تبليغاتX
مغان
عفریته شب the Night Hag ( بختک )

این موجود یکی از ترسناک ترین نیروهای شیطانی است ک فرد میتواند تجربه کند . این موجود از دسته ارواح خبیث و خوناشامی روحی است . و در متون و گزارشات ساحران از این موجود به نامهای ساکاکابا س و اینکاباس
هم نام برد شده . این موجود تنها توسط قربانیانش احساس میشود . اولین برخورد هنگامی روی میدهد که قربانی این موجود از خواب بیدار شده و این موجود را روی خود دیده ودر این زمان نه توانایی حرکت دارند و نه واکنش ( فریاد ) . البته گاهی هم قربانی این موجود را هنگام نزدیک شدن به خود میبیند و گاهی هم اصلا این موجود دیده نمیشود . ولی در هر شرایطی که اولین بر خورد صورت گیرد مابقی واقعه در تام موارد یکسان گزارش میشود .
بختک خود را روی سینه قربانی می اندازد و شروع به تخلیه قدرت حیاتی فرد میکند . بانوان ساحری که این مورد رو تجربه کردن اغلب گزارشاتی از رویت موجودی مذکر و البته به شکل سایه و نامشخص ارائه کرده اند (اینکاباس ) . و در موارد کمتری میتوان گفت جادوگران مرد هنگام تجربه این حمله این موجود را شبیه زنی ترسناک و عجوزه دیده اند . و در مواردی واقعا نادر گزارش شده که این موجود به شکل زنی زیبا و دلبر بر قربانی ظاهر شده ( ساکاکاباس یا لیلیت ) که اغلب در نهایت این بانوی زیبا به عفریته تغییر فرم میدهد .
البته یک همچین تجربه ای در برون فکنی های ناقص ممکن است توسط جادوگران به هنگام برگشت کالبد اثیری و هوش به کالبد فیزیکی قبل ار بیداری کالبد فیزیکی روی دهد که نباید این دو مورد که تقریبا مواردی مشابه از نظر رویه رخدادهای موارد برای فرد است را یکی دانست .

افرادی ممکنه برای یک بار در زندگی همچین تجربه ای داشته باشند و افرادی ممکنه خیلی با این حملات مواجه باشند و در مواری کاملا نایاب هم گزارشاتی مبنی بر حملات شبانه بصورت مداوم در مدت زمانی مدید بوده است. جن گیران همیشه در مراسم دور کردن این موجود موفق عمل کرده اند و مراسم این جن گیری در اکثر کتب جادویی برای عموم در دسترس است و به راحتی توسط افراد و جادوگران انجام شده و نتیجه مطلوب حاصل
میگردد.البته برای محافظت و جلوگیری از رویارویی با چنین موجودی میتوان بر روی فرد یا منزل طلسمات محافظ و یا سپر مدافع ایجاد کرد .

ارواح شریر( Poltergeist)

این واژه ریشه آلمانی داشته و به ارواح که باعث حرکت اجسام میشوند اطلاق میشده . اکثرا این پدیده برای نوجوانان در حال بلوغ و دارای مشکلات روحی چون افسردگی درون گرای مفرط و در مواردی دارای مشکلات جسمانی که باعث افسردگی میشود رخ داده و در نزدیکی این افراد اجسام شروع به تکان خوردن کرده و از ایجاد این پدید ها فرد دچار ترسی فراوان میشود . در این زمانه و عصر حاضر این اعتقاد در بازرسان پارانرمال به وجود آمد ه که این پدیده اصلا کار ارواح شریر نیست و در واقع باعث و بانی این پدیدهای غیر عادی ریشه خارجی ندارد و نیروی رها شده سایکیک و تلکنسی خود فرد است . و هنگامی که این انرژی بطور کنترل نشده از فرد آزاد میشود باعث حرکت اجسام میشود . درهای منزل به هم کوبیده میشوند .صدای تق تق و وز به گوش میرسد ممکنه باعث حتی نسیم شود . که تمام این موارد بوجود آمد ممکنه باعث خرابی اجسام و وسایل منزل گردد و حتی ممکنه باعث اسیب به خود فرد گردند . این موارد چون توسط ارواح ایجاد نمیشود و منشا خود فرد است هرگز نمیتوان با مراسم جن گیری همچین پدیدهای رو متوقف کرد . برای متوقف کردن این پدیده ها اولین قدم همانا تشخیص این مقوله است که آیا با پولترگایست رو برو هستیم یا واقعا ارواح سرگردان ( به بخش ارواح سرگردان همین مقالات مراجعه شود ) و هنگامی که کاملا مجاب شدیم که با پدیده پولترگایست طرف هستیم . تمام افراد داخل منزل باید بازرسی شوند تا فرد مورد نظر تشخیص داده شود . و روشهای درمان بیماریهای روحی را روی فرد جهت بالا بردن روحیه و کنترل و تشخیص این قدرت ها برای فرد در نظر میگیرند. . البته باید خیلی محتاط بود چون این دو پدیده یعنی پولتر گایست و ارواح سرگردان به راحتی با هم اشتباه گرفته میشوند . البته میتوان از جراحات روی افراد هم این تشخیص را داد بدینگونه اگر با پدیده پولترگایت طرف باشیم جراحات افراد همیشه فرم جراحت ناشی از برخود اجسام را دارند ولی در مورد ارواح سرگردان وشریر جراحات اغلب شبیه جراحات ناشی ناخن و گاز گرفتگی و کلا جای ضربات بدنی است نه اجسام .
+ نوشته شده توسط گرگ نقره ای LH در 86/04/31 و ساعت |

