دوش رفتم به در میکده خواب آلوده ... خرقه تر دامن و سجاده ی شراب آلوده آمد افسوس کنان مغبچه ی باده فروش ... گفت بیدار شو ای رهرو خواب آلوده شست و شوئی کن و آنگه به خرابات خرام ... تا نگردد ز تو این دیر خراب الوده به هوای لب شیرین پسران چند کنی ... جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده به طهارت گذران منزل پیری و مکن ... خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به در آی ... که صفائی ندهد آب تراب آلوده گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست ... که شود فصل بهار از می ناب آلوده آشنایان ره عشق درین بحر عمیق ... غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده گفت حافظ لغزو نکته به یاران مفروش ... آه ازین لطف به انواع عتاب آلوده
براي آگاهي از نظرات و ديدگاههاي خوانندگان عزيز در مورد جادوگري نظرسنجياي ترتيب داديم. لطفا دوستاني كه مايل به شركت هستن فايل نظرسنجي رو دانلود كنن و به دقت يه سوالهاش پاسخ بدن،
خيليها هستند كه آرزو ميكنند اي كاش! زمانه به
عقب باز ميگشت. اي كاش! دوباره به نسل قبل برميگشتيم، نسل صفا و صميمت، خانههاي
كاهگلي، پدر بزرگها و مادربزرگها، احترام به بزرگترها، حجب و حيا و معرفت، شب
نشينيها، گل گفتن ها وشنفتنها و خلاصه تمام آن حسهاي خوبي كه وقتي پاي حرف
بزرگترها مينشيني ميتواني از برق چشمانشان احساس كني. اي كاش! چرخ زمان 100 سال
به عقب برميگشت، اين آرزوي من هم هست، تا شايد با هم آشناتر مي شديم، تا دغلها و
نيرنگهايمان كمتر ميشديم، تا عصيانگريهامان دود مي شد و به هوا مي رفت تا
دوباره ميتوانستيم شبهاي چله دور هم جمع شويم و با هم گرم بگيريم. اما اين امر
غير ممكن است چرا كه دنيا دارد به آخر خود ميرسد و هر زمانه براي خود روحي دارد و
بازگشت به روح نسل قبل ممكن نيست.
ما فرزندان عصيانگري هستيم، كساني كه حتي مقدسترين
و ارزشمندترين باورهاي نسل قبل را به چالش كشيديم. ما تنهاييم و اغلب غمگينيم، چرا
كه گم شدهايم. نه به نسل قبل تعلق داريم، نه راهمان را هنوز يافتهايم. گوشمان پر
است از قصههاي بهشت و جهنم و عذاب خدا، از سنتها و ارزش ها كه يك روز بسيار
ارزشمند بودند، اما ديگر به آنها باور نداريم.
روزي نه چندان دور، دانشمندي به نام مارسيا خواست
تا در زمينهي هويت نسل امروز تحقيقاتي انجام دهد، تحقيقي كه به طبقه بندي هويتها
به چند دسته ختم شد، اما اين تحقيق يك نتيجهي جانبي هم داشت، يك اكتشاف: او كشف
كرد نسل امروز در كنار هويت سنتي خود، هويت ديگري يافته است، هويتي كه در گذشته
سابقه نداشته و آن همان هويت مجازي يا اينترنتي است. كه در دنياي اينترنت لازم
نيست خودت باشي، مي تواني هركسي باشي و مهمتر از همه خودت را آنطور كه دوست داري
ابراز كني و به دنبال آنچه دوست داري بروي. نه، اصلا لازم نيست كسي را راضي كني! و
يا به دوست داشتن چيزي وانمود كني. علاقمنه به هنري؟ از وبسايتهاي هنري ديدن مي
كني، س.ك. س دوست داري سايتهاي آنچناني را ميجوري. جادو دوست داري به دنبال
همفكران خودت مي گردي.
