تبليغاتX
مغان

سلام

قبل از اینکه ادامه ی پست قبل را بنویسم ، میخواهم سوالی را مطرح کنم ،

و ممنون میشم اگه همه ی شما که این سوال را میخوانید ،به آن پاسخ دهید .

سوال :

از نظر شما ذهن چیست و آن را چگونه تعریف میکنید ؟

منتظر پاسخ شما عزیزان هستم ..

 

parallel worlds

برخی توضیحات ارائه شده در اینجا توصیفاتی است که فیزیکدانان به آن پرداخته اند .

این موارد بیانگر " به چه خاطر و چه دلیل " نیستند .

تنها نظری اجمالی ، از درون فضا-زمان

 به پدیده ها هستند.

همچنان که جهان تغییر میکند این توضیحات نیز تغییر خواهند کرد.

ولی بهتر است این را بدانیم ..

تنها خواستن توانستن نیست !

برای خواستن و توانستن آگاهی به خواسته لازم است.

شرایط را ما باید ایجاد کنیم.
 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شینوبی RH در 86/05/24 و ساعت |
دور کردن تمام آفات و بلایات
+ نوشته شده توسط در 86/05/22 و ساعت |
ترقی دینی و دنیوی
+ نوشته شده توسط در 86/05/22 و ساعت |
گشایش رزق
+ نوشته شده توسط در 86/05/21 و ساعت |
New Page 1

گوی بینی در دوران معاصر احتمالا از پدیده ای خیلی کهن تر اقتباش گشته که همانا شکار تصاویر با استفاده از سطوح سیقلی است . تعداد زیادی از مردم در کشورهای مختلف جهت قدرت بخشیدن به قدرت روحی شان از گوی کریستالی استفاده میکردند. به عنوان مثال

*یوانانیان باستان از سطح صاف آب جهت کانال سازی و دخول به دنیای استرال استفاده میکردند . و آینده را میدیدند

ساکنان قاره گمشده اتلانتیس تقریبا برای کلیه امورات و سوالات شان از این وسیله استفاده میکردند و گوی های کریستالی با رنگها اندازها و مواد مختلف داشته اند .

هر سطح سیقلی میتواند وسیله خوبی جهت کانال زنی به ضمیر ناخوداگاه باشد و در متون مکاتب عربی آمده که سربازان عرب برای دیدن اینده از سطح سیقلی شمشیر های خود استفاده میکرده اند .

نوستراداموس پشگوی معروف فرانسوی در قرن 16 ام هم از کاسه آب  برای دیدن وقایع آینده استفاده میکرده

در دوران ملکه ویکتوریا گوی کریستالی ابزار لاینفک منجمان و کف بینان بوده *

انتخواب یک گوی کریستالی قطعا تجربه ای لذت بخش است . درسته که ما گوی را از صاحبش یا در دروان معاصر از مغازه میخریم ولی اعتقاد عمومی براین است که این شما نیستید که گوی کریستالی را انتخواب میکنید بلکه این گوی کریستال است که صاحبش را انتخواب میکند . یک گوی کریستالی علاوه بر موارد که قبلا نوشتم به شما توانای ارتباط با ارواح را میدهد و قدرتهای روحی شما را با جهت بخشیدن و یکسو کردن تمرکزتان و بیداری ضمیرناخوداگاهتان در حین هوشیاری تقویت میکند. و هرچه اندازه گوی کریستالی بزرگتر باشد تصاویر که با آن خواهید دید واضحتر و بزرگتر و با جزئیات بیشتر است

تمرینات گوی بینی به شما روشن بینی خواهد بخشید و ممکنه باعث  تقوت قدرتهای دیگر روحی شما هم بشود . شما تصاویری در هنگام کار با گوی خواهید دید و جالبه بدانید که اگر دو نفر در یک زمان واحد با یک گوی کار کنند ( این تست انجام شده ) دو تصویر متفاوت در یک گوی یکسان در زمانی یکسان خواهند دید . که کاملا این آزمایش این ایده که گوی تنها یک ابزار جهت بیدار کردن روشن بینی در افرد است و نه بیشتر را تایید میکند در واقع گوی به سان رادیو است و این شما هستید که بااستفاده از این ابزار موج مورد نظرتون را گرفته و بهره میجویید .

در آخر یک روش پایه و مورد پسند برای این منظور تقدیم میگردد

گوی کریستالی را اول روی پارچهای تیره و مخملی ( ضخیم و از الیاف طبیعی ) بگزارید بعد روی پایه اش قرار دهید و کل مجموعه را روی میز روبریتان بگزارید.

روی صندای بنشینید وبرای مدتی ریلکس شوید . دستانتان را روی گویتان بگزارید و حدود یک دقیق یا دودقیقه به گوی انرژی دهید . و در این هنگام در باره هدفتان و آرزویتان یا سوالتان تمرکز کنید . ممکه سوالتان را تصویر سازی کنید ممکنه همانگونه که گفتم سوال و درخواستتان را با صدای بلند عنوان کنید و یا ممکنه در دلتان آن را اعلام کنید

حال دستانتان را از روی گوی بردارید و به  گوی نگاه کنید بعد از مدتی شما باید ابرهای را که دارند بوجود میایند و میچرخر ند و بزرگ میشوند ببینید. اکثرا تصاویر دیگری که شفافر هستند بعد از این پدیده به وجود خواهند آمد و ممکنه اصلا تصاویر بوجود آمده آن تصاویری  نباشد که شما انتظارش را داشته اید هرچه باشد با آنها به جنگ بر نخیزید تنها نظاره کنید زیرا ضمیرناخوداگاهتان بهتر میداند که چه چیزی را واقعا نیاز دارید که ببینید . به یادداشته باشید که به محض دیدن تصاویر شروع به فکر نکنید وقت برای این کار بسیار است تنها نظار ه کنید . هنگامی که این مهم به ثمر رسید و تصاویر شروع به محو شدن نمود . سریعا تمرین را به پایان نرسانید بلکه تمام مراحل را به صورت معکوس دنبال کنید یعنی اول تصاویر را محو کنید بعد ابر ها را کوچک و کوچک تر نماید تا کاملا به دید فیزیکی خود برسید . و گوی کریستال زیبا را  روبرویتان در اتاق نیمه تاریکتان ببینید. از گویتان تشکر کنید و آن را در جای مناسب قرار دهید .

 

 

 

+ نوشته شده توسط گرگ نقره ای LH در 86/05/18 و ساعت |

قدمت گوی بینی به هزاران سال میرسد ولی  منشا و مبدا این هنر که یکی از بهترین روشهای رسوخ و ارتباط با ضمیر ناخواداگاه ما میبشد معلوم نیست .

استفاده از گوی بلورین جهت دیدن وقایع هرچند جز بهترین و جذاب ترین روشهاست ولی تنها روش برای بیدار کردن روشن بینی نیست و میتوان از ادوات دیگر مانند کاسه ای آب و یا حتی جوهر خودنویس و آینه هم استفاده کرد تا به نتیجه مطلوب رسید.عمده تحریف موجود در میان عقاید مردم این است که فکر میکنند که خود گوی کریستالی است که خاصیت جادویی دارد و بخاطر همین است که فردی که گوی بینی میکند موفق میشود وقایع را دراین گوی ببیند که کاملا نادرست بوده و در واقع این شفافیت و خاصیت انعکاسی فوق العاده این وسیله است که به گوی کیفیت فوق العاده جهت انجام همچین اموری را  میدهد.

هنگام استفاده از گوی کریستالی میزان نور داخل اتاق همیشه کم میشود . که خیلی شبیه شرایط نور در هنگام مراقبه است . و این میزان از نوردهی به بیننده این امکان را میدهد تا بهتر به گوی کریستال نگاه کرده و تمرکزش بهم نریزد.و همین باعث فوران اطلاعات به چشم ذهنیش شده و قادر به دیدن وقایع میشود و اینجاست که ما دقیقا تصاویر را میبینیم نه داخل گوی کریستال و این نکته بینهایت مهم است که در واقع مکانیزم این روش چیست .

گوی بینی مانند تمام روشهای مربوط به ماورا نیازمند صبر و شکیبایی است و ممکنه برای یک فردی تا هفته ها تمرین لازم باشد تا اولین تصاویر از ضمیرناخوداگاه به او القا گردد. استفاده از گوی کریستال هرگز برآورده کنند آرزوهای فرد جهت تصاحب قدرتهای ماورایی نیست و بیننده تها با استفاده از ان وسیله دو ضمیر خود را به هم نزدیک کرده و اوست که جادو میکند نه گوی کریستالی ولی باید مواردی را هم در نظر گرفت که عبارتند از

-          هنگامی شما امکان موفقیت را خواهید داشت که عامل مزاحمی در هنگام تمرین نداشته باشید .  

-          در اتاقی با نور کم این عمل را انجام دهید ( نور شمع ارجع است )

-          کاسه آب یا گوی کریستال را حتما روی پارچه ای تیره بگزارید. که کمترین انعکای اضافی در گوی شما منعکس نگردد.

-          شما حتما باید به سطح ریلکسیشن مناسبی رسیده باشید.

هرگز سعی نکنید که تصویری در گوی ببینید و تنها اجاز دهید که خود بخود بدون کمترین اراده شما تصاویر بوجود بیایند . هرگز به گوی کریستالی خیره نشوید و تنها راحت و آسوده نگاه کنید .

تصاویر اول بصورت ابر مانند و تار دیده میشوند . آنقدر این عمل تمرکز را انجام دهید که این هاله ابر مانند زدوده شوند و تصاویر شفاف شروع به نمایان شدن کنند .

