تبليغاتX
مغان

همه آیین ها چنین اظهار داشته اند که هر حیوانی دارای روح است. الزامی نیست اعتقاد داشته باشیم که حیوانات صاحب شعور خلاقی هستند، امامیتوان پذیرفت که نیروی معنوی، حیوان را به زندگی مان وارد کرده است . بسیاری از مواقع راهنماهای معنوی و فرشتگان نگهبانمان به هیئت یک حیوان درمیایند تا ما را در درک نقشی که آنها در زندگیمان ایفا خواهند کرد، یاری دهند. تنها با بررسی و مطالعه این حیوانات، واقعا به این امر پی میبریم.

 

خزندگان و دوزیستان

معمولا خزندگان و دوزیستان مرتبط به عنصر آتش هستند و نماد این عنصر را برایمان تداعی میکنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شیدا در 86/07/29 و ساعت |
 

سلام

در ادامه ، مطالبی اعم از تمرین برای هاله بینی و لمس هاله ها گفته شده ،

البته با کمی تغییر که امیدوارم مفید واقع شود .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شینوبی RH در 86/07/26 و ساعت |

پرندگان

 

نغمه های پرندگان

غالبا پرندگان رانزدیک ترین خویشاوند بشر دانسته اند ، زیرا آنها نیز مانند ما برروی دو پا راه میروند . باوجود این، واقعیت این است  که اکثر انسانها توجه اندکی نسبت به پرندگان نشان میدهند حتی در روزگاران قدیم نیز که اکثر جوامع پرندگان را حامل پیام و نماد و پیامبران الهی میدانستند، وضع به همین منوال بود.

در پرندگان سوخت و ساز به سرعت انجام میگیرد تا امکان پرواز کردن برایشان فراهم باشد. بنابراین آنها میتوانند به ما نحوه افزایش میزان سوخت و ساز را، به خصوص از طریق تکنیک های تنفسی، بیاموزند. این چیزی است که پرندگان را به عنصر هوا و همه ملحقات نمادین آن نظیر آنچه در تاروت قدیم وجود دارد، مربوط میسازد.

 

اهمیت هوا

کارکردن با عنصر هوا برای کسانی که پرنده ای بر آنها ظاهر میشود، میتواند بسیار مهم باشد. ما برای تامین سلامتی خود پیوسته باید در معرض هوای تازه و سالم باشیم، بیرون رفتن و انجام دادن تمرینات تنفسی ضروری است. تنفس و هوا برای زندگی بسیار مهم هستند و پرندگان به این دو عامل، قدرت درمان گری و اسرار معنوی میبخشند. آنها به ما نشان میدهند چگونه از تنفس برای رفت و آمد در میان قلمروها و ارتقا و گسترش افق دید خود استفاده کنیم. به ما نشان میدهند که چگونه در تلاش و فعالیت های خود به ارتفاعات بالاتری صعود نماییم و چگونه هنگام بلند پروازی ها به زمین متصل بمانیم .

 

غالبا پرندگان را از مهم ترین پیام آورانی دانسته اند که نقش آنها در بسیاری از آیین ها و سنت های کهن، کمک به انسان ها برای درک دنیای پیرامونشان و نیروهای معنوی که بر آنها تاثیر دارند است.

پر پرندگان، غالبا برای بشر نشانه ای محسوب شده و همچنین برای انتقال پیام به خدایان و نیروهای معنوی مورد استفاده قرار میگرفته است. پرندگان همواره به خصوصیات جادویی داشته اند. خصوصیاتی که میتوانند مورد استفاده انسان ها قرار گیرند. آنها بخشی از خانواده گسترده ما هستند و از این خواست ها و علایق مشترکی با ما دارند. به همین دلیل قدرت آنها به آسانی برایمان قابل شناسایی است و هنگامی که مورد تکریم و بزرگداشت قرار گرفتند، به آسانی آشکار میشوند. (در مورد پر پرندگان و ارتباط برقرار کردن مثلا در مورد شاهین حتما لازم نیست پر شاهین را داشت هرگونه پری شما را با اعضا و قلمرو پرندگان مرتبط خواهد ساخت – یکی از خلاقانه ترین روش های کار کردن با پر، این است که مثلا پر یک مرغ را بردارید و آن را مانند پر یک شاهین یا هر پرنده دیگری، رنگ آمیزی کنید . این روند خلاقانه شما را با پرنده مورد نظر هماهنگ میسازد.)

 

پرندگان و هوا

برای حیات ، هوا مانند آب ضروری است . هوا یک عنصر فعال و خلاق است و نماد فکر ، حافظه و حتی آزادی میباشد. هوا، زمین را از آسمان جدا میکند و از این رو نماد شعور و خرد والاتر و الهام میباشد. هوا رابط میان آگاهی فیزیکی و آگاهی روحی از طریق شناخت و الهام است.

ما از طریق هوا ، جذب میکنیم. در فرآیند تنفس ، ورود و خروج هوا نشان گر فرو و برون دادن زندگی است. آشنا شدن با هوا، با انرژی های فکری و ذهنی و درک و کارکردن با آنها در ارتباط بوده و دری است به سوی تجلی های جدید خرد. هوای در حال حرکت و جریان – ذهن و فکر در حال حرکت – نیرویی است که باید استفاده از آن را بیاموزیم. افکار ما دارای قدرت هستند.

یک ضرب المثل قدیمی میگوید: ((دانستن ، توانستن است)) از طریق عنصر هوا- از طریق دانش کاربردی – میاموزیم که درزندگی میان قلمروهای مختلف، پلی بسازیم. دانش، برای پیروز شدن در فعالیت ها به ما توانایی میبخشد و کمک میکند تا میزان تسلط بر خود را افزایش دهیم. آشنا شدن با هوا، برتری و قدرت میدهد.

هوا قلمرو پرندگان است و آنها معرف و مظهر هوا هستند. از آنجا که میان زمین و آسمان، در رفت و آمدند و بر جاذبه زمین پیروز میشوند، میتوانند به ما بیاموزند که خود را بالا بکشیم و بر فراز فعالیت های روزمره قرار گیریم. از طریق پرندگان میاموزیم که آرزوهایمان را تحقق بخشیم و افکارمان را قدرت دهیم.