آري، روزي آرتور سي.كلارك گفت يا موجودات فضايي
وجود دارند و ما در اين فضايي لايتناهي تنها نيستيم كه اين ترسناك است و يا آنها
وجود ندارد و ما در اين دنياي پر عظمت يكه و تنهاييم و اين ترسناكتر است و خوب كه
فكرش را ميكنم چه راست گفته! اگر ما مسافران اين تكه غبار بي اهميت در دل كهكشان
راه شيري تنها موجودات زندهي كائنات باشيم، چه تنهايي وحشتناكي گريبانمان را ميگيرد.
و ما نسل امروز كه جناب مارسيا، برايمان هويت مجازي
را در كنار هويت كسب شده، معوق، با تاخير و آشفته يافت و به عبارتي زندگي دوم نسل
امروز را به رسميت شناخت، ما هم تنهاييم. ما ديگر حوض خانهي پدربزرگ را نداريم تا
در كنارش چند دقيقهاي بنشينيم، دست و رويي بشوييم و با ماهي قرمزها چاق سلامتي بكنيم
و قدري سبك شويم. ديگر آنطور شبنشينيهاي با صفا نداريم، همه چيز شده فخرفروشي و
رقابت كور. هركسي به فكر خودش است، همه مي خواهئد از هم جلو بزنند: زودتر وارد
داشنگاه شوند، زودتر مدركشان را بگيرند، زودتر كار پيدا كنند، زودتر ازدواج كنند و
بچه دار شوند. فكر ميكنند رقابتي در كار است و بايد از همه جلوتر بزنند، ولي آيا
تا به حال به عاقبت اين رقابت هم فكر كردهاند كه خط پايان آن، همان مرگ است و همه
دارند براي رسيدن به آن تلاش ميكنند، پاياني كه بعد از آن رقابتي نخواهد بود.
از
ديدگاهي، ما از دست رفتهايم! اما هنوز در اين دود و شلوغي و بيكسي، همديگر را
يافتهايم. آيا ميتوانيم به بهانهي رشد معنوي، چله نشيني يا هر دليل ديگر يكديگر
را ترك كنيم؟ آيا ميتوانيم همديگر را نديده بگيريم؟ آيا ميتوانيم به اين تكه
بهشت كوچك، هر چند مجازي، هر چند غير قابل مقايسه با بهشت نسل قبل، پشت پا بزنيم؟
البته كه نميتوانيم. ما، هر كداممان، بخشي از داستان اين زندگي هستيم، با هم دوست
هستيم و همديگر را دوست داريم، به هم كمك ميكنيم و با هم درد و دل ميكنيم، حرف
همديگر را ميفهميم و به هم احترام ميگذاريم. اينجا كسي غريبه نيست، عجيب و غريب
يا دروغگو هم نيست. خداي من! چه كسي حاضر است چنين نعمتي را از دست بدهد، هرچند كه
انگار نفرين شدهايم اما همين تكههاي كوچك خوشي هم برايمان كافي است.
ما همديگر را داريم و دوستيهايمان را تا ابد حفظ
خواهيم كرد، چه با آنان كه بودند و رفتند، چه آناني كه هستند و چه آنان كه خواهند
آمد، حتي اگر ما نباشيم.
رايت
بهمن 87
------------------------
پانوشت: مثل اين ميمونه كه از يه خواب طولاني بلند شدم،
هنوز يه كم گيجم. چه خبرا؟ سايت رو تاسيس كرديد يا نه؟ كي اومده كي رفته، كي سرجاش
وايساده؟
+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 87/11/25 و ساعت
|
فرانس باردون یکی از مهمترین و در
عین حال کمتر شناخته شده ترین جادوگران قرن بیستم می باشد . او بیشتر از طریق چهار
کتابی کهنوشته و در سالهای دهه 50 میلادی
به چاپ رسیده است شناخته می شود. بسیاری از افراد تکنیک ها و واژگان او را مورد
استفاده قرار می دهند بدون توجه و ادای احترام مناسب نسبت به وی . بعضی مواقع از روی عدم شناخت ولی البته نه
همیشه.کتاب تشرف به هرمتیک (1) او را به
شخصی که جادو را برای چندین سال مطالعه می کرد پیشنهاد کردم . او شگفت زده گردید
وقتی فهمید معلم اودر گذشته کارهای
باردون را قسمت به قسمت کرده و وانمود می کرده است که خود انها را نوشته است.