هنگامی که تصاویر نمایان شدن از شهودتان برای تعبیر استفاده کنید زیرا این تصاویر کاملا از ضمیر ناخوداگاهتان به شما القا میشود و اولین حس شهود تحریک شده شما و اولین نظر شما در باره تصاویر بهترین تعبیر از تصاویر دریافتی است و به محضی که شروع به تجزیه و تحلیل کردید و بعد شروع به تعبیر تصاویر نمودید این را بدانید که به  بیراهه میروید .

یکی از عمده ترین سوالاتی که در باره  هنر گوی بینی سوال میشود این است که " آیا گوی بین آینده را خواهد دید ؟ "  متاسفانه سودجویان زیادی این را تایید خواهدن کرد که حتما این گونه است ولی واقعیت این است که آینده منهای مقدراتش وابسته به تصمیماتی است که فرد میگیرد و زنجیره پیچیده کنشهای تصمیمات انسانها آینده  را میسازد پس دیدن  آینده برای هیچکس امکان پذیر نیست ولی گوی میتواند آینده ای را که به تصمیمات گرفته کنونی شما استوار است و ضمیر ناخوداگاهتان میداند که به وقوع خواهد پیوست به شما زودتر نشان دهد و این مورد را نمیتوان انکار کرد . و یک گوی بین تنها میتواند جزئیات کمی از آینده را در گوی ببیند همین . پس همیشه مواظب افراد سود جویی که ادعای خدایی با گوی بینی میکنند باشید.

همیشه بیاد داشته باشید که نه تنها گوی بینی بلکه  تمامی روشهای روشن بینی برای افرادی که مقتدر نیستند و ممکنه از تصاویر القا شده شوکه شده و بشکنند توصیه نمیشود و در مواردی خظرناک هم است . و هیچ کس به طور حتم نمیداند که چه تصاویری به فرد القا خواهد شد و دقیقا چه پیامی از ضمیر ناخوداگاه فرد و به چه فرمی مخابره خواهد شد .  ممکنه در پاره ای از اوقات تصاویر و پیامها خیلی زننده و نامید کننده و بد باشد . پس  مواظب باشید و بدانید که چکار دارید میکنید .

 

+ نوشته شده توسط گرگ نقره ای LH در 86/05/17 و ساعت |

                 گوی بینی  (روشی قوی برای بیدار کردن روشن بینی )

 

 

این روش  زمانی بهترین جواب را خواهد داد که شما با گوی کوارتزی با قطری حدود 80 تا 100 میلیمتر کارکنید و بهترین زمان جواب دهی  حالت بدر کامل ماه است

 

البته همیشه در نظر داشته باشید اگر شما نمیتوانید گوی کریستالی برای این منظور تهیه کنید . همیشه میتوان از  کاسه ای کریستالی پر آب استفاده نمایید. این را هم متذکر میشوم که گوی های کریستالی واقعی یک تکه تراش خورده خیلی کمیاب و در صورت یافت هم گرانقیمت هستند . و البته این را هم بدانید که گوی های شیشه ای تنها حکم دکور ویا اسباب بازی کودکان رادارند پس در انتخواب گوی کریستالی خود کمال دقت را داشته باشید.

 

اول مکانی را باید برای انجام این تمرین محیا کنید .

اتاقی تاریک را برگزینید و سعی کنید که این اتاق برای شما حامل خاطرات ناگوار و یادآور لحظات ناخوشایند نباشد. اتاق باید تاریک و ساکت باشد.  یک یا دو شمع را در این اتاق یه عنوان تنها منبع نور موجود روشن کنید . شما میتونید یا گوی را در دستتان بگیرید و یا روی پایه قرار دهید تنها به یادداشته باشید که حتما زیر گوی باید پارچه ای مخملی به رنگ سرمه ای یا مشکی بیندازید. و اطمینان حاصل کنید که تصویر هیچ شیعی روی گوی منعکس نشده باشد . شما در صورت تمایل میتونید از عود های خوش بود استفاده کنید و یا حتی از موزیکهای مخصوص مدیتیشن بهره بجویید ولی این را در نظر داشته باشید که موارد آخر که ذکر کردم کاملا وابسته به توانایی های فرد و البته سلیقه ای است . و یک نسخه کلی برای کلیه تمرین کنندگان نمی باشد.

قبل از شروع به تمرین اول کاملا تمرکز کنید . به گوی نگاه کنید ولی خیره نشوید.و سعی کنید حتی المقدور زیاد پلک نزنید.در هنگام نگاه به گویتان به آرامی تنفسهای عمیق داشته باشید. و تنها نگاه کنید . شما ممکنه زمان از دستتان خارج شود ولی تنها آسوده و رها بنشینید و به گوی نگاه کنید. این عمل را برای حداقل 15 دقیقه انجام دهید. و بعد از هر تمرین موفق این میزان را به مدت 5 دقیقه برای تمرین بعدی افزایش دهید.

معمولا در دومین یا سومین جلسه تمرین . شما متوجه  توده ای ابر مانند و در حال گسترش در مرکز گوی خواهید شد . اینجا مکانی است که شما تمامی روشن بینی ها ملاقات ها و رویا هایتان را خواهید دید . ممکنه که در همان اولین  جلسه تمرین موفق به این کار شوید و ممکنه تا مدتها تمرین را انجام دهید تا این مهم به وقوع بپیوندد . هر گونه که این موفقت حاصل شود نیکوست و تنها مختص خودتان است و این شما هستید که  به آرامش درونی منحصر به فرد خود  وتنها خود دراین تمرینات خواهید رسید. بعد از رسیدن به این مرحله است که شما توانسته اید قدم در راهی نهید که به آن روشن بینی میگویند .

هشداری  کوچک ولی مهم : همیشه مواظب درخواست و آرزویتان در هنگام گوی بینی باشید.

قبل از شروع   به گوی بینی اول آرزو کنید که چه چیزی را میخواهید در گوی ببینید .

در سومین جلسه ( اولین جلسه ای که موفق یه دیدن شدم ) که من تمرینات رو شروع کرده بودم درخواست کردم که صحنه ای از زندگی گذشته ام را ببینیم در آن هنگام بود که در خانه ای که آتش گرفته بود من خود را دیدم که دارم میسوزم . و این خاطره واقعا اونی نبود که من میخواستم به من یاد اوری شود . البته ممکنه شما تجربهای کاملا متفاوت و شیرین از همین آرزو دریافت کنید تنها ه محتاط باشید و مواظب باشید که چه آرزوی میکنید .

برخی درخواستشان را بلند میگویند و ممکنه برخی تنها در دلشان این درخواست را اعلام کنند هرچه باشد روش روش خودتان است و کاملا به روحیات خودتان بستگی دارد .

حتی این تصاویر  ممکنه در یک فرد مشخص هم بصورت گوناگونی نمود پیدا کند . ممکنه شما دقیقا همان صحنه ها را ببینید و یا ممکنه شما تنها نشانه های از این واقعه را دریافت کنید. و ممکنه این روشن بینی اصلا بصورت ابرهای که تنها میچرخند و رنگین هستند دیده شوند . هرچند هیچکس نمیداند که یک رنگ بخصوص از این ابرها چه تعبیری دارد ولی در یک جمع بندی کلی از افرادی که تجربیات مشابه را داشته اند . میتوان لیستی از معانی این صحنه ها را در آورد ولی همانگونه که من اعتقاد ندارم تعبیر خواب حتما برای همه یکسان است این تعبیر هم برای هر فرد یکسان نیست و تنها خود فرد از روی تجربه اش خواهد توانست تعبیر درست معانی رنگ ابرها را تنها برای خودش شخیص دهد . به هر حال لیست زیر شمال معانی است که در اکثر مردم جواب داده .

ابرهای آبی : نشانه موفقیت شغلی و کاری است

ابرهای طلایی : نشانه ثروت مالی و شروع دوباره عشق در زندگی فرد است

ابرهای خاکستری و تیره : نشانه   بیماری است

ابرهای سیاه : نشانه آینده ای ناگوار است

ابرهای سبز : نشانه سلامتی و آرامش قلبی است

ابرهای نارنجی : نشانه خشمی درونی است

ابرهای قرمز : نشانه خطر است

ابرهای نقره ای : نشانه دورانی سخت است که دورانی خوش را در پی خواهد داشت حتما

ابرهای سفید : نشانه آینده ای درخشان است

ابرهای زرد  : نشانه وجود موانعی در اینده است .

 

 مطالب در این باره بسیار است و تصمیم دارم در باره  گوی بینی در صورت استقبال   بیشتر بنویسم .

+ نوشته شده توسط گرگ نقره ای LH در 86/05/16 و ساعت |
سلام حقیقتش از اینکه این همه مدت چیزی در وب لاگ ننوشته بودم متاسفم و خیلی ناراحتم از این که وب لاگ با سرعت قبلی به کارش ادامه نمیده.۳ دلیل برای ننوشتن دارم ۱ کسب علم و تجربه های تازه۲ قدم گذاشتن به مرحلهی جدیدی از زندگی و۳ مسافرتی طولانی

خوب قول که نمیدهم ولی یک مطلب خیلی کوچک در چند روز آتی در وب لاگ قرار میدهم

تا روزی دیگر خدا نگه دار!!!

