تبليغاتX
مغان
دوشنبه، اول مهرماه و به گراميداشت اعتدال پائيزی، ساعت 2:00 بعد از ظهر، توی ياهو دور هم جمع می  شيم تا هم بيشتر و بهتر همديگر رو بشناسيم و هم به مسائل وبلاگ و هدف مشتركمون بپردازيم. حضور برای تمامی كسانی كه علاقه مندند آزاده و برای كسانی كه عضوی از ياری گران وبلاگ هستد، يك جور مسئوليت به حساب مياد كه باعث قدرتمند شدن حركت ما رو به جلو می  شه.

آی دی ميزبان: atarod34713
* * *
و چنين گشت كه پس از دير زمانی، عطارد در نفخ خود دميد و ندا داد: ای اهل جادو، ای رهروان روشنایی، ای نيك سرشتان كه بخشی از سفرتان را در اين هستی سايبر می پيماييد، آگاه باشيد، چرا كه به من الهام شد:
دوستان جمع خواهند شد، من احساسش می كنم در آب، در زمين و می بويمش در هوا...
و در آن هنگام اين چنين شد كه قصد كرديم دگر بار در ياهو،‌ گرد هم آييم. و تو ای راك رايدر،‌كه ريشت دراز و نسلت در اكناف زمين پراكنده باد،‌ياری گرم باش تا هماهنگ كنم آن چه را كه قصد كرده ام. و شما ای ياری گران، ای رهروان و ای ستارگان، بدانيد كه اعتدال پاييزی نزديك است، پس بشتابيد و گاه مناسب خود را، به ما اعلام بداريد. كه ماييم قوم زندگان، هميشه جاويد و بی پايان...
+ نوشته شده توسط عطارد در 87/06/27 و ساعت |

بی مقدمه :

 

سِپَندار مَذ : ( در اوستا ((سپَنتَ آرمَیتی )) و در پهلوی ((سِپَندارمَت)) یا ((سِپَندارمَد)) و در فارسی ((سِپَندارمذ)) یا ((اِسفَندارمَذ)) یا ((اِسفَند)) مرکب است از دو جزء ((سپِنتَ)) به معنی ((وَرجاوَند)) و ((آرمَیتی)) یا (( اَرمَیتی)) که معنی آن را اندیشه و فداکاری و بردباری و سازگاری و فروتنی نوشته اند. در پهلوی معنی این ترکیب را ((خِرَدِ کامل)) نوشته اند.)

       در گاهان، غالبا جزء دوم آن ((آرمیتی)) به تنهایی آمده و یکی از فروزه های ((مزدا اهوره)) است؛ اما در اوستای نو، سپندارمذ نام یکی از امشاسپندان است که در گروه سه گانه ی امشاسپند بانوان _ سپندارمذ، خرداد و امرداد_ جای دارد و از نمادهای مادر- خدایی اهوره مزدا به شمار می آید. این امشاسپند بانو در جهانِ مینُوی نماد دوستداری و فروتنی و بردباری اهوره مزدا و در جهان استومند، نگاهبان زمین و پاکی و باروری و سرسبزی آن است. او دختر اهوره مزداست و ایزدبانوان آبان(اردویسور آناهیتا) و دین و اَشَی از یاران و همکاران اویند و ((تَرومَیتی))(نانگ هَیثیَه) دیو ناخشنودی و خیره سریو یکی از کَماله دیوان، هَمِستار اوست.

      در گاهان از ((سپِنتَ آرمَیتی)) چون پرورش دهنده ی آفریدگان یاد می شود و از طریق اوست که مردم برکت می یابند. ((مزدا اهوره)) او را آفریده است تا رمه ها را مرغزارهای سرسبز ببخشد. در اوستای نو، او دارنده ی ده هزار داروی درمان بخش است.(هرمزد. بند 27) و نام او (بویژه در وندیداد) مترادف با ((زمین)) می آید.

     بهار نوشته است: (( در وداها armati  آمده که بعضی آن را با زمین یکی دانسته اند. مولتن بر این گمان است که این نام در اصل ara-mata بوده است به معنی ((مادر زمین)).

ا.چ. گری گمان می کند که در اساطیر ایرانی،((ارمتی)) همسر و نه دختر خدای آسمان بوده است که برابر آن در وداها dyava prthvi است و سپس چون هرمزد خدای بزرگ شده است، این اسطوره در ادبیات بعد از زرتشت به صورت دختر هرمزد در آمده است.))

     واژه ((ساندارامِت)) (به معنی ((اندرون زمین)) ) در زبان ارمنی، صورتی از سپندارمذ است.

     پنجمین روز ماه و دوازدهمین ماه سال به نام این امشاسپند بانو است که در فارسی ((اسفند گفته می شود. گل بیدمشک را نیز ویژه ی او دانسته اند.

 

 

خب دوست عزیز عطارد : اگر من اون موقع جواب ندادم به این علت بود که باز هم وظیفه ی "مادری" (زمین منظورم هست) بر عهده ی یه امشاسپند بانو هست مثل همه ی ادیان پاگانی دیگه و احتمالا همین موضوع شما رو به اشتباه انداخت.

 

پ.ن : راستی به همه ی دوستانی که تا به حال کتاب داوینچی کد رو نخوندن حتما بخونن. دید قشنگی میده ، مخصوصا به ماهایی که اسطوره شناسی هم می خونیم که خیلی نماد شناسی رو آسون توضیح داده و توجه رو به چیزای قشنگی جلب می کنه.

 

+ نوشته شده توسط Roc Rider در 87/06/27 و ساعت |
سلام

دو ستان شما حتما می دونید نیمه ی تاریک وجود چیه و من نمی خوام وارد این مبحث بشم  ، ولي وقتي خودم تمرينات پذيرفتن نيمه ي تاريک وجود انجام مي دادم برام  خيلي مهم بود بدونم که چرا بايد صفت هایی را تو وجودم پنهان مي کردم که حالا بايد مجبور باشم اون صفات بپذيرم و بعد از به خاطر اوردن بعضي ازخاطرات کودکيم فهميدم در واقع من مجبور شده بودم ، و در اون شرايط  چاره ای  جز نقش بازي کردن نداشتم و در اون شرایط با تظاهر کردن باید از خودم محافظت می کردم یا می خواستم به پاداشی برسم یا این که تنبیه نشم يا  مورد توجه قرار بگيرم و بعد از این که به هدفم رسیده بودم چیز جدیدی هم یاد گرفته بودم هر وقت دو باره توی اون شرایط قرار می گرفتم دوباره همون نقش بازی می کردم غافل از اين بودم که دارم به نقش بازي کردن و خودم نبودن ،عادت مي کردم مسلما شرايط زندگي هر روز متفاوت از روز قبل و حافظه ي ما پايدار نيست . من به خودم دروغ هاي زيادي گفته بودم و بدتر اينکه در بعضي موارد اين قدر خوب نقش بازي کرده بودم که خودم هم دروغ و تظاهر کردن خودم  باور کرده بودم  و فراموش کردم اين ها فقط تظاهر و به عنوان واقعيت زندگيم اين دروغ ها و تظاهرات پذيرفتم  اگر دوباره اين قسمت  را بخوانيد  منظور من درک مي کنيد. 

  من يک کودک معصوم هستم ، بنابر اين مفهوم  برنده  را ياد مي گيرم و مي پذيرم که بايد يک برنده بشوم . به همين سادگي ، اين قرار داد در حافظه ي من ثبت مي شود . در خانه مي شنوم که پدر و مادرم مي گويند : ( ميگل ، بايد اين کار را بکني تا پسر خوبي باشي .) يعني که اگر ان رفتار را نداشته با شم ، پسر خوبي نيستم . البته انها اين مطلب را نمي گويند ، اما من خودم مي فهمم . اگر اين کار را بکني پسر خوبي هستي و پاداش مي گيري . اگر ان کار را بکني پسر بدي هستي و تنبيه مي شوي .