باردوناز آن لحاظ غیر معمول است که بر تمرین وعمل گراییبیش از هر چیز تاکید
داشته است . هر چند کتاب های او شامل قسمت طولانی از مباحث تئوری می باشد , تاکید
او بر قابل لمس بودن نتایج قابل استفاده از تمرینات جادویی است.او توضیح می دهد که هدفشدادن کامل ترین و بهترین دستور العمل های جادوی
ممکن که در خارج از لژهای پنهانی و بدون
بهره مندی ازاستاد شخصی قابل دستیابی است برای دانش جویان جدی در جادو می باشد. ایا او
موفق شده است ؟تنها راه برای قضاوت
امتحان کردن برنامه اموزش او توسط خودتان است.
initiation into hermetics.1
زندگی و کار باردون
باردون به نظر نمی رسد که تلاشی
برای خلق افسانه ای در مورد خود کرده باشد. تنهاارجاع به خود در کاره های اوگواهی
دادن های موردی او به این است که خود وی
این یا ان تجربه یا مراسم را انجام داده است. من نمی توانماز انجام مقایسه با یکی از جادوگران بسار مشهو
تر این قرن خود داری کنم که بسیار در مورد
زندگی خودش و ماجراهایش نوشته استو هیچ
گونه تردیدی در ستایش از خود در کارهایش ندارد.
باردون بعدها یک جادوگرنمایش دهنده
بر روی صحنه شد ,که در المان در سالهای ده 20 و 30 میلادی تحت نام هنری فراباتو(2)
به شهرتی دست پیدا کرد.
هنگامی که ادولف هیتلر و گروه نازی
او در ده 30 به قدرت رسیدن گروه های مختلفی مانند " او .تی .او"(3) و
فرماسون ها را ممنوع کردند و تعدادی از
اعضای انها را دستگیر کردند.اوتی وتاووا (4)
عنوان می کند که هیتلر متعلق است به" اف. او.سی.جی" (5) یا " 99
لژ" (6) از جادوی سیاه , که در
فراباتوی جادوگر و اتش و یخ شرح داده شده است ( به کتاب شناسی نگاه کنید) . جدا از
این , هیتلر و تعدادی از دوستان نزدیک او احتمال دارد که از اعضای " توله
اوردر"(7) باشند کهدستگاه خارجی گروهیاز جادوگران سیاه تبتی می باشد.
2.Frabato
–FRAnz-BArdon-Troppau-Opava
3.O.T.O4. Otti
Votavovaمنشی
باردون
(5) (6). FOCG لژی
پنهانی که دارای 99 عضو است و ادعا می کنند که عضو 100 ام ان شیطان است و در جهان
99 عدد از این لژ ها پراکنده هستند.(7). Thule Order
دستگیری & به زندان
افتادن توسط رایش سوم
به علت سهل انگاری یکی از شاگردان
باردون(8) ( که مکاتباتش را طبق دستور
باردون نابود نکرده بود) نازی ها هر دوی انها را دستگیر و به زندان افکندن در
اواخر سال 1941 یا اوایل 1942. هنگامی که زندانی ها شکنجه می شدند, شاگرد کنترلش
را از دست دادوفورمولی کابالیستی را برای
از کار انداختن شکنجه گر عنوان کرد. با اینحال تاثیر فورمول سرانجام از بین رفت و شاگرد ازروی
انتقام کشته شد. ادولف هیتلر به باردون پیشنهاد مقامی بالا در رایش سوم در عوض کمک او به پیروزی در جنگ با کمک جادوی
خود را داد. علاوه بر ان از باردون انتظار داشتن که نشانی 98 لژ دیگر از 99 لژی راکه در سراسر جهان پراکنده هستندرا برای هیتلر
اشکار کند. هنگامی که او از کمک به انها امتناع کرد نازی ها او را به شدت شکنجه
کردند. در میان دیگر کار ها , انها عمل جراحی بدون بیهوشی بر روی باردون انجام دادند و حلقه های اهنی دور
زانو های او جوش دادن و گوی های اهنی
سنگینی به انها متصل کردند.