+ نوشته شده توسط سپنتا در 86/05/16 و ساعت |
بسم الله الرحمن الرحیم

وظیفه اسم اعظم برای هر حاجت

+ نوشته شده توسط در 86/05/15 و ساعت |

جهان علّی (causal)، سومین طبقه از دوازدهگانۀ هستی است. اینجا مرکز رکورد و بایگانی همۀ پیشامد های روح در جهان های زیرین است. تاریخچۀ اعمال گذشته و آیندۀ او در راه تکامل در این طبقه نوشته شده اند. این جایی است که آگاهی روح می تواند زندگی های گذشته و احیانا آینده اش را ببیند. همگی همچون اسلاید هایی جلویتان قرار می گیرند و شما یکی را برمی گزینید، سپس آن زندگی همچون خاطره ای دور که فراموشتان شده بود به یادتان می آید. و البته باید گفت به یاد آوردن زندگی های گذشته چندان خوش نیست ! روح از زندگی گذشته رهایی یافته و اکنون تلاشش درست کردن یکی دیگر است تا بتواند بستر پیشرفتش را در آن پی بگیرد. حال به یاد آوردن گذشته به چه کارش می آید؟ بجز دردسر، هیچ ! خیلی کم پیش می آید که شخص نیاز داشته باشد به گذشته رجوع کند تا مشکل زندگی کنونی اش را حل کند. همۀ جنگ ما در همین زندگی است، بهمین خاطر است که پردۀ فراموشی بر روی همۀ زندگی های گذشته کشیده شده، و شخص آنها را بیاد نمی آورد.

واژۀ علی به این طبقه گفته می شود چون نمود همۀ کارما های شخص، در کالبد علی او یعنی در این طبقه هویدا می شود. شخصیتی که شما دارید (هستید)، برگرفته از همۀ کرده ها، گفته ها، اندیشه ها، و باور های پیشین شما است. بهمین دلیل است که انسان ها از همان چند سال آغازین زندگی از هم متفاوت می شوند. هیچ نیاز نیست که به زندگی های گذشتۀ خود رجوع کنید و خود را کوروش کبیر، سزار روم، یا ملکۀ بریتانیای بزرگ بنامید، تنها کافی است به خود نگاهی بیاندازید. معلوم است که چقدر کبیر هستید !

برای دیدار با طبقۀ علی روح باید آگاهی خود را خیلی ظریف کند. باید آگاهی از آگاهی اثیری فراتر باشد. اگر می خواهید بطور پایدار از این طبقه دیدن کنید باید یک سفیر روح باشید. کسی که می تواند از کالبد فیزیکی خود جدا شود می تواند توانایی های خود را آنقدر افزایش دهد که آگاهی او مناسب حضور در لایۀ علی بشود. باید بگویم که کار سختی است. چون اکثر ادیان و مدعیان مذاهب حداکثر تا طبقۀ اثیری پیش می روند، و اندکی از آنها که خلوص بیشتری دارند به اینجا می رسند. مرتاض ها و ریاضت کشان مکاتب گوناگون نیز اینجا را می بینند. بهشت موعود بیشتر ادیان همینجاست. درختان رنگارنگ، حوریان قشنگ، نهرهای سان کوئیک... ! و بسیاری از جویندگان و پیروان ادیان هنگامی که بدین طبقه می رسند می اندیشند که به انتهای هستی رسیده اند. نمی دانند که هستی انتها ندارد ! فرمانروای این طبقه نامش براهم است. او خدایی قادر و ترسناک است. و هرکس که بی تجربه و نا آزموده با او روبرو می شود بی شک او را خدا می نامد و می اندیشد که او یگانۀ هستی است. جالب این است که براهم سخن می گوید، و خود را خدا می خواند. بسیاری از مکاتب امروزه از دیدار پیامبرانشان با این خدا شکل گرفته اند، و کتاب مقدسشان کلام این خدای قهار و توانا است. کلام او سحر می کند و این ناشی از نیرنگ اهریمن است که نماد ناپختگی روح می باشد، و او شما را به پرستش خود فرا می خواند، و شاید هزاران سال شما را به بندگی خود بکشاند تا اینکه آگاه شوید و دنیای او را بسوی طبقۀ ذهنی و فراتر رها کنید.

طبق تعالیم هندو، برهما یا براهم، یکی از تثلیث خدایان یا تریمورتی است. براهم، خلق کننده، ویشنو، نگهدارنده، و شیوا، نابود کننده است. طبق این تعالیم، براهم ذات متعالی و خدای خلق کننده است، و ویشنو و شیوا نمودهای او هستند. شاکتی نیز نامی است که برای همسر شیوا بعنوان اصل مؤنث یا خلاقه بکار می رود. شاکتی چهرۀ مهربانِ Devi است. دِوی خود، الهۀ مادر در فرهنگ هندو است. معنای دوی "الهه" است. چهره های متفاوتی دارد مانند دورگای جنگجو، کالی تشنه به خون، یا پارواتی مهربان. دوی بعنوان همسر شیوا مادر همه است. در دست راست او زندگی و در دست چپش مرگ است. دوی خدای طبیعت است و باران می آورد و بیماری ها را می شوید. او ملایم و مهربان است. ولی بعنوان مادر مرگ، او وحشتناک است. برای توصیف او هشت دست تجسم می کنند. تنها یکی از دستانش شمشیر دارد. هنگامی که او با شیطان می جنگد بر روی شیر یا ببری سوار می شود. او دنیا را در زهدان خودش دارد...

اینها تعالیم کسانی هستند که از طبقۀ سوم هستی دیدار کردند و از آن فراتر را ندیدند. از آنها برهمایی ها و هندوییست ها هستند. و شما می توانید بقیۀ ماجرای خدایان را در باگاواد گیتا، تعالیم تانترا، یا ایلیاد و... پیدا کنید. هنگامی که براهم می گوید من خلق کننده هستم، و هر روحی بردۀ من است، روح در کالبد علی خود باید آگاه باشد که راه حقیقت هیچ انتها ندارد و خدا نیز هیچگاه سخن نمی گوید. تنها یک سفیر روح متبحر می تواند این طبقه را رها کند و فریب نخورد !

جهان علی از دید کنش و واکنش نمایانگر وضعیت کارمیک شما است. زمانی می توانید از بند کارما رها گردید که آخرین گره از آنها را باز کنید. چرخۀ کارما و تناسخ تا زمانی برای شما می گردد که همۀ کرده های پیشین را جبران کرده و دست از خلق کارما بردارید. چگونه می شود کارما ایجاد نکرد؟ ساده است. ما می گوییم در این دنیا اختیار داریم، ولی همچنین چیزی بنام تقدیر هست که جبر گونه است. چه رابطه ای بین اختیار و جبر وجود دارد؟ باز هم ساده است. هر عملی که نا آگاهانه شما انجام می دهید، در واقع کنشی است که دیر یا زود واکنش آن به شما باز خواهد گشت. بیشتر مواقع خیلی دیر می کند، و شما محتملا فراموش می کنید که بلای آسمانی که امروز بر سرتان می آید از کجا آمده و چرا آمده. شما فراموش کرده اید که این تقدیر و جبر درواقع همان واکنش عملی است که چندی پیش بی حواس آنرا ایجاد کرده بودید.

پس با این حساب تقدیری وجود ندارد، مگر بازگشت کارهای بد/خوب شما به خودتان. و هیچ خدایی با شما لج ندارد که هر روز بر سرتان بلایی نازل کند ! تنها این را بپذیرید و دیگر کارما نسازید، یا اینکه بسازید و عواقب آنرا بطور بدیهی بپذیرید. اگر می خواهید در این جهان (فیزیکی) زندگی کنید ولی کارما نسازید، باید هستی را مانند یک موسیقی درنظر بگیرید که شما نقش یک نت از آنرا بازی می کنید. اگر می خواهید دنیا با شما سر سازگاری داشته باشد، باید با این موسیقی همآهنگ و کوک باشید. نمی شود با آن ساز مخالف زد و منتظر هیچ پاسخی هم نبود ! باور کنید که هیچ لذتی از این فراتر نیست که همگام با موسیقی طبیعت گام بردارید، و باور کنید در آنصورت شما در عین حال آزادی تجربۀ کارهایی را بدست خواهید آورد که ناکوک بودن با طبیعت و به اصطلاح خودرأیی هیچگاه برایتان نمی آورد. آزادی حقیقی هم موج بودن با طبیعت است.

برای هم آهنگ بودن باید پیش از انجام هر کاری به درون خود رجوع کنید. باید از استاد درون کمک بگیرید و هر کاری را آگاهانه انجام بدهید. کلیدی ترین اصل، تنها آگاهانه عمل کردن است. آگاهی را در اعمال خود وارد کنید و منتظر نتیجه باشید. خواهید دید که از سوی طبیعت پاسخ هایی به شما بازخواهند گشت و راه حل های بزرگی در مشکلات، پیش روی شما قرار خواهند گرفت.

منتها در آغاز که یک جوینده می خواهد خودشناسی کند، بر عکس انتظاراتش می بیند که از آسمان پشت سر هم بلا نازل می شود و احساس می کند که کار اشتباهی کرده است. در واقع برای او زیپ کارما هایش باز شده و استهلاک آنها سرعت بیشتری گرفته است. کارما ها به سمت تجربه کننده هجوم می آورند تا هرچه زود تر او رها گردد. پس از مدتی دیگر کارما ها کم می شوند و روند سوختن آنها نیز کم می شود در عوض یک اتفاق دیگر برای تجربه گر می افتد. کارماها از این به بعد بلادرنگ باز می گردند ! مانند این است که شما به یک نفر تنه بزنید و نفر دیگری سه ثانیه بعد به شما لگد برند ! چیزی مثل این به شما نشان می دهد که طبیعت روی شما بیشتر حساب باز می کند و می خواهد برای شما مثل روز روشن باشد که در همۀ اعمالتان مراقب باشید و همگام با موسیقی الهی گام بردارید. برخی از کارما ها نیز مربوط به زندگی های گذشته می شوند که معمولا در نخستین سالهای زندگی پس گرفته می شوند. بهر حال، این شما و این قانون کارما-تناسخ. می خواهید باور کنید یا نکنید. هنگامی که جلوی چشمانتان رژه می رود، اگر میتوانید آنرا انکار کنید، حتما انکار کنید؟!