اگر عنصر غالب در زندگی ما هواست، و یا حیواناتی که قلمروشان هواست بیشتر بر ما ظاهر میشوند، شاید لازم باشد از نظر ذهنی و فکری فعال تر شویم. آنها برای این حضور دارند که به ما نشان دهند چگونه میان سطوح جدید پلی ایجاد کنیم یا چگونه از طریق خود و الهام، از تلاش و تقلاهای روزمره فراتر رویم. پرندگان میتوانند مظهر مسائل مربوط به آزادی اندیشه باشند و همچنین بازتابی از نیاز بشر به دیدار از کوهستان برای تجدید قوا و ضرورت تقویت ارتباط با عنصر هوا باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شیدا در 86/07/25 و ساعت |

 

 

سلام دوستان، قصدم این بود که به بخش هایی که قبلا اشاره کردم و تمارین مربوطه بپردازم تا بیشتر متمرکز در قسمت تمرینهای عملی باشیم ولی موضوعی که شروع کردم (طبیعت – حیوانات – گیاهان و .. و اثرات آن بر زندگیمان موضوعی کلیدی و بس مهم است در شناخت خویشتن خویش و پیش زمینه ای است برای خود شناسی و شروع تمارین عملی آتی بنابراین بر آن شدم که بیشتر در این قسمت بمانم و مطالب بیشتری را در این باره بنویسم و ...

سعی میکنم در چند پست به این مهم برسم و همینطور در خصوص اصوات و موسیقی طبیعت جادویی هم مطالبی عرضه کنم که آنهم در جای خود قابل تامل و کمکی است بنیادین برای درک بهتر خویش و طی طریق ....

 

در ابتدا مطالبم را با بخشی از سخنان جناب رام ا... شروع میکنم که جان سخن من نیز هست:

 

(تقدیر زنده است و تقدیر هر انسانی میتواند شبیه یک حیوان باشد . پس انسان ها میتوانند تقدیر خود را مانند یک حیوان فرض کنند که با شناخت بعضی از ویژگیهای ذاتی آن و حلقه های زندگی آن ، خواهند توانست تا حد زیادی تقدیر خود را بشناسند. اگر بدانی تقدیر تو شبیه عقاب است میتوانی نحوه رفتار و زندگی ات را با آن نماد متناسب کنی . اما اگر تقدیر تو مثل مار باشد و بخواهی با آن شبیه عقاب رفتار کنی، میان تو و تقدیرت جنگی طولانی در میگیرد و تقدیر بر ضد تو عمل خواهد کرد. حیوان نمایی تقدیر انسان ها چنان است که روح بعضی از آدمها در نگاهی ژرف بین مانند حیوان دیده میشود . بعضی ها شبیه چهارپایانند. بعضی مانند بالداران و پروازگران و جهندگانند، بعضی خزندگان و بعضی درنگان.

حیوان تقدیر هر کسی مبتواند معلوم کند که او با چه کسانی قادر به زندگی و ارتباط سازنده و سهل تر است و با چه کسانی نه. کسی که حیوان تقدیرش خرگوش است نباید با آنکه تقدیرش به روباه شبیه است زندگی مشترک داشته باشد . ماهی ها میتوانند با اتکا به نهنگ از کوسه ها در امان باشند. حیوانات جنگل باید به حریم شیرها احترام بگذارند و حرمت آنها را حفظ کنند زیرا حتی یک شیر ممکن است همه جمعیت آنها را از بین ببرد.

حیوان تقدیر انسان قابل تغییر است . میتواند بالاتر برود یا پایین تر بیاید. وقتی که کسی زندگی خود را تغییر میدهد و راه و روش جدیدی را عملا برمیگزیند، تصویر حیوان تقدیر او هم تغییر پیدا خواهد کرد. (لازم به توضیح میدانم در اینجا بگویم اگر در خطوط کف دست نیز دقت کرده باشید و در این باره مطالعه داشته اید واقفید که خطوط کف دست نیز با تغییر رفتار و یا الگوی فکری شما نیز بعد از مدتی تغییر خواهد کرد بنابراین بسیاری از نشانه ها و حتی نقش و خطوطی که در بدن هستند مطابق با رفتارها و طرز فکر و برخی از الگوهای رفتاری و .... میتوانید در این باره به کتابهایی که در خصوص دانش کف شناسی و همینطور نقشهای بدن و ارتباط آنها با صور فلکی و ...مراجعه کنید – اگر بتوانم شاید پستی مرتبط بااین بخش برای آشنایی بیشتر  عزیزان ارائه دهم ) 

باید حیوان تقدیر را به کنترل درآورد و از آن عبور کرد. قدم اول آن، اینکه چطور عمل میکند؟ چطور در خطر میافتد و میمیرد. روش مبارزه اش چگونه است؟ در چهار فصل چگونه رفتار میکند؟ کجا زندگی میکند و سوالات دیگر.

حیوانات و گیاهان عمدتا ناخودآگاه  و غریزی عمل میکنند. اما این عملکرد ناخودآگاه در انواع مختلف حیوانات یکسان و به یک شیوه نیست. از این نظر، آنها میتوانند نشان دهنده نوع عملکرد ناخودآگاه و شیوه غریزی انسان باشند. گیاهان و حیوانات مختلف بیانگر انواع مختلف ناخودآگاه هستند.

انسان دارای رویاهایی نهفته و خاموش است که در اعماق ذهن او مدفون شده یا به خواب رفته اند. اگر این رویاهای بنیادین بیدار شوند ، انسان از طریق آنها راهی برای ارتباط با عالم غیب یافته و طریقی برای بازگشت به چشمه های زندگی .

خداوند از بعضی از انسانها به عنوان حیوانات و چهارپایان نام میبرد . مثلا آنهایی که نمیبینند و نمیشنوند و بر قلب هایشان مهر خورده؟ حتی بعضی را از چهارپایان هم پست تر میخواند. (یادآور فرمایشی از عیسی مسیح به بعضی از بزرگان یهود : ای ماران ای افعی زادگان ... خانه شما (جسم شما) خانه ویرانی و وحشت است. جایگاه مارمولک و عقرب...) آیا ممکن است حتی مثال ها و استعاراتی که خداوند بکار برده است تماما واقعی نباشد؟

تماس داشتن با بعضی از جانوران و گیاهانی که متناسب با انسان هستند میتواند تاثیرات خوبی را به دنبال داشته باشد اما این موضوع ارتباطی با طبیعت پرستی ندارد. این مثل آن است که بگوییم بعضی از غذاها اثر شفا دهنده و درمان کننده ای بر انسان دارند.

اگر گیاه یا حیوان به صورتی متناسب و هماهنگ انتخاب شوند، آن زمان انتظار چنین تاثیراتی واقع بینانه است.