پس از جنگ باردون با توانایی های
جادوی خود متوجه شد که هیتلر به خارج از کشور فرار کرده استو به خاطر ترس از شناخته شدن عمل های جراحی زیادی را بر روی صورت خود تحمل
کرده است.
پس از بدست اوردن دوباره آزادی
باردون فعالیت های جادوی و شفا دادن را از سر گرفت. به نظر می رسد این کار آخر, او را به دردسر با دولت چک می اندازد . انها به
شدت از این جور مسایل در فضای بسته سیاسی پس از جنگ در چکسلواکی ناراضی شدند.
(8). Wilhelm Quintscherنام شاگرد
دستگیری و مرگ
با توجه به سالهای اخر عمر باردون
, راگ برگ (9) برای من چنین نوشت :
"کار باردون شفا دهنده طبیعی بود . او توانایی درمان سرطان را تا 2 درجه داشت
, بدون استیل و اشعه , تنها توسط داروهای خودش که از گیاهان ساخته می شد وبا وسایل کیمیاگری عمل می کرد . به این دلیل
دکترهای رسمی نسبت به او حسادت کردند , برای اینکه انها نمی توانستند به این چنین
موفقیتی با درمانهای شیمیایی یا هسته ای خود برسند. بعد از چاپ شدن کتابش در سال
1956 , تعدادی از مردم برای دیدن او از المان امدند. دکترهااز این فرصت استفاده کردندبه این عنوانکه باردون جاسوسی از طرف غرب است و بدین دلیل او در
سال 1958 در اوپاوا – چکسلواکیدستگیر شد
." به خاطر ایدولوژی روس های کمونیست انها ازاد اندیشان , کولی ها , یهودیان
, فراماسون ها و هر کسی را که علاقه ای به علوم باطنی داشت را مورد ازار و اذیت
قرار می داند.
باردون در جولی سال 1958 مرد. وجود
ارتباط میان مرگ او و دستگیریش را من نمی توانممشخص کنم . اگر او یک جادوگر نمایش دهنده بر روی صحنه به طور حرفه ای در
سال های دهه 20 و 30 میلادی در آلمان باشد , ما می توانیم تصور کنیم که او تقریبا در اوایل قرن بدنیا امده است از این رو
چندان در زمان مرگ پیر نبوده است.
(9). Dieter Ruggeberg ناشر کتاب های باردون
انجمن برادری کیوان( زحل)
(10)
باردون صراحتا ادعا کرده است که او
عضو هیچ لژ جادویی یا "اوردری"(11) نیست و نه حتی تحت التزام هیچ کدام. اگر چه بعضی
منابع مشخص می سازد که او عضوی از انجمن برادری کیوانبوده است.یک لژ مهم علوم باطنی که در سالهای ابتدای قرن بیستم در آلمان رشد پیدا
کرد. در حین اوج گیری حزب نازی , آنها تمامی ماسون ها , سازمان های علوم باطنی و
مذهبیرا بستند یا آزار دادند .آنها لژ برادری
کیوان را در زمانی بین 1933 و 1937 بستند ولی این انجمن دوباره در 1950 زنده شد.
من هنوز نمی توانم قطعا باردون را
به عنوان عضوی از انجمن برادری کیوان بشناسم .هنگام شناختن قدرت و اعتبار جادوی
س.ک-س(برای فیلتر نشدن اینجوری نوشتم.) , باردون به شدت دانش جویان را از قرار
گرفتن در ان تا زمانی که به تمام معنا ان را بشناسند منع می کند.
