تبليغاتX
مغان

با سلام!

قول داده بودم به تدريج برخي از کاربردهاي سطح آلفا و قرار گرفتن در اين سطح را برايتان بگويم و امروز نوبت کاربردي ديگر است . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نئو در 86/08/22 و ساعت |

و اما جادو و جادوگری

نمیدانم تصور برخی ار ابن واژه چیست ؟ شاید مثل خواهرزاده بنده است که گاهی وقتی خسته میشود میگوید: خواهش میکنم یک جادو بکن تا همه مشقهایم نوشته شود!

شاید نگاه عده ای از ما نیز اینگونه است و .......... شاید تصوری هری پاتری و یا خیالی توام با توهمات بافته ذهنی متاثر از گفته های جمعی، خرافی و عامی پسند است .........

شاید جادو را فقط مشتی فرمول و وردهای پیچیده با زبانهای عجیب و غریب یافته ایم؟

و یا نه اصلا باید جادوگران را به جرم مرتدی و کفر بسوزانیم و جهانی را از وجودشان برهانیم ؟!!!!!!!!!!!!!..........

 

و اما نگاه من به جادو :

جادو یعنی شناخت و درک خویشتن خویش، خویشتنی که امروزه روز، لحظه به لحظه از ما فاصله میگیرد و دورتر و گم میشود و جز سایه ای بیگانه و غریبه در لایه های خاموش ذهنمان جای نمیگیرد ؟ اصلی که فراموشش کرده ایم و کم کم به نسیان رفته، اصلی که مدتهاست گم شده !!! ........... من گم شده ام ، آیا کسی مرا یافته ؟!!!!!!!!!!!................

ما سرشت و جوهر وجودی خویش را در دیگران جستجو میکنیم و آن را در بیرون خویش کند و کاو.

جادو یعنی پیدا شدن

جادو یعنی توان استهلاک منیت ها، رهایی از اهولیت ها، هویت های کاذب ریشه دوانده در هزار توی ذهن، جادو یعنی رهایی از من و مایی یعنی تعادل، هماهنگی، وحدت، حفظ توازن درون و برون، حس یکی شدن، الحاق با هستی و کائنات، فهم لا اله الا الله حل شدن در لا برای رسیدن به الله، خدا، هو، هیو، عشق الهی، روح الهی، روح القدس، انرژی برتر و........هر آنچه که باور داریم و شاید حتی تکه ای سنگ به ظاهر بیجان، تکیده در مغاکی خاموش، عاملی که باعث غلیان و تراوش نیرو و ایمانی سترگ و عظیم در درونمان است، حرکتی دوار و آتشین، جریانی ابدی، زنده، پویا و جاودانه.......

جادو یعنی پاک کردن خویشتن حقیرمان و نه دفن آن!! .. جادو یعنی رهیدن از تصویر من، برای غلطیدن در حضور و صوت و نور، جادو یعنی دیدن قلب درختان، کرم ابریشم، جادو یعنی سماع، هویدا شدن در شمیم شکفتن .................

جادو یعنی گسستن زنجیر باورهای پوست انداخته، رهیدن از القاعات منسوخ شده، جادو یعنی رهایی، نوشدگی یعنی تولد، احیایی دوباره، عطر نفسی روحانی ...........

جادو یعنی غنودن و عشق بازی در آغوش مرگ برای یافتن زندگی و ابدیت برای پیوستن در جرگه واله گان و دلدادگان........یعنی خموشی در لحظه انتظار، در بدو حادثه ها.........

جادو یعنی سیر به قلمرو درون و پرواز به فراسو به دیگر سو، یعنی پریدن در ورطه ........

جادو یعنی طالب شدن، عطش داشتن، طلب کردن برای طرب.................

 

و اما جادوگر:

جادوگر یعنی بودا – بیدار شده ، جادوگر یعنی متولد شده، تولد یافته در جهانی اینچنینی ..........

جادوگر کسی نیست جز رجحان یافته بر چشم فروهشتگان ................ در معنی جادوگر یاد جمله ای از استادی افتادم که میگفت : تمام درسهایی که دون خوان داد در تعبیری مختصر تنها فهم یک جمله بود و آن اینست که : ((یاد بگیریم که خودمان را قاطی چیزهایی که به ما مربوط نیستند، نکنیم)) و به حق این معنی کاملی است از عمل واقعی یک جادوگر.