گیاهان و حیوانات به دور از افکار اغراق آمیز یا تحقیر کننده ای که درباره آنها وجود دارد ، ممکن است بتوانند به عنوان جاذب بعضی از انرژی های منفی انسان یا جاذب انرژی های مثبت کیهانی، و نیز به عنوان افزایش دهنده تعادل و آرامش روانی و کاهش دهنده تنش های جسمی و روانی عمل کنند . آنها میتوانند در روند بروز رویا ها  و دریافت های انسان، و در جریان هماهنگی های ارتعاشی انسان، تاثیر گذار باشند. این تاثیرات متناسب با کیفیت رابطه برقرار شده است.

بعضی از تمرینات روح زایی میتوانند با گیاهان و حیوانات پیش بروند. ( سعی کرده ام در پستها برخی از تمارین مربوطه را برای عزیزان بنویسم) اینها میتوانند به عنوان یک حریف ارتباطی عمل کنند. کسی که میتواند با آنها ارتباط برقرار کند بعید نیست که بتواند با حیوانات پنهانی درون انسان هم ارتباطی عمیق را برقرار کند و حتی توانایی او برای برقراری ارتباط با روح انسان و ارواح دیگر هم افزایش میابد. اینها میتوانند تمرینی مستقیم در جهت کاهش خودبینی و خودخواهی انسان باشند زیرا پرورش و نگهداری از آنها تا حدی نیاز به از خودگذشتگی و دیگر بینی دارد.

بعضی از روح گرایان و رازورزان برای ارتباط با ارواح و جهان دیگر استفاده از جانوارارن را ترجیح میدادند زیرا آنها در مواقعی میتوانند شبیه به یک آنتن گیرنده و فرستنده امواج وانرژی عمل کنند.( فکر کنم دوستان فیلم کنستاتین را دیده باشند فیلمی که من آن را بارها دیده ام و بسیار دوستش دارم _ در یکی از صحنه های فیلم هنرپیشه نقش اول برای ورود به جهانی دیگر از گربه استفاده کرد _ گربه به علت خصوصیات روحی و دید اثیری که دارد شاهد عبور و مرور بسیاری از موجودات اثیری و رفت و آمد ارواح است و بسیاری از رازورزان برای دیدن و ورود به دنیاهای دیگر از گربه استفاده میکنند، گربه موجودی جادویی است و در برخی از مراسم جادویی از آن استفاده میکنند و شاید دلیلی که کاهنان مصری به آن ارج مینهادند و مقدس میشمردند )

در یک اتاق دربسته و میان چهار دیوار سنگی نشسته اید و همه پیرامون شما از دیوارها گرفته تا همه وسایلی که در اتاق است ، همه مرده و مصنوعی اند. اگر غیب و آسمان بخواهد با انسان ارتباطی داشته باشد محیط داخلی اتاق را انتخاب میکند یا محیط طبیعت را. در طبیعت چیزها زنده اند، روزنه اند و مجراهای ارتباطی اند. روح طبیعت میتواند از طریق این اجزای بدن خود، آنچه را که میخواهد بیان کند اما در درون خانه ای مرده، واقع شدن چنین چیزی بعید است . خداوند با منتخبان خود غالبا در طبیعت کوه و بیابان ارتباط میگرفت نه در خانه هایشان . مثلا به فلان نبی میفرمود : ((به بیابان برو زیرا میخواهم با تو سخن بگویم )) یا آنها غالبا برای دعا و نیایش به کوه و غار و طبیعت میرفتند . بسیاری از آنان چوپان بودند و بنابراین به طرزی آهسته و تدریجی با همه مظاهر طبیعی تماس داشتند. (جالب است که در دیوان منطق الطیر عطار، جریان معرفت از طریق پرندگان و با نماد آنها مطرح شده است. _ یا حتی کتاب کلیله و دمنه که داستانهای آن در قالب حیوانات است)

هر کس دارای یک شهود و رویای نهفته است که اختصاص به خود او دارد و تماس با آن جز از طبیعت، که با این فرد بیشترین هماهنگی را دارد، در بیدار شدن آن رویای نهفته تاثیر گذار است.

اگر ارتباط با طبیعت برقرار شود و آنچه با آن رابطه برقرار میشود دستکاری شده انسان نباشد و کاملا طبیعی و زنده باشد مانند حیوانات و گیاهان وحشی، میتوان از طریق آنها پیام های غیب را دریافت کرد و بعضی از نادیده ها را دید.

گیاهان و حیوانات طبیعی، روزنه هایی به جهان های دیگرند. جهان هایی که عینا مانند هم نیستند. از طریق آنها ممکن است بتوان تماسی آگاهانه یا نا آگاهانه با حیطه های دیگر برقرار ساخت.

بسیاری از الگوهای پویای کیهانی و کدهای تعلیمی آسمان، در جانداران نقش بسته است. با نگاه عمیق به آنها میتوان این کدهای تعلیمی و الگوهای زندگی را استخراج کرد.

در صدای حیوانات، در زوزه گرگ ها، غرش شیرها ؛ آواز پرندگان ، فریاد قوها، شیهه اسب ها، نعره ببرها، و جیغ عقابها نام هایی پنهانی از خداوند نهفته است که اگر به دقت شنیده شوند، معلوم میشوند.)......


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شیدا در 86/07/24 و ساعت |

به نام  صاحب تصاوير

دوستان سلام!

طبق قرار قبلي, به تدريج برخي کاربردهاي عملي سطح آلفا را برايتان مي نويسم. بر اين اساس اولين پست در اين رابطه مربوط به تصاوير ذهني طلايي است که کاربردهاي بسياري براي دستيابي به آنچه مي خواهيد و از دست دادن آنچه نمي خواهيد دارد. . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نئو در 86/07/23 و ساعت |

بدن هر انسان (يا هر موجود ديگر و حتي اشيا) توسط هاله اي

از انرژي احاطه شده است كه وضعيت اين هاله (رنگ و حالت آن) بيانگر وضعيت سلامت جسمي

و رواني شخص مي باشد.آموزش هاله بيني بصورت تخصصي و حرفه اي مثل هر مبحث ديگري

در متا فيزيك نيازمند تمرينات زياد و البته زير نظر استاد و اهل فن اين كار دارد اما هاله بيني در

 سطح آماتور و غير حرفه اي با كمي ممارست امكان پذير مي باشد.این میدان مغناطیسی

 دارای رنگ‌های مختلف در افراد مختلف گوناگون و متفاوت میباشد یک هاله‌بین قوی و حتی ب

عضی مدیوم‌ها می‌توانند این میدان مغناطیسی را مشاهده و شناخت کاملی از شخصیت ،

استعدادها ، بیماری‌ها و... داشته باشد گرچه این دید نباید بروز و با شخص مورد نظر درمیان

 گذاشته شود این قدرت و نیرویی است که خداوند به شخص برکت داده و نباید به هیچ عنوان

 از آن سوء استفاده شود. در بعضی مواقع با درخواست و اجازه اشخاص می توان هاله را

 مورد بررسی قرار داد اما باز از نظر قدرت درونی این اجازه را ندارند و اغلب شفابخش‌های

روحی از دیدن هاله برای کمک به درمان شخص استفاده میکنند. رنگهای مختلف هاله هر

 کدامشان تعیین کننده حالت روحی شخصیت فرد است .
 