(11). The Fraternity of Saturn(12). order
نوشته های فرانس باردون
هر کتاب مسیری تقریبا مشابه را طی
می کند : یک شرح تئوریک اصلی که با دستور العمل های کاربردی همراه می شود . خواندن
و متوجه شدن انها یک چالشمی باشد از
انجایی که انها از آلمانی – و قبل از ان احتمالا از چکسلاواکی -به انگلیسی غیر مصطلحی ترجمه شده اند.
از مشکلات ترجمه که بگذریم , چیزی
که باعث تاثیر پذیری با دوام می شود صداقت آشکار باردون می باشد. او متناوبا اشاره
کرده استکه تلاش می کند تا جای ممکن یک
سیستم از پیشرفت های علوم باطنیبرای
داتشجویان جدی که قادر به یافتن استاد یا کار در گروه نیستند ارایه نماید و
انتقال دهد. در همین راستا , او همچنین متناوبا تکرار کرده استکه شخصا این و آن ازمایش , مراسمیا روش را انجام داده است.
منابع او
قبل از شرح دادن بعضی از نظریات
باردونخوب است در ذهن داشته باشیم که
خیلی از کلماتی که او استفاده می کند دارای معانی متفاوتی نسبت به متون عادی و یا
حتی دیگر سیستم های علوم باطنی است. اشباع)(13) , سیال(14) , چگالنده(15), سپهر(16) – همگی دارای معانی بخصوصی هستند.
به عنوان مثال , به نظر می رسد
باردون صاحب اصلی ایده " چگالنده سیال "(17) می باشد.
"سیالات" کمیت های جادویی می باشند , نه سیالاتی که ما در زندگی روزمره
می شناسیم , تقسیم شده اند به کونه های " الکتریکی" و "
مغناطیسی" . یک " چگالنده" یک عصای جادوی , ایینه یا وسیله ای دیگر
است که جادوگر برای متراکم کردن یا متمرکز کردن ابن سیالات استفاده می کند.
بسیاری از ایده هایاو ردپای در کار های قبل تر همانند الیفاس لوی(18)
و جادوگر بارت دارد(19). به نظر می رسد که باردون همچنین با علوم باطنی تبتی ها
اشنای داشته باشد یا در هر صورت با کارهای الکساندریا دیوید نیل(20) کسی که به او
هر از گاهی استناد می کند و از او به مقدار نسبتا زیادی وام گرفته است . او نام می
برد از – به طور مثال – کیلیچورس(21) ( دیاگرام جادویی) و تام-مو_(22) ( توانایی
استادان تبتی در گرم ماندن در هوای منجمد کننده).تمرینات ذهنی که باردون تجویز می کند , مانندیک وجهی , تماشای گشتنهوشیاری و همانند انها , متداول و پیش پا افتاده در یوگا و دیگر کارهای
علوم باطنیهستند.
با اینکهباردون به کرولی یا هیچ کدام از کار های او
اشاره ای نکرده است , تاثیر " دیوها "(23) حضور دارد.مقایسه گفتهمعروف کرولی" عشق قانون است
, قانون تحت اراده " با باردون " عشق قانون است , ولی تحت اراده قوی
."
(18).Eliphas
Levi (1810-1870)الفونس لویی کنستان که
خود را الیفای لوی زاهد خواند- تلفظ و ترجمه عبری نامش- او در واقع بنیان گذار
علوم خفیه جدید در اروپا بود از مهمترین نظریات او می توان به ارتباط ثورا(تاروت)
با ایین کابالا نام برد.
.باردون از چهار عنصر باستانی استفاده می کند- اتش , زمین , هوا و
اب – بعلاوه اکاشا (24)
مشخصه های نسبت داده شده به عناصر
به طور کلی مشابه دیگر سیستم ها و کتاب ها می باشد: اب برای احساسات , شهود ؛ اتش
برای تهاجم , شهوت ... . در نگاه او ,
جادوگر خبره کسی است که قادر بهتغییر
دادن عناصر برای دستیابی به تاتیرات مطلوب است.مسلما , قبل از اینکه دانش اموز بتواند استاد عناصر گردد, باید حضور تمامی
عناصر در وجود خود را به توازن در اورده و کنترل نماید.