تحتانی ترین لایه از غلاف های دور روح، و خشن ترینِ آنها لایۀ فیزیکی است، اگرچه برخی معتقدند که از طبقۀ فیزیکی پست تر هم هست. در برخی فرقه های مسیحیت جهنم را زیر زمین تصور می کنند. و من حدس می زنم این تصور از آنجا ناشی شده که آتشفشانی فوران کرده و آنها فکر کرده اند که خدا از جهنم آتش فرستاده است.
بهر حال ما در طبقۀ فیزیکی دارای کالبدی فیزیکی هستیم و قوانین حاکم بر این دنیا قوانین فیزیک هستند: هر نیرویی عکس العملی دارد و هیچ انرژی یا ماده ای نابود نمی شود و بوجود نمی آید. می گویند که این دنیا (طبقۀ فیزیکی) بزرگترین آموزشکده برای روح است تا به تکامل برسد. زندگی های بی شمار در این طبقه هست که روح تجربه می کند. زمان و مکان در این طبقه برگشت ناپذیرتر از هر طبقۀ دیگری هستند. و حتی نسبی بودن آنها گاهی به چشم نمی آید. ستاره ها، سیاره ها،  سنگ ها و شهاب ها در این طبقه وجود دارند. اینجا کالبدهای گوناگونی در سیاره های قابل زیست بستر حضور روح می باشند. با زیستن در کالبد فیزیکی، روح شعور فیزیکی پیدا می کند و دیگر نمی تواند فراتر را ببیند یا بشنود. او مجبور است برای حرکت از پا یا بال استفاده کند، و این برای روح محدودیتی دردناک است.
هنگامی که روح خود را در محدودیت های کالبد فیزیکی می یابد، مجبور به استفاده و تسلط به آن می شود. در سیارۀ زمین، نیم وقت شب و نیم وقت روز است (در بیشتر جاها)، کالبد فیزیکی در شب ها که خسته می شود، نیاز به استراحت دارد. خواب فرآیندی است که در آن روح مجال می یابد تا آگاهی خود را فراتر ببرد، و از اتصال موجود با سرچشمۀ الهی بهره مند گردد. در این حالت طناب نقره ای پاره نمی شود و روح هنوز به جسم تعلق دارد، البته در هنگام خواب – حتی خواب های ژرف – روح در کالبد اثیری یا علّی بسر می برد و نامش روح نیست. همانطور که هنگام حضور در کالبد فیزیکی به آن انسان یا حیوان می گویند، نه روح. بهر حال، خواب و رویا روشی برای تجدید نیروهای بدن می باشد، تا در ساعت های بیداری بدن بتواند در کنترل کامل روح باشد. روح این کالبد را مانند یک ماشین هدایت می کند. با استفاده از آن می تواند به خواسته های خود برسد. می تواند لمس کند، بو کند، و ارتباط واقعی خود را با جهان فیزیکی درک کند. البته در هبوط روح در ابتدا، شعور آن در پست ترین کالبد یعنی سنگ و گیاه فرود می آید، و پس از طی زندگی های بسیار به آگاهی کافی برای کنترل یک کالبد انسانی می رسد.

انسان های بسیاری در کنار شما در این سیاره زیست می کنند، با سطوح آگاهی مختلف و روش ها و هدف های مختلف. از زمانی که تعداد آنها زیاد شد، قوانینی خودبخود بین آنها تنظیم شدند که اکنون اصول اخلاقی نام دارند. روح در ابتدا این اصول را درک نمی کند. مفهوم خوب و بد را نمی فهمد. و تنها از سرپرست خود پیروی می کند، تا زمانی که به آنها عادت کند و بدیهی بشمارد. هنگامی که ارتباط روح با کالبد فیزیکی بسته می شود و طناب نقره ای ایجاد می گردد، انسان متولد شده دارای یک یا دو سرپرست است که به آنها پدر و مادر می گویند. هنگامی که کالبد به بلوغ می رسد، وابستگی آن به سرپرست ها کم می شود و گاهی از بین می رود و روح می تواند با دستی باز بدنبال سرنوشت و هدف خود برود. کالبد پس از مدتی زندگی فرسوده می شود. در انسان ها این سن 80 سالگی است. پیشتر ها انسان ها 12 دوره ی 12 ساله را با یک کالبد می گذراندند یعنی 144 سال. امروزه بعلت استفادۀ نادرست از کالبد و روش نادرست زندگی، اینقدر کاهش یافته است. پس از فرسوده شدن، روح برای ادامۀ تکامل، طناب نقره ای را پاره می کند و به زبان عامیانه می میرد. کالبد، متلاشی شده و به عناصر سازندۀ اولیه باز می گردد، و روح در کالبد اثیری برای مدتی مستقر می گردد. در این وقفه آن کمی استراحت می کند و از فضای طبقۀ اثیری لذت می برد. سپس با پیدا شدن فرصت مناسب، روح در کالبد دیگری متولد می شود و پس از رسیدن به سن بلوغ فرایند تکامل را ادامه می دهد. پیش از رسیدن به سن بلوغ بنظر می رسد که روح همۀ تجربیات و آگاهی زندگی گذشته را فراموش کرده است، ولی باید فرقی بین اطلاعات و دانش گذاشت تا این امر روشن شود. با هر بار متولد شدن، اطلاعات از بین می روند و کودک متولد شده مجبور است از ابتدا صحبت کردن، خواندن، نوشتن و ... را بیاموزد ولی با گذشت زمان تا سن بلوغ، شخصیت اصلی روح که ناشی از سطح آگاهی و دانش جمع شده از زندگی های گذشته است نمایان می شود و روح با کالبدی نو شده به ادامۀ راه می پردازد.