اي واي من خيلي کوچک هستم و ان ها خيلي بزرگ هستند .

سعي مي کنم  سر پيچي کنم ، اما شکست مي خورم و ان ها پيروز مي شوند .

کم کم براي فرار از تنبيه و هم چنين گرفتن پاداش ، رفتاري از خودم نشان مي دهم که مطابق سرشت من نيست . من بايد همان بشوم که ان ها مي گويند ، زيرا فقط بچه هاي خوب پاداش مي گيرند . يادم مي ايد  که به سختي مي کو شيدم تا ان کسي بشوم که ان ها مي خواهند تا بلکه در مقابل و به عنوان پاداش ، توجه ان ها را به دست اورم و بگو يند : ( ميگل ، تو چه پسر خوبي هستي ! )

در پس همه ي پيام ها يي که مي شنوم ، پيام هاي بي صدايي هم وجود دارند که هيچ گاه بيان نمي شوند ، اما من مي توانم ان ها را بفهمم . پيام هايي مانند  من ان گو نه که بايد نيستم ؛ من خوب نيستم . وقتي مي گويند : (ميگل ، تو بايد تلاش کني تا ادم حسابي بشوي .) يعني اين که الان من ادم حسابي نيستم . پيام بي صدايي که در ذهن کودک ثبت مي شود ، اين است من به انداز ه ي کا في خوب نيستم ! و نه فقط اين ، بلکه ( هيچ وقت خوب نخواهم بود ، چرا که من بي نقص نيستم . من اين پيام ها را مي پذيرم و در همان لحظه مانند بيشتر انسان ها جست و جو براي کمال را اغاز مي کنم .

تصوير بي نقص بودن به اين ترتيب به ذهنم وارد مي شود . در ان لحظه من از خودم دست مي کشم و به ان چه که نيستم تظاهر مي کنم .

+ نوشته شده توسط باد شمال در 87/06/25 و ساعت |
دون میگل روییز، در فصل سوم کتاب صداي معرفت  چگونگي ايجاد شدن ديد ما از دنيا را  شرح مي دهد  و نام ان را داستان زندگي مي نامد . در واقع با شرح داستان زندگي خود به شرح داستان زندگي همه ي انسان ها مي پردازد، البته مسلما داستان زندگي هر کدام از ما با هم متفاوت است ولی  الگو تشکیل شدن داستان زندگی دون میگل روییز  با داستان ما یکسان است .

هدف من از  نوشتن فصل سوم  این کتاب فهم  بهتر این گفته ی  دون خوان است که می گو ید :

دنیا برای ما توصیفی ایجاد شده است که از روز اول برایمان نقل کرده اند . هر فردی هنگام بر خورد با کودک مبدل به معلمی می شود و دنیا را برای وی وصف می کند تا زمانی فرا می رسد که کودک قادر می گردد دنیا را به صورتی که برایش وصف کرده اند ببیند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط باد شمال در 87/06/22 و ساعت |
دون میگل روییز در خانواده ای از شفاگران در یکی از روستاهای مکزیک تحت رهبری مادری شفاگر و پدر بزرگی ناوال بزرگ شد ،اعضای خانواده ی او امیدوار بودند که او سنت صد ها ساله ی شفاگری و معلمی را ادامه دهد و دانش تولتک ها را گسترش داده به نسل های بعد منتقل کند .

اما میگل که جذب زندگی متجدد شده بود،ترجیح داد به جای ادامه دادن سنت شفاگری و معلمی خانواده اش به دانشکده ی پزشکی برود. او تحصیلات پزشکی را به پایان رساند و در جراحی تخصص گرفت ولی در اغاز دهه ی هفتاد میلادی ،یک شب دیر وقت پشت فرمان اتومبیلش به خواب رفت ،اتومبیل واژگون شد و به دیواری برخورد کرد . او ناگهان بیدار شد و در حالی که سعی می کرد دوستانش را از خطر نجات دهد متوجه شد که از جسم فیزیکی خودش بیرون امده است. این تجربه ی نزدیک به مرگ دید او را نسبت به دنیا تغییر داد و او را متحول کرد.بر اثر ضربه ی حاصل از این تجربه،او اغاز به طرح پرسش هایی از خویشتن کرد و برای یافتن پاسخ ها به تمرینات شدیدی در جهت کسب مهارت در خرد باستانی گذشتگان خود پرداخت . نخست مادرش استاد او بود و سپس یکی از شمن های قدرتمند صحرای مکزیک اموزش وی را به عهده گرفت و پدر بزرگش که در ان زمان این دنیا را ترک کرده بود از طریق رویا هایش اموزش هایی به او داد. دون میگل روییز ناوالی از نسل جدید تولتک هاست که خود را وقف انتقال دانش و خرد ، تولتک ها به دیگران کرده است .خانم مهران کندری مترجم اثار کارلوس کاستاندا در ابتدای کتاب صدای معرفت نوشته ی دون میگل این چنین نوشته است :

پس از در گذشت کارلوس کاستاندا بسیاری از نویسندگان بر ان شدند که تا راه  وی را در پیش گیرند. گرچه هیچ یک از انان در این راه موفق نشدند ،به دلیل ان که احتمال چنین موفقیتی وجود نداشت،چرا که دون خوان رفته بود و بنا بر اظهاراتش این مکتب به پایان رسیده بود ،با این حال بعضی از نویسندگان مکزیکی کوشیدند تا گوشه ای از فلسفه ی کهن خود را با زبانی ساده بازگو کنند.هر چند که بسیاری از نکات مختلف ان با انتشار اثار کاستاندا بر انها مکشوف شده بود. در واقع در بسیاری از موارد نکته ای از سخنان وی را به طرق مختلف و گاهی اوقات بسیار ساده تر بازگو کرده اند. در این میان دون میگل روییز یکی از انان است که نخستین اثرش ،چهار میثاق ،در شمار پر فروش ترین کتاب های جهان شد . هرچند که کلیه ی اثار وی با دیگر نویسندگانی که در این راه کوشیده اند ،به نظر من به هیچ وجه در خور قیاس با اثار کارلوس کاستاندا و  واقعیتی  که او توصیف کرده نیست ،با این حال ما را با وجوه فرهنگ دیگری اشنا می کند. 

   در پست های اینده به شرح چگونگی ایجاد شدن دید انسان ها از دنیا و عامل ثابت ماندن ان خواهم پرداخت . 

+ نوشته شده توسط باد شمال در 87/06/22 و ساعت |

با سلام

گفتم که باز هم نظرات رو فدای چرخش موتور وبلاگ نکنم.

گفتم یه مطلب بدم تا بلکه شما هم قدری تحریک بشید و آپ کنید. البته دیگه بیش از این غر نمی زنم و شما رو سرزنش نمی کنم دوستان من. چون ممکنه رضایتتون از خودتون پایین بیاد که اون عواقب بدی داره.(مثل پایین اومدن اعتماد به نفس و نا امیدی و ... که به تدریج ایجاد میشه.)

پس دیگه خودتون و خودتونید.

