دوش رفتم به در میکده خواب آلوده ... خرقه تر دامن و سجاده ی شراب آلوده آمد افسوس کنان مغبچه ی باده فروش ... گفت بیدار شو ای رهرو خواب آلوده شست و شوئی کن و آنگه به خرابات خرام ... تا نگردد ز تو این دیر خراب الوده به هوای لب شیرین پسران چند کنی ... جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده به طهارت گذران منزل پیری و مکن ... خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به در آی ... که صفائی ندهد آب تراب آلوده گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست ... که شود فصل بهار از می ناب آلوده آشنایان ره عشق درین بحر عمیق ... غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده گفت حافظ لغزو نکته به یاران مفروش ... آه ازین لطف به انواع عتاب آلوده
بدين وسيله، از همهي علاقمندان به نويسندگي در تمام زمينههاي مطرح شده در اين وبلاگ دعوت به عمل ميآيد كه به وبلاگ گروهي مغان بپيوندند!
لينك دانلود فرم عضويت در وبلاگ:
http://www.humyo.com/F/4012628-420202756
هر كس كه در زمينههاي مطرح شده تخصص يا علاقه داره ميتونه فرم رو پر كنه و براي ما بفرسته. نويسندههاي كنوني هم براي اينكه نويسنده باقي بمونن بايد فرم رو پر كنن.
در ضمن شينوبي هم داره يه قالب جديد طراحي ميكنه كه به زودي آماده ميشه.
اگر سوالي بود در نظرات همين پست مطرح كنيد.
موفق باشيد و سال خوبي داشته باشيد!
+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 87/12/28 و ساعت
|
کتابی که می خوام معرفی کنم اسمش ، تفکر زائد که به درک شما از اثار کاستاندا کمک می کند و در مورد گفتگوی درونی و راه های کنترل و توقف اون مطالب خیلی مفیدی ارائه شده .
که برای اشنایی با این کتاب چند خطی ازش می نویسم
تفکر زائد پندار و توهمی است که در لباس اندیشه متجلی می گردد . تا زمانی که این نوع تفکر (و در حقیقت توهم ) حاکم بر ذهن است . زندگی و هستی انسان در ابری از تیرگی خواهد گذشت ـ بی هیچ هدف و مسیر روشن و بدون کمترین تسلط بر زندگی .
صفحات اول این کتاب می تونید از اینجا بخونید همین طور می تونید با بازدید از سایت نویسنده ی این کتاب به ادرس www.mossaffa.com با دیگر اثار این نویسنده اشنا بشید . این کتاب با کتاب دیگری از این نویسنده با نام انسان در اسارت فکر تکمیل می شود . کتابی که من دارم به چاپ هفدم رسیده حتما این کتاب بخونید .
پيرو اظهار نظر تني چند از دوستان در مورد امتيازات
نويسندگي و بررسي وضع وبلاگ از ابتدا تا كنون و همين طور بررسي نظرسنجي كه از
دوستان به عمل اومد به نظر ميرسه خوانندگان (و حتي نويسندگان!) از روند وبلاگ و
مطالب ارائه شده در اون راضي نيستن و كلا وبلاگ روند مفيدي رو دنبال نكرده وشايد
بيشتر به مكاني براي گپ و گفت دوستان تبديل شده تا تبادل نظرگاههاي ماورائي اما،
حال راهكار چيست؟
مسلمه هيچ كس با چشم بسته نميتونه هدف رو بزنه
(مگر شانسي!) يا به قول يكي از آموزگاران موفقيت اگر روي ميز بيلياردي يك پارچه
پهن كنيم طوري كه كسي توپهاي بيليارد رو نبينه، نميدونه چطور ضربه بزنه كه به
توپهاي بيشتري برخورد كنه و به عبارت بهتر وقتي آدم ندونه هدف چيه، نميدونه چكار
بايد بكنه تا اون هدف بر آورده بشه. كي خوبه، كي بده و كي متوسطه؟ نميشه گفت، چون
هدفي نيست كه با رسيدن يا نرسيدن به اون افراد رو بسنجيم...
