شروع می کنم :

هر گاه ادم خودش را اماده ی امو ختن کند باید  همچنان که هر 

کسی می تواند بسختی کار کند و حدود اموختنش از طریق 

ماهیت خودش معلوم می شود.بدینسان نکته ای در درباره ی

معرفت نیست که گفته شود .ترس از معرفت طبیعی است

همه ی ما ان را تجربه می کنیم و هیچ کاری هم از دستمان

برنمی اید.اما مهم نیست که اموختن چقدر ترس اور است

فکر درباره ی اینکه ادمی بدون معرفت یا دانش باشد

وحشتناکتر است .

 

                                                    

+ نوشته شده توسط باد شمال در 87/02/13 و ساعت |