در ادامه به معنی رنگ ها و ارتباط آنها با افراد اشاره شده ..

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شینوبی RH در 86/07/19 و ساعت |
 

سلام

بعضی دوستان در مورد چاکراها سوالاتی مطرح کرده بودند ، گفتم شاید این سوال برای دیگر دوستانی

که به تازگی وارد این راه شدند هم مطرح باشد ، به همین علت یکی از نوشته هایی که مدتها قبل

در جایی دیده بودم را باز نویسی میکنم .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شینوبی RH در 86/07/19 و ساعت |
دوستان سلام!

شاید از عنوان مطلب امروز تعجب کرده باشید. آخر من نه ریکی بلدم و نه علاقه ای به آن دارم و تا کنون هم هیچ مطالعه ای در مورد آن نداشته ام اما به لطف یکی از دوستان کتابی به دستم ذسید که در انتهای آن ضمیمه ای درباره همسویی با ریکی آورده شده بود که در ادامه ترجمه آن را می خوانید. برای دریافت اصل کتاب هم می توانید به سایت زیر مراجعه کنید:

http://www.persianreiki.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نئو در 86/07/19 و ساعت |
 

تاریخچه و کتابشناسی کتاب مخوف و بحث برانگیز

Necronomicon

 

اسم اصلی کتاب " العضیف " میباشد که کلمه ای عربی و به معنای زمزمه شبانه است که اعراب این نداهای شبانه را که اکثرا توسط حشرات میبود به زمزمه های شیطانی نسبت میدادند.

این  کتاب توسط فردی به نام عبدال الحضرت  - که گفته میشود -  شاعری دیوانه از سرزمینه صنعا واقع در یمن که درسالهای 700 بعد از میلاد میزیسته نوشته شده . او حدود 10 سال در قسمت جنوبی بیابان پهناورعربستان در خرابه ها و زیرزمین های شهر بابل کهن - خود را منزوی کرده بو .  که در آن دوران توسط قدما این مکان  - از بیابان بزرگ عربستان - به ربا الخالییه معروف بوده که  مکانی ممنوعه بوده چون اعتقاد بر این بود که توسط ارواح شیطانی نگهبانی میشود و دیوهای مرگ از آنجا پاسداری میکنند .

در همین بیابان است که توسط راویان و مورخان  و افرادی که جرات ورود بدین مکانها را داشته اند روایات و داستانها و اساطیر زیادی درباره موجودات و جریانات مخوف این مکان توسط نقل و روایت شده .

در سالهای پیایان عمرش عبدالحضرت به دمشق نقل مکان میکند و دمشق مکانی است که کتاب العضیف را نوشته . گفته میشود در سال 738 بعد از میلاد هم ناپدید شد یا درگذشت این مندرجات وشهادت ها توسط یکی از مورخان آن دوران به نام ابن خالیخان بدین گونه نقل شده که در سال 738 عبدلحضرت در روز روشن روبروی چشمان افراد زیادی که در ان مکان وحشت زده و مبهوت به او مینگریستند توسط نیروی نامرئی و اهریمنی بطرز وحشتناکی کشته شد . در باره جنون نویسند داستانهای متفاوتی نقل میگردد . ادعا میشود که او شهر پنهان منارها را دیده است که این شهر پنهان و زیر زمینی خود زیر شهری مخروبه و بی نام در صحرای بزرگ عربستان مدفون میباشد که توسط نژادی مخفی و خیلی پیر تر از نوع بشر مورد استفاده بوده . برخی هم میگوید که او دیوانه نبوده تنها در ان زمان جرات کرده که مسلمانی متفاوت باشد . او دو  موجودات ناشناسی  - که اکنون میدانیم شیاطینی کهن - به نامهای یوغ ساثوث و کاثولا را هم عبادت میکرده  .

در سال 950  میلای کتاب او که آن زمان از شهرت و فراوانی میان فلاسفه دوران برخوردار بود و بحث روز محافل آنها  شده بود  بصورت خیلی سری توسط تئودوروس پیلاتوس به یونانی برگردانده شد و نامش هم به نکرونامیکون تغیر کرد . برای مدتی حدود یک صده این کتاب منبعی جهت مراسم مخوف و پنهانی بود . که در همان دوران توسط فردی به نام پاتریخ میکایل سوزانده شد. و در موردش تنها بصورت خیلی پنهانی گزارشاتی در دست است تا این که در سال 1228 ائولاس ورمینوس ترجمه لاتین این کتاب را در قرون وسطا انجام داد که در  قرنهای 15 و 17 ام  دو بار این ترجمه لاتین زیر چاپ رفت که   اولین دفعه به زبان المانی هم چاپ شد و در قرن 17 ام  برای بار دوم زیر چاب رفت و این دفعه به زبان  اسپانیولی  هم ترجمه شد . جالبه بدانبد که در همان اوایل روزهای چاپ این کتاب به زبان لاتین این کتاب توسط پاپ گرگور نهم تحریم شد . گفته میشود که نسخه اصلی آن که به زبان عربی بود سر همین توجه و حساسیت  دوباره به این کتاب به جهت ترجمه اش به لاتین بوجود آمده بود برای همیشه نابود شد و کسی دیگر نسخه اصلی عربی را ندیده . حتی نشانه ای از ترجمه لاتین که در سالهای 1500 به چاپ رسید هم در دست نیست . ترجمه  زبان انگلیسه این کتاب اولین دفعه توسط دکتر دی  انجام شد که هرگز زیر چاپ نرفت و نمونه اصلی آن تنها بصورت مجموعه از دست نوشته ها باقی ماند . تنها یک نسخه متعلق به سالهای 1500 و به زبان لاتین بعدها در سال 1692 از مجموعه کتابهای یک فرد ثروت مند بدست امد که هم اکنون در موزه بریتانیا زیر قفل و زنجیر نگه داری میشود . نسخ لاتین چاپ  قرن 17   ام  در موزه بیبلوتیک نچرال پاریس. کتابخانه ویدنر در هاروارد و کتابخانه مسکاتونیک در دانشگاه ارخام و نمونه هم در دانشگاه بونس ایرس نگه داری میشوند  و حتما نمونه های بیشمار دیگری هم همچنان بصورت سری در دست مردم هست . حتی در مورد  یک کپی از قرن 15 هم هم شایعه است که دست میلونری در آمریکا می باشد  و گفته میشود که نسخه ای  هم تحت مالکیت سالمن پیکمن بود که  هنگامی که آقای پیکمن در سال 1926 ناپدید گشت این کتاب هم با او از نظرها دور ماند . این کتاب تقریبا از طرف تمامی مجتهدین و روحانیون کشورها مختلف تکفیر و تحریم شده . اعتقاد بر این است که خواند این کتاب واجرای مراسمش نتایجی  وحشتناک و اسفناک برای خواننده در پی خواهد داشت که متاسفانه این اعتقاد اکنون هویدا شده که شایعه بیش نبوده که توسط متعصبین پاییه ریزی شده بود.  