باردون اعتقاد دارد که انسان از
تمامی ارواح , شیاطین و فرشته ها برتری دارد به این علت کهتنها موجود چهار قطبی است – که , انرژی تمامی
عناصر را ترکیب می کند . به عنوان مثال , "نوم" ها(25) دقیقا از زمین ساخته شده اند ," سیلف" ها(26) از هوا و به همین
صورت .باردون به دانش اموزان هشدار می
دهد که نسبت به حقه ها و فریب هایی که از طرف این موجودات وارد می شود هوشیار
باشند , که انها ارزو می کنند تا قسمتی از روح انسان را به تصرف خود در اورند.
در کلام باردون : " هر جنبش
اگاهانه ای , مثل یک ارزو , فکر یا ساخته ذهنی در این کره همراه باتمرکز پویای نیروی اراده ,ایمان راسخ و اعتقادکامل ,
ملزم به اجرا شدن با کمک عناصر می باشد
..." اگاهی زمانیا مکان نمی شناسد ,
و بنابراین از اصل اکاشا می باشد. او
همچنین به دانشاموزان اموزش می دهد که
اکاشا را باز پخش کننددر کیهان به جای
انکه انرا متراگم نکهدارند. به کلامی دیگر , چهار چوب جادوی فکر نباید همانند دیگر
افراد عادی باشد.
(24) Akash (Quintessence)اتر
Akasa ~ principle of the
ether
Tejas ~ principle of the fire Waju ~ Principle of the air
Apas ~ principle of the water
Prithivi ~ principle of the earth
(25). Gnome
(26).sylph
اماده سازی دانش اموز
رکن اصلی روش باردون در این قسمت
است که جادوگر باید در تعادل عناصر سازنده وجود خود باشد . داتش اموزی با کمبود یا
زیادی هر کدام از عناصر نمی تواند به موفقیت چشمگیری دست یابد , اهمیتی ندارد چه
مقدار کار و تلاش انجام می دهد . مقاسیه ای با یک موتور خودکار می تواند چنین باشد
: اهمیتی ندارد که چه مقدار سوخت درون ان قرار دهید موتور تنها تا حدی قادر به تولید خواهد بود اگر
به خوبی تنطیم و بالانس نشده باشد . بعد از ان , موتور به سرعت خراب خواهد شد یا
ناتوان خواهد بود اگر شما تلاش کنید تا کاری فرای محدودیت هایش انجام دهد.و تفاوت
ان با انسان در این است که محدودیت های ما به خود تحمیل شدن های ماست(26).
باردون همچنین اصرار بر این دارد
که دانش اموز از ابتدا شروع کند و هیچ کدام از مقاطع اموز های او را جا نیندازد.
دانش اموز باید کاملا به هر گام مسلط باشد قبل از انگه گام بعدی را بردارد. دوباره
, مقایسه ای با تلاشی دیگر روشن است . اگر جادو مهارتی مانند پرواز باشد, انگاه
دانش اموز نمی تواند در اموختن دانش هواپیما ها , هوا , ایمنی , تجهیزات هواپیمایی
و مانند انغفلت تمایدکه در این صورت در اینده به مشکلات جدی بر می
خورد.
سرانجام , همانطور که خیلی از
اساتید می گویند ,دانش اموز باید یادداشت
های کامل و دقیق داشته باشد . بدون ان مشکل بتوان موفقیت ها را تکرار و از تکرار
شکست ها جلوگیری کرد.