من نیز گفته کوتاه کنم و در انتها شاید جان کلامم را در بیتی از بلخی رومی معنی کنم که جادو و جادوگری چیزی نیست جز درک :

 

            تو فقط تو نیستی ای خوش رفیق                بلکه دریایی و قعرش بس عمیق     

 

البته در معنی و فهم جادو و جادوگری گفته ها بسیار و نقطه نظرها متفاوت و گاه مغایر .....مطالبی که از نظر رفت فهم بنده از جادو و جادوگری بود ، حال برای شناخت و قدم نهادن در این طریق و کشف  این جهان مکتوم هر کس فهم، توجیه، سبک و روش خاص خویش را دارد و بدیهی است که خود فرد است که باید ...... و خود معنی مشخص و متمایز خود را دریابد و تجربه کند ...........و  راهی را که هماهنگ با سرشت خویش است بیابد  و  مسیر منحصر به فرد خویش را طی کند.............

که البته باز نحوه انتخاب، معنی تفهیمی هر کس و راه و روش برگزیده توسط شخص، خود مستلزم توضیحی بسیط و گسترده است چرا که منوط به کارماهای فردی، موقعیت های مکانی و زمانی و ................ میباشد تا چگونگی مسیر، نحوه شناخت و ...... معین و طبق آن عمل شود........ 

 

و در نهایت زمانی که به وادی جادوگران قدم گزاردیم و مرز ناباوریها را شکستیم و سفر به دنیاهای دیگر را شروع کردیم، حجابها کنار رفتند واقتدار یافتیم و.............، این نیت جادوگر است که به جادویش رنگ و فام میبخشد و بدین ترتیب نوع جادو نیز رقم میخورد .........

 

با امید به فزونی آگاهی

+ نوشته شده توسط شیدا در 86/08/22 و ساعت |

 

سلام عزیزان

قصد داشتم  به توضیح  پیرامون موردی که در پست قبل اشاره کردم بپردازم ولی برخی دوستان خواسته بودند بخش حیوانات را کامل کنم و ............

البته روال کارم اینگونه نیست و نظرم اینست که برای انجام هر کاری چه تمرین معنوی چه ساختن یک کاردستی و یا حتی هرس کردن علفهای زائد یک باغچه کوچک اولین قدم کسب اطلاعات و دانش هرچند کم و اندک پیرامون کار مورد نظر است چرا که در خصوص تمارین هم شاید هزاران روش و تمرین سلولهای مغزمان را پر کرده باشند ولی بدلیل نداشتن برخی دانسته های پیش زمینه ای و کلیدی نتوانیم راه به جایی ببریم و در نهایت مایوس و دلزده میشویم ولی خوب .......... کسانی که میتوانند به انجام تمارین عملی بپردازند و برای این کار مستعدند میتوانند شروع کنند و عزیزانی که از ابتدا شروع کرده اند بهتر است هماهنگ با پستهای بنده پیش بروند و .......

 

ایجاد تیرک توتم درونی

ستون کنده کاری شده معروف به تیرک توتم (ستون پیام آوران – منظور حیوانات حامل پیام) یکی از اشکال هنری است که عموما آن را منتسب به سرخ پوستان سواحل شمال غربی آمریکا میدانند. این تیرک ها از سر تا به انتها پوشیده از چهره های حجاری شده بر روی چوب سدر بود، چهر ه هایی که انواع موجودات از دنیاهای گوناگون را به نمایش میگذاشت و از روی آن مسائل و نحوه محافظت طایفه و قبیله و ...را شرح میداد . چهره هر حیوانی دارای مفهوم خاص و دارای نیرویی معنوی بود.

 

سیستم چاکرای انسان

بدن انسان با پاهایی روی زمین و سری در آسمان مانند تیرک توتم یک پل است . در میان بدن ما ستونی از انرژی قرار دارد. در آیین کابالیسم کهن، این ستون را ستون میانی تعادل میخواندند. در شرق، آن را سوشومنا یعنی تعادل میان نر و ماده و محوری که انرژی ما در آن جریان میابد و آشکار میشود، مینامیدند.

درون بدن ما مراکز انرژی ای وجود دارد که غالبا از آنها تحت عنوان چاکرا یاد میشود. این مراکز واسطه های اصلی ورود و انتقال هر گونه انرژی در بدن هستند. با وجود اینکه اغلب آن را جادویی متافیزیکی میانگارند، اما علم معاصر ثابت کرده است که در این مراکز عمده نسبت به سایر قسمت های بدن پرتوهای الکترو مغناطیسی قوی تر ساطع میشود.