زندگی فیزیکی چیزی است که روح برگزیده تا نقاط ضعف ادراک او برایش مشخص گردد. شما هستید که این زندگی را با همۀ سختی ها و شگفتی هایش برای خود برگزیده اید و این برای شما بهترین است. هر انسانی که می بینید، همۀ رویدادهای زندگی، مشکلات پیچیده، شکست ها و پیروزی ها، همگی زنگوله ای برای بیدار کردن شما از خوابی که روزمرّگی ها بر چشم درون شما کشانده اند، می باشند. هیچ پیشامدی بیهوده و تهی نیست و اگر چشم و گوش شما بر وقایع زندگی باز باشد آنگاه خواهید دید که هیچ چیز – مطلقا هیچ چیز – بیهوده نیست، و همۀ اشیاء در هارمونی با طبیعت هستند، و دستی پنهانی شما را بسوی آگاه شدن و کمال کمک می کند. شما می توانید نام این دست را فرشتۀ نگهبان یا استاد درون یا... بگذارید. بهر حال شاید از دید فیزیکی در طبقۀ فیزیکی روح خود را تنها بیابد، ولی با آگاهی بدست آمده در طی زندگی های بسیار، روح توانایی تشخیص نیروهای فرا فیزیکی و استفاده از آنها را خواهد داشت. این نیرو ها را می توان با کنترل انرژی در هفت چاکرای بدن و باز کردن چاکراها بدست گرفت. با باز شدن چشم سوم یا چاکرای ششم، روح از دید زمینی فراتر می رود و می تواند – بسته به سطح آگاهی – هالۀ خود و دیگران، موجودات اثیری و فرافیزیکی و ... را ببیند، یا می تواند صوت ناشی از سرچشمۀ الهی را بشنود و از آن برای بازگشت استفاده کند.
روح این توانایی را دارد که در زندگی فیزیکی و در کالبد فیزیکی سطح آگاهی خود را تا طبقات سه و چهار و حتی بالاتر فرا ببرد. در اینصورت گذشتن او از طبقات بعدی بسیار ساده تر خواهد بود. با توانایی کنترل سطح آگاهی و توانایی باز کردن چشم سوم، چیزهایی در طبقۀ فیزیکی پیدا می شوند که با چشم فیزیکی قابل دیدن نیستند. ممکن است فرد موجودات ناشناخته ای را ببیند، یا حتی شهر های فرا فیزیکی را پیدا کند، یا ممکن است نا خواسته در زیرطبقات بین طبقۀ فیزیکی و اثیری قرار بگیرد و متحیر بماند. بخاطر خطر های موجود در این باره، گفته می شود که پیدا کردن این دید حتما باید با نظارت یک استاد انجام بگیرد، کسی که تا طبقۀ پنجم و حتی بیشتر تسلط خروج از بدن و تسلط بر طبقات را داشته باشد. خروج از بدن یا فرافکنی اثیری – و گاه سفر روح – از توانایی های دیگر روح است که در آن – بسته به عمق تجربه – روح در کالبد اثیری خارج از کالبد فیزیکی در طبقۀ فیزیکی حرکت می کند و طناب نقره ای در این وضعیت هنوز متصل است، ولی اگر روح به کالبد فیزیکی برای مدت زیادی باز نگردد و کالبد برای تغذیه منبعی نداشته باشد، این ارتباط قطع می گردد و دیگر بازگشتن به همان کالبد امکان پذیر نخواهد بود. روح در کالبد اثیری می تواند برای مدت کمی فیزیکی شود و برای این کار انرژی زیادی نیاز دارد که آن را از گیاهان و موجودات دیگر تأمین می کند. حتی می تواند بدون طناب نقره ای در کالبد سالم و تازه قطع ارتباط شده قرار بگیرد، ولی بدون طناب نقره ای این حضور چندان پایدار نخواهد بود. و روح تمایل بسیار زیاد برای عروج به طبقۀ اثیری خواهد داشت.

برطرف کردن نیازهای جسمانی مانند غذا، سکس، پاکیزگی، ورزش، و... انرژی های درونی را در بدن فیزیکی به جریان می اندازد و اگر در آنها افراط نشود باعث تعادل و خالص شدن هاله می شوند، تنش های بدن بسیار کم شده، و روح می تواند با کنترل بیشتری به پرواز آگاهی خود اقدام کند. برای تعالی معنوی، ابتدا کالبد فیزیکی باید در وضعیت ایده آلی قرار داشته باشد.