(27). Sellf-imposed
کتابی جالب درباره ارتباط
با ارواح
دومین کتاب منشر شده باردون, تمریناحضار جادویی(28) , کاری شاخص و منحصر به فرد در حدود 500 صفحه است و
ابتدای دو قسمت از ان یک شرح کامل از وسایل و ابزار بسیار زیادی است که جادوگر
برای کار به انها نیازمند است. عنوان مباحث ان شامل , دایره جادوی , مثلث ,بخور سوز , اینه ,چراغ , عصا , شمشیر , خنجر , نیزه سه شاخ , تاج
, کلاه , نوار جادوگر(29) . این کتاب حالتی رسمی تر نسبت به کار اولش دارد ,
نیازمند حداقلی از وسایل می باشد . تمرین احضار جادویی یک گرایمویری( کتاب)(30) جادوی کلاسیک است – شاید بهترینی که تا حالا
نوشته شده است.
قسمت دوم کتاب یک کاتالوگ بزرگ از
ارواح و موجوداتی است که دانش اموز احتمال می رود تا بتواند ارتباط برقرار کند بعد
از مسلط شدن بر نکنیک های کتاب اول . یک پاراگراف کوتاه به همراه شرح موجود و تخصص
و هدف ان موجود و نوع مهارت و دانش و سودمندی که می تواند برای مرد علوم باطنی به
همراه بیاورداورده شده است . باردون
چندین بار توضیح داده است کهشخصا با
تمامی این موجودات ارتباط برقرار کرده است و او انچه خود می داند را نوشته است .
در حقیقتاو می گوید تعداد بساز زیادی از
موجودات نیز هستند که او حذف کرده است
برای اینکه برای تازه کارها نامناسب است.
نام این موجودات بسیار جالب توجه
است .تعدادی از انها همان اسامی اورده
شده در سنت جادوگری کلاسیک است ."
72 روح کره عطارد " او دقیقا 72 ملک شم-ها- می فوراش(31) هستند. بعضی از انها به طور
غریبی تغییر کرده اند . به عنوان مثال : اوسراییل"(32) به وضوح همان " عزراییل " است و
" اوپولوگون"(33) به نظر می رشد
در رابطه با " اپولیون" باشد. . این ارواح توصیف شده اند در جادوگر بارت
, از میان دیگر کتاب ها . تغییر تلفظ ممکن است به این علت باشد که باردون در اصل
به چکسلاواکیایی یا المانی می نوشته است اگر چه , ردپای تعداد زیادی از دیگر ارواح او را
در جایی نتوانستم پیدا کنم. به عنوان مثال , در اینجا تعدادی از ارواح کره مریخ می
باشد که هیچ کدام از انها در منابع دیگر مجود نمی باشند : راروم(34) , گیبسی(35)ر
, راحول_36)و ادیکا(37) . این اسامی ممکن
استشکل دهنده یک گرایمویری(کتاب)مبهم در قرون وسطا باشد , دارای معنی متفاوت در چکسلاواکیایی باشد یا به
نوعی با سیستم کابالای خود وی در ارتباط باشد – ولی تا به الان من قادر به یافتن
چنین ارتباطی نشدم.
(28).
The Practice of Magical Evocation(29) Magus-Band
(30). Grimoireیک دفتر یادداشت جادوی شامل اطلاعات متنوعی در مورد مراسم ,
فورمول ها , مکاتبات , اماده سازی وسایل مراسم و فضا است . مثل کتاب سایه ها
پس از کتاب دوم , ارتباط و سازمان
یافتگی اثار باردون به طور قابل توجهی کاهش یافت . کتاب سوماو کلیدی به کابالی واقعی(39) است . سیستم
کابالای او بر اساس صدای حروف مختلف الفبا است.او از کابالای خودتا حدی متففاوت
از دیگر افراد متخصص در علوم باطنی استفاده می کند :او فورمول های کابالای ر به
پروسه های متفاوتی متصل می کند (مثال ,یک
لرزش شامل صداهای " کی تی ام "(40) فورمولی برایشارژ کردن اتاق برای محافظت است , " ای
.ای .کیو "(41) برای شفا دادن از راه
دور استفاده می شود.
باردون همچنین از کابالای خود به
عنوان نوعی خلاصه نویسی استفاده می کند:یکبار که جادوگر با تعدادی از ارواح کیهانی(42) ارتباط برقرار کرد , به عنوان مثال , او می
تواند دوباره با ان موجود ارتباط برقرار کند با استفاده از " شماره تلفن
" او برای سادگی.