و هنگامی که آخرین گره ها باز می شوند و جوینده کنترل اعمال خود را بدست گرفته است، و دیگر در جهت منافع مادی گام بر نمی دارد، آنگاه است که آگاهی او تاسطح تسلط بر طبقۀ علی بالا آمده است و او می تواند فراتر رود. البته باید گفته شود که هنوز تجربۀ بسیاری نیاز است تا جوینده به سفیر روحی ماهر تبدیل شود. و آنقدر چاه هست که او در آن باید بیافتد تا دیگر راه ها و چاه ها را بتواند از هم تشخیص دهد. و همیشه دستی کمک کننده در این راه پر خطر نیاز است تا خیلی از موانع غیرضروری از پیش راه او برداشته شوند. تا مبادا قرن ها او به زنجیر خدایی مخوف گرفتار آید به این گمان که او به پایان حقیقت رسیده است. خدا وارد شدنی است، ولی هرگز پایان یافتنی نیست...

+ نوشته شده توسط گابریل در 86/05/15 و ساعت |

 

 

 

استاد پير گفت : به مبدأ بنگر اگر طالب جاودانگي هستي

آغاز مي كنم با نام عشق و به اميد بهار

سخني دارم با دوستان خود نگارندگان وبلاگ و تمام خوانندگان محترم

امروز ما در عصر تكنولوژي و امواج مضر زندگي مي كنيم كه ارمغانش بيگانگي بيش از پيش با خويش است،ما در شرايطي زندگي مي كنيم كه نيم بيشتر جامعه ما زير فشار هاي زندگي مدفون شده اند ، يا در آرزوي ثروت ، يا در فكر قدرت ، يا در بند شهوت و ما . . .

روزي زرتشت پيامبر پاكدامن پارسي گفت : راه يكي است و بيراه بسيار ، حال از خودمان مي پرسم به راه رفتيم يا بيراه ؟

به راه رفتن آسان است ليك مردمان بيراه را دوستتر دارند شمشير تمثيل زيبايي است براي اين راه ، عده اي مجذوب برق شمشير شده عده اي براي دفاع از آن استفاده مي كنند ، گروهي براي كشت و كشتار و بعضي هم آن را بالاي طاقچه گذارده و خاك خوردن آن را نظاره مي كنند ، حال ما به دنبال كدام يك از ابعاد اين شمشيريم و اين بُعد آيا با هدف اصلي ما مطابقت دارد يا خير ؟

اطمينان دارم كه بر هيچ كدام شما دوستان پوشيده نيست كه هدف تمامي مسالك دروني در دنيا يك چيز بوده و هست «يگانگي» آيا به اين هدف پايبند بوده ايم ؟

بيائيد از برق شمشير چشم بپوشيم و راهي براي رهايي انسانها بيابيم

 

همه روز روزه بون همه شب نماز كردن

همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن

ز مدينه تا به كعبه سر و پا برهنه رفتن

دو لب از براي لبيك به وظيفه باز كردن

به مساجد و معابد همه اعتكاف جستن

ز ملاهي و مناهي همه احتراز كردن

شب جمعه ها نخفتن به خداي راز گفتن

زوجود بي نيازش طلب نياز كردن

بخدا كه هيچ كس را ثمر آنقدر نباشد

كه به روي نا اميدي در بسته باز كردن

 

                                                      «براي بازگشت به مبدأ تنها بك بازدم كافي است»

                                                 

+ نوشته شده توسط در 86/05/15 و ساعت |

بسم الله الرحمن الرحیم

حمد گویم شافیِ مطلب تورا!

حمد لا احصی و بس زیبا ترا

 

از تو می آید شفای هر مرض

چونکه سلطانی و صبحانی ترا

 

تو حکیمی ، حاکمی هر چیز را

پستی و بالای و پنهانی ترا

دوستان همراهان و عزیزان سلام

ابتدا از دوست و استاد عزیز تشکر می کنم که به من این اجازه رو داد تا در این قسمت فعالیت داشته باشم و امیدوارم که بتونم بهتر و بیشتر از اون چیزی که فکرش رو میکنم اینجا فعالیت داشته باشم.

من صابر میخوام اینجا دعا و اذکاری رو بنویسم که شما دوستان بتونید با اونا دردها و ناراحتی هاتون رو شفا بدین... البته این رو هم بگم که من این ۲آ ها رو از کتابهای مختلفی مینویسم و اکثرا توسط خودم یا نویسنده های کتاب مورد تجربه قرار گرفته است...

و امیدوارم که شما دوستان از این ۲آ ها کمال استفاده رو ببرین.

+ نوشته شده توسط در 86/05/12 و ساعت |

سلام ، پست امروز مقدمه ای خواهد بود

برای پست و مطالب بعدی.


همه امور امکان پذیرند

اما بعضی امکان پذیرترند.

 

تعداد نامحدودی از هم آهنگی ها وجود دارند که

تعداد نامحدودی از احتمالات را ایجاد میکنند.

 

دیواری از نور هر کدام از ما را از دیگر واقعیات جدا می کند.

 

دیوار نوری در سه بعد مکانی به شکل کره ای نوری می باشد که

در حال انبساط است .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شینوبی RH در 86/05/09 و ساعت |

جادوی خائوس که نوعی از جادوی مراسم است، برای بار اول در دهه ی 70 در وست یورگشایر انگلیس راه اندازی شد.  تمرین کنندگان این نوع جادو ادعای شکل دادن به واقعیت را دارند (آنها ادعا می کنند که قادرند واقعیت مورد نظرشان را به وجود آورند). در واقع تکنیک های بسیار کمی وجود دارند که تنها مختص به جادوی بی نظمی باشند (مثل استفاده از اشکال در مهرهای جادویی)، در حالی که بیشتر تکنیک ها از جادوهای یا حتی ادیان دیگر قرض گرفته شده اند. جادوی بی نظمی جادویی بسیار فردی است به طوری که فرد می تواند تمرین ها را بنا به مذاق خود تغییر دهد یا از اعتقادات و فلسفه های دیگری قرض بگیرد. که به این صورت می توان جادوی بی نظمی را یک "فرا دین" یا "دین برتر"(دقت کنید در اینجا منظور از دین برتر، دین بهتر نیست بلکه تنها منظور دینی است که ورای دین های دیگر قرار می گیرد)، نامید.

برخی از منابع مشترک تاثیر گذار در این فرقه عبارتند از: جادوی مراسم، نظریه های علمی، ریاضیات، داستان های علمی – تخیلی، ادیان بزرگ جهان و تجارب شخصی.

البته دقت کنید که در این نوع جادو حتما لازم نیست همه چیز را با همه چیز وفق داد یا مثلا دو رشته ی مختلف که در کنار هم قرار می گیرند حتما با هم همخوانی داشته باشند. بلکه تمرین کنندگان این جادو برای رسیدن به هدفشان، به طور موقتی بخشی از یک دانش را به عنوان حقیقت فرض می کنند (که حتی شاید با بخش های دیگر هم در تضاد باشد)، هر چند که جادوگران بی نظمی بسیار گوناگون اند اما معمولا با روان پریشان و جامعه ستیزان (کسانی که عرف جامعه را نمی پذیرند) تشابهات بسیاری دارند. ترنس مک کنا و رابرت آنتون ویلسون در این زمینه بر جادوی بی نظمی تاثیر گذارده اند (رابرت آنتون ویلسون را که نمی شناسم! اما ترنس مک کنا جادوگری بود که در رویابینی و سفر به دیگر سو تبحر داشت و داستان های شگرفی از موجودات و دنیای آن ور تعریف می کند. البته عمده ی تجربیاتش تحت تاثیر دارویی خاص _دارویی با نام تجاری DMT_ بوده که حداقل از نظر من، این موضوع، اعتبار گفته هایش را کم می کند.)

جادوی خائوس را می توان به طور خلاصه، مخلوطی از عقاید پست مدرنیسم و جادوهای رازورزانه نامید. و دقت کنید در تمام سنت های جادوگری بر حفظ کردن شیوه ی پیشینیان و تغییر ندادن مراسم تاکید شده، طوری که حتی ممکن است تخلف از این قانون به اخراج تمرین کننده بینجامد در حالی که همان طور که در بالا هم ذکر شد، چنین چیزی در جادوی بی نظمی وجود ندارد، و این بزرگترین تفاوت جادوی خائوس با سایر انواع می باشد.