حالا اين سوال پيش مياد كه اين ايراد از من بوده؟
از نويسندگان بوده؟ از خوانندگان بوده كه بازخوردهاي مناسب رو فراهم نكردن يا حتي
ايراد از روحه زمانه بوده كه براي اين مطالب آمادگي نداشته؟ شايد همه يا هيچ كدام.
ميتونيم همفكري كنيم و هركس نظر خودش رو اعلام كنه، ميتونيم فرضيه بسازيم و
امتحانش كنيم.
اول از همه به نظرم بايد مشخص بشه كه چي ميخوايم و
چطور ميخوايم و هر كس چقدر قادره اين وظيفه رو به انجام برسونه.
دوم بايد يه فكري به حال خوانندهها كرد، چون به
نظر مياد با ادبيات و حتي شوخيهاي خاص ما خودمون رو از خوانندهها جدا كرديم و
كمتر كسي غير از خوانندههاي ثابت در وبلاگ نظر ميده كه اين بده!
سوم، بايد يه فكري براي نويسندهها وبلاگ بكنيم.
اونايي كه واقعا نميخوان و نميتونن بنويسن رو خب مرخص كنيم و به اونايي كه ميخوان
و ميتونن، انگيزه و هدفهاي قابل دسترسي بديم. در اين مورد من فكرهايي دارم. اول
فرد بايد شايستگي خودش در نوشتن براي وبلاگ رو ثابت كنه دوم با صحبت خصوصي با هر
نويسندهاي اهداف كوتاه، ميان و بلند مدت ايشون رو تعيين ميكنيم تا هر كس در
راستاي اهداف خودش حركت كنه.
حالا براي شروع كار تقاضانامهاي تهيه شده كه
دوستاني كه متقاضي نويسندگي در وبلاگ هستن (چه اعضاي قديمي و چه اعضاي كه تازه ميخواهند
به ما بپيوندند) بايد اون رو پر كنن و براي بنده بفرستن. تا زماني هم كه لازم باشه
براي اين كار وقت ميگذاريم تا نويسندگان شايسته و با انگيزهاي رو براي وبلاگ پيدا
كنيم و وبلاگ رو از اين رو به اون رو كنيم! در ضمن، دوستاني كه موفق به اخذ مدرك
ورود به وبلاگ ميشن احتمالا در آيندهاي نه چندان دور ميتونن عضو نويسندگان وب
سايت بزرگمون بشن. پس در واقع عضو شدن در بالونيفيش يك تير و دو نشان خواهد بود و
به نظرم ارزشش رو داره كه دوستان براي اين موضوع تلاش كنند. البته تعداد
نويسندگاني كه جذب ميكنيم محدوده . اولويت با نويسندههاي قديمي است اما هر كسي
ميتونه شانس خودش رو امتحان كنه.
لدر مورد
خط مشي وبلاگ و علل ناموفق بودنش در اين مدت رو نظر بديد.
با تشكر
+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 87/12/20 و ساعت
|
سلام
می خواستم ادامه ی داستان بنویسم ولی به دلایلی که یکی از اون ها کمبود وقت بود ، منصرف شدم . ولی در اولین فرصتی که وقت ازاد کافی داشته باشم ادامه ی داستان می نویسم .
کم کم به فصل بهار نزدیک می شو یم و مسلما تغییرات زیادی در محیط اطرافمون صورت می گیره ، به همین مناسبت بنده ی حقیر هم تصمیم گرفتم از این به بعد یه تغییرات اساسی توی مطالبی که می نویسم انجام بدم تا بتوانم کمک کوچکی به علا قه مندان ، خرد سرخ پوستان تو لتک نمایم . در واقع می خواهم شروعی دوباره داشته باشم ، احتمالا بعضی از این مطالب برای دوستان تکراری باشد ، یا این که خودشان می دانند ولی به هر حال باید از یه جایی شروع کرد . چون کتاب های اول و دوم و بخشی از کتاب سوم کاستاندا و در مورد گیاهان اقتدار است پس بنابر این از همین گیاهان به اصطلاح توهم زا شروع می کنم .
از امروز شرعا و رسما به اتفاق اكثريت قاطع آراء، تغيير اسم وبلاگ به "وبلاگ گروهي مغان" رو اعلام ميكنم. حالا هورا بكشيد! (خب، بسه!)
حالا بيايد جلو ماچ و بوسه كنيم... (خب، بازم بسه)
حالا همين ديگه. بريد خونههاتون
خداحافظ!