هر چاکرا یا مرکز انرژی در بدن، واسطه ای است برای آشکاری انرژی در سطوح فیزیولوژیکی ، عاطفی ذهنی و روحی یکی از راه های توانمند کردن مراکز چاکرا هایمان و بروز انرژی کشف توتم یا روح حیوانی مرکز است. وقتی حیوانی را که از طریق مراکز عمده چاکرایمان انرژی را نمایش میدهد کشف میکنیم، یک تیرک توتم درونی ایجاد مینماییم که میتوان برای شفا، ارتباط روحی، تعادل و قدرت از آن استفاده کرد، بدین طریق بینش عمیق تری نسبت به سیستم انرژی فردی و قابلیت های طبیعی مان کسب مینماییم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شیدا در 86/08/14 و ساعت |

و شما رها می گردید. شخصیت های خود را به حال خودشان فرو می گذارید، و بازی زندگی را بدرود می گویید. دیگر غلافی گرد شما نیست و شما بعنوان روح آزادید تا همه چیز باشید. زمان و مکان دیگر مفهومی ندارند و شما حجم و مختصات و سن ندارید. یک لحظه شامل همۀ لحظه ها هستید و یک نقطه شامل همۀ مکان ها. شما یک نقطه هستید. در این مرحله شما به خودشناسی رسیده اید، و آنکه خود را می شناسد، خدا را می شناسد.

 

روح چیست؟ یک پنجره به دنیا؛ یک آینه که همه چیز در آن انعکاس می یابد ولی خودش هیچ نیست. شما از روح بودن (به زبان عامیانه: روح داشتن)  چه انتظاری دارید؟ آیا می خواهید به آن شکل بدهید، می خواهید رنگین باشد تا توسط چشم های دیگران دیده شود؟ آیا آن همه سرگردانی بس نیست؟

پس بگذارید هنگامی که زمانش فرا می رسد، برای چند لحظه رها گردید. اجازه بدهید همه شما را محکوم کنند. بگذارید تا از جادۀ همواره-چرخیدن منحرف شویم. و این زمانی است که پس از مدت ها سر از لامکان بر می آوریم.

 

در این طبقه، موسیقی هستی را عمیقاً درک می کنیم و نیازی به شنود یا دیدار نیست. همه چیز هست، همانطور که هست. پیشرفت از این طبقه به بالا را نمی توان توجیه کرد. چون برای پیشرفت نیاز به زمان هست؛ پس می توان گفت که جوینده با ورود به طبقۀ روح، دیگر به پایان راه خود می رسد. این درحالی است که او بسیار چیزها را باید بیاموزد و طبقات را تجربه کند.

 

تجربۀ خدا شگفت انگیزترین هدفی است که جوینده به دنبال آن است. او پس از ورود به طبقات لامکان و شناخت خویش، بی درنگ به خداشناسی می رسد. در این تجربه او می بینید (؟) که همۀ هستی، هستی او است. او دریایی است که دریا بودن خود را از یک قطره دنبال کرد تا به اینجا رسید. و همچنین او دیگر قطرات را می بیند که در حال یکی شدن با او هستند. و دیگر او قطرۀ تنهای پیشین نخواهد بود. هرچند که جوینده باید به زندگی بازگردد و از تجربۀ خود در اختیار جهانیان بگذارد تا آگاهی کُل را ارتقاء دهد. می بینیم که خداشناس هم تا وقتی یک کالبد دارد هنوز محدودیت هایی فیزیکی دارد و ممکن است اشتباه کند و یا کارما بیافریند. او هنوز مأموریتی دارد که باید به انجام برساند. مأموریت هر جوینده طرح الهی را گامی به جلو پیش می راند.

 

با ورود به طبقۀ روح، جوینده به رؤیای دنیا بدرود می گوید و با تجربۀ خدا، او به تکامل می رسد. ولی داستان ادامه دارد. او باید برگردد و مأموریت خود را تکمیل کند: چیزی که برای آن به دنیا آمده بود. هرکسی مأموریتی دارد که قطعه ای از پازل الهی را کامل می کند. پس از انجام آن، جوینده برمی گزیند که در یکی از طبقات به دیگر جویندگان خدمت کند یا برای همیشه به تخت پادشاهی هستی بازگردد.