کتاب هایی در زمینه ی جادوی بی نظمی: آپیکرسوس (یا مقاله ای در مورد تمرین های متفاوت جادوی بی نظمی)، جنبه های متفاوت احضار موجودات اثر فیل هاین (دقت کنید در فارسی بهترین ترجمه برای چنین چیزی می تواند جنبه های مختلف تسخیرات باشد اما از آنجا که در کتاب هیچ اشاره ای به تسخیر نشده و تنها به شیوه های مختلف احضار موجودات بسنده شده من هم اینگونه ترجمه کردم)، جنبه های مختلف تانترا اثر فیل هاین، جستجوی دسته جمعی در جادوی نفس اثر فیل هاین (این تمرین ها اول بار توسط اسپر و در فرقه ی معروفش یوت به طور سری تمرین می گشت، در این کتاب جناب هاین و عده ای از شاگردانش به تمرین و بررسی این تمرین ها پرداخته اند و نتیجه را در دسترس عموم قرار داده اند)، جادوی بی نظمی آماده ی طبخ اثر فیل هاین (این اسم به غذاهای آماده ی طبخی اشاره دارد که اتفاقا امروزه در ایران هم زیاد شده اند و خیلی هم مورد علاقه اند که در آن خانوم خانه دار تنها کاری که لازم است بکند این است که غذا را از قوطی در بیاورد و آنرا گرم کند! فیل هاین هم با انتخاب اسم جادوی بی نظمی آماده ی طبخ می خواهد به ساده و مهیا بودن مطالب ارائه شده در کتاب اشاره کند.)، تماشاخانه ی جادو اثر ری شروین ( که کتابی مهم در مورد جادوی بی نظمی است و توصیه می شود علاقمندان به این نوع جادو حتما این کتاب 43 صفحه ای را بخوانند)، رهنمای سریع جادوی کاربردی اثر عروس دریایی مرده (که به ساده ترین شکل ممکن نحوه ی برپایی یک مراسم در جادوی خائوس را شرح می دهد)، تعریف بی نظمی اثر مارک چائو (که از دیدگاه های مختلف به تعریف واژه ی بی نظمی می پردازد).

به علاوه ی این کتب، چون جادوی بی نظمی معتقد به استفاده از تمام توانایی های موجود می باشد، به تازگی نرم افزارهای (معمولا رایگانی) تولید شده اند که اعتقاد بر این است که با استفاده از امواج کامپیوتر نیروهای بی نظمی را بر می انگیزند و فرد با به کار بردن آنها یا با کمک آنها می توان به آرزویش برسد (آینده را شکل دهد)، یا دست به انجام سایر اعمال جادویی بزند.

 برخی از این نرم افزارها عبارتند از؛V1.0 CHAOS MAGICK SPELL CASTER از شرکت تیفارث، Cybershaman7، Free Focus ، Tele Hypnosis Pro v1.0 ، Ultra Spiritual Protectionو بسیاری نرم افزار های دیگر که با جستجو در اینترنت و سر زدن به آدرس بالا می توانید آنها را پیدا کنید.  

+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 86/05/08 و ساعت |
سلام

همانطور که دوستان زیادی گفته بودن که مایل هستن تمرینات عملی داشته باشند تا تئوری . که البته من هم به این دسته از دوستان حق میدهم و هم اینان را به صبر و شکیبای و آموختم مطالب تئوری فرا میخوانم .
مثالی میزنم در بادیه هنر موسیقی تنها افرادی با روح موسیقی در دراز مدت عجین خواهند شد که تئوری آن را از پایه مطالعه کرده باشند و افرادی که تنها به نواختن قطعات به روش تقلید بسنده میکنند و نمیداند که از لحاظ تئوری چه کار میکنند هرگز نخواهند توانست با روح موسیقی ارتباط بر قرار کنند و با گذشت سالیان دراز هرگز نخواهدند توانست از خود نتیجه ای در این بادیه بجای بگذارند. در این بادیه یعنی جادوری به راحتی موسیقی رویدادها پیش نمیرود و باید گفت این روی دادها ممکنه برای انجام دهند مبتدی آن حکم قاتل را داشته باشند و بهترین حالت آن ممکنه منجرب به این شود تا فرد نا وارد راهی بیمارستان روانی گردد برای مدتی . پس صبور باشید و تا میتوانید
خود را قوی و مقتدر گردانید .

پر حرفی بنده را امیدوارم ببخشید
در ادامه روش آینه را برای یادآوری زندگی گذشته از دوست عزیزم نیروانا میگذارم و امیدوارم ایشان هم روزی به جمع نویسندگان این وبلاگ بپیوندد .

ادامه مطلب به قلم ایشان بدون هیچ تحریفی ( کاملا جامع و بی نقص ) همانطور که ایشان برای من فرستاده بودند برای خوانندگان و همراهان همیشگی ارائه میگردد

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط گرگ نقره ای LH در 86/05/07 و ساعت |
نگهبانان ارشد Watchtowers

مشخص کردن ماهیت دقیق این موجودات ماورایی واقعاً دشوار است. آنها نگهبانان قدرتهای جادوی و نیروهای روحی و قدرتهای عناصر در محدوده خود هستند و همچنین نگهبانی کانالهای حرکت میان سطوح ماورایی با دنیای فیزیکی و فانی را به عهد دارند . گمان میرود که نگهبانان ارشد یا همان فرشتگان مقرب مذاهب هستند و با موجوداتی ماورای کاملا شبیه به آنها با قدرتهای مشابه فرشتگان مقرب . درست مانند فرشتگان مقرب یک نگهبان ارشد از جادوگر هنگام جادو و مراسم جادویی از نیروهای خبیث و شیطانی حفظ میگرداند . به جادوگر کمک میکند تا موجودات شیطانی را رانده و البته باعث قدرتمند شدن طلسمات هم میگردند. هر کدام از نگهبانان ارشد رو به جهتی خاص در نظر گرفته میشوند ( شمال . مشرق جنوب و مغرب ) و هر کدام حاکم عنصری از عناصر اربعه هستند و کلا مشخصات خیلی نزدیکی به فرشتگان مقرب دارند که انکار ناپذیر است .

این موجودات از هر قسمی باشند . نگهبانان ارشد ارواح بسیار قدرتمندی میباشند . و میشه گفت که شبیه خدایان هستند . گفتن نامشان همیشه باعث جلب توجه سریع آنها میشود . و اکثرا مانند فرشتگان مقرب هنگام انجام طلسمات بر انگیخته میشوند . برخی بر ای باورند که آنها حاکمان کارما هستند .در مراسم جادوی نگهبانان ارشد همیشه دایره جادویی را از حمله موجودات خبیث حفظ میگرداند و باعث دور کردن انرژیهای منفی - که به مراسم جادویی جذب میشود - میگردند . و به خنثی کردن طلسمات شیطانی کمک میکنند. و افرادی را که به این کارها میپردازند مجازات میکنند . ولی به اعتقاد پاگانها آنها در عین این که موجوداتی با قدرت فراوان هستند هر دو نیروی تاریک و روشن را در خود دارند . و صرفا تنها برای امورات مثبت کمک نمیکیند .

در هنگام جادو نام بردن یک نگهبان ارشد مانند یک فرشته مقرب است . در حقیقت برای جادوگران این دو قدرت ماورایی یکسان هستند . درست مانند فرشتگان مقرب . نگهبانان ارشد جادوگران را از ارواح شیطانی مصون نگه میدارند . باعث ترد شیاطین میشوند . همانند فرشتگان مقرب به جهتی خاص متعلّق هستند و بر روی یکی از عناصر اربعه حکمرانی میکندند . و هر دو به عنوان موجوداتی ماورایی با بالاترین قدرت تجسم میشوند . و به همین خاطر چون نگهبانان ارشد خود دارای نامی مشخص نمیباشند . با جهتی که مشخص میشوند با همان نام فرشتگان مقرب آن جهت نامگذاری شده اند .

نگهبان ارشد مشرق حاکم عنصر باد بوده و به نام فرشته مقرب رافایل خوانده میشود به نام نسیم مشرقی " آرآس " فصلش بهار و ستاره اش " آلدباران" است .
نگهبان ارشد جنوب حاکم عنصر آتش بوده و به نام فرشته مقرب میکائیل خوانده میشود به نام نسیم جنوبی "نوتاس" فصلش تابستان و ستاره اش " رگآلآس" است .
نگهبان ارشد مغرب حاکم عنصر آب بوده و به نام فرشته مقرب گابریل خوانده میشود به نام نسیم مغربی "زیپیرس" فصلش پاییز و ستاره اش "آنتارس" است .
نگهبان ارشد شمال حاکم عنصر خاک بوده و به نام فرشته مقرب ارائیل خوانده میشود به نام نسیم شمالی "بارآس" فصلش زمستان و ستاره اش "فامالحات" است .


گرگینه ها Werewolves

در کنار خوناشامان ( به بخش خوناشامان همین مقاله رجوع شود ) گرگینه ها یکی از مشهورترین موجودات ماورایی برای بشر امروزی است و همانند خوناشامان مشهوریتشان مدیون این است که آنها نیز در بین ما در هنگام صبحگاه هان به زندگی میپردازند و تنها در شامگاه هان به موجودی مخوف بدل میگردند. این پدیده از بیماری خاص به نام لایکانوتروپی ناشی میشود . که ممکنه هم حالتی روانی باشد و در مواقعی بسیار نادر حالت تغیر فرم فیریکی هم در بیماران گزارش شده . تنها و بهترین این گزارشات توسط سابین بارین گالد در سال 1865 در کتاب مشهورش یعنی گرگینه ها به ثبت رسیده و حتی در دوران معاصر هم در این باره منبعی قابل استناد میباشد .
آقای مونیگ سامرز هم در باره این موجودات در کتاب معروفش گزارشاتی آورده . گرگینه ها در هر دو کتاب افرادی هستند که از لاکانوتروپی بر اثر پدید ه ای مرموز رنج برده و بصورت روانی و یا فیریکی این بیماری در آنها نمود پیدا میکند .