(39). The Key to the True
Qabalah(40).KTM(41). AAQ
(42).planetary
intelligence..(intelligence) به روحی گفته می شود
که ساکن در دنیای دیگر است و معمولا دارای مقدار قابل توجهی از انرژی است.
خلاصه ای از فرانس باردون
و مقاله
شاید عادلانه نباشد که چنین مقایسه
ای را انجام دهیم, ولی جالب توجه است
اگر کارهای فرانس باردون را با کارهایدیگر استاد جادوگری قرن الیستر کرولی مقایسه کنیم.اگر چه هنگامی که روح از بدن او خارج شد ,
کرولی به شدت منظم , مهربان و مفید فایده برای دانش اموزان خود و بزرگان بود , او
همچنین از زندگی سرشار از س.ک-س, دراگ و,
الکللذت برد .لذت جو بود .- تمامی اینها
جزء جدایی ناپذیر فلسفه او بود. کرولی داتما
خود را تحسین می کرد ,پوست کسانی که
احساس می کرد در زیر او هستند را می کند , دانش اموزان را نالایق می شمرد و رد می
کرد و همیشه کارهای خود را توجیه می کرد.قدرت را ستایش می کرد و ضعفرا
مورد تمسخر قرار می داد . نوشته های کرولی سرشار از جوک های سودمند ادبی , حمله به
شعور خوانندگانوفریب های اگاهانه است.
باردون تقریبا نماینده تمام چیز
های است که کرولی نیست .او به نظر می رشد
که صبور , عابد , جدیو نقد پذیر است .او اصرار بر این دارد که تنها از طریق تعا دل و
پاک سازی افراط ها می توان به موفقیت در جادو رسید .و -اگر چه این بازتاب تمایل شخصی من است-به نظر می رسد کهلحن و احتیاط
امیز و کم گوییباردون در مورد جادویی
س-ک-س ببسیار کار مناسب تری نسبت به نوع برخورد کرولی است , به خصوص برای مبتدیان.
من احساس می کنم که باردون انچه را که قول داده
بود انجام داد : دستور العمل های جادوی را برای دانش اموزان جدی و سخت کوشی که به
هر دلیل , نمی توانند یا نمی خواهند که به گروها یا " اوردر" های جادویی
بپیوندند را با جزییات بیان کرد . در بعضی مواقع نفوذ کردن بهترجمه های سطح متوسط کار های او خود یک چالش است , ولی با مطا لعات جادوی مکمل مساتل روشن کی گردد.
خب این رو دوست عزیزمون اشکان فرستاده تا در سایت قرار بدیم.
من خیلی خوشحال شدم از این که این کار رو انجام می دم.
ولی متاسفانه به خاطر وقت کم نتونستم تمامش رو ویرایش کنم.
در اولین فرصت نصف دومش رو هم ویرایش می کنم.
دوست عزیز اشکان ممنون از زحمتت بابت ترجمه ی این مقاله.
این
عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است.
عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد. کارل ساگانفضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان
نوشته است. در قسمتی از این کتاب می
خوانیم:
دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین
جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که
دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام
کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام
کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا
سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما
در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی
و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها
کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬
تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و
ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬
تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬
کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان
اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره
ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران
در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره
غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید
شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان
است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها
بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬
بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت
کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی
پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط
ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها
را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر
اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از
یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس
خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای
موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این
عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده
در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی
پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد
تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده
نمی شود. زمین تنها جای شناخته شده است که
قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده
نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند.
مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا
نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان
بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت
ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری
بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع
بشر را در
دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر
تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با
یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه
آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته
ایم.
+ نوشته شده توسط گرگ نقره ای LH در 87/11/06 و ساعت
|