+ نوشته شده توسط گابریل در 86/08/12 و ساعت |

سلام به تمام خوانندگان و عزیزان همراه

قبل از شروع مطلبی را میخواستم به عرض برسانم برخی از دوستان تصوری دیگر از جادو و جادوگری دارند و.... بنابراین ترجیحا پست بعدی را به جادوگری چیست و جادوگر کدام است ...........اختصاص میدهم ......

 

شمن

تمام شمن ها در دو مورد مشترک اند: نخست اینکه دارای نوعی آگاهی از قدرت افسانه ها هستند و دوم، کار آنها در رابطه با تفسیر و تعبیر مفهوم حیوانات، محکم و متقن است. آنها قدرتی را که در پس تصاویر حیوانات، حکایات و زندگی وجود دارد، میشناسند. افسانه های مربوط به حیوانات را میتوان به عنوان پلی میان قلمرو خواب و بیداری، میان قلمرو طبیعت و دنیای انسان ها به کار برد. در جوامع کهن، شمن ها، حافظ دانش مقدس مربوط به جانواران و طبیعت بودند و با ریتم ها  نیروهای طبیعت ارتباط داشتند و آنها را بسیار محترم میداشتند و تغییر شکل دهندگان واقعی و قادر به رفت و آمد میان عوالم مختلف میدانستند.

 

شمنیزم

شمنیزم یک فرآیند رشد تجربی است و فرد را در موضوع مورد تعلیم خود، به استادی میرساند. در شمنیزم نهایتا شخص به هیچ انسان یا توتمی پاسخ نمیدهد و فقط با ماوراالطلبیعه مواجه است. او در عین حال که حس واقعی تعلق به کل هستی و ارتباط با آن را دارد قادر است ملکوت و عالم مردگان را سیر کند فرد قادر است از اشکال گوناگون حیات تعلیم بگیرد.

شخص معمولا به یکی از این سه طریق شمن میشود:

1-      به طور ارثی

2-       به دنبال کشش و احساسی نیرومند

3-      در نتیجه جستجو و طلب شخصی

فرآیند جستجوی فردی و آشکار ساختن قدرت های درونی با برداشتن دو گام آغاز میشود . گام نخست فائق آمدن بر مفاهیم از پیش دریافت شده و محدودیت هاست و با آنچه که ((ادگار کیس))  توصیه کرد قابل مقایسه است. او میگفت: ((همان گونه که مطالب بسیاری برای آموختن وجود دارد، آموخته های بسیاری را نیز باید به فراموشی سپرد)) دشوارترین بخش این مرحله ، پی بردن به توهمات زندگی مان است.

عمل کردن به تعالیم شمنیزم، حس وابستگی نداشتن به واقعیت را شدیدا پرورش میدهد. ما آموخته ایم که بایدبه چیزی وابسته باشیم . بسیاری از مردم همه زندگی شان را در تلاش برای وابسته بودن سپری میکنند و بیشتر اوقات این کار به ناامیدی و یاس ختم میشود. شمن دانا به اسرار حیوانات، باید فردیتی قوی را پرورش دهد. از طریق ارتباط با جانوران میتوانیم بیاموزیم که قادر هستیم بی آنکه احاس تنهایی کنیم، تنها بمانیم.

گام بعدی در سیر شمن شدن ساختن پلی میان عالم خود و ظریف ترین قلمروهای زندگی است. این کار مستلزم آشکار ساختن شهود، خلاقیت و قوه تخیل خلاق است. اینجا میاموزیم که به وسیله یک محور در ملکوت و عالم مردگان سیر کنیم. این محور میتواند تصویر بالا رفتن از درخت باشد یا سوار جانوری بودن یا توسط آن هدایت شدن، تبدیل به پرنده یا جانور شدن یا پیشروی در درون یک غار پر پیچ و خم یا هر تصویر دیگر، جوامع کهن، تخیل به کار رفته در افسانه ها را برای تسهیل در برداشتن این گام به کار میبردند. این بدان معناست که اکنون باید از نحوه معمول پرداخت به تصاویر افسانه ای (که شامل تصاویر حیوانات نیز هست و امروزه رایج است) فراتر رفت. در دنیای معاصر، این تصاور و ارتباط آنها با واقعیت خارجی و عینی تحت اعتقادات ثابت و بدون تغییر قرار دارد که دیگر از اعتبار ساقط شده و توانایی اثر گذاردن بر فرد فرد مارا از دست داده اند. ماباید جنبه تجربی را به تصاویر افسانه ای زندگی بازگردانیم و از طریق ادراک طبیعت، درک معمول و رایج خود را دگرگون سازیم.