 

+ نوشته شده توسط گابریل در 86/04/30 و ساعت |
لارو ها

لارو ها کرمهای جهان استرال هستند . خوشایند نیستند هرچند کلا یک کرم هیچ وقت موجودی خوشایند نبوده و نیست . لارو غذایش را از نیروی حیاتی استرال تمام موجودات چه مرده و چه زنده تامین میکنند
که اغلب باید گفت لارو ها پوشش اتریک باقی مانده در موجودات مرده را متلاشی میکنند و می بلعند دقیقا همان عملی که گونه های مادی کرم با اجساد انجام میدهند . پس با این وجود آنها نقش مهمی را در محیط استرال با تمیز کردن این اضافات انجام بازی میکنند . که همانا تمیز کردن محیط اتریک از این باقیمانده های اتریک است . البته یک لارو توانای تغذیه از نیروی اتریک افراد در قید حیات مادی را هم دارد و در این مورد است که خطر اصلی نهفته میباشد .

باید این واقعیت را همیشه در نظر داشت که مانند یک کرم .لارو ها هم از هیچگونه شعوری برخوردار نیستند و تنها دنبال منبعی اتریک جهت تغذیه میباشند و برای همین است که در اکثر مواقع لارو خود را به کالبد اثیری افرادی می چسباند که در کارهای مربوط به مرگ و زمان مرگ هستند . مانند مرده شورها . کلا پرسنل قبرستانها و حتی پزشکان که گهگاهی با پدیده های مربوط به مرگ برخورد دارند و در بادیه جادوگری هم جادوگران نکرومانسر و کلا جادوگران هنرهای تاریک در تیر رس این لاروها قرار دارند . حتی دیده شده که لاروها به انرژی اتریک تولید شده در مراسم جادویی هم حمله میکنند .
علایم ناشی از حمله این موجود روی فرد را میتوان سرگیجه و منگی فرد . خستگی ناگهانی ومفرط . گاهی ناامیدی و احساس تهی بودن و حتی یاس و سرد شدن احساسات را در فرد که هیچ کدام منشأ فیزیکی ندارند مشاهده نمود . نمونه های بسیاری هم موجود است که بیمارانی که این علائم را داشتند و به نظر پزشکان نوین هیچ دلیلی برای بیماریشان نبوده که در واقع در مرض هجوم لارو ها بوده اند و برای دور کردن لارو مراسم مخصوص انجام شده و فرد علاج یافته .

لارو توسط افراد با دید ماورایی قابل رویت است . جادوگرانی که به جهان های موازی توسط برونفکنی کالبد اختری ورود و خروج میابند هم میتوانند این موجود را رویت نمایند البته با کمک مراسم جادویی خاصی هم میتوان این موجودات را دید . هنگام مشاهده برای جادوگرد لارو در قالب یه موجود ترسناک و اغلب شبیه کرمی بزرگ و یا موجودی به شکل زالو که به کالبد اثیری چسپیده و مشغول تغذیه از آن است رویت میشود . میتوان لارو را با استفاده از بخورات و گیاهان همانند مراسم جادویی دور ساخت این بخورات اغلب بخورات سرکه . سیر و یا سایر بخورات خوشبو و محرک میباشند . .

Muses

اینان الهه های هنر و دانش هستند . با استناد به اساطیر یونان آنها الهه میباشند ولی در مکاتب سری مدرن و مذاهب . آنها را جز فرشتگان میدانند . اینان الهام بخش شعرا موسیقی دانان و نویسندگان و فلاسفه میباشند . در متون گزارشاتی از وجود9 تا از این فرشتگان به میان آمده که نام هایشن عبارتند از کالیوپه . کلیو . اراتو . اتروپ . ملپومه پولیمنیا. ترپوسیکور . تالیا و یورانیا . البته گاهی سه نام دیگر هم در موتون یافت میشود که عبارتند از ملته . مانامه و عوده .

نفلیم ها Nephilim

اینان فرزندان گریگوری ( برای اطلاعات بیشتر به بخش Grigori رجوع شود ) و زنان مادی هستند . با استناد به تورات بخش 6:4 میخوانیم " نفلیمها در زمین جولان داده - و حتی در آینده هم خواهند داد – هنگامی که فرزندان خداوند با دختران بشر فرزندانی را به دنیا آورند . آنان قهرمانان بشر خواهند بود" .
به استناد به انوخیان اصل طوفان نوح برای نابود کردن نفلیمها و این بی نظمی بوده هرچند در تورات نوشته شده که تنها نوح و خانواده اش از نسل بشر از این طوفان نجات یافته اند . ولی ما در تورات بخش 13:30 می خوانیم که گماشتگان موسی بعد از برگشت از سرزمین کنعان گزارش میدهند که نفلیم ها را در آن سرزمین رویت کرده اند . این گماشتگان میگویند : " ما نفلیم را در آن سرزمین دیدیم .ما به نظرمان در برابرشان شبیه مارمولکهای کوچک بودیم ." اگر به تورات استناد شود نفلیم و بازماندگانش ممکنه از طوفان جان سالم بدر برده باشند . و یا ممکنه اصلا این گونه از نفلیم منشا بعد از طوفان بزرگ داشته باشند و بعد از سیل عظیم بوجود آمده باشند .