به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط Roc Rider در 87/06/21 و ساعت |

به نام خدا

 

خب من البته می خواستم صبر کنم تعداد کامنت های پست قبل به 20 تا برسه ولی گفتم ممکنه به نکته یدیگه ای صدمه بزنم ، پس گفتم آپ کنم :

 

شَهریوَر : (در اوستا ((خشَشرَ وَیریَه )) و در پهلوی ((شَهرِوَر)) و در فارسی ((شَهریوَر)) یا ((شَهریر)) به معنای ((شهریاری دلخواه)) یا ((شهریاریِ آرمانی)) یا ((تواناییِ مینُویِ آرمانی )) یا ((آرمان شهر)) ) در گاهان ، یکی از فروزه های ((مزدا اهوره )) و دراوستای نو ، نام یکی از امشاسپندان است که در جهان مینُوی نماد شهریاری و فرّ و فرمانروایی اهوره مزدا و در جهان ایتومند نگاهبان فلز ها و پاسدار فرّ و پیروزی شهریاران و دادگران و یاور بینوایان و دستگیر مستمندان است و او را مینوی مهربانی و جوانمردی خوانده اند.

      شهریور جزو گروه سه گانه ی امشاسپندان نرینه(بهمن،اردیبهشت،شهریور) است که نماد پدر خدایی اهوره مزدا به شمار می آیند .

      در گاهان آمده است که اهوره مزدا پاداش و پادافره ی واپسین را به میانجی شهریور به مردمان می دهد . واژه ی ((شهریور)) در این مورد می تواند ایهامی هم به ((فلز)) داشته باشد و اشاره ای به آزمونِ آهنِ گدازان و آذرِ فروزان به شمار می آید.

      در اوستای نو ، گاه واژه ی ((شهریور)) به صراحت معنی ((فلز)) می دهد. از آن جمله است در وندیداد(فر . 9، بند 10)

      ایزدان مهر و خورشید و آسمان و انیران و سَوکَ و اردویسور اناهیتا و هَوم و اَپم نَپات ، از یاران و همکاران امشاسپند شهریور و ((سَور و )) کَماله دیوِ نماد شهریاری بد و آشوب و مستی ، هَمِستار بزرگ اوست . چهارمین روز ماه و ششمین ماه سال را به نام این امشاسپند می خوانند و به نوشته ی بندهشن ، شاسپرغم (ریحان) گیاه ویژه ی اوست .

 

 

و دیگر این که اگر دوستان علاقه ای به این نوع مطالب ندارند یا از اساطیر اوستا خوششون نمی یاد در نظرات بگید لطفا . هر انتقادی یا پیشنهادی یا تشویقی یا ...

به هر حال نترسید نظر بدید از ذهنتون فکر نمی کنم چیزی کم بشه .به هر حال اگر به نظرتون چرت و پرت محض هم اومد بگید که حداقل ما یه براورد کلی بتونیم بکنیم که مردم در چه سطحی فکر می کنن و تا چه حد این مطالب رو می خونن و ... .

+ نوشته شده توسط Roc Rider در 87/06/18 و ساعت |

"همگی به ريسمان الهی چنگ بزنيد و متفرق نشويد" قرآن كريم - سوره آل عمران - آيه ۱۰۳

استاد رایت عزیز برای مدت نا معلومی از دنيای سايبر كناره گرفت، به همين سادگی، نمی دونم دليلش چی بوده، اما؛ هر چی كه هست مطمئنم به خاطر دستش نيست. شايد اين در جا زدن يك نواخت و كسل ما، شايد اين روزمرگی كرخت كه اين وبلاگ دچارش شده و شايد هر چيز ديگه ای‌باعث اين تصميم بوده... كه ما اين جا بهش كاری نداريم و از صميم قلب برای ماهی بادكنكی عزيز، كه جاش خالی خواهد بود، آرزوی موفقيت می كنم...

اما وضعيتی رو اين گروه (اگر كه بخوايم واقع گرا باشيم، حقيقت اينه كه الآن ديگه ما يك گروهيم) دچارش شده كه نگران كنندست. هسته ی اصلی گروه، با اعضایی مثل ماهی و گرگ نقره ای و شينوبی كه نيستند. از طرفی بعضی از جمله كالا نايت در اين جا حضور ندارند. چند نفر از ياری گران وبلاگ هم مدت هاست كه ازشون خبری نيستش... تنها چند نفر از جمله خودم باقی موندند كه اون ها هم فعاليتشون؛ نبودش با بودنش تفاوتی نداره. و در اين شرايط من نمی خوام كه در كمال ناباوری و تاسف مرگ گروه،‌ وبلاگ و تمام آرمانهایی كه داشت رو اعلام كنم. پس اگر كه هنوز هم براتون مهمه؛ خدايان و خدابانوان، دنيای وحشی سرخپوست ها، فانتزيای جادوگر ها و نيروهای مرموزی كه جريان دارند، اگر كه هنوز هم براتون مهمه كه سرنوشت زمين مقدس چی می شه و اگر كه هنوز براتون مهم اند... اگر كه هنوز هم به قدرت جادو ايمان داريد، پس كمی بيشتر، كمی بهتر، به پيش بريم، كمی حق داشته باشيم: در شب اين جنبش نبض آدم باشيم...

+ نوشته شده توسط عطارد در 87/06/17 و ساعت |

 

ديكته شده در:

8،9 و 10 آوريل 1904

چاپ اول:

نه ماه قبل از وقوع جنگ بالكان كه خاور نزديك را در هم كوبيد، 1912

چاپ دوم:

نه ماه قبل از وقوع جنگ جهاني اول، كه غرب را در هم كوبيد.

چاپ سوم:

نه ماه قبل از وقوع جنگ چين و ژاپن كه خاور دور را در هم كوبيد.

چاپ چهارم:

نه ماه قبل از وقوع جنگ جهاني دوم كه تمدن را در هم كوبيد.

 

1. Had! The manifestation of Nuit.

2. The unveiling of the company of heaven.

3. Every man and every woman is a star.

4. Every number is infinite; there is no difference.

5. Help me, o warrior lord of Thebes, in my unveiling before the Children of Men.

6. Be thou Hadit, my secret centre, my heart & my tongue!

7. Behold! it is revealed by Aiwass the minister of Hoor-Paar-kraat.

8. The Khabs is in the Khu, not the Khu in the Khabs.

9. Worship then the Khabs, and behold my light shed over you!

10. Let my servants be few & secret: they shall rule the many and the known.

11. These are fools that men adore; both their Gods and their men are fools.

12. Come forth, o Children, under the stars, & take your fill of love.

13. I am above you and in you. My ecstasy is in yours. My joy is to see your joy.

14.

Above, the gemmed azure is

The naked splendour of Nuit;

She bends in ecstasy to kiss

The secret ardours of Hadit.

The winged globe, the starry blue,

Are mine, O Ankh-af-na-khonsu!

15. Now ye shall know that the chosen priest and apostle of infinite space is the

princepriest the Beast; and in his woman called the Scarlet Woman is all power given.

They shall gather my children into their fold; they shall bring the glory of the stars into

the hearts of men.

 

خب اینها از ترجمه ی کتاب قانون اثر کرولی توسط سپند بود.

متاسفانه خود ترجمه رو نتونستم بگذارم .(احتمالا تو پست های بعد خودم از روش تایپ می کنم.)

دیدم وبلاگ داره یکنواخت میشه گفتم یه مطلبی بگذارم که افراد کمتری دیده باشند.

و اینها ۱۵ آیه اول از کتاب تلما(همون کتاب قانون) بوده از فصل اول.

و بد ندیدم که یه دیباچه ی قشنگی دوست عزیز  جناب سپند نوشته بودن رو بگذارم در ادامه :

 

ديباچه اي براي فارسي زبانان

چنان كن آنچه خواهي، كل شريعت بود.

اين يك كتاب مقدس است كه به وسيله فرشته نگهبان مقدس آليستر كراولي به وي ديكته شده است (ر.ج. فصل الف).

متن كتاب بسيار صريح است ولي در عين حال درك كامل آن نيازمند دانشي وسيع در حوزه اسطوره شناسي مصر و يونان، كابالا (علوم رمزي يهود)، جماتريا (علوم رمزي اعداد كابالا)، نمادشناسي تاروت و فلسفه مي باشد.