گرگینه های داستانهای کهن از مدل معاصر کنونی بسیار متفاوت بوده اند . در هیچ افسانه ی از این مورد که این بیماری میتواند توسط گاز گرفتن سرایت کند حرفی به میان نیامده . در تمام آن نوشته ها لاکانوتروپی در اثر پرداختن به جادوگری که با شیاطین در ارتباط است برای جادوگر ناشی میشود. و در مواردی داستانهای از پوستینی که جادوگر خبیث از ( فردی سیاه ) خود شیطان دریافت میکند به این موجود مبدل میشود به چشم میخورد . که هنگامی که جادوگر این پوستین را به تن میکند به موجودی شبیه گرگ یا خود گرگ تبدیل میشود که در این حالت به جنگلها رفته و کشتار به پا میکند . در مکتابی سحرآمیز هم اعتقاد بر این است که جادوگر شیطانی را احضار میکند و از او میخواهد که قدرت تبدیل به گرگ را به او ببخشاید . البته در برخی از اساطیر هم گفته شده که نیاز به هیچ پوستین جادویی نیست و گرگینه خود به خود و بصورت کاملا سریع روی بدنش مو رشد میکند . و در صبح گاه خود بخود این پشم گرگ ناپدید میشود . . در قرون وسطی جادوگران اکثرا بخاطر توانای تغییر فرم خود یا دیگران به گرگینه مجازات میشدند . گهگاهی هم جادوگران بخاطر این که پوستین های جادویی برای این منظور میساختند مورد مجازات قرار میگرفتند . در این افسانه ها نیازی به وجود بدر کامل ماه جهت تغییر فرم گرگینه نبود .

در قرون وسطی و دوران تاریک اروپا مجازات کسی گرگینه تشخیص داده میشد . مانند جادوگران یا چوبه دار بود و یا سوزاندن در آتش . بلندی قد یک گرگینه به این تعبیر میشد که هرچه گرگینه بلندقدتر باشد مدت بیشتری است که به گرگینه تبدیل شده و یا جادوگری خبیثتر است . و افراد بیشماری در آن دوران مجازات شدند تنها بیماران روانی بودن که از این بیماری روانی رنج میبردند. و شایان ذکر است که در دوران معاصر این بیماری در میان دیگر انواع بیماریهای روانی بصورت خیلی کمیابی مشاهده میشود و گزارشاتی از این بیماران در دست است . در این شرایط بیمار فکر میکند که گرگ است . ولی باید این را هم در نظر داشت که گزارشات معتبری در دست است که اگر فردی در تسخیر موجودی خبیث و ماورایی باشد . ممکنه مانند گرگ ها رفتار کند و سر به طبیعت وحشی و بکر بزند .
+ نوشته شده توسط گرگ نقره ای LH در 86/05/03 و ساعت |

لایۀ استرال (اثیری) نخستین طبقه فراتر از طبقۀ فیزیکی است. جوینده پس از جدا شدن از کالبد، چه بر اساس مرگ (پاره شدن طناب نقره ای) یا چه سفر روح یا حتی رویا، نخست از این طبقه دیدار می کند. کالبد اثیری بسیار ظریفتر از فیزیکی است و توانایی دیده شدن توسط چشم فیزیکی را بسختی دارد. اگر شما برون فکنی اثیری را تجربه کنید، خود را شبحی می یابید که جامۀ نورانی متشکل از هزاران نقطۀ درخشان شما را پوشانده است. اگر به فکر استفاده از دست یا پایتان بیافتید با نبود آنها مواجه می شوید. در عوض، برای حرکت کردن تنها نیاز به تجسم مقصد خواهید داشت، کافی است فکر کنید در پاریس هستید، آنجا خواهید بود. کمی که به آن عادت کنید آنگاه راه رفتن برایتان فرآیندی خنده دار خواهد بود. روح در کالبد اثیری توانایی حضور در طبقۀ فیزیکی، اثیری و علی را دارا است ولی طبیعتا اشتیاق به حضور در طبقۀ استرال را دارد. این طبقه، مرکز فرماندهی ساتن هستش، که در مکاتب گوناگون نامهای مختلفی دارد، از جمله اهریمن. این موجود یکی از مأموران پروردگار است که وظیفه دارد روح های ناپخته را به مبارزۀ زندگی بکشاند تا تنها معدود روح هایی که تجربه و آگاهی کافی را کسب کرده اند به عروج از طبقات تحتانی برسند. بسیاری از روح های نا آزموده، اهریمن را به اشتباه می پرستند، چون از آن عظیم تر را ندیده اند و می اندیشند که خدا است !

در برخی مکاتب نیز آگاهانه اهریمن را می پرستند که بارزترین آنها Satanist ها هستند. حوالی سال 1967 نخستین کلیسای شیطان تأسیس شد، و آنتون لاوی سردمدار این مکتب شد که معتقد بود شیطان را دیده است و از طرف او مأموریت دارد. در سال 69 نیز کتاب مقدس The Satanic Bible توسط آنتون ساندور لاوی (Anton Szandor LaVey) نوشته شد. عضو شدن در این کلیسا آسان است: تنها دویست دلار! و مراسم و تشریفاتی هم برای این کار هست. واصلین به این مکتب پنج درجه دارند:

First Degree - Satanist
Second Degree - Warlock/Witch
Third Degree - Priest/Priestess
Fourth Degree - Magister/Magistra
Fifth Degree - Magus/Maga

که البته برای جویندگان حقیقت هدف نیست. تنها برای کسانیکه می خواهند بسرعت و با هر قیمتی که شده* به قدرت و شهرت برسند جواب می دهد. (* از جمله قربانی کردن یک انسان)

اگر روح آزموده باشد (منظور اینست که شعوری که روح در آن مستقر است به حد کافی رسیده باشد)، در طبقۀ اثیری گرفتار نخواهد شد، ولی روح های بدون استاد و حامی، و بی تجربه همیشه گول می خورند و می اندیشند اینجا بهشت موعود است و اهریمن هم خداست. در استرال مناظر زیبایی وجود دارد و همچنین صحنه های ترسناک و موجودات وحشت انگیزی هستند. بعبارتی هم بهشت و هم دوزخ در این طبقه هستند. ولی دوزخ به آن معنای کورۀ آدم پزی که در ذهن ماها است نیست. بلکه دوزخ تنبیه گاهی است مانند یک مدرسۀ نظامی که روح را در برابر کردارش در طبقۀ فیزیکی قرار می دهند تا سرزنش شود. بهشت نیز تنها باغستانی است که روح می تواند در آن بیاساید، و البته بهشت های طبقات فراتر، بسیار ظریفتر و خوشآیند تر از اینجا هستند. بهشت و جهنم جایگاه نهایی روح نیستند و آن پس از مدتی حضور در آنها به ادامۀ مسیر تکاملش می پردازد. برزخ نیز از واژه هایی است که به این طبقه گفته می شود. باید یادآوری کنم که هر کسی این طبقه را بسته به سطح آگاهی و اعتقاداتش متفاوت می بیند، بنابراین یک مسیحی و مسلمان پس از مرگ صحنه های متفاوتی خواهند دید. ولی جویندگان راه حق، پیش از مردن بارها از این طبقات دیدن می کنند و دیگر اعتقادات بر سفر آنها پس از مرگ تأثیری نخواهند داشت. شما وقتی به شهر جدیدی سفر می کنید، ابتدا تبلیغ های تجاری آنجا بر شما تأثیر خواهند گذاشت، ولی پس از مدتی اقامت در آن شهر، دیگر تأثیر نخواهید گرفت و آنچه را که هست خواهید دید.

جوّ طبقۀ اثیری شباهت زیادی به فیزیکی دارد. و کالبد اثیری هم تا حد زیادی مانند کالبد فیزیکی است، مطابق آنچه که شما از خودتان تصور دارید. کالبد اثیری انسان هایی که مرده اند، و به کالبد فیزیکیی متصل نیستند، در آن مناطق زندگی می کنند، درست مانند زندگیی که ما اینجا داریم. سطح آگاهی هم آنچنان با فیزیکی تفاوت ندارد، و برخی حتی نمی دانند که طبقۀ فیزیکیی هم وجود دارد ! بهر حال اگر در تجربه ای در این طبقه قرار گرفتید، سعی کنید کاملا طبیعی رفتار کنید و مانند موجودات فضایی که همین الآن فرود آمده اند رفتار نکنید. ماندن در کالبد اثیری برای مرده ها تا زمانی طول می کشد که فرصت مناسب برای تولد دوباره ایجاد شود. در اینصورت پرده ای بر ذهن کودک متولد شده کشیده می شود تا گذشته را بخاطر نیاورد و تنها به زندگی حاضر بپردازد. در تعالیم هندو Bardo به وضعیتی گفته می شود که شخص رحلت کرده است و در طبقۀ برزخ منتظر زندگی بعدی است. بودیست های تبتی معتقدند الهۀ باردو از شخص مرده آزمونی می گیرد که برای رها شدن از باردو (برزخ) و ادامۀ پیشرفت معنوی باید آزمون را پشت سر بگذارد، و در صورت ناموفق بودن، روح می بایست تولد دوباره یابد یا بصورت شبح در زمین سرگردان باشد.