گلایف و برادرانش گفته میشود که از نسل نفلیم ها بوده اند . این دیوها که در تورات از آنها نام برده شده و میتوان به نامهای چون رافایت . امیت . اناکیت اشاره کرد و گمان میروند که از بازماندگان و نسل نفلیمها باشد . البته میزان زمانی که نفلیم و نسلش دوام آوردند را ما نمیدانیم . آخرین موردی که از دیدن این موجودات گزارش شده به
جنگی باز میگردد که در سرزمین گات ( سرزمین گلایف و برادرانش ) بر علیه برادران گلایف در گرفته است . هرچند ممکنه که این بازماندگان با ازدوان با بشر در هر نسل نسبت به نسل پیشینش بیشتر به بشر شباهت پیدا کرده و اکنون میان نسل بشر در فرم انسان در حال زندگی باشند . و ما هرگز دیگر نتوانیم نوادگان این دیوها را با شباهتی که به انسان دارند . تشخیص دهیم . اگر این نظریه درست باشد . ممکنه نوادگان این دیوها هنوز درمیان ما باشند هرچند خودشان هم از این قضیه چیزی نداند . البته جادوگرانی بر این باورند که افرادی که دارای قدرتهای ماوریی درونی مانند دید ماورایی و قدرتهای اسرار آمیز دیگر و یا هوش بالای غیر عادی و حتی دارای بدنی مافوق معمول و قوی هستند ممکنه خویشاوندان نسبی نفلیمها باشند که این قدرتهای ماورایی نسل به نسل نسبت به اسلافشان نقصان میابد .
+ نوشته شده توسط گرگ نقره ای LH در 86/04/30 و ساعت |

با سلام خدمت دوستان

خوب بنده(Roc Rider) كه در حقيقت ويرايش گر اين وبلاگ هستم ولي پس از مشورت با مدير وبلاگ تصميم بر اين شدكه تا پيدا شدن نويسنده اي مخصوص عرفان و تصوف اسلامي بنده ي حقير مطالبي در اين مورد بنويسم.

من هم تا جايي كه بتوانم سعي مي كنم مطالب مفيد تر و كامل تري ارائه كنم كه حتما با ذكر منبع همراه خواهند بود.

اين هم اولين پست بنده كه در آن به معرفي یکی از عارفان و صوفيان بزرگ اسلامي مي پردازم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط Roc Rider در 86/04/29 و ساعت |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خرافات

 

چند وقته که بعضی از دوستان سئوالات جالبی در مورد حوزه کاربردی ریکی و یا کارهایی که با ریکی میشه کرد می پرسند که فکر می کنم این از کم لطفی بعضی از مربیان ریکی ناشی می شه که متاسفانه ریکی هم به درد بقیه علوم متافیزیکی دچار شده یعنی سوء استفاده .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نگهبان در 86/04/28 و ساعت |
دوستان سلام!

نمی دانم چطور و از کجا بنویسم در این چند روزه اتفاقاتی برایم افتاده است که قدرت جادویی روح و ذهنم را کاملا درک کرده ام و هر چه پیش می روم به چیزهای جدیدتری بر می خورم. افسوس که خودم آمادگی کافی نداشته ام و هنوز هم ندارم تا از تمام ظرفیت ذهنی ام بهره ببرم. شاید بسیاری از ما اینچنین باشیم: بدانیم و یا حتی بسیار بدانیم و عمل هیچ!

این آخرین پست من در این وبلاگ خواهد بود. نمی دانم که باز هم به اینجا خواهم آمد یا خیر اما یک چیز را می دانم و آن این که نشانه ها زمان رفتن را مشخص کرده اند و من می روم تا به رهنمون هایی که استادم به من هدیه می دهد عمل کنم. استادی که سال ها منتظرش بودم و حال آرام و بی صدا از میان هیاهوهای درونم به آهستگی فرا می خواندم. می روم تا به آنچه تا کنون آموخته ام عمل کنم و هر گاه این فرایند کامل شد آنگاه کمی بیشتر بدانم تا کمی بیشتر عمل کنم. . .

از تمام استادان عزیزی که تا کنون مرا راهنمایی نموده اند و عزیزانی که مطالب و مقالات گرانبهایشان مرا به سمت این استاد رهنمون گشته ممنونم و از تمامی دوستان خداحافظی می کنم.

امیدوارم مرا رفیق نیمه راه ندانید که من شانس یک تازه کار و شور یک نوجوان را با هم داشتم که با شما و این سایت آشنا گشتم و شما بودید که مرا به گنج درون راهنما گشتید.

تا زمانی که بتوانم به چیزی که می دانم عمل کنم خدانگهدار!

+ نوشته شده توسط نئو در 86/04/28 و ساعت |
Furies

فیوری ها ارواح انتقام و خونخواهی رم باستان میباشند . این موجودات که سه خواهر به نامهای الکتور .تیسفون و ماگاارا میباشند فرزندان گایا و ارانوس هستند آنها بجای مو بر روی سرشان مارهای زنده دارند و به گفته ای خون فردی را که به آنها نظر افکند در جا خشک میکنند . آنها مجازات کنند گان مردان و زنانی هستند که دچار قتل و یا جنایتی بزرگ شده باشند . و در اصل تحت نظر خدایان انجام وظیفه مینمایند . فیوری ها بی رحم هستند و البته نسبت به وظایفشان کاملا صادق . ممکنه این موجود گونه ای از فرشتگان باشند چون اعتقاد بر این است که تحت فرمان خدایان برای اجرای عدالت هستند . جادوگران باید بسیار هوشیار باشند تا هرگز این موجودات را به نامشان بر انگیخته نکنند چون ممکنه جان خودشان را از دست بدهند .