همانطور كه در متن كتاب آمده است تنها فرد موجه براي تفسير اين كتاب شخص استاد اعظم (آليستر كراولي) اعلام شده است. (فصل اول، 36 ).

 انجمن OTO با اختصار Ordo Templi Orientis بر پايه اين كتاب و تعليمات آليستر كراولي، (تاسيس در 1108 ميلادي) بنيان خود را بر پايه سيستم مذهبي-جادويي-فلسفي كتاب حاضر، تلما قرار داد.

 « توضيح »  در(ص 7) مي خوانيد:«. مطالعه اين كتاب ممنوع است. عاقلانه است كه اين رونوشت پس از اولين خوانش نابود گردد »

گفته مي شود هدف از اين سخن، جلوگيري از بحث و جدل در مورد مطالب اين كتاب مي باشد.

مطالب اين كتاب در بخشهايي آنقدر سمبليك و جسورانه است كه بر آن است تنها ناپيش داورترين پادشاهان آن را درك كنند.

اين يك كتاب جادويي است. قرن گذشته شاهد انتشار بسياري اسرار انجمن هاي جادويي بوده است و دهه گذشته شاهد انتشار رايگان آنها در اينترنت. اين انتشارها خشم بسياري جادوگران را برانگيخت. ولي همه اساتيد اعظم دورانها قلبا از اين موضوع خشنودند. ما در سومين و آخرين عصر تحول « انسان » قرار داريم. آنان كه مي خواهند بدانند.

ما را با رانده و ناشايست كاري نيست: بگذار در محنت خود بميرند... (فصل دوم، 21)

عشق، شريعت، عشق، خواهش بود.

سپند

+ نوشته شده توسط Roc Rider در 87/06/12 و ساعت |

با سلام مجدد خدمت دوستان

 

خوب این هم یکی دیگه :

 

اَردیبهشت : در اوستای نو ((اَشَه وَهیشتَ)) به معنی ((بهترین اَشَه)) نام یکی از مهمترین امشاسپندان (مِهین ایزدان) است که پس از ((بهمن)) در دومین پایگاه امشاسپندان جای می گیرد. در گاهان، اردیبهشت غالبا به صورت اَشَه آمده و یکی از فروزه های اهوره مزداست که ارج فراوان دارد و آنان که یار اویند ، بهترین پاداشها را خواهند یافت. اهوره مزدا او را از نیروی خِرَد خویش آفریده و پدر اوست . اردیبهشت نگاهبا مرغزارها و گیاهان روی زمین است و پرهیزگاران در مرغزاریهای او بسر می برند . به یاری او بود که اهوره مزدا هنگام آفرینش ، گیاهان را برویانید .

        در اشاره به همین خویشکاری امشاسپند اردیبهشت ( نگاهبانی مرغزار ها و گیاهان روی زمین) است که دقیقی می گوید :

 

                ((در افکند ای صنم بهشتی         به گیتی خلعت اردیبهشتی))

 

       در یشتها ، اردیبهشت زیباترین امشاسپند و دشمن دیو خشم و از میان برنده ی بیماری و مرگ و جاودان و خرفستران است. در ویسپرد آمده است که اهوره مزدا آنچه را که به دست بهمن آفریده است، به دستیاری اردیبهشت افزایش خواهد داد.

      در ادبیات پهلوی هُرمَزد با بهمن و اردیبهشت رایزنی می کند و اردیبهشت است که آتش را می پاید و از میان کماله دیو ( دیوان بزرگ و کارگزاران اصلی اَنگرَمَینیو ) ((ایندرَ)) _ که به نوشته ی بند هشن دیوِ فریفتار و گمراه کننده است _ هَمِستارِ اردیبهشت است .

      در بندهشن می خوانیم  : (( اردیبهشت را خویشکاری این است که دیوان را نهلد تا روانِ دُوروندان را اندر دوزخ ، بیش از گناهی که ایشان را هست ، پادافره کنند و دیوان را از ایشان بازدارد.)- ( منظور اینه که بیشتر از گناهی که کردند مجازات نشوند) –

      در همان کتاب آمده است : (( اردیبهشت را به گیتی آتش خویش است . آن که آتش را رامش بخشد یا بیازارد ،دآن گاه اردیبهشت از او آسوده یا آزرده بود.))

      ایزدان آذر و سروش و بهرام از یاوران همکاران امشاسپند اردیبهشت اند. سومین یشت اوستا ویژه ی ستایش و نیایش این امشاسپند و دومین ماه سال و سومین روز ماه به نام اوست و به نوشته ی بند هشن گل مرزنگوش بدو اختصاص دارد.

     نیایش معروف ((اَشِم وَهو ...)) را نیز ((نماز اَشَه)) می خوانند و به این امشاسپند نسبت می دهند.

+ نوشته شده توسط Roc Rider در 87/06/12 و ساعت |

هرم

هرم، یک مولد انرژی است بخصوص اهرامی که متناسب با اندازه هرم بزرگ مصر (هرم خئوپس) ساخته میشوند (اساس جادوی مصری بر پایه اشکال مقدس است) از دیدگاه مصریها انرژی مثبت و سالم یعنی یک شکل متوازن و متناسب و انرژی کثیف و بیمار یعنی یک شکل نامتوازن و کج.

اولین شکل تاثیرگذار، مثلث است. اگر بخواهیم با خطوط شکسته، یک محیط بسته بسازیم ابتدائی ترین شکل یک مثلث است انرژی مثلث متساوی الاظلاع بیشتر از انرژی مثلث متساوی الساقین است. هرچه تعداد اضلاع بیشتر شود در صورت توازن، میزان انرژی مثبت بیشتر میشود و در صورت عدم توازن میزان انرژی منفی بیشتر میشود.

شاید یکی از کارهای یک کاهن مصری آن بوده که نام یا موی سر یا یکی از متعلقات شخص را میان یک شکل متوازن میگذاشته تا انرژی آن فرد بالا رود و بر عکس آن یعنی برای صدمه زدن به یک نفر همین کار را در یک میان یک شکل نامتوازن میکرده اند.

گوی های کنفوسیوس (جهت امادگی لازم قبل از انجام مراقبه هرم)

برای مراقبه هرم از گوی های کنفوسیوس استفاده میکنیم (yang – yin ) این گوی ها به گوی های اعصاب، توپ های چاکرا، امیم و تومیم و توپ های چینی نیز موسومند. زمانی که گوی ها در جهت عقربه های ساعت (هم در دست راست و هم در دست چپ) میچرخند تبدیل به یک مکنده میشوند این مکنده انرژی شما را از دو خروجی اصلی (کف دستها) بیرون میکشد و باعث ورود انرژی از ورودی اصلی (فرق سر) میشود. نتیجه چنین فرایندی، چرخش بیشتر انرژی و سلامتی بیشتر شماست. (چرا که چرخش گوی ها در کف دست، بر نقاط طب فشاری تاثیر میگذارد و باعث بالا رفتن سلامتی میشود)میتوانید روزی 20 دقیقه با گوی ها بازی کنید و حتما بعد از استفاده گوی ها را در ظرف آب نمک بگذارید تا از انرژی معیوب، تمیز شوند .

مراقبه هرم

1-      با گوی ها در دست راست شروع میکنیم

2-      همینطور که گوی ها در دست راست میچرخند، به اندازه هفت تنفس، از طریق چاکرای قاعده ای نفس میکشیم یعنی با هر دم تصور میکنیم هوا وارد انتهای ستون فقرات میشود و با هر بازدم از انتهای ستون فقرات خارج میشود.