 

هیچ آرزو یا رویایی به ما بخشیده نمیشود مگر اینکه امکان تحقق آن نیزبه مااعطا شود ((افسانه شخصی و طرح الهی زندگیمان))

 

کمبود شگفتی نیز به اندازه کمبود غذا ما را از پا در میاورد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شیدا در 86/08/07 و ساعت |

سلام به دوستان عزیزی که تا بدینجا با من بوده اند

در یکی دو پست آینده بخش حیوانات را تمام خواهم کرد و وارد مرحله ای  دیگر میشوم که پیرو درک مطالب گذشته است و ......

آب، عنصر خلاق زندی است. بسیاری از اساطیر از نحوه جوشیدن زندگی از آب های گسترده معنوی روایت میکنند. آب، ویرانگر نیز میباشد از این رو هم منشا زندگی است و هم مرگ. تطهیر کننده است و دارای ریتم و حالت میباشد. مظهر گذر زمان و تغییر است. آب، خود را با محیط تطبیق میدهد، اشیا را دور میزند از روی آنها عبور میکند، جریان خود را با محیط های گوناگون سازگار میکند و در حین جریان، تغییر شکل میدهد هر چه مربوط به آب است، بر سیالیت، احساسات و تغییرات دلالت دارد. غالبا آب را بطن حیات و منشا تولد دوباره دانسته اند. آب نماد آن چیزهایی است که دررویا آشکار کردنشان را میبینیم. جایگاه رویاها و قلمروهای غیر خاکی است. از این رو موجودات این قلمرو به ما کمک میکنند از رویا خود آگاه شویم و آنها را زنده تر پویا تر و موثر تر سازیم. هنگامی که محیط زندگیمان تیره میشود ماهی و موجودات آبزی ما را راهنمایی میکنند.

آب، حیات خاص خود را دارد دنیایی است که در آن مخلوقات و موجودات خیالی بسیاری زیست میکنند. ارواح آبی و دریایی بسیاری وجود دارند که غالبا ظاهر موجوداتی که به صورت معمول در این مکان ها زندگی میکنند را به خود میگیرند و لاجرم هنگامی که یک موجود دریایی توتم میشود تماس بیشتری با قلمروهای روحی زندگی برقرار خواهد شد. آب غالبا یکی از پر ترددترین مسیرها به سوی دنیای رویا ، قلمرو پریان و زندگی جدید بوده است. آب ما را با بعد سماوی محلی که ارواح در آنجا فعال تر هستند مربوط میسازد. موجودات ساکن آب در برقرار کردن ارتباط با این قلمرو لطیف ما را یاری میدهند. برکه های طبیعی، چشمه ها، سواحل دریاها و بستر نهرها مکان های جادویی و دروازه هایی قابل عبور هستند موجودات ساکن این قلمروها اعتقاد به جادو و حس شگفتی را در ما بیدار مینمایند.

هر چه به آب مربوط میشود، بر ارتباط با سیالیت، احساسات و عواطف و جنبه های زنانه زندگی (قدرت های خلاقه، شهودی و قوه تخیل ) دلالت دارد. ( دوستان در مورد جنبه های زنانه و .... و ضمیر ناخودآگاه – انسان و سمبلها مطالبی از ک.گ.یونگ آماده کرده ام که در پستهای آینده ارائه خواهم داد) موجودات آبزی ما را با آنچه آب تعلیم میدهد آشنا میسازند. میاموزیم که از احساسات و هیجانات خود به طور خلاق و ثمربخش استفاده کنیم حس شهود و قوه تخیل خلاق خود را تقویت نماییم. پذیرای درمان و راغب به پرورش نیروهای فراروانی فطری خود شویم. از طریق موجودات آبزی پیوسته در سطح و در بخشی از زندگی خود تولد دوباره را تجربه خواهیم کرد. میاموزیم که دوباره و این بار قوی تر از بطن خارج شویم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شیدا در 86/08/01 و ساعت |