ارواح سرگردان ( ارواح نوع بشر سرگردان )

روح سرگردان آن قسمت از بشر است که از گزند مرگ میگریزد و ممکنه بنابه دلایلی به محیطی در زمین فیزیکی متصل بماند . بسیاری از بازرسان پارانرمال بر این باورند ارواح سرگردان ارواح افرادی هستند که یا به طرز نامشخصی و معما گونه و ناحق جان باخته اند و یا کاری بسیار مهم را ناتمام گذاشته اند . در همچین مواقعی روح سرگردان با القا ها و تاثیراتی که روی بازرس پارانرمال دارد . او را به یافتن سرنخهایی از حادثه که باعث مرگ فرد شده رهنمون میکند . به همین خاطر شکار یک روح سرگردان باید با دقت و شمّ پلیسی قوی دنبال شود تا نتیجه دهد و همچون پرونده یک قتل و یا جنایتی موشکافانه دنبال گردد حتی اگر به ظاهر موضوع مرگ خیلی معمولی جلوه دهد . . البته استفاده از جادو و مراسم جن گیری . (Exorcisms) برای اخراج همچین روح سرگردانی هم انجام میپذیرند. که تنها باید در مورد اواح سرگردانی که باعث ناراحتی هستند و به اصطلاح ارواح خبیث هستند اجرا گردد .. و اگر روح سرگردانی هیچ مشکلی را برای کسی ایجاد نمیکند و تنها با تاثیر بر روی مدیومها تماس دارد . یک بازرس باید سعی کند تا با ملایمت تماس گرفته ( توسط روشهای تماس با ارواح ) تا به سرنخهای واقعه نزدیک شود که در بسیاری از مواقع که مستند میباشند این روش بازرس را به بقایای جسد فرد یا وسیله قاتله ای که فرد به قتل رسیده رهنمون میکنند . البته این سرنخها بازرس را گاهی به دفترچه های روزانه فرد و گاهی هم به تکه ای نوشته از فرد متوفّی شده که این شواهد باعث حل موضوع میگردند و روح سر گردان بدین وسیله از این چفت شدن به محل فیزیکی راهی میابد .


خدایان ( مذکر و مونث )

امروزه بسیاری از نئو پاگانها به خدایان تمام فرهنگها و سنتها اعتقاد دارند . گفته میشود که این خدایان کوچک تنها فرمان بردار خداوند بزرگ کیهان هستند که توسط انرژی گسترده در تمام کیهان قابل حس و همیشه میان ماست ( این همان خدای بزرگ ادیان است که واحد بوده و شریک ندارد ) . برای جادوگران و کاهنان کابالا این نیرو به نام (Binah and Chokmah ) بود ه و برای جادوگران سنت ویکا به نام های Lord اسم برده میشوند . یهودیان به ان هیوه میگویند مسیحیان به آن Holy Spirit.و God میگویند و مسلمانان به آن الله میگویند . این قدرت لایزال کیهان برای خود در امور کیهان وکلایی دارد که به تمام امور برسند که این وکلا همانا فرشتگان مقرب و فرشتگان ادیان و خدایان پاگانها میباشند . در کل این وکلای خداوند هرچه که نامشان باشد جز گروه علوی و عرش الهی هستند .

زیبا رویان Graces

این زیبا رویان که ذاتی پاک و الهی هستند . مظهر زیبایی. خوشی و دلربایی هستند . آنها منبع الهامات هنرمندان و نقاشان و البته شعرا هستند در اصل آنها خدایان مونث باوری و طبیعت هستند که خیلی هم با اینکه ذاتی علوی دارند نزدیک و محسوس برای افراد جهان های زیرین هستند . جوانترین این گونه اسپلندور نام دارد که گاهی به نام همسر هفستوس از او در متون یاد میشود نام دیگر خواهران مریت و تالیا ( الهه لبخند ) میباشد آنها در اساطیر یونان و رم به عنوان دختران زئوس و هرا شناخته شده اند و گاهی به متونی که میگوید اینها دختران ونوس و دینوسوس هستند بر میخوریم که اگر به هومر استناد شود آنها دختران ونوس ( الهه عشق و زنانگی ) و دینوسوس ( الهه انگور و شراب هستند )

این زیبا رویان در طبقه علوی در منزل پایین قرار میگیرند که در حد مقام فرشتگان مذاهب میباشد اینان در مراسم جادوی که برای شروع دوباره رفاقت . خوش یومنی و یا مربوط به پاک کردن زخمهای و جراهات روحی و احساسی ناشی از ناکامی عاشقانه باشد احضار میگردند .