3-      سپس گوی ها را به دست چپ داده و اندازه شش تنفس از طریق چاکرای جنسی نفس میکشیم

4-      سپس گوی ها را به دست راست داده و اندازه پنج تنفس از طریق چاکرای ناف نفس میکشیم

5-      همینطور به نفس کشیدن و عوض کردن گوی ها ادامه میدهیم تا به تاج برسیم و سپس به قاعده ای برمیگریم

6-      سرعت چرخش گوی ها مهم نیست، مهم چرخش مداوم آنهاست سرعت خود به خود تنظیم میشود.

7-      این هرم نه با تصور بلکه با تنفس در شما ساخته میشود(این تمرین را میتوانیدبه صورت نشسته یا خوابیده انجام دهید)

مراقبه هرم باعث فعال شدن انرژی کندالینی شده که در مسیر صحیح خود چاکراهای سرراه خود را نیز فعال میکند و کمک میکند تا چاکراهای کف دست تحریک شده این کار کمکی است مناسب برای بدست اوردن توانایی اسکن کردن انرژی ها ، این تمرین را میتوانید روزی یک یا دو بار در طول روز انجام دهید و بعد از اتمام تمرین چند دقیقه ای راحت باشید منتظر اتفاق افتادن چیزی نباشید و فقط از تغییر و تحولات درون بدن خود آگاه باشید.

 (درانجام برخی تمرینها میتوانید از شمعهای فروزان رنگی بهره ببرید،  در اشکال ترسیمی دلخواه )   

+ نوشته شده توسط شیدا در 87/06/11 و ساعت |
خب امشاسپندان در واقع خدایانی کوچکتر از مزدا اهوره هستند. در اوستای قدیم امشاسپندان در واقع نمایش جنبه های مختلف مزدا اهوره بودند و در حقیقت فروزه ای از مزدا اهوره بودند . ولی در اوستای جدید (اگر اشتباه نکنم) فرزندان اهوره مزدا محسوب می شوند.(لطفا اگر اشتباهی دارم به من بگید تا اصلاح کنم.)

خوب من به ترتیب از بالا به پایین (از نظر رتبه) شروع می کنم و این مقالات رو قرار می دم :

بهمن : (در اوستا ((وُهومَنَ)) یا ((وُهومَنَنگَه)) به معنی منش خوب یا نهاد نیک و گاه ((وَهیشتَ من)) به معنی بهترین منش آمده و در پهلوی ((وَهمَن)) و در فارسی ((بهمن )) شده است.)

       در گاهان ، بهمن یکی از فروزه های مزدا اهوره و در اوستای نو یکی از امشاسپندان است که نماد اندیشه ی نیک و خرد و دانایی آفریدگار به شمار می آید. بهمن آدمی را از خرد و تدبیر بهره مند و او را به آفریدگار نزدیک می کند. اوست که زرتشت را هنگام زادن از دستبرد اهریمن و دیوان نگاهبانی می کند و روان زرتشت را در خواب به بارگاه اهورایی رهنمون می شود.

      در گاهان بهمن پسر مزدا اهوره خوانده شده است و در روز پسین ، کردار مردمان را می سنجد و هُرمَزد ارزش کار مردمان را به یاری و میانجی او در می یابد . در دیگر بخشهای اوستا ، اهوره مزدا به دستیاری بهمن جهان را می آفریند و بهمن است که نیکو کاران و اَشَوَنان را به بهشت رهنمون می شود . درمان بخشی ((هَوم)) با خوشی ((بهمن)) همراه است .

     ایزدان ماه و گوش و رام از همکاران و یاران امشاسپندان بهمن و ((اَکَ مَنَ) یا ((اَکَ مَنَنگَه)) از کماله دیوان و دستیاران اهریمن ، همستار اوست.

      خویشکاری بهمن در جهان استومند - (جهان استخوان مند یا جهان ماده) – پرورش و نگهداری همه ی حیوانات سودمند است. خروس که سپیده دمان به بانگ خویش ، مردمان را از خواب بر می انگیزد و به نیایش و کار و زندگی فرا می خواند و نیز جامه ی سفید و گل یاسمین سفید ویژه ی امشاسپند بهمن است. دومین روز ماه و یازدهمین ماه سال را به نام این امشاسپند خوانده اند.

 

بعد این که همه ی امشاسپندان و اکثر ایزدان رو نوشتم میرم سراغ معرفی همستار های اونها . دیو ها و اهرمینان.

+ نوشته شده توسط Roc Rider در 87/06/10 و ساعت |

شمعها و تاثیرات شمع های رنگی

شمع سمبلی از مدل انسان فعال از حیث روانی و فیزیولوژیکی میباشد. زمانی که شما از شمع بعنوان وسیله درمان استفاده میکنید حتی برروی شما نیز تاثیرات هیجان زایی را میگذارد که باعث میگردد قوه الهام و نبوغ در شما افزایش یابد. در شرایطی که شمع را برمیافروزید باید خودتان را بسان کسی بدانید که در اعماق تاریکی و خلا روزنه امید و روشنایی را ایجاد میکند. چنین احساسی در نوع خود هم شفا دهنده و آرامبخش روح بوده و هم اینکه احساس قدرت و برتری را در انجام وظیفه به انسان میبخشد. شمع خاموش سمبلی از زندگی خاموش و ساکت و بی حرکت است که هیچ لطفی ندارد، برای اینکه به این زندگی جان داد تا به حرکت آید لازم است که انرژی لازم را به آن بخشید که آتش زدن آن میباشد. پس روشن کردن شمع به نوعی حالت برتری و ایجاد قابلیت را در انسان ایجاد میکند.

 شرایط استفاده از شمع

1-      نیروی ارتعاشی و لزشی شمع در کنار رنگ آن، به هنگام روشن شدن شمع وارد حرکت و جنبش میشود و به تدریج بزرگ شده و شعله ور تر نور خود را به اطراف پخش مینماید. در این اثنا کسانیکه در اطراف و کنار نور برافروخته شمع قرار گیرند، مسلما تحت تاثیر نور و انرژی شمع قرار گرفته و از رنگ آن نیرو میگیرند.

2-      شمعی را که انتخاب میکنید باید به رنگ آن نیز توجه کنید رنگ شمع بایستی به گونه باشد که بتواند ناراحتی و ناملایمات روحی شما را از بین ببرد و احساس آرامش کنید.

3-      قبل از اینکه از شمع استفاده کنید، بایستی آن را به خوبی تمیز بکنید و بدنه شمع را از مواد زائد پاک کنید تا شمع از اثرات منفی بدور باشد تا رنگ شمع نیرومند تر شود و تاثیری افزون تر داشته باشد (در اصطلاح درمانگران به این کار "تنظیم شمع" گفته میشود) برای این کار میتوانید از روغن شمع استفاده کنید (روغنی که شمع از ان درست میشود) و یا از روغن زیتون برای این کار بهره ببرید، جهت روغن مالی همیشه باید به یک سو باشد برای شمعهایی که در جهت شفابخشی به کار میروند بهتر است جهت کشیدن دست از پائین به بالا باشد این کار به طور نمادین یعنی بیرون دادن رنگ شمع و فرستادن آن در محیط (اگر روغن در دسترستان نیست میتوانید خواندن دعایی که دوست داریدیا .... را جایگزین کنید)

4-      اگر شمعی را برای یکبار جهت درمان خود و یا دیگری استفاده میکنید به هیچوجه آن را برای بار دوم مورد استفاده قرار ندهید، زیرا شمع در حین روشن شدن مجدد هم مقدار نورش و هم میزان ارتعاشاتش متفاوت و ضعیفتر خواهد بود

5-      خاموش کردن شمع با دهان و فوت کردن مناسب نیست زیرانفس نیز مثل شمع حالتی حیات بخش و قابلیت انگیز دارد. پس لیوانی را در دست گرفته و به آرامی به روی شمع بگذارید و بدین ترتیب با قطع اکسیژن در خاموش کردن ان اقدام کنید.      