 

خلاصه این که  

کتاب  العضیف توسط عبدلحضرت در سال 730  در دمشق نوشته شده

در سال 950 تئودوروس پیلاتوس  به یونانی تحت نام نکرونامیکون ترجمه شد

در سال 1050 توسط پاتریخ میکائل سوزانده و نابود گردیده

در سال 1228 از نسخه یونانی  توسط ائولوس  ورمینوس به لاتین ترجمع گردید

در سال 1232 توسط پاپ گرگرور نهم تحرم گردید

در قرن 15 ام به لاتین تجدید چاپ شد و نسخه آلمانی هم ارائه گردید

در قرن 16 ام گفه میشود از نسخه های آلمانی ترجمه ایتالیایی هم انجام شده

در قرن 17 ام برای بار دوم نسخه لاتین این دفعه با ترجمه اسپانیولی تجدید چاپ گردید      

 

این کتابشناسی در 27 نوامبر سال 1927 توسط کلارک اشتون اسمیت بصورت نامه به

نویسندای  به نام اچ پی لاوکرافت ارائه شده که اون نیز در سال 1938 این مقاله را بچاپ رساند

ترجمه این مقاله هم در 9 اکتبر 2007 توسط گرگ نقره ای به خوانندگان وبلاگ جادوگران تقدیم  میگردد .                                                                                                                       

 

+ نوشته شده توسط گرگ نقره ای LH در 86/07/17 و ساعت |

تاثیر حیوانات بر سرنوشت ما

 

بررسی علمی حیوانات و رفتار آنها به این معنا نیست که جنبه پیچیده در اسرار آنها را نادیده بگیریم . بر عکس، این امر شگفتی ما را دو چندان میکند و میزان صحت تعابیر و تفاسیرمان را افزایش میدهد. در تعلیمات همه جوامع و آیین ها چنین آمده که اگر حیوانی در زندگی مان پدیدار شد (چه در واقعیت ، چه در خیال یا در رویا)، نخستین وظیفه ما بررسی و تحقیق در مورد حیوان و آگاهی یافتن هرچه بیشتر در مورد آن است. تنها در ین صورت میتوانیم از معنا و مفهوم آن در زندگی مان مطلع شویم. البته این بدان معنا نیست که باید در مورد هر حیوانی که مشاهده میکنیم تحقیق نماییم. امکان دارد در طول یک روز با حیوانات متعددی مواجه شویم، اما زمانی که برخوردها تکرار میشوند، باید به آنها توجه کرد. این برخوردهای پشت سر هم ، نشان از اهمیت حیوان در بخشی از زندگی مان دارد.

هرچه بیشتر در مورد حیوان بدانیم ، دقیق تر میتوانیم دلیل آشکارشدنش را تعبیر و تفسیر کنیم . این حیوان به دلیل خاصی در زندگی ما خودنمایی کرده است. برخی اوقات ظاهر شدنش علتی جز خوشامد گویی ندارد و گاهی راه حل مشکلاتمان است و گاه ظهور او به ما چنین میگوید : ((کارها را به شیوه من انجام بده تا احتمال موفقیتت افزایش یابد)) به محض اینکه دریافتیم این برخورد برای ما مفهومی در بردارد، باید برای درک آن تلاش نماییم . اینجاست که تحقیق وارد عمل میشود.

چهار درس و نکته است که هر حیوانی میتواند آنها را به ما تعلیم دهد، درسهایی که میتوان از آنها به عنوان آینه ای بهره برد که به ما آنچه را که برای موفق تر بودن نیاز داریم، نشان میدهد. اگر تنها همین چهار مورد را نیز درباره حیوان بررسی کنیم و بدانیم، زندگیمان به نحو چشمگیری بهبود خواهد یافت...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شیدا در 86/07/16 و ساعت |

دوستان سلام!

ببخشيد که بين مطالب تا اين حد تاخير بوجود آمده است. قرار بود درباره مراقبه در سطح آلفا و روش هاي مختلف آن صحبت کنيم, يک روش را شرح دادم و حالا روش دوم که البته ساده تر و در عين حال (دست کم به نظر براي مبتديان کم اثر تر) است . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نئو در 86/07/16 و ساعت |

 

 

شفابخشی در حیوانات

 

وجود حیوانات و نقش آنها در زندگی بشر از اهمیت خاصی برخوردار است حیوانات قادرند تعالیم سودمند و با ارزشی در بعد ظاهری و باطنی برای ما انسان ها داشته باشند و موجب ارتقا ما شوند. امروزه لزوم این ارتباط و پیوند انسان و حیوان و تاثیرات سودمند متقابل بین آنها بر اساس تجربیات گزارشات و تحقیقات علمی به اثبات رسیده است که از جنبه های مهم این تاثیرات متقابل میتوان خاصیت شفابخشی آن را نام برد .

پیوند با حیوانات و ارتباط با روح آنها به منظور اهداف گوناگون از جمله شفای بیماری ها از گذشته های دور در برخی مکاتب و فرهنگ های مختلف و در میان سرخپوستان قبایل آفریقا مصری ها شمن ها و ... مرسوم بوده .