Grigori

عموما در کتب به نامهای فرشتگان پاسدار (Watchers) معروفند . و آن دسته از فرشتگانند که وظیفه پاسداری از نوع بشر را به عهده داشتند . کتاب انوخیان جلد اول میگوید که این گونه از فرشتگان در رابطه تنگاتنگی با بشر بوده اند که حتی باعث وسوسه شده و حتی گاهی زنهای فانی اختیار کردند . فرزندان این گونه از فرشتگان نیمه مطرود و انسان هستند و به نام نفلیمها ها معروف هستند ولی این فرشتگان حتی از این هم فراتر رفتند وبا حیوانات هم در هم آمیختن به استناد به کتاب اول انوخیان آنها با پرندگان حیوانات وحشی خزندگان و ماهیان در هم آمیختند و حاصل این وصلت تولید انواع مخوف از دیوها شد که در اکثر کتب حماسی و اسطوره ای از آنها یاد شده . این فرشتگان در واقع همانان بودند که به زنها آموختند که چگونه سحر و افسون کرده از ریشه های گیاهان بهره ها جویند و کلا جادوی گیاهان و بخورات را انجام دهد و به مرد آموختند که چگونه اسلحه ساخته و برای خود زیور الات درست کند ( کتاب اول انوخیان 1-7:2)

هنگامی که فرشتگان مقرب این را دیدند آنها برای تمام کردن این بی نظمی روی زمین دست به اقدام زدند سر فرشته اوریئل به نوح دستور ساخت کشتیش را قبل از طوفان بزرگ داد. و رافائل مأمور شد که ازازئل را در صحرای دودل محبوث کند . گابرئل مامور نابودی نیلف ها با فشار بر آنها برای جنگ علیه یکدیگر گشت. ( چون نیلف ها موجودی نیمه مادی بودند و با سالخوردگی نمیمردند ) و فرشته مقرب میکائیل دستور داد که سمیازا و همراهانش را در در های زمین تا روز قیامت اسیر گردانند . جالبه که فرشتگان پاسدار و اکنون نیمه مطرود و در بند( ازازئل و سمیازا و گریگوری) در بهشت زندانی نشدند و احتمال اینکه روزی محل زندانشان در زمین پیدا شود هست ولی هرگز نمیتوانند از این زندان تا روز قیامت آزاد گردند .
این گونه از موجودات را که به Watcher ها معروفند نباید با گونه ای که به آن Watchtower ها میگویند اشتباه شوند هرچند اینان استفاده از سحر و جادو را به نوع بشر آموختند و حتی نباید آنها را در رده شیاطین و فرشتگان مطرود قلمداد کرد . و در واقع میشه گفت آنها فرشتگان نیمه مطرود هستند و نباید این سه سر فرشته نیمه مطرود یعنی ازازئل و سمیازا و گریگوری را جز دسته ای از فرشتگان قرار داد که ملازم لوسیفر شدند آنها همیشه مطرود بوده و در جهنم هستند . در اسطورها اشاره شده که خدایانی به انسان سحر و جادو را آموختند و به او راه پیشرفت و صنعتی شدن را نشان دادند آنها کار با فلزات و آتش را به بشر آموختند آنها نیز سه موجود بودند به نامهای هکاته هرمس و پارماتئوس و متون زیادی در باره گرفتن همسر فانی توسط این خدایان هست . هرچند هنوز این دو نوع موجود ماورایی اشاره شده به هم آنچنان جز در موارد فوق الذکر مرتبط نیستند . در هیچ متنی از مجازات و به بند کشیدن این خدایان حرفی به میان نیامده.





+ نوشته شده توسط گرگ نقره ای LH در 86/04/27 و ساعت |

شما در این متن با طبقات تو در توی هستی آشنا می شوید. ولی لازم نیست حتما آنها را باور کنید. در پیشرفت معنوی هیچ چیز را باور نکنید، بلکه تجربه کنید. و هنگامی که تجربه می کنید، اطمینان می یابید و دیگر نه نیاز به تردید خواهد بود و نه نیاز به باور.

 

طبقه ها چه هستند؟

برای این سؤال باید پرسید که هستی چیست و خدا چیست. برای پاسخ، از این نقطه آغاز می کنیم که ما – نا آگاه از همه چیز – چشمان خود را در دنیایی فیزیکی باز کرده ایم و این را به خوبی لمس می کنیم. ولی لمس کردن ما دلیل بر وجود آن نمی باشد. چون هر چیزی که ما در این دنیا می بینیم می تواند توهمی از یک واقعیت باشد که ما توسط سنسور های بدن فیزیکی مان احساس می کنیم. واقعیت چیست؟ چیزی که ما می بینیم؟ لمس می کنیم؟ می شنویم؟ اینها واقعیت نیستند. جانداران گوناگون این واقعیت را بسیار متفاوت احساس می کنند. اگر واقعیت این دنیا چیز ثابت و مشخصی باشد، پس کدام است؟ چیزی که انسان ها می بینند، یا زنبور های عسل؟

یک پاسخ این است که اصلا واقعیتی وجود ندارد و هیچ چیز در این دنیا نیست. بلکه ما رویایی از یک دنیای ستاره ای، و از این سیاره ی خاکی داریم که باعث می شود خود را در آن احساس کنیم. این دنیای مجازی یک مدرسه است برای ارواح، که مدتی مدید در آن تجربه کسب کنند تا راه تکامل را بپیمایند.

بسیار خوب، ما فرضیه ها را کنار می گذاریم و به باورهایمان اجازه می دهیم تا پس از تجربه بسویمان بیایند. فعلا به اعتقاد و باور داشتن نمی پردازیم. تجربه، چیزی است که ما بطور جدی با آن روبرو می شویم، حتی اگر طبق فرضیه ای آن تجربه تنها یک توهم باشد. مهم نیست، چون ما آنرا تجربه می کنیم !