+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 87/12/13 و ساعت
|
با سلام
خب چون چند روز بین قسمت اول فاصله افتاده بهتره که دوباره پیشگفتار بخونید
پيش گفتار :
سعي شده حتي المقدور عناصر و روند وقايع داستان قرينه ي واقعيت پيرامون مواجهه ي انسان و نفس شيطاني باشد. از اين ديدگاه باغبان،درخت متجاوز و باغ قرينه اي از خود اگاهي ، نفس شيطاني ، حوزه ي وجود و زندگي شخص است .
توضيح ديگر اين که اين داستان بيش از ان که حال و هواي حسي داشته باشد ، داراي گرايش غالب ذهني است. به نظر مي رسد اين گرايش غالب تا حدي زيادي به موضوع اصلي اين داستان مربوط است.مواجهه با نفس تاريک (از اين زاويه)بيشتر رويکردي ذهني دارد و از اين رو ترسيم فضاي حسي را کمتر مي طلبد.
اين روزها موضوع حملهي كشور
الف به كشور الف دوم شده وسواس فكري من. نميخوام به شايعهسازي متهم بشم ها، ولي
اگه خبري نيست پس چرا كشور الف دوم رفته از روسيه كلي ضدهوائي اس300 خريده و چرا
كشور الف داره هواپيماهاي خود پرواز هارپياش رو كه ضدِ ضدهواييهاي اس 300 هستن
رو بازسازي ميكنه؟ چرا ياهو نيوز هر وقت كه پنجرهي اكسپلورر رو باز ميكنم زل ميزنه
تو چشما كه "ايران" جزو تاپ سرچ نيوز هاست؟
بعد به ماهوارهي اميد فكر ميكنم، كه چقدر راجع بهش جك ساختن كه نميدونم
زمين گرده و با سيارهي زهره رابطه داره و چه ماهوارهي زپرتيايه... ولي از تو
ياهو نيوز ميخونم:
Thirty years after the Islamic
revolution, Iran has much to show off,especially in
the field of science and technology. It just launched its firstdomestically manufactured satellite called Omid (hope) into orbit on Feb 2,which became the pride of the Muslim world.
و باز ادامه ميدم كه:
The satellite, carried on a
Safir-2 rocket, is meant for telecommunicationsand research purposes and Iran is now one of the only eight countries
thatpossess the complete cycle of launch pad, rocket
reception station andsatellite.
بله فقطهشت كشور دنيا چنين
فناورياي رو دارن و خود آمريكايي ها هم اعتراف كردن كه اين موشك كاملا ساخت داخله
كه افتخار جهان اسلامه. ولي چرا ما باور نميكنيم؟ بر سر ما چي اومده كه اينقدر به
دولت خودمون بي اعتماد شديم؟
از روي صندلي پارك بلند ميشم: "اصلا به من چه" بايد فكر
نون باشم كه خربزه آبه !
بعد ميپرسم راه چپ يا راست؟ هر دو به خونه منتهي ميشن منتها از دو
مسير مختلف، سر راه طرف راستي يه خانوم نشسته داره با موبايلش ور ميره، طرف چپ
اما، چند پيرمرد. ميگم از راست ميرم ولي خود به خود راهم به طرف چپ متمايل ميشه
ولي باز راه راست رو نگاه ميكنم.
تازه يكي هم روزنامههام رو دزديد، گذاشتمشون روي صندلي برم يه دور،
دور پارك بدوم وقتي برگشتم نبود.
راستي ميشه روزي ما با هم آشتي كنيم؟
+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 87/12/08 و ساعت
|
کتابی که می خوام معرفی کنم ، جنگجوی صلحجو نام داره که مطالعه ی این کتاب به درک شما از اثار کاستاندا کمک می کنه . سقراط که نام مستعار استاد نویسنده ی این کتاب خودش ، جنگجو می دونه و موضوع جالب این که اعمالش شباهت زیادی به دون خوان داره البته سقراط خودش بیشتر وابسته به جنگجو هایی از شرق می دونه به نینجا ها و لی اگر با اثار کاستاندا اشنا باشید متوجه می شوید مفهومی که سقراط از یک جنگجو بیان می کنه شباهت زیادی با مفهومی داره که دون خوان از سالک مبارز بیان می کنه برای اشنایی بیشتر با این کتاب بخشی از توضیحاتی که روی جلد این کتاب نوشته شده رو براتون می نویسم .