تمام قبایل گوناگون در سرتاسر دنیا معتقدند که هر چیزی در طبیعت دارای روح و نوعی انرژی است سرخپوستان آمریکای جنوبی برقراری ارتباط با نگهبان حیوانات را برای شفا و درمان مهم میدانند و بر این باورند که از سازگاری با روح برخی از حیوانات و انرژی های آنها اقتدار،هدایت، آگاهی و شفا بدست می آید .

شمن های جنگل های شرقی پرو در مراسم خود قادرند روح حیواناتی همچون ببر مار عقاب یوزپلنگ کروکودیل و دلفین را در رویا ببینند و معتقدند که این حیوانات دارای انرژی بخصوصی هستندکه میتوانند بیماری ها را درمان کنند و موجب رهایی ارتعاشات منفی ناشی از افکار مخرب و ضربه های روحی گردند.

 

درمان حیوانات به وسیله انرژی حیاتی موجود در طبیعت

از آنجایی که انرژی حیاتی گل ها را به شکفتن ، پرندگان را به پرواز و جهان را به گردش در میآورد جای شگفتی نیست که بیماری های حیوانات را نیز درمان کند.

حیوانات به وسیله امواج موجود در طبیعت که به صورت موسیقی در فضا پخش میگردد با رفتن به یک محیط امن و یا با استفاده از گیاهان و ترکیبات معدنی خود را معالجه میکنند . ارتعاشات گلها و گیاهان صدای امواج آب، صدای حرکت زمین و ماه و هزاران صوت دیگر که توسط خالق هستی آفریده شده همگی دارای نوساناتی هستند و طوری برنامه ریزی شده اند که در کنار هم آفرینش را تشکیل میدهند. اگر کسی بخواهد این نظم را برهم زند باعث نابودی خود میگردد اما اگر خود را عضوی از این نظم الهی بداند میتواند پیروز باشد . حیوانات نیز به نحوی این شناخت را دارند و به وسیله این شناخت خودشان رادر بدترین وضیعت ها معالجه میکنند . برای مثال اگر آهویی را با گلوله بزنند و تیر داخل پایش فرو برود با قدرت و انرژی درونی، خودش را به غاری میرساند و بعد از چند روز که در غار استراحت کرد سالم و با نشاط آن هم با پای معالجه شده بیرون میآید در حالی که گلوله سربی از داخل عضلات پایش بیرون آمده و جای زخم درمان شده است.

حیوانات به وسیله خوددرمانی روحی که خداوند در وجود آنها قرار داده خود را درمان میکنند. در واقع آنها با آهنگ طبیعت یکی میشوند و بدون کمک دیگران بهبود میابند . یکی شدن با آهنگ طبیعت مثل آب روان شدن ، مثل امواج منتشر شدن و در نهایت یکی شدن با انرژی کیهانی. این مطلب را میتوان به رودخانه ای تشبیه کرد که شناگر در جهت جریان رودخانه شنا میکند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شیدا در 86/07/14 و ساعت |

تا که راه يابي:    : To follow the path

به استاد بنگر،    ,look to the master

به دنبالش باش، , follow the master

با او برو،    ,walk with the master

از نگاه او بنگر،  , see through the master,

استاد شو!     . become the master

 

+ نوشته شده توسط نئو در 86/07/12 و ساعت |
گفت و گو با خدا

در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو میکنم .خدا پرسید تو میخواهی با من گفتگو. کنی؟من در پاسخ گفتم اگر وقت دارید.خدا خندید و گفت:وقت من بی نهایت است.

پرسیدم چه چیز بشر تو را سخت متعجب میسازد خدا پاسخ داد کود کیشان.

اینکه آنها از کودکیشان خسته میشوند و عجله دارند که بزرگ شوند ودوباره پس از مدت ها آرزو میکنند باز کودک شوند

اینکه آنها سلامتی خود را از دست میدهند تا پول بدست آورند و بعد پولشان را از دست میدهند تا سلامتی از دست رفته شان را باز جویند اینکه با با اضطراب به آینده مینگرند و حال خویش را فراموش میکنند.

بنابر این:

نه در حال زندگی میکنند نه در آینده

اینکه آنها به گونه ای زندگی میکنند که گویی هرگز نمیمیرند و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیستند .

دست های خدا دست هایم را گرفت مدتی سکوت کردیم و من دوباره پرسیدم:به عنوان یک پدر میخواهی کدام درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند

گفت:بیاموزند که آنها نمیتوانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد

همه کاری که آنها میتوانند بکنند این است که خودشان دوست داشته باشند

بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند

بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد تا زخمهای عمیقی در قلب آنها که دوستشان داریم ایجاد کنیم

اما سالها طول میکشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم

بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که به کمترین ها نیاز دارد

بیاموزند که دو نفر میتوانند به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند بیاموزند که کافی نیست که دیگران را فقط ببخشند بلکه خود را نیز باید ببخشند

من با خضوع گفتم از شما به خاطر این گفتگو سپاسگذارم آیا چیز دیگری هست که دوست دارید به فرزندانتان بگویید

خداوند لبخند زد و گفت:فقط اینکه بدانند من اینجا هستم همیشه

+ نوشته شده توسط سپنتا در 86/07/07 و ساعت |
با سلام و عرض ارادت به همیاران و خوانندگان عزیز

در پی درج مطالب در باره هنر گوی بینی دوستانی در این مدت مشتاق گشته و حتی اقدام به تهیه گوی کریستالی نموده اند و درباره جزییات بیشتری از من سوالاتی نمودند که بی انصافی دیدم اگر دوستان دیگری که به من دسترسی مستقیم ندارند و به فرض محال گوی را تهیه کرده اند و میخواهد ادامه دهند تنها به مطالب عمومی و آشنایی که قبلا در سه مقاله ارائه شده بسنده کنند بدین سان مهم ترین و اولین گام را (که در وبلاگ اخرین مطلب در باره گوی بین خواهد بود) جهت شروع خدمتتان عرض میکنم .

امیدست که مقبول واقع شود و دوستان مشتاق  از این مطالب بهره عملی و نتایج دلخواهشان  را بگیرند . این مهم برای من یک دنیا ارزشمنداست ... .  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط گرگ نقره ای LH در 86/07/04 و ساعت |

در مطلب شیوه ی مطالعه ی  آثار کرولی کتب و آثاری معرفی شده بودند که می توانید همه آنها را از کتابخانه ی هکت دانلود کنید. 

با سپاس از دوستانی که یاری ام کردند.