 رنگ شمع

همانطور که گفته شد هر رنگ دارای خصوصیات ویژه ای هستند پس باید در انتخاب رنگ شمع نیز دقت کرد و رنگ شمع مناسب را تشخیص داد،  تا متناسب و هماهنگ با استفاده مورد نظر باشد.

شمع سفید:

شمعی که به رنگ سفید باشد سمبلی از شفا بخشی و نیرو دهی به شخص است این نوع شمع اگر در کنار شمعهای دیگری با رنگهای متفاوت بسوزد تاثیرات خودش را به روی آنها نیز میگذارد.

این شمع نه تنها خاصیت درمانی و صحت بخشی دارد بلکه در تمامی مراحل درمانی نیز به عنوان منبع انرژی محسوب میگردد و اگر قصد دارید که انرژیهای دیگری را کسب کنید حتما درکنارش از برافروختن شمع سفید غافل نشوید اگر شمع سفیدی که روشن کردید دود زیادی از خود بروز داد هیچ اشکالی ندارد و نشان از آن است که افکار و اندیشه ها و باورهای ضد و باطلی را که در اطراف شماست بیشتر بوده و شمع با انرژی خود آن را میسوزاند و نابودمیکند . و تا رفع کامل این وضعیت دود از بین نخواهد رفت با پایان یافتن دود میتوانید اطمینان حاصل کنید که محیط شما کاملا از هر نوع پلیدی و افکار شوم تمیز و عاری شده و میتوانید اقدام خود را عملی سازید.

شمع سیاه

شمعهایی که به رنگ سیاه هستند، نیرومند ترین و در عین حال محافظ ترین شمعها به شمار میروند اینگونه شمعها بیشتر در مراسم دینی و یا برخی آیینهای مخفی از شمع سیاه بهره میگیرند. در اجرای برنامه مدیتاسیون که تلاش میگردد روزنه روشنایی در عمق و خلا تاریکی و سیاهی کشف گردد نیز از این رنگ استفاده میشود

شمع زرد و طلائی

رنگ طلایی یا زرد نشانه رنگ فروزش شمع میباشد که بیشتر قابلیت مدیتاسیون دارد در درون رنگ زرد شعله شمع و خود آن میتوان به حقیقت گراییدن خواسته های خودمان راببینیم رنگهای برافروخته و صاف شعله شمع که به رنگ طلایی هستند باعث میگردد که درک انسان از اتفاقات روز و فهم بهتر خوابهایش آسان گردد

شمع خاکستری و نقره ای

نماد آشکار سازی است میتوانید با این رنگ شمع مراقبه کنید و متوجه شوید که تا چه حد در شروع فعالیتهای تازه مفید است (بخصوص در زمان شروع ماه نو) همینطور این رنگ شمع موجب بیداری ضمیر نیمه هشیار خواهد شد، باعث میشود چرخهای زندگی به نفع شما بچرخد همچنین سوزاندن آن وقتی در حال مطالعه مطالبی در مورد طالع بینی هستید، مفید است زیرا کمک میکند تاثیرهای ستاره ای را درک کنیم.

شمع بنفش و ارغوانی

نماد معنویت، قدرت و برتری است باعث موفقیت جاه و جلال و هماهنگی امیال معنوی میشود.

 راههای استفاده از شمعهای رنگی برای مراقبه و یا درمان

از شمعها میتوانیم در انجام مراقبه و یا درمان دیگران کمک بگیریم یکی از مفید ترین و موثرترین راههای استفاده از شمع در شفابخشی قرار دادن آنها به شکلی هندسی به دور خود یا فرد مورد نظر است این انرژی هندسی تاثیری پویا دارد و واکنش و تاثیر متقابل آن بر حوزه های الکترو مغناطیسی انسان به عنوان اساس مندالا و طلسم به کار میرود . شکلهای مختلف هندسی شرایط و تاثیرات متفاوتی دارند که هر کدام انرژی خاصی را به فرد میبخشند.

مثال:

 شکل هندسی مثلث

در شرایطی که شمعها را به شکل مثلث در اطراف خود (یا بیمار) بچینیم باعث میگردد که انرژی مدام به راس هرم حرکت کند و حالات ترفیع دهنده و افزاینده داشته و منجر به بیشتر شدن نیروی درمانی تمامی رنگها و از بین رفتن تاثیرات منفی آنها میشود.

 حالت صلیب (ضربدری)

در چنین حالتی شمعها به شکل ضربدری در اطراف شخص چیده میشود این حالت باعث میگردد که چهار عامل اصلی حیات که عبارتنداز آب، آتش ، هوا و خاک در شخص و اطراف وی متعادل گردند و همین تعادل تاثیرات زیادی به شخص میگذارد. همینطور باعث میشود که انرژی شمعها با قلب شخص مستقیما در ارتباط باشند و به همین جهت تمامی ناراحتیهای شخصی در این نقطه برطرف میشود. یکی دیگر از خصوصیات حالت ضربدری اینست که انرژی فیزیکی ما را با انرژیهای احساسی، ذهنی و روحی ترکیب میکند و موجبات سریع جذب شدن انرژی را در میدان الکترومغناطیسی اطراف ما فراهم میاورد.

اشکال میتوانند به شکل ستاره 5 پر 6 پر و .... نیز باشند که هر کدام در نوع خود از ویژگیهای خاصی برخوردارند

 ستاره شش پر

این طرح برای مرتبط کردن قلب و ذهن و روح و جسم به یکدیگر موثر است بنابراین حالت شفابخشی نه تنها مرحله ی جسمانی بلکه تمام مراحل را در بر میگیرد به بروز جنبه های الهی فرد کمک میکند که نتیجه اش تاثیر بیشتر مرحله ی شفابخشی و جذب رنگ به گونه ای موثر تر است طرحی تقویت کنند ه و محافظ است .

مراقبه شمع

شمعا را به طور دقیق به صورت شکل ترسیمی مورد نظر میچینیم (برای انتخاب اشکال هندسی لزومی به حتما استفاده از یک شکل خاص نیست میتوانید ببینید کدام شکل برای شما سودمندتر است و احساس بهتری دارید....)، شمعها را روشن کرده بعد در وسط شکل مورد نظر (مثلا شکل هندسی مثلث) قرار بگیرید ، ذهن را آرام کرده و به طور یکنواخت نفس بکشید و پس بدهید ، وقتی عمل دم را انجام میدهید تصور کنید که رنگ شمع را به سوی جسم خود میکشید و با این کار وضعیت خود را تعادل میبخشید ، در حالت آرامش و وارهیدگی باشید و بگذارید رنگ به همراه نور به طور طبیعی و با ملایمت کار خود را انجام دهد این روش را 15 تا 20 دقیقه ادامه دهید تا تاثیر لازم را بگیرید گذشته از اینکه انرژی شمع فروزان (انرژی آتش) شما را نیز متاثر خواهد ساخت  .....

مثلا اگر چیزی را گم کرده اید میتوانید این تمرین را با رنگ شمع قهوه ای انجام دهید چرا که رنگ قهوه ای در شمع سمبل بی طرفی و خصوصیات فردی است و در زمانی کاربرد دارد که بخواهید چیز گمشده ای را پیدا کنید.

یا مثلا برای جلب نظر کسی میتوانید از رنگ نارنجی برای شمعها یتان استفاده کنید .

اگر برای درمان از انرژی شمعهای رنگی استفاده میکنید با توجه به مشکل بیمار از رنگ متناسب بهره ببرید بهتر است برای درمان همیشه یک شمع سفید نیز در کنار شمعهای رنگی دیگر روشن باشد .....