همۀ افسانه ها، تخیلات رمانتیک، رویاهای کودکانه، آرزوهای بشر، همگی در طبقۀ اثیری حقیقت می یابند و هم اکنون وجود دارند. کسانی که از Ecstasy استفاده می کنند در بهترین حالت از برخی نواحی این طبقه دیدن می کنند، در حالی که آزادی زیادی برای گشتن ندارند. کالبد اثیری کالبد عاطفی انسان است و بسیار حساس، بنابراین هنگامی که شخص دچار دلشکستگی می شود یا افسردگی و مشکلات عاطفی، این کالبد آسیب دیده است. سیگار کشیدن، الکهل نوشیدن، مواد مخدر و... باعث آسیب این کالبد می شوند. همانطور که کالبد فیزیکی با صدمه دیدن درد می گیرد، کالبد اثیری هنگام آسیب، افسردگی و اندوه را نصیب تجربه کننده می کند. بهمین دلیل است که برخی افراد دچار این عارضه ها می شوند و علت را نمی دانند، برخی هم بدن فیزیکی شان را چک می کنند، در حالی که مشکل از صدمه ای است که شخص به کالبد اثیری وارد کرده، و درمان در آن ناحیه باید صورت بگیرد. جدیدا روش های درمانی هاله ایجاد شده که شخص انرژی درمان، لایۀ اول یا دوم هاله را درمان یا جراحی می کند تا مشکل حل شود، ولی این بیماری ها باید توسط خود شخص درمان شوند و تا شخص یاد نگیرد که با بدن خودش چگونه رفتار کند آنها ادامه می یابند.

رویا چیست؟ همۀ جانداران، شب که بدن فیزیکی شان استراحت می کند، از طبقۀ اثیری دیدن می کنند، و روح فرصت می یابد تا از روزمرّگی ها سر بیرون بیاورد و از موهبت های الهی بهره گیرد. روح که مشتاق پیشرفت معنوی است از سرچشمۀ بیکران برای ذهن مادون پیامی از حقیقت را می آورد. یک پیام از طرف ضمیر ناخودآگاه به خودآگاه. حال هنگام دریافت، این پیام از کلاف پیچیدۀ ذهن عبور کرده و در قالب سمبل ها و نشانه های عجیب و پر مفهوم در می آید. اینکه سمبل ها چه باشند کاملا به ذهنیت و اعتقادات شخص بستگی دارد. ممکن است یکنفر درخت ببیند، در واقع پیامی که هدفش آگاه کردن شخص در مشکلات روزمره اش است، به شکل یک درخت درآمده تا او متوجه شود. اصولا چرا ذهن پیام را سیمبلایز می کند؟ چون ذهن محافظ روح در آگاهی مادون است و از شوکه شدن شخص در برابر حقیقت جلوگیری می کند، بخاطر همین هرچه بیشتر آنرا می پیچاند، تا جایی که نیاز باشد. بنابراین، پیچیدگی رویا های شما، وضعیت ذهن شما و شخصیت شما را نشان می دهند؛ و اگر رویاهای آشفته ای دارید، حتما باید بیست تا سی دقیقه در روز مراقبه کنید تا آرامش درونی بیابید، در اینصورت کلاف ذهن شما منظم تر شده، و استفاده از سمبل پیام ها ساده تر خواهد بود. دیکشنری سمبل های هر شخص منحصر به فرد اوست. مثلا درخت برای هر کسی می تواند مفهومی متفاوت داشته باشد. با این کلام گابریل دارد خط قرمزی می کشد بر روی کتاب های تعبیر خواب که شما در بازار می بینید. این کتاب ها، بهمراه کتاب هایی که دربارۀ سفر پس از مرگِ انسانهایی خاص نوشته شده اند، تنها و تنها تجربه هایی شخصی از نویسنده هستند و بندرت کاربردی همگانی دارند. شما نباید خود را با آنها مقایسه کنید. نباید بگویید "پس چرا تجربۀ من متفاوت بود". هیچ تجربه ای بهتر از مال دیگری نیست. تجربۀ شما متعلق به شماست و بهترین روشی است که شما را به آگاهی فراتر سوق می دهد. تجربۀ دیگران را به دیگران واگذار کنید، و خود را باشید.

چگونگی استفاده از رویاها – در برخی آموزشهای امروزه، توصیه می شود که شخص رویاهای خود را یادداشت کند (متنی، صوتی یا...) و سپس گوش به زنگ وقایع مهم روزی که در پیش است باشد. سپس می تواند آن دو را باهم مقایسه کرده، و مفهوم سمبل ها را کشف کند. البته بسیاری از سمبل های خواب بسیار واضح هستند برای شخص و بخاطر همین در رویای شخصی او حضور دارند. مثلا ممکن است کسی در رویا ببیند که یکی از دوستان ثروتمندش پیش او آمده است، سپس در روز بعد موفقیت بزرگی بدست بیاورد. در اینصورت او در دیکشنری سمبل هایش آقای ریتچ را سمبل موفقیت خواهد نامید. همین طور پس از مدتی شما خواهید دید که نه تنها رویاهای شما متین تر و پر مفهوم تر شده اند، بلکه زبانی پنهانی پیدا شده است که استاد درون دارد با آن با شما سخن می گوید ! درست پیش از نوشتن همیشه بی میلی نسبت به این کار هست، ولی به محض نوشتن می بینید که خیلی از جزئیات زیر قلم شما می آیند که پیش از آن فکر نمی کردید بخاطر بیاورید و همچنین حتی پس از نوشتن آنها را بسادگی فراموش خواهید کرد (در صورتی که درست پس از بیدار شدن بنویسید) و پس از چند هفته که به این مطالب رجوع می کنید، بسیار از آنها شگفت زده خواهید شد، باور کنید !

آیا تا کنون پیش آمده که در رویا بیدار شوید و با خود بگویید "من الآن خواب هستم"؟ اگر پیش آمد، رویای شما تبدیل به سفر روح شده است و شما اکنون آزادی گشتن در طبقۀ اثیری را دارید (و یا دیگر طبقات). توصیۀ من اینست که در این صورت خود را در معبدی تصور کنید یا به نزد استاد معنوی مورد علاقه تان بروید، تا مورد آموزشهای او قرار بگیرید. تعلیمات درونی بسیار بر رفتار وشخصیت شما تأثیر خواهند گذاشت و مانند آبی که بر صورت شما پاشیده می شوند و بیدارتان می کنند می باشند. بزرگترین موهبت، آزادی سفر در طبقات الهی است و دیدار با معابد خرد و حکمتِ آن مکان ها. دیگر چه می خواهید؟ قدرت؟ ثروت؟ شهرت؟ به اینها پس از آگاهی یافتن دربارۀ هستی در طی طریق الهی با صدای بلند خواهید خنیدید ! و هرچه پیشتر می روید حضور عشق را که تمام کائنات بر آن استوار است بیشتر و بیشتر حس می کنید. و البته دیدن ناملایمات و ناهنجاری های سه طبقۀ اول نباید شما را نا امید کند. اینها جهان های تحتانی هستند و بزرگترین مدرسه برای آموزش روح های ناپخته، تا زمانی که آنها به تمام زوایای هستی مسلط شوند، و خود را عمیقا بشناسند. تا آن موقع باید شکیبا بود. پاسخ می آید.

بهر حال رویا های خواب، رویاهای بیداری ، تجربه های فرافکنی، NDE، مرگ، و... شما را به طبقۀ اثیری هدایت می کنند. شما با توجه به سطح آگاهی تان آنرا متفاوت از دیگران خواهید یافت، و باتوجه به سطح آگاهی تان حتی انتظار و هدفی متفاوت خواهید داشت. تنها نکتۀ مهم اینست که تا آنجا که ممکن است زیر نظر استاد متبحر و روشن ضمیر از آن دیدن کنید، و خود را با دیدن شگفتی ها برای ادامۀ پیشرفت معنوی آماده کنید.

+ نوشته شده توسط گابریل در 86/05/02 و ساعت |

 

تمامي سيستمهاي پزشكي اعم از روشهاي تئوريك و روشهاي عملي به موازات طب رايج و متداول، تكامل يافته‌اند. بسياري از آنها روشهاي طب سنتي هستند كه توسط فرهنگهاي مجزا در سرتاسر دنيا مورد آزمايش و بهره‌برداري قرار گرفته‌اند.

شايعترين روشهاي طب كه در شرق مورد استفاده قرار مي‌گيرند عبارتند از:

    1-       TCM يا طب سنتي چين

    2-       طب آيورودا (طب سنتي هند)

و روشهاي متداول در غرب هميوپاتي و ناترو پاتي هستند.

ساير سيستمها توسط سرخپوستان آمريكا، آفريقا، شرق ميانه، تبت و فرهنگهاي مستقر در آمريكاي مركزي و جنوبي، توسعه يافته است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نگهبان در 86/05/02 و ساعت |
اساس وقدرتهای خداوندی

این اساس و قدرتهای الهی یکی از سوال بر انگیز ترین جنبه های تجسم خداوند میباشد که بر روی شرایط انسانها و البته روی کل کیهان و طبیعت تاثیر قابل ملاحظه ای دارد . در مسیحیت به آن تثلیث میگویند که توسط فرشتگان همراهی میشود . برای پاگانها محترم بوده و به آن قدرتهای خداوندی طبیعت میگویند . یگانه قدرت کیهان و مالک تمام امورات که هم به آینده مرتبط است هم حال را میسازد و هم بر گشته حکمرانی میکند ( فارق از زمان و مکان ) و این چنین قدرت یگانگی برای تماس چنان بزرگ و دست نیافتی است که اکثرا برای تماس از قسمتی از این قدرتها بهره میجویند . و صد البته برای مقاصدی خاص از بینهایت قدرت یگانه کیهان تنها جنبه ای خاص فراخوانده میشود مثلا برای درمان برای محافظت برای ایمنی در سفر برای همچین مقاصدی فرد دست به دعا بر میدارد و مثلا قدرت درمانگری اعظم را فرا میخواند و برای محافظت از محافظ اعظم مساعدت میجوید و برای سفر از خرد لایتناهی تقاضا میشود . که در مکاتب پاگان هرکدام نام خداوندی کوچکتر است .