+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 86/07/03 و ساعت |

سلام به همه عزیزان

 

الگوی صوتی

و در ابتدا کلمه بود . و خداوند جهان را از کلمه آفرید و از صوتی ویژه خلق کرد آوایی مقدس که آهنگ جهان بود و جهان ، هم آهنگ با آهنگ کلمه بود و همه چیز موزون مینمود.و جز آوای کلمه چیزی به گوش نمیرسید. همه هستی و هست، با صوت کلمه به رقص آمد و هم آوا گشت و بی وقفه کلمه را میخواند و ....

اصوات، جهان ما را در برگرفته اند و این در حالی است که اغلب ما نسبت به مفهوم آنها و تاثیری که بر ابعاد باطنی ما دارند بی توجهیم. جهان ما ، جهان اصوات است و لازم است اکنون که در حال تجربه این جهان و کیفیت های آن هستیم، مفهوم و معنای اصوات این جهان را هر چه کامل تر شناخته و الگوهای بنیادین آن را درک کنیم. البته چنین کاری برای انسان این عصر بسیار دشوار تر از روزگاران کهن است چراکه از حدود سه قرن پیش با شروع انقلاب صنعتی ، زمین آرامش طبیعی خود را از دست داد و همه جا پر شد ازهمهمه و سر و صدای درهم و آشفته ناشی از کارکرد ماشین ها و دستگاههای صنعتی ، اینگونه بود که ما از صداهای طبیعی جهان به دور افتادیم و ذهن ما توجه به مفهوم نهفته در اصوات را در پس شلوغی ها و آشفتگی ها نادیده گرفت و به فراموشی سپرد . اکنون حتی زیردریا ها نیز پر از سرو صداست این در حالی است که در روزگاران قدیم تنها صداهایی که در زمین طنین انداز میشد ، اصوات برخاسته از دل طبیعت بودند، صداهایی که در پس هر یک معنا و مفهوم و انرژی خاصی نهفته بود، به همین دلیل نیز تاثیرات باطنی اصوات طبیعت از دوران کهن برای انسان شناخته شده بود.

به طور کلی باید گفت که آنچه عموما در مورد اصوات میشناسیم و تجربه میکنیم تنها بخش کوچکی است از اصواتی که در جهان وجود دارد . امواج فرا صوت و فروصوت نمونه هایی از این اصوات اند. ما مستقیما توانایی دریافت چنین اصواتی را نداریم ولی موجوداتی در زمین وجود دارند که این صداها را میشنوند و از طریق آنها با همدیگر و با محیط پیرامون خود ارتباط برقرار میکنند(نمونه آشنایی از این موجودات دلفین هاو خفاش هاهستند) در واقع باید گفت که محیط طبیعی زمین مملو از چنین اصواتی است که هر یک نشانه ها و مفاهیم خاصی را در دل دارد. به عنوان مثال شواهد علمی حاکی بر آن است که شفق های قطبی (نورهای شمالی) و یا حتی زمین لرزه، هر یک الگوی فرو صوتی خاص خود را دارند و برخی از گونه های حیوانات، قادر به تشخیص این الگوها هستند و ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شیدا در 86/07/03 و ساعت |
 

آلبرت انشتين:

زيباترين تجربه اي که ميتوان داشت تجربه رخدادي مرموز است.

احساسي بنيادي که درگهواره علم و هنر حقيقي واقع مي شود.

هر که آنرا نشناسد و نتواند حيرت را تجربه کند.بسان مرده ايست و

ديدگان او تاريکند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شینوبی RH در 86/07/02 و ساعت |

دوستان سلام

نمی خواستم امروز پستی بنویسم و الآن هم که نوشتم مطلب جدیدی ارایه نخواهم کرد فقط پرسش هایی را که پیش آمده پاسخ می دهم و یک نکته را هم به آن خواهم افزود.

در ابتدا از استاد تشکر می کنم به جهت لطفشان به من و افزودن توضیحاتی با ارزش به مطلبم. ایشان کاملا صحیح فرموده اند این روش مراقبه در واقع ابزاری است برای رسیدن به امکاناتی بالاتر و اگر من توضیح بیشتری در این باره ندادم نه به خاطر کم کاری که به جهت آمادگی کامل در این بحث بوده تا در پست های بعدی به تدریج کاربردهای خاص این مراقبه را هم برایتان بنویسم.

برای آن دسته از دوستان هم که نوشته بودند نمی توانند تمرکز کنند و یا پس از تمرکز دچار خستگی عضلانی می شوند. تجربه شخصی خودم را می نویسم و آن این که اغلب این مشکلات ناشی از تحت فشار بودن عضلات و یا به قولی عدم آرمیدگی جسمی است. به عنوان مثال من تا مدتی پیش دچار این مشکل بودم که پس از ۵ دقیقه مراقبه ناگهان دچار اضطراب می شدم و گویی چیزی مرا وادار به ترک آن می نمود. هر چه تحقیق و پرس و جو کردم کسی پاسخی نداشت تا اینکه با دقت در نحوه مراقبه متوجه شدم من در حین انجام مراقبه به حدی دچار آرمیدگی می شدم که سرم بر روی سینه فشار وارد می کرد و به نوعی دچار تنگی نفس می شدم در عین حال که هنوز متمرکز بودم از نظر جسمی دچار مشکل می شدم. مشکلی که مغزم پیش از بحرانی شدن آن را درک و به من اخطار می داد. شما هم دقت کنید ببینید ماهیچه یا نقطه ای از بدنتان تحت فشار است یا؟ مخصوصا در قسمت صورت و شانه ها که آرام کردنشان کار بسیار سختی است. البته گرفتن یک دوش آب گرم و انتخاب یک زمان مناسب که کار و استرس کمتری دارید بسیار کمک خواهد کرد.

برای رسیدن به آرمیدگی جسمی تنها یک راه وجود دارد و آن تمرین است. تمرین کنید تا اینکه روزی موفق شوید. در مورد تجسم ذهنی هم که خود سیلوا می گوید بهترین روش ایستادن در مقابل آینه و نگاه کردن به خود و سپس بستن چشم ها و سعی در به یاد آوردن صورتتان است و همچنین سعی در تصور هر آنچه در طول روز می شنوید یا می خوانید تا کم کم در این کار مهارت یابید.