این کتاب ، داستان واقعی دن میلیمن ، قهرمان ژیمناست است . او پس از یافتن استادی که رهنما و مرشد او در دنیای ماورای طبیعی خواهد بود ، از قلمرو جسم و روح نور ،و تاریکی ، خنده و گریه و بالاخره سحر و افسون فراتر خواهد رفت .... نام این استاد سقراط است . جنگجو و ساحری بسیار مقدر که مراحل اموزش دن را بر عهده می گیرد تا میزان اگاهی معنوی او را افزایش دهد . این کتاب ، دنباله ای تحت عنوان سفر مقدس دارد که نویسنده ی کتاب را با یکسری وقایع دیگر مواجه می کند .
پشت جلد کتاب سفر مقدس هم توضیحاتی این چنین نوشته شده است
نویسنده ی کتاب در این داستان واقعی و بسیار لطیف و زیبا از اشنایی خود با استاد و رهنمای دوست داشتنی اش ماماکیا سخن می گوید . او پس از چهار سال شاگردی در نزد استادی به نام سقراط و پس از پشت سر گذاشتن بسیاری از مشکلات زندگی ، تصمیم می گیرد سفری به خاور دور انجام دهد تا هدف اصلی زندگیش و سرچشمه ی الهام گرایی و ماموریت معنوی خود را در عالم زمینی کشف کند . با یاد اوری خاطره ای بسیار قدیمی ، او به جستجوی زنی ساحره در جنگل باران زا و استوایی جزایر هاوایی می رود ، بدون ان که از نام او یا از محل اقامتش مطلع باشد .
سر نوشت و نیرو های مقدر عالم ماورای طبیعی به نویسنده کمک می کنند تا زن شفا دهنده را پیدا کند . ان بانوی بزرگ گوار ، چون مادری مهربان تعلیمات ناتمام معنوی دن میلیمن را بر عهده می گیرد و نویسنده در طول کتاب ، با انواع ازمون های دشوار معنوی ، مبارزات جسمانی ، و مکاشفاتی الهام گونه مواجه می شود و کم کم می اموزد چگونه در مسیر خرد و صلح و فضیلت گام نهد .... این همان سفری مقدس است که ما همه با او سهیم خواهیم شد تا به سرچشمه نور الهی برسیم . نوری که در قلب همه ی ما جا دارد.
دوستان اولين چيزي كه در ترجمه بايد بهش دقت كنن معناهاي implicit و explicit هست.
بدين معنا كه مثلا يك مفهوم در زبان مبدا آشكاره ((Explicitاما ما در ترجمه اونو نمياريم.، مثل I am studying، كه ترجمه ميشه دارم درس ميخوانم. دقت كنيد در اينجا من از اول
جمله حذف شد، چون فعل معناي اون رو در خودش مستتر داره، گاهي اوقات هم عكس اين
قضيه صدق ميكنه مثلا She is coming رو ديگه نميشه "او دارد ميآيد" ترجمه كرد، چرا كه ضمير
فارسي او قابليت انتقال مفهوم جنسيت رو نداره پس بايد ترجمه كنيم آن زن دارد ميآيد
و به عبارت ديگه معناي implicit در زبان مبدا رو به صورت explicit در زبان مرجع ميآريم.
يه مترجم خوب، هميشه به اين موضوع توجه ميكنه و اونجايي كه ميبينه متن ترجمه
شدش چييزي كم داره از خودش اون معناي لازم رو اضافه ميكنه و بلعكس اگه ديد چيزي
زياديه ديگه نميآد ملا لغتي بشه كه همه چيز رو عينا ترجمه كنه و اون چيزهايي كه
لازم نيست رو حذف مي كنه.
در جملهي اول وقتي ميبينيم نوشته شده The
world forgetting by, the world forgot. ميفهميم اين جمله فعل نداره پس فعل اون implicit هست در واقع اين جمله بوده The world's forgetting by
the world that has been forgotكه بايد براي خوانندهي فارسي زبان اين ترجمه explicit بشه كه ميشه: به دنياي فراموش گشته، مردم
فراموش ميكنند. البته در اينجا دنياي اول مجاز از مردم هست و دومي خود دنيا.