 

+ نوشته شده توسط شیدا در 87/06/10 و ساعت |

اینم یکی دیگه

 

چینَود: ( = چینواد = چینوت = چینوات به معنی آزماینده، برگزیننده و جدا کننده) این واژه غالبا در اوستا با ((پرثو)) ( در پهلوی ((پوهل)) ) به معنی پل و گذرگاه همراه می آید و بر روی هم ((چینود پل)) یا ((چینوت پل)) (= گذرگاه داوری) نام پلی است به اعتقاد مزدا پرستان ، روان هر یک از مردمان در چهارمین روز پس از مرگ باید از روی آن بگذرد و پس از شناخته شدن کردارهای نیک از کردار های بد ، روانه ی بهشت یا دوزخ شود.

     بر سر این پل است که ((دین)) - ( در این جا به معنی شکی از نیروهای پنج گانه آدمی که از آن به وجدان یا نیروی ایزدی بازشناسی نیک از بد است.) -  هر کس به پیکر دوشیزه ای زیبا و خوش اندام (اگر شخص نیکوکار و اَشَوَن باشد) یا به پیکر زنی پتیاره و زشت و هولناک ( اگر شخص گناهکار و دُروَند باشد ) روان او را پذیره می شود و او را به بهشت یا دوزخ می کشاند.

    در دینکرت (کتاب نهم ، بخش 19 ، بند 3) آمده است که یک سر چینودپل بر چکاد دایتیک در ایران ویج و سر دیگرش بر فراز البرز کوه جای دارد و دروازه ی دوزخ در زیر آن است. همه ی نیکان و بدان باید از روی این این پل بگذرند. این گذرگاه برای اَشَوَنان به پهنای نه نیزه(هر نیزه به بلندای سه تیر) فراخ شود و برای گناهکاران چون لبه ی اُستُره (تیغ موی ریش تراشی) تیز و باریک گردد.

    در زَندِ اوستا و در بندهشن ، دادِستان دینی، مینوی خرد، ارداویراف نامه و جز آن نیز از ((چینودپل)) یاد شده و توصیف گذر اوان نیکان و بدان از روی آن آمده است.

 

فقط یه چیز جالب : من احساس نمی کنم که همه ی ادیانی که الهی خوانده میشن از طرف یک خدا باشه . من احساس می کنم بعضی ها از روی دست یه عده دیگه نوشتن . چهار چوب رو که داشتن تعویض مخلفات کاره خاصی که نیست؟!؟

حالا این رو که کی از پشت دست کی دیده رو قدمت مشخص می کنه ....

+ نوشته شده توسط Roc Rider در 87/06/09 و ساعت |

 با سلام این یکی دیگه از همون سریه

 

البرز  : (در اوستا ((هَرا)) و ((هَرابِرِزَیتی)) و در پهلوی ((هَربُرز)) ) نام کوهی است اساطیری که در فارسی البرز شده و اکنون رشته کوههای معروف شمال ایران را بدین نام می خوانیم.

        در سرتاسر اوستای نو باها به نام و ستایش این کوه بر می خوریم. در زامیادیشت (بند 1) کوه هرا همه ی کشور های خاوری و باختری را فرا گرفته و نخستین و بزرگترین کوه جهان است. در رشن یشت(بند 25) می خوانیم که ستارگان و ماه و خورشید ، گرداگرد ستیغ کوه هریتی چرخانند. در مهریشت (بند 13) آمده است که مهر ایزد نگاهبان فروغ و پاسدار پیمان ، نخستین ایزدی است که پیش از دمیدن خورشید از کوه هرا به سراسر سرزمینهای ایرانی می نگرد. در همان یشت (بند 50) می خوانیم که آرامگاه مهر بر فراز هریتی جای دارد که در آن جا نه شب است و نه تاریکی ، نه باد سرد و نه باد گرم ، نه بیماری کشنده و نه آلایش دیو آفریده. از فراز کوه هریتی مه برنخیزد .

       کاخ ایزد سروش که یک هزار ستون دارد و خود روشن و ستاره آذین است، بر فراز البرز جای دارد. (یس . 57 ، بند 21) گیاه هَوم که نوشابه ی آیینی ((هَوم)) را از آن بر می گیرند ، بر فراز البرز می روید.(یس . 10)

       در بندهشن (بخش 12) آمده است که همه ی کوهها در هیجده سال روییدند ؛ اما البرز در هشتصد سال به کمال رسید : به دویست سال تا به ستاره پایه ، به دویست سال تا به ماه پایه ، به دویست سال تا به خورشید پایه و به دویست سال تا به آسمان زَبَرین رُست و دو هزار و دویست و چهل و چهار رو زمین از البرز جدا شد.

     در دینکرت گفته شده که یک سر ((چینودپل)) بر البرز کوه نهاده شده است.

 

+ نوشته شده توسط Roc Rider در 87/06/09 و ساعت |

چاکرا درمانی از طریق رنگ

 اگر چاکرایی دچار حالت نامتعادلی شده و بیمار گردد، دلایل خاصی دارد . یا فعالیت آن زیاد شده و یا اینکه در فعالیت چاکرا تفریط وجود دارد، در حالت فعالیت کمتر بایستی از رنگی استفاده کنید که مربوط به آن چاکراست و اگر فعالیت زیادی داشته باشد بایستی از رنگهای متضاد بهره بگیرید تا به حالت متعادل برسند. 

چاکراهای اصلی

در صورت پرکاربودن

در صورت کم کار بودن

چاکرای ریشه (قرمز)

سبز 

قرمز

چاکرای خاجی (نارنجی)

آبی

نارنجی

چاکرای خورشیدی (زرد)

بنفش یا ارغوانی

زرد

چاکرای قلب (سبز)

سبز یا صورتی

سبز

چاکرای گلو(آبی)

نارنجی 

آبی

چاکرای پیشانی (نیلی)

نارنجی کمرنگ یا هلوئی 

نیلی

چاکرای فرق سر (بنفش)

زرد

بنفش

 برای رنگ درمانی ابتدا باید مشخص کرد که کدام چاکراها از حالت تعادل خارج شده است. بیماری جسمانی و حالتهای مختلف روحی و روانی در رسیدن به این هدف به شما کمک میکند. باید تعیین کنید که چاکرا کم کار است ویا برعکس.

 اگر کم کار باشد به این معناست که راه انرژی به سیستم جسمانی مربوط به آن مسدود یا پیشروی آن کند شده است . چاکرای پرکار معمولا خود را با التهاب، اضطراب و حساسیت بیش از حد نشان میدهد.

با داشتن اطلاعات کافی در مورد خصوصیات و فعالیت هر چاکرا و تشخیص آن هر کس میتواند از رنگ درمانی در ایجاد تعادل بین انرژیهای چاکراهای موجود در بدن بهره ببرد برای مثال:

چاکرای فرق سر(تاجی): بنفش (اگر خیلی کم کار باشد، از رنگ بنفش و اگر بیش از حد پرکار باشد، از رنگ زرد )

اعمال فیزیکی چاکرای تاجی : این مرکز بر کل سیستم عصبی و استخوان بندی بدن تاثیر میگذارد، همچنین غده صنوبری تمام مسیرهای عصبی و سیناپسهای الکتریکی داخلی بدن متاثر از آن است. این چاکرا با عمل بجا و مناسب بصل النخاع ارتباط دارد.( پس با شناخت این بخش میتوانیم عضوهای متاثر از این چاکرا را در بدن که دچار مشکل شده اند شناسایی کنیم و به درمان بپردازیم )

اعمال متافیزیکی : این چاکرا با سطح نیمه هشیار ضمیر ما که مربوط به ذات معنوی ماست، ارتباط دارد. مرکزی است که به ما کمک میکند با نیروهای برتر کائنات همتراز شویم و تاثیری بسزا بر تزکیه کالبدهای انرژیک نامحسوس دارد. این مرکز به زندگیهای گذشته و تاثیر آن برزندگی کنونی ما مربوط است.