در انتها باز هم از استاد و دوستان تشکر می کنم. اگر سوالی بود می توانید با ایمیل من تماس بگیرید:

!Neo, The Begin of an End

+ نوشته شده توسط نئو در 86/07/01 و ساعت |

سلام

 

الگوهای حرکتی

عموما میتوان مشابه مجموعه حرکت هایی که در زمین به وقوع میپیوندد را در سطحی بسیار عظیم تر در حوزه های فرازمینی و کیهانی نیز مشاهده نمود. به عنوان مثال الگوی حرتی گردبادی (فرابرنده) و گردابی (فروکشنده) نمونه ای از این الگوهاست . قوی ترین حرکات گردبادی در زمین، تورنادوها هستند. تورنادوها قادرند حتی اتومبیل ها را به آسمان ببرند. اما مشابه چنین الگوی حرکتی را در سطح کیهانی نیز میتوان دید. جریان های گردبادی حاصل از نیروی عظیم سیاهچاله ها به حدی است که زمان و مکان را در هم میپیچاند و خورشیدها را ازهم میگسلد.

حرکت های جریانی نیز نمونه ای دیگر از الگوهای حرکتی هستند که در سیاله ها دیده میشوند. مثال بارز چنین حرکتی در زمین، رودخانه ها هستند. جریان های بزرگ زمین نظیر یانگ تسه و نیل در آسیا و آمازون در آمریکای جنوبی هر یک میتواند تجسمی از جریان های باطن گرا در زمین باشد. بادها و جریانهای درون اقیانوس (نظیر جریان گلف استریم )، نمونه هایی دیگر از حرکات جریانی هستند. به عنوان مثال جریان باد در زمین ، ابتدا از یک جریان اصلی (جریان های اصلی باد در زمین اصطلاحا jet stream نامیده میشود)و سپس از جریان های فرعی تبعیت میکند. جریانهای اصلی باد در زمین ، از شرق به غرب تمامی سیاره را دور میزند. جریان های فرعی نیز در محدوده مابین جریان های اصلی شکل گرفته و در نیم کره های شمالی و  جنوبی برخلاف همدیگر هستند. جالب است بدانید که جریان ها حتی در بدن انسان نیز مشاهده میشوند. مسیر رگ ها در بدن که این جریان را حمل میکنند، خود میتواند تجسمی از جریان های سیاله ای لطیف تر در کالبد اختری انسان باشند. این مسیرها (نادی ها)، جریان انرژی حیاتی (پرانا) رادر سراسر کالبد اختری هدایت میکنند.(الگوی مسیر پر پیچ و خم نادی ها به ویژه در طب سنتی چین به دقت مطالعه و بررسی شده.(

الگوی حرکتی چرخشی نیز الگویی است که در تمامی سطوح هستی به وفور مشاهده میشود کوارک ها در هر پروتون (یا نوترون) درحال چرخش به دور همدیگر هستند . هسته های اتمی نیز به دور خود در چرخش اند. الکترون ها نیز حول هسته ها میچرخند. حتی هر یک از الکترون ها نیز به تنهایی یک چرخش ذاتی دارند .(چرخش ذاتی ذرات زیر اتمی spin نامیده میشود)

این چرخشهای پیاپی هم چنان ادامه میابد تا به سطح کهکشانی میرسد تمامی کهکشان حول مرکز خود در حال چرخش است در یک خوشه کهکشانی نیز همین چرخش مشاهده میشود.حتی ممکن است تمامی جهان نیز در حال چرخش باشد. به نظر میرسد که الگوی حرکت چرخشی مرکزدار، به نوعی تعادل دینامیک منجر میگردد و بدین ترتیب تمامی اجزا جهان به یک هماهنگی پویا با همدیگر میرسند. (حرکت ها در رقص های مقدس و نیز هنرهای رزمی، نمونه های جالب دیگری از الگوهای حرکتی هستند)

 

الگوهای تحولی – تکاملی

تحولات جهان نیز از الگوهای بنیادینی تبعیت میکند ((تناوب)) یکی از این الگوهاست . فرایند شب و روز چرخش فصل ها تولد و مرگ ، آفرینش و نابودی ، ال نینو و لانینو، و ..... همگی از این الگوی تحولی تبعیت میکنند . حتی تحولات سیاسی جهان (نظیر تحول از یک قطبی به چند قطبی و بالعکس) نیز عموما تجلی همین الگوهای پایه ای هستند که از سطوح ماورائی سرچشمه میگرند. ((تکثیر)) نیز الگوی تحولی – تکاملی دیگری است که در تمامی سطوح جهان (از دنیای ریز باکتریها گرفته تا جهان ستارگان) به وفور مشاهده میشود. امروزه فیزیکدانان بر این باورند که حتی جهان ها هم خود راتکثیر میکنند به طوری که از دل هر جهان ، جهان هایی جدید زاده میشوند. با شناخت الگوهای بنیادین تحولی ، امکان پیش بینی وضعیت آینده جهان میسر میگردد و این نوع پیش بینی ، متفاوت از آینده بینی و پیش گویی است هرچند همه این روش ها ممکن است به نتیجه واحدی بیانجامد.

 

الگوهای ساختاری

این الگوها در طول تاریخ، پیش از سایر الگوها مطرح شده اند. به عنوان مثال، درخت یک الگوی ساختاری در جهان ماست. این ساختار، معنا، مفهوم و قوانینی دارد که از جهان های بالایی در جهان ما متجلی شده است. با درک یک درخت میتوان به درک حوزه باطنی مربوطه رسید و از آن حوزه عبور کرد. (شاید به عبارت ((سدره المنتی)) در متون اسلامی آشنا باشید . در سایر ادیان ومکاتب نیزبه وفور از الگوی درخت استفاده شده است. حتی در بعضی جاها انسان به درختی معکوس تشبیه شده که ریشه هایش در آسمان است – در یک نگاه کلی نیز جسم انسان مشابه به یک درخت معکوس است . موهای سرهمانند ریشه ها و دست و پاها همانند ساقه ها)

همینطور دانش جدید نیز موفق به کشف ساختارهای جدیدی شده که آنها نیز از الگوهای ساختاری جهان ما هستند. اتم، کهکشان، سیاهچاله ، بدن انسان و ... همگی نمونه هایی از این ساختارها هستند که قرینه ای از حوزه باطنی هستی را در خود دارند .

مجموع حرکت ها و توقف های جهان، همگی از الگوهای بنیادینی تبعیت میکنند و شناخت این الگوها، خود بعدی از ابعاد دانایی است.

 

این الگوها در واقع نشانه ها و تابلوهای راهنمای روح در جهان ما محسوب میشوند و با مشاهده و درک آنها امکان عبور از این جهان و ورود به حوزه های بالاتر هستی، میسر خواهد شد.

 

با امید به فزونی آگاهی  

 

+ نوشته شده توسط شیدا در 86/07/01 و ساعت |