نكته: هرگز! از ضمير آن به عنوان فاعل
در فارسي استفاده نكنيد. مثلا It will be a great holliday! را هرگز "آن، تعطيلات فوقالعادهاي خواهد
بود ترجمه نكنيد." چرا كه ما در زبان فارسي اينطور نميگوييم. در عوض ميتوانيم
بگويم "آن روز، تعطيلات فوق العادهاي خواهد بود." يعني به ضمير يك صفت
اضافه كرديم.
دوم: ديكشنريها
يك مترجم خوب بايد چندين و چند ديكشنري كنار دست خود داشته باشد. اولا يك ديكشنري خوب انگليسي به انگليسي تا معناهاي مختلف لغات را در آن
بيابد و با متن مورد نظر تطابق دهد تا معناي مورد نظر در آن جمله را بيابد مثلا در
جملهي اول لغت lot را اگر شما بخواهيد با ديكشنري فارسي پيدا كنيد، حتي اگر 101 سال
هم تلاش كنيد نميتوانيد معنايي براي آن بيابيد. متاسفانه بيشتر دوستاني كه ترجمه
ميكنند تمايل دارند كه تا با لغت نا آشنايي مواجه ميشوند ديكشنري فارسي را باز
كنند و اولين معنا را براي آن برگزينند و در نهايت به فاجعه منجر ميشود. در اين
مورد اگر يك ديكشنري خوب انگليسي را باز كنيد مي توانيد معناي number of connected things or peopleو fate, destiny,
fortuneرا براي lot پيدا كنيد كه اگر فعل جمله جمع بود من معناي
گروه و دسته را براي آن انتخاب ميكردم اما از فعل مفرد جمله ميفهمم كه lot در اينجا به معناي بخت و اقبال است. من خودم ديكشنريهايLongman,
Heritage, Webster & Oxford رو دارم كه به خاطر سادگي و روان بودن اول به لانگمن كوچولو
مراجعه ميكنم كه بيشتر اوقات معادل مناسب رو پيدا ميكنم اگه اونا نبود ميرم
سراغ هريتج كه بيشتر براي اسم اشخاص و مكانها مناسبه و البته متنش سنگين دره (در
حد دانشگاه) و اگه تو اونم نبود ميرم سراغ وبستر (كالج اديشن) كه در 99 درصد
موارد لغت مورد نظرم رو پيدا ميكنم. اكسفورد هم كه براي متنهاي British كاربرد داره.
مي خواستم مطالبي که در گذشته نوشته بودم ادامه بدم و در مورد مبارزه با نفس بنويسم که *داستاني ساده و در عين حال اموزنده و پر محتوا بدستم رسيد پس تصميم گرفتم که کل اون داستان به تدریج بنويسم اميدوارم مورد استفاده ي دوستان قرار بگيره .
توي اين داستان يه **جادوگر وجود داره که جنبه ي منفي داره خب مسلما هيچ کدوم از ما ها قصد نداریم چنين جادوگري بشیم يه وقت سو تفاهم پيش نياد .
سلام بر دوستان عزيز خصوصا اونايي كه كبادهي ترجمه ميكشن! براتون دو
جمله دارم كه ترجمه كنيد، هركس بتونه اين جملهها رو درست و حسابي ترجمه كنه معلومه
كه ميتونه يه مترجم جادوگري خوب بشه وگرنه... هومممم، وگرنه بهتره بره بيشتر
مطالعه كنه.
1. How happy is the blameless
vestal's lot? The world forgetting by, the world forgot. Eternal sunshine of
spotless mind. Each pray accepted and each wish resigned.
2. Blessed are the forgetfull, for they get better even for their
blunders
طفا پاسخهاي خودتون رو به صندوق پستي 1111-16، دفتر ماهي بادكنكي
مرده ارسال كنيد! شركت براي عموم آزاده و به نفر برتر كه بهترين ترجمه رو ارائه بده
يه جايزهي نفيس همراه با لوح تقدير ارائه ميشه.
ببينم چكار ميكنيد، ها!