حالتهای عاطفی – روحی که باعث اختلال میشود

در صورت پرکار بودن: تخیلات عاشقانه ی قوی ، محتاج همدردی، نیازمند اشتهار و توجه زیاد.

در صورت کم کار بودن : دچار سو تفاهم بودن، شرمندگی ، از خود گذشتگی، تصویر منفی از خود، نداشتن ملاطفت

 تمرین :

ابتدا تکه های پارچه رنگی (در رنگهای مختلف هفت چاکرا) تهیه کنید

1-      به پشت به روی زمین دراز بکشید و ذهن خود را آرام کنید (از طرق مختلفی که میتوانید و به آن اشراف دارید در حالت وارهیدگی قرار بگیرید) چند نفس عمیق بکشید به عقب برگردید و از همان لحظه ای که دراز کشیده اید تا آغاز روز، وقایع روزتان را از نظر بگذرانید. وقتی به طور معکوس کارهای روزانه را در نظر آوریم، تمرکز حواسمان بیشتر است و احتمال کمتری دارد که بعضی از وقایع و موقعیتها را فراموش کنیم.

2-      به احساسات و رفتارهای عمده ای که داشته اید و بر شما آشکار است، توجه کنید، حوادث آنروز را از ابتدا تا انتها تداعی کنید، رخدادهایی که در آن روز بیشتر شما را به خود مشغول ساخته و یا برایتان بسیار جالب و یا عجیب بوده است را توجه کنید و برروی آنها تامل کنید، احساسات و حالات خود را به خاطر بیاورید که با وقوع آن حادثه و یا موقعیت چه حالاتی در شما پدید آمد به یاد بیاورید که کدامین چاکرای بدن شما میتوانست از آن حادثه متاثر گردد، احتمالا یکی از چاکراهای شما بیشتر از بقیه تحت تاثیر قرار گرفته است.

3-      وقتی ارزیابی شما کامل شد، تکه پارچه های رنگی مربوط به همان چاکرا را بردارید و روی قسمتی از بدنتان که محل چاکرای مربوط است قرار دهید.

4-      همچنان که با تکه پارچه های رنگی روی نقاط چاکرا هایتان دراز کشیده اید، مجسم کنید که رنگ جذب بدنتان میشود آگاه باشید که همچنان که دراز کشیده اید، رنگها در حال متعادل کردن چاکراهای شما هستند، نفس بکشید و رنگ مخصوص به هر چاکرا را برای برقراری تعادل به درون بدن خود بکشید. این عمل را به مدت سه تا پنج دقیقه ادامه دهید (میتوانید بنا به احساس خود مدت زمان را کمتر یا بیشتر کنید تا زمانی که احساس کنید چاکراها متعادل شده اند)  

5-      در مرحله آخر هر هفت تکه پارچه رنگی را روی نقاط چاکراهای مربوط قرارا دهید. نفس عمیق بکشید و بگذارید بدنتان انرژیهای هر رنگ را جذب کند تا انرژیهای شما به تعادل برسند و جسم شما نیروی کافی را بگیرد (شارژ انرژی )و یا اگر دچار ناراحتی در قسمت خاصی از بدنتان هستید احساس کنید ان قسمت در حال التیام است ...

برای این تمرین اگر در انتخاب رنگ و یا چاکرا دچار تردید هستید و یا مشکل خاصی ندارید میتوانید از پارچه سفید استفاده کنید چون رنگ سفید در بنیه تمامی طیفها نهفته و مجتمع شده است . در سایه این رنگ، سیستم انرژی فرد تمیز میشود بخصوص اگر رنگ سفید را همراه رنگهای دیگر استفاده کنید بسیار نیرومند تر و تاثیرش بیشتر میشود از رنگ سفید میتوانیم برای درمان بیماران و نیرومند کردن توان جسمی آنها نیز استفاده کنید.........

 

 

+ نوشته شده توسط شیدا در 87/06/09 و ساعت |

با سلام خدمت همه ی دوستان

 

خب من با اجازه ی استاد محترم ماهی بادکنکی و دیگر عالیجنابان در این قسمت چیز های جالبی که در اوستا نظرم رو جلب می کنند رو می نویسم.

 

 

خَرَ :

 

 

جانوری است اساطیری که نامش تنها یک بار در اوستا (یس . 42، بند4)  آمده و در باره آن هیچ توضیحی داده نشده است.

در بندهشن (بخش 19) شرح مفصلی درباره ی این جانور می خوانیم. بنا به نوشته ی کتاب ((خَرَ)) جانوری است سه پا با تنی سفید و شش چشم و نُه پوزه و دو گوش و یک شاخ زرین که هزار شاخ دیگر از آن روییده است و با آن، جانوران اهریمنی را نابود می کند، گوشهایش چندان بزرگ است که سرزمین مَزَندَران را فراتواند گرفت.

گرداگرد کوچکترین پایش ، هزار سوار دور تواند زد. این جانور در میان دریای فراخ کرد ایستاده و هنگامی که سر در آب دریا فرو برد و گوشهایش را بجنباند ، دریا به جوش و خروش افتد و لرزه و جنبش در کرانه های کوه گَناوَد پدید آید. بر اثر بانگ او همه ی جانوران اهورایی در دریا آبستن شوند و همه ی جانوران اهریمنی دَشتَک(جنین) فرو نهند. پالودن آبهای دریا که به سوی هفت کشور روان شود ، خویشکاری این جانور است.اگر اهورا مزدا او را نمی آفرید آب دریا از گزند اهریمن زهر آگین می شد و همه ی جانوران نابود می گشتند.

در مینوی خرد(بخش 62 ، بند های 27-26 ) نیز از این جانور یاد شده و چنین آمده که او همه ی آب های آلوده به مردار را که به دریا می رسد ، پاک و پالوده می کند.

واژه ی ((خر)) که در فارسی نام چهار پای دراز گوش معروف است، از همین واژه ی اوستایی باز مانده.

+ نوشته شده توسط Roc Rider در 87/06/06 و ساعت |
به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت
بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك
كنند.

به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی

اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی


تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيزهايی كه چشمانت را به
درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند
دوری كنی . . .،

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت
شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر
نكنی
اگر ورای روياها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيت
ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز كن
امروز مخاطره كن
امروز كاری كن
نگذار كه به آرامی بميری
شادی را فراموش نكن

سروده شده توسط پابلو نرودا
ترجمه احمد شاملو
 
+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 87/06/06 و ساعت |
با سلام

سوال دوم رو جناب عطارد پیش نهاد کردن، هر چند که به طور مستقیم، ربطی به جادوگری نداره اما سوال جالبی است:

چقدر برای مرگ آمادگی دارید؟

طبق روال چند روز دیگر جواب ها در پست آینده می آید. و این بار، بر خلاف سوال قبلی، که خیلی پیچیده شد سعی می کنیم با رای گیری هم بهترین جواب رو انتخاب کنیم.

موفق باشید
--------------------------------------------
پانوشت: این سوال برای رهگذران و تازه واردان هم هست نه فقط خوانندگان دائمی وبلاگ. یعنی از 50-60 نفری که به طور متوسط هر روز از وبلاگ دیدن می کنند هیچ کدام در این مورد نظری ندارند؟ بهتر نیست کارمون رو بیشتر گسترش بدیم؟

+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 87/06/03 و ساعت |