و اینچنین است که قدرتها و اساس خداوندی بصورت خدایانی کوچکتر برای پاگانها تجسم میشود . مانند قدرت و یا خداوند ماه و خورشید . قدرت مهر و دوستی قدرت دریا ها که هرکدام یا نام قدرت خداوندی هستند و یا نام خداوندانی کوچک در اصل هرچه خوانده شود اساس یکی است . این اساس قدرت لایتناهی که به هزاران نام در مکاتب گوناگون خوانده همیشود اساس آفرینش کیهان و حاکم کل امورات آن فارق از زمان و مکان است. از نامهای متفاوت این قدرت لایتنهاهی میتوان به نمونه های مشهوری اشاره کرد . مانند ین و یانگ . بیناه و چکماه . روز و شب و ماه و خورشید . در طول دوران بشر برای این قدرتهای اساسی کیهان اسامی متفاوتی برای تماس و کمک انتخاب کرده.

(برای اطلاعات بیشتر از این موضوع پیشنهاد میشود مقاله طبیعت خداوندگاری را مطالعه بفرماید زیرا این مقوله خود مقاله جدا میطلبد ).

والکری ها Valkyries

این موجودات زنانی مجهز به کلاه خود و نیزه هستند و سوار بر مرکبی بالدار . در اساطیر نروژی آمده که برای جنگ رگناروک اودین محتاج لشکری از جنگجویان قوی و نترس است . و این والکری ها مامور میشوند تا از تمام جنگهای که در زمین در میگیرد روح جنگجویان قوی را انتخاب نمایند . و آن جنگجوی قوی را به سمت بهشت اودین معروف به والهالا همراهی نمایند . والکری ها پیام رسان اودین هم هستند . و هنگامی که بر روی مرکبشان از شمال به زمین در حال حرکتند از بارقه زرهشان انواری زیبا تولید میشود که به آن انوار سرزمین شمال میگوید . برخی از والکری ها به اسم خواند میشوند مانند برینهیلدر . غول . غوندال . غانون . هرفخوتور و هیلدر و هالدغونور . هولوک . سیگردریفا . سیگرن و سوافا . در بسیاری از جهات والکری ها خیلی شبیه پری ( جن ) هستند و مراسم احضار آنها همانند این موجود است .

خوناشامان Vampires

این موجود که زمانی ترسناک و اکنون حدوداً دارای شخصیتی رمانتیک در اذهان عمومی است هرچه باشد همیشه بشر را در عین حال که ترسانده به خودش هم جلب کرده . تمام گزارشاتی که در تاریخ برای این موجود ثبت شده است یا نشان از بشر فانی در آن است و یا نشانه از موجودی نامیرا و غیر انسانی که توان مردن را ندارد. هرچه باشد نمونه های تاریخی و مستند خوناشامان بشر فانی بوده که دست مایه اعتقادات قرون وسطا در باره موجودی ماورایی شده اند . اغلب این داستانهای آن دوران از دو موجود صحبت میکنند که یکی خوناشامانند و دیگری گرگینه ها . همچنین دارای توانایی های ماورایی و تغییر فرم که در نهایت این موجود را به شیطانی تشنه به خون انسان تبدیل کرده است . برخی از داستانها به این میپردازد که افراد گناهکاری که در شرایط و خیمی دچار مرگ میشوند بعد از خاک سپاری از تابوتهایشان بیرون آمده و به شکار شبانه میپردازند . و البته این داستانها هم هست که افرادی که توسط خوناشام گاز گرفته میشوند خود تبدیل به این موجود میشوند . و تنها مورد و نظریه که قابل احترام بوده و از قالب داستان خارج میشود به آقای مونیگ سامرز در کتاب خوناشامانش برمیگردد که این ایده را ارائه میدهد که در واقع خوناشام تجسد فیزیکی از روح نا آرامی فردی است که در طول زندگی خود به هنرهای تاریک میپردازد و به شیاطین و پرستششان پناه میبرد. حال کدام نظریه بیشتر قابل تایید است هنوز معلوم نیست

مونیگ سامرز در کتابش به روشهای کلاسیک طرد و مقابله با این موجود ماورایی میپردازد که اولین آن فرو کردن چوبی در قلب این موجود است . البته با جدا کردن کامل سرش هم میتوان او را نابود کرد. و بهترین آن همانا سوزاندن این موجود است . که بدین سان وجود ناپاکش توسط آتش از زمین زدوده میگردد. در کتابش سامرز همچنین مینویسد. این جانور هنگامه که کشته میشود چون مدت مدیدی از مرگش میگذرد و در واقع چون زمان برایش گذشته ولی خود در این وضعیت مانده بوده بعد از کشته شدن به ناگه جسدش تبدیل به خاک میگردد . که به این نتیجه میرسیم که هر وقت خوناشامی کشته شود باید سریعا به خاک بدل گردد. سامرز در کتابش این گزارش را هم ثبت کرده که آب مقدس مانند اسید وجود این موجود را میسوزاند . این موجود از نشانه صلیب میهراسد .این وسیله و وسایل مقدسی نظیر این. این موجود را ضعیف میکند . البته این موجود از گیاهان و درختان خاصی هم بیزار است که در میان این ها مشهور ترین سیر است همچنین در این کتاب آمده که این موجود نسبت به فلز نقره ضعیف بوده و گلوله ای نقره ای که توسط کشیشی تبرک شود کشنده ترین صلاح برای این موجود است . تنها باید محتاط بود که در زیر نور ماه در شبانگاه و مخصوصا هنگام بدر کامل این عملیات انجام نشود چون این موجود در قوی ترین حالت خود بوده و سریعا خود را ترمیم خواهد کرد . البته در عالم جادوگری رابطه فلز نقره و ماه کاملا مشخص است و میدانیم که تابش نور ماه روی فلز نقره تمام خاصیت این فلز را خنثی کرده و تا حدودی به سمت عکس هم پیش میبرد . شایان ذکر است که کتاب سامرز تنها مورد کتابی است که از دوران قرون وسطی اروپا از این موجود و روشهای مبارزه با آن به ما اطلاعات میده و صحت و سقم این مطلب با خود نویسنده است

در گزارشات مستند تاریخی مهمترین نمونه خوناشامی فردی به اسم والاد دراکولا پسر دراکول نام دارد . که در زمان معاصر به چنین فردی صفت سادیستی حاد اطلاق میگردد تا خون آشام . قابل تذکر است که هیچ گزارشی از نوشیدن خون انسان و یا خوردن گوشت انسان از این پرنس ترنسیلوانیا ( واقع در رمانی کنونی ) در دست نمیباشد . ولی گزارشات متعددی از تدارک بزم و مراسم شام در میان قربانیان که غرقه در خون و بر روی سر نیزها بودن موجود است . در حالی که نمونه بارز دیگر که "کنتس الیزابت باتوری " است بیشتر شبیه خوناشام است .مستند است که در سال 1560 در همان مکان یعی ترانسیلوانیا بدنیا آمده و زن یکی از نوادگان والاد دراکولای افسانه ای بوده . این خانم برای اینکه طراوت و جوانیش را از دست ندهد به این نتیجه میرسد که باید از خون بانون جوان استفاده کند بری این منظور او ندیمگان زن زیادی را استخدام میکند که هیچ کدام آنها بعد ها دیده نمیشوند و مفقود میگردند . شاهدان عینی گزارش داده اند که در قصر این بانوی خوناشام این دختران بخت برگشته مورد شکنجه قرار میگرفتند . قطع عضو شده و خون آنها بصورت کامل از بدنشان کشیده میشد . که کنتس روانی ما بعد در حمامی که توسط این خونها جمع آوری شده از دختران جوان به پا میشد استحمام میکردن و اغلب هنگام استحمام از این خون هم می آشامیدن . در بین سالهای 1600 و 1610 حدود 600 تا 650 دختر جوان توسط این کنتس سلاخی شدند که این رکورد کنتس الیزابت را به بزرگترین قاتل زنجیره ای تمام دوران کره زمین تبدیل میکند . این واقعه تا هنگامی که دختران طبقات اشرافی شروع به ناپدید شدن کردن در پرده ای از ابهام بود و تنها در آن زمان بود که حکومت بلغارستان نیروی که توسط یکی از خویشاوندان خود الیزابت رهبری میشود به نام کنت کیورگی تورزو به قصر این کنتس جهت شبی خون گسیل می کند . ترس و وحشتی که آنها موقع حمله هنگام رویا رویی با چنین صحنه ای تجربه کردند بینهایت جانکاه و وصف ناپذیر بوده . تمام دست اندر کاران این جنایت در همان قصر اعدام میشوند و خود کنتس روانی در یکی از اتاقهای قصرش برای ابد زندانی میگردد .
به هر حال هر دوی این نمونه ها خانم کنتس الیزابت و والاد دراکولا خوناشامان مستند تاریخی بوده و هر دو بشر فانی بوده اند و نه موجودی ماورایی و یا موجودی نامیرا . و شاید همین واقعیت است که این هیولاها را بیش از پیش ترسناک کرده است .
+ نوشته شده توسط گرگ نقره ای LH در 86/05/01 و ساعت |