خب، چون یکی از دوستان گفته بود یه قسمت از درس های سامورایی رو نفهمیده، اول خواستم تو قسمت نظرات همون یکی رو توضیح بدم، بعد گفتم تو یه پست بذارم بعد چون دیدم کمه، یه چند بخش دیگه رو هم ترجمه کردم. اونایی که با حروف عادی نوشته شدن ترجمه ان و اونایی که با فونت ایتالیک (کج) نوشته شدن، توضیح اضافی از طرف بنده هستن:
تصمیم گیری
به کلام پیشینیان، شخص باید در فاصله ی هفت دم و بازدم، تصمیم بگیرد. مسئله مصمم بودن و داشتن روح است از برای گشودن راه خود به پوستی بیرونی حتی با زور.
هر چند که جادوگران پیش از تصمیم گیری برای خود زمان نامحدودی قائل می شوند و هر چه می خواهند به تفکر می پردازند و در ظاهر به نظر می رسد این اصل سامورایی ها با اصل جادوگران در تناقض است، اما زمانی که بدانیم سامورایی به راه دلش می رود و آنچه می کند مطابق میل و اراده ی اوست و اینکه دنیای سامورایی پاک و عاری از هر مزاحمی است خواهیم دانست که هفت نفس برای سامورایی کافی است و این زمان بدین خاطر تعیین شده که تفکر مزاحم و تردید روی تصمیم گیری سامورایی تاثیر نگذارند.
انتقام
اگر قرار باشد که سر سامورایی به یکباره از تنش جدا گردد، او هنوز باید قادر باشد که یک کار دیگر را با قاطعیت به انجام برساند. اگر شخص شبیه روحی انتقام جو گردد و اراده ای عظیم از خود نشان دهد، حتی اگر سرش بریده شود، نخواهد مرد.
وقتی ظاهر سامورایی مناسب نیست
خوب است شخص قدری سرخاب در آستین داشته باشد. ممکن است هنگامی که مستی شراب در حال پریدن است یا تازه از خواب برخواسته، ظاهر سامورایی چندان مناسب نباشد. در چنین شرایطی بهتر است قدری سرخاب به کار رود.
این اصل به شما می گوید که حتی سامورایی بودن متضمن در درست داشتن کنترل اوضاع در همه ی شرایط نیست. شما می ترسید، تحقیر شده یا دچار دودلی میشود. به خاطر بسپارید، اما، همه ی این چیزها تنها مربوط به خودتان و در درونتان است، نباید بگذارید کسی از این ضعفتان آگاه گردد. اگر چنین احساس هایی به شما دست داد با خود بگوید: "هر چند که ترسیده ام یا تردید دارم اما این مربوط به خودم هست، نمی گذارم آنها بفهمند." این مهم است...
مستقیم انجامش بده! (با کله برو تو دل کار)
وقتی شخص تصمیم به قتل کسی می گیرد حتی اگر موفقیت با پیشروی مستقیم بسیار دشوار باشد، اندیشیدن به راهی طولانی و فرعی هیچ کمکی نمی کند. راه سامورایی، راه آنی بودن و مستقیم بودن است، راه با کله شیرجه زدن در وسط کار است.
حالا نه در به قتل رساندن دیگران اما در انجام کارهای هر روزه این اصلی کارآمد است. زمانی فکرمان به ما خیانت می کند و ما را از انجام کاری باز می دارد. حالا این خیانت به شکل ترس، تردید، خجالتی بودن یا تنبلی رخ می نماید اما نتیجه همواره یکی است: سکون و رخوت. راه چاره حذف کردن فکر از این میانه است، مستقیم عمل کردن است، با کله شیرجه زدن است به میانه ی کار...
شکل و خلا (خلقت)
از میانه ی خلا بود که به جسم هایمان زندگی بخشیده شد. وجود در جایی که هیچ چیزی نیست معنای این جمله است "شکل همان تهیگی است". و اینکه همه چیز با تهیگی بوجود آمده اند معنای این جمله است "تهیگی همان شکل است". شخص نباید بیندیشد که این دو از هم جدا می باشند.
زمان حال
بدون تردید جز تنها قصد زمان اکنون هیچ چیز دیگری نیست. زندگی یک انسان تنها توالی زمان حال است. اگر کسی زمان حال را به تمام درک کند، دیگر کاری برای انجام و هدفی برای تعقیب نخواهد ماند.
آگاهی بدین موضوع که برایتان اتفاق خواهد افتاد، چه بخواهید و چه نخواهید
در باران شدید چیزی برای آموختن هست. هنگامی که با بارش شدید باران مواجه می شوید، سعی می کنید که خیس نشوید پس شروع به دویدن می کنید. با چنین کارهایی حتی عبور از زیر سایبان خانه ها، باز هم خیس می شوید. اگر این را از ابتدا بدانید، دیگر سر در گم نمی شوید هرچند که به همان اندازه خیس خواهید شد. این درک به همه ی چیزها گسترده می شود.
این اصل بسیار زیباست. می گوید که مشکلات برای همه هست. و هیچ کس را از آنها گزندی نیست، خواه سامورایی خواه انسان عادی. تفاوت تنها در این است که اگر بدانید، سردرگم نخواهید شد.
روح زمانه
گفته شده "آنچه روح زمانه" نامیده می شود قابل بازگشت نیست. اینکه روح هر زمانه به تدریج از هم می باشد بدین علت است که دنیا رو به پایان است. بدین علت، حتی اگر کسی مایل باشد که روح زمانه را به روح 100 سال قبل یا بیشتر بازگرداند، چنین چیزی ممکن نیست. پس، مهم است که از هر نسلی به بهترین شکل پرورش یابد.
پایان هر چیز است که مهم می باشد
_ در منطقه ی کامیگاتا در ژاپن جشنی هست به نام بازدید از گلها که ژاپنی ها میرن بیرون و از باغ ها و گلها دیدن می کنن (یه چیز تو مایه های 13 به در خودمون)،_ در این جشن یه جور ظرف لایه لایه و یه بار مصرف هست که ژاپنی ها غذاشون رو توی اون می ریزن و بعد از جشن این ظرف رو زیر پا لگد می کنن، این نشون میده که پایان هر چیزه که مهمه. به همین خاطر در فلسفه ی سامورایی ها، وقتی شاگرد ناامید از وضعیت کنونی یا نگران از آینده، در مورد وضعیتش از استاد می پرسه؛ استاد جواب میده که به وضعیت کنونی اعتنا نکن چون پایان هر چیزه که مهمه و براستی برای ما انسان ها زمانی که به نقطه ی مرگ می رسیم، زمانی است که کل زندگیمون سنجیده میشه.