+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 87/12/02 و ساعت
|
ويليام باتلر ييتس (William Butler Yeats)، متولد 13 ژوئن 1865 ايرلند است. او مردی اسرار آميز بود و كاملا آشنا به سنت ماه، سنت سلتی و طبيعتا جادو ورزی... در انجمن های مخفی شركت می كرد و برای كسانی كه راه روحانی را جست و جو می كنند، پيام هایی راز آميز در كتاب هايش به جا گذاشته است. در سال 1923 جايزه ی ادبی نوبل به خاطر اشعار و آثار نمايشی درخشانش بدو اهدا شد. وی در سال 1939 چشم از جهان فرو بست و نشانه هایی از خود به جا گذاشت، برای آنان كه می دانند كجا را بنگرند...
نكته ی جالبی كه در اين جا می توان به آن برخورد، اين است كه ويكا و يا همان ويچ كرفت در ميانه های قرن بيستم بنيان گذاشته شد، اما ييتس سال ها قبل از آن به اين موضوع می پرداخته كه روشن گر اين نكته است كه سنت عمری بسيار كهن تر از روزگار ما را در خود دارد و ميانه ی قرن گذشته را صرفا به نوعی، شايد بتوان ساماندهی مجدد آن نامگذاری كرد... در ادامه چند شعر از اين هنرمند (با اعتقاد به اين كه ادبيات و هنر از يك خانواده اند) آورده ام كه شايد بی ارتباط با موضوع مورد نظر ما در اين جا نباشند، هر چند برای يافتن اشارات بايد مطالعه ای گسترده تر در مورد آثار وی داشت.
ترجمه
بخشی از کتاب Modern Magick by Donald Michael Kraig
فرض
بر این بود که به هر حال شما یک نظر اساسی در مورد این که جادو دقیقا چیه دارید.
اما ممکنه که دیدگاه شما شبیه به دیگاه من نباشه پس بیاین سعی کنیم که به یک تعریف
کاربردی از جادو برسیم.
به
عقیده ی آلیستر کرولی*1 فیلسوف معروف : جادو "علم و هنر ایجاد تغییر در
اتفاقات در راستای اراده مان" است . کرولی یکی از اعضای انجمن هرمتیک معروف
،طلوع زرین، بود که قبلا در موردش توضیح داده شد*2. یکی دیگر از اعضای طلوع زرین
دایون فورچون*3 بود. دیدگاه او از جادو شبیه به کرولی بود به جز این که او اعتقاد
داشت "تغییر" در هوشیاری ایجاد میشه.(نکته : فورچون یک روانشناس بود که
کتب زیادی در مورد رواشنشناسی نوشت به اعتبار اسم اصلیش وایولت فرث*4)
اما
این دیدگاه ها دقیقا چه معنایی دارند ؟ بیاید بگیم شما یک مراسم جادوگری انجام
میدید تا 50 دلار پول بدست بیارید. بنابراین این اراده شماست که پول بدست بیارید.
شما برای قدم زدن میرید بیرون و با این که عادت دارید که در یک گوشه ی خاص سمت
راست خیابان حرکت کنید، چیزی شما رو وامیداره تا تصمیم بگیرید از سمت چپ برید.
پایین همین خیابان شما یک دوست قدیمی رو ملاقات می کنید که به شما 50 دلاری که ماه
ها قبل بهش قرض داده بودید بهتون بر میگردونه.
چه
چیزی شما رو واداشت که به سمت چپ مسیرتون رو تغییر بدید ؟ طبق دیدگاه کرولی مراسم
جادویی شما تغییراتی رو در دنیای مادی ایجاد کرد که نتیجه اش تغییر مسیر شما به یک
مسیر غیر معمول بود. شاید یک رایحه یا یک پیغام تلپاتیک از دوستتون یا از یک نهاد
والا که به شما گفت : "بپیچ به چپ!" اگر بخواهید به دیدگاه دایون فورچون
نسبت بدهید، میتونید بگید که مراسم جادویی شما تغییری در آگاهی شما ایجاد کرد که
باعث شد به جای راست به چپ برید.
در
هر سه وضعیت سه چیز واضحه :
1-مهم نیست از چه دیدگاهی استفاده می کنید،
نتیجه یکسان است.
2-کارکرد نتیجه
طوریست که تغییری در دنیای مادی ایجاد شده صرف نظر از این که آیا اول تغییر در
دنیای مادی ایجاد شده یا در هوشیاری.
3-اعمال جادویی*5
متاسفانه
هر دو دیدگاه هنوز خیلی باز و عریضند. اگر شما تغییری مطابق اراده تون انجام بدید
و به اون بگید جادو پس تقریبا هر عملی که انجام میدید یک عمل جادوییست. در حقیقت
کرولی (نامش با مقدس قافیه میسازه)*6 گفته : "هر عمل ارادی یک عمل جادوییست."
اگر بخواهید به دنبال خط استدلال او بروید میزان بسیار زیادی اعتبار در آنچه گفته
وجود دارد. گرچه این چیزی نیست که ما در این زمان به دنبالش هستیم. ما احتیاج
داریم که تعریف جادو رو کمی طولانی تر کنیم : جادو علم و هنر ایجاد تغییر (در
آگاهی) در اتفاقات در راستای اراده امان با استفاده از چیزی هایی که در حال حاضر
توسط علوم تجربی*7 درک نشوند.
ما
به نظریه اضافه کردیم که جادو بوسیله ی مفاهیمی انجام میشود که توسط علوم مدرن درک
نمی شوند*8. مراسمی که باعث بشه چیزهایی اتفاق بیفتن قابل درک برای تفکرات علوم
تجربی نیست. بنابراین "دانشمندان" مستعد اینند که فکر کنند جادوی واقعی , به این علت که در دیدگاه اونها به جهان نمی گنجه ,چیزی بیش از چرندیات غیر طبیعی نیست، اما جادو
غیر طبیعی نیست.
اگر
کل جهان ما بوسیله ی خلاقیت و آفرینندگی موجود یا موجوداتی بوجود آمده باشه یا منحصرا
نتیجه ی اتفاقات شانسی بوده باشه ما باز هم به یک نتیجه ی یکسان میرسیم : هر چیزی
در جهان طبیعیست!!! برخی فرهنگ های باستانی عقیده داشتند که طلوع و غروب آشکار
خورشید امری غیر طبیعیست. با گذشت زمان مشخص شد که طلوع و غروب ظاعری خورشید ، در
حقیقت، یک واقعه ی طبیعی بود، که بر اثر چرخش زمین ایجاد میشده.
من
قاطعانه معتقدمجادو روزی توسط علوم تجربی
درک خواهد شد. تاریخ این را اثبات کرده.
خواندن،نوشتن،ریاضیات،نجوم،شیمی،پزشکی،فیزیک و بسیاری زمانی رازهایی عمیق و اسرار
آمیز بودند. امروزه بسیاری از این چیزها به بچه ها آموزش داده میشه قبل از این که
به مدرسه برند. فلسفه ی اسرار آمیز امروز علم آینده است. آرتور سی.کلارک*9 نویسنده
ی مشهور علمی-تخیلی و نویسنده ی کتاب :
2001:
A
Space Odyssey
گفته
: هر تکنولوژی بسیار پیشرفته برای افرادی با تکنولوژی پایین تر جادو به چشم خواهد
آمد. من کاملا موافقم.
به
نوعی، بنابر این، شما حالا یک دانشمند آینده هستید. این علتیست که به خاطرش شما
باید چیزی رو دنبال کنید که بهش میگند "روش علمی"*10 . این روش تلاش می
کنه تا تمام متغییر ها رو در یک آزمایش کنترل کنه و گزارشاتی دقیق از آن آزمایش ها
نگهداری کنه. به این علت هست که دفتر خاطرات روزانه شما اهمیت داره*11. این نشون
میده که چگونه متغییر ها(وضعیت آب و هوا ، هیجانات و ...) بر آزمایش های
شما(مراسم) تاثیر می گذارند. من نمی تونم بیش از این تاکید کنم که نگهداری دفتر
خاطرات جادوگری و رویا های شما چه قدر اهمیت داره.
حالا
ما یک تعریف از جادو داریم که خیلی اختصاصی تر هست از تعریف های کرولی و فورچون.
از اون جایی که نتیجه یکیست ، یه هر حال، من "در آگاهی" فورچون رو از
تعریف حذف می کنم. اما تعریفی که ما عجالتا داشتیم، برای مقصود ما هنوز به قدر
کافی دقیق و مختصر نیست. ما باید به تعریفمان هدف و نتیجه جادو را اضافه کنیم.
من
جادو را به سه بخش تقسیم می کنم. مهمه که ذکر بشه که این تقسیم بندی ها در این
کتاب مورد استفاده قرار می گیرند. افراد دیگه بر اساس تعریف خودشان از
انواع مختلف جادو فرق می گذارند*12. بعضی ها از دسته های کمتری استفاده می کنن و بعضی
بیشتر.اینها توضیحات هر یک از دسته هاست :
جادوی
سفید : در فرهنگ های شرقی جادوی سفید به عنوان یوگا شناخته می شود. وقتی بیشتر
مردم از یوگا صحبت می کنند منظورشون در حقیقت هاتا یوگا هست. هاتا یوگا حرکات بدنی
در راستای آمادگی برای یوگای حقیقیست. واژه یوگا از ریشه سانسکریتش کلمه یوگ به
معنای پیوستگی می آید. این پیوستگی یوگای حقیقی جاییست که شما با آن یکی میشید یا
خودتون رو به اون پیوند می زنید ، خود والاتر شما یا خداوند. جادوی سفید گاهی میستیسیسیزم
نامیده میشه، که یوگای غرب هست. این ، اسامی گوناگونی داره که شامل : آگاهی کیهانی
، معرفت و مکالمه ی فرشته ی نگهبان مقدستان، ادراک خود و غیره می شود. ما از طرز
بیانی که توسط طلوع زرین استفاده میشده استفاده می کنیم که به ما تریف مقابل رو از
جادوی سفید میده :
جادوی
سفید علم و هنر ایجاد تغییر در اتفاقات در راستای اراده امان با استفاده از چیز
هایی که در حال حاضر توسط علوم تجربی درک نشوند برای هدف بدست آوردن معرفت و
مکالمه با فرشته ی مقدس نگهبانمان.
این
دسته از جادو تریف ساده ای داره که نیاز به توضیح کمی داره یا نداره.
جادوی
سیاه : جادوی سیاه علم و هنر ایجاد تغییر در اتفاقات در راستای اراده امان با
استفاده از چیز هایی که در حال حاضر توسط علوم تجربی درک نشوند برای هدف ایجاد ضرر
چه مادی چه غیر مادی برای خودمان یا دیگران که آگاهانه یا غیر آگاهنه انجام شود.
من
در مورد جادوی سیاه فقط از این دیدگاه صحبت خواهم کرد که چگونه بپرهیزیم از این که
تصادفا(یا از قصد) تبدیل به یک تمرین کننده ی جادوگر سیاه شویم.
جادوی
خاکستری : خاکستری ترکیبی از سفید و سیاه هست. جادوی خاکستری میتونه هم سفید و هم
سیاه بشه(یا خاکستری بمونه) همونطور که میبینیم.
جادوی
خاکستری علم و هنر ایجاد تغییر در اتفاقات در راستای اراده امان با استفاده از چیز
هایی که در حال حاضر توسط علوم تجربی درک نشوند برای هدف ایجاد سود یا ضرر چه مادی
و چه غیر مادی برای خودمان یا دیگران که آگاهانه یا غیر آگاهانه انجام میشه.
ادامه
دارد...
1-Aleister Crowley
2-منظور نویسنده فرقه ی طلوع زرین است.
3-Dion Fortune
4-Violet Firth
5-منظور احتمالا این است که کارهای جادویی امکان
پذیر است و وجود دارد.
6-منظور کلمه Holy است.
7-کلمه اصلی traditional
western science بود
که استنباط من این بود که باید علوم تجربی ترجمه شود.
8-این کتاب مال سال 1998 هست.
9-Arthur C. Clarke
10-Scientific method
11-در فصل های قبل نویسنده دستور به تهیه یک دفتر
برای یادداشت اعمال جادوئی داده بود. درست شبیه به همان دفتر سایه هایی که استاد
عزیز می گن.
12-Differ منظور نویسنده از فرق می گذارند احتمالا تقسیم بندی می کنند بوده
که من به خاطر وفاداری به متن اصلی همون فرق می گذارند ترجمه کردم.