 

هستی در مکاتب گوناگون تعریف متفاوتی دارد. ولی از دید گابریل، هستی همه چیز است. همه چیز هست، و هیچ چیز نیست که نیست ! پس هستی همه چیز هست، هر چیزی که ما فعلاً تجربه می کنیم، یا فعلاً تجربه نمی کنیم...

خداوند، در رأس این هستی، خالق این دنیا است. ولی این خلقت همیشه بوده است چون خداوند تحت زمان و مکان نیست. زمان و مکان از اختراعات ذهن مخلوقات دون هستند که کاملا نسبی و ناپایدارند. خداوند تحت هیچ شرایطی نمی تواند تحت زمان یا مکان قرار بگیرد. پس هیچ زمانی وجود نداشته است که از آن به بعد خدا دنیا را خلق کرده باشد. خالق و مخلوق همیشه بوده اند و همیشه خواهند بود.

دنیای مخلوقات، از چندین لایه تشکیل شده است. برخلاف عقاید برخی مکاتب، هستی تنها فیزیکی – متا فیزیکی نیست. این خیلی کلی نگری است. یا برخی ها می گویند دنیا و آخرت. این شاید نادرست نباشد ولی ما به جزئیات بیشتری نیاز داریم. ما به یک نقشۀ کامل راه حقیقت نیاز داریم.

در این باره تقسیم بندی های متفاوتی وجود دارد که تعداد طبقات هستی را مشخص می کنند. شما با کمی بررسی می بینید که برخی می گویند 3تا، برخی 5تا، 7 تا، 9 تا، 12 تا، و ... که طبق اصل فوق الذکر (تجربه) خیلی مهم نیست.

گابریل متمایل است 12 را در نظر بگیرد. در ضمن تعداد بسیار زیادی زیر طبقه وجود دارند که سطوح آگاهی مابین دو طبقۀ اصلی هستند و فعلاً مورد بحث ما نیستند. نخست تلاش می کنم مقدمه ای دربارۀ طبقات بگویم، سپس در پست های آینده تک تک آنها را بررسی خواهیم کرد.

 

ما بعنوان روح هایی که در سطح و شعور انسانی به هستی نگاه می کنیم (تجربه می کنیم)، توانایی ارتقاء آگاهی خود را داریم. همۀ درگیری های زندگی، همۀ مشکلات ما، آموزش نامه هایی تدوین شده هستند تا به این امر کمک کنند. همگی دست در دست هم داده اند تا روح در کالبد فیزیکی اش، در همین زندگیی که دارد، به تکامل برسد. و هرچه آن هوشیارتر می شود، ارتباط بین وقایع زندگی را بهتر می فهمد. ما در حالت اصلی روح هستیم. و فعلا در آگاهی انسانی بسر می بریم. کالبد انسانی مانند غلافی است که بدور روح کشیده شده تا بتواند در این دنیا قابل لمس باشد. تا بتواند بخوبی در این سطح آگاهی زندگی کند. و ما در همۀ طبقات هستی کالبد داریم. و در تکامل معنوی هرچه پیشتر برویم، این کالبد ظریفتر و ظریفتر می شود تا جایی که از طبقۀ اتریک به بعد تنها روح می ماند. و از بازی زمان و مکان خارج می شود.

دربارۀ طبقات باید گفت که اینها مانند طبقات یک ساختمان نیستند که روی هم سوار شده باشند. برای آنها واژۀ plane بکار می رود. اگر پیشرفت معنوی را مانند tuning فرکانسی یک رادیو درنظر بگیریم، آنگاه طبقات هستی همچون ایستگاه های رادیویی خواهند بود که تیونر رادیو بر روی فرکانس آنها توقف می کند. با دیدی کلی می بینیم که در آن واحد همۀ آنها هستی دارند، ولی چون تیونر ما روی آنها تنظیم نشده، نمی توانیم آنها را تجربه کنیم. یا اگر هم تجربه می کنیم، با سطح آگاهی موجود نمی توانیم آنها را تجزیه و تحلیل کنیم. بهر حال، این تشبیه دیدی نزدیک در بارۀ طبقات به ما می دهد، و ما باور هایمان را نگه می داریم برای زمانی که آنها را خودمان تجربه کردیم !

 

روح در سیر تکاملی خود، می بایست زیستن در همۀ این طبقات را تجربه کند، و آنقدر به ارتعاشات آنها خو بگیرد و خود را ارتقاء بخشد، که بتواند به مراحل والاتر وارد گردد. تسلط بر هر طبقه، لیسانس دیگری است برای ورود به طبقه ی بعدی، و همین طور این تکامل به سوی خدای واحد پیش می رود تا روح به خودشناسی و خداشناسی برسد.

 

در پست بعدی طبقۀ فیزیکی را بررسی خواهیم کرد...   بدرود

+ نوشته شده توسط گابریل در 86/04/26 و ساعت |

بي مقدمه!

تصميم قطعي براي آمدن به زندگي زميني بعدي وقتي اتخاذ مي شود كه روح پس از مشورت با راهنمايان و تبادل نظر با دوستانش جسمي را با مشخصات فيزيكي و رواني معيني انتخاب مي كند. بنظر طبيعي مي رسد كه پس از اين مرحله روح بلافاصله به زمين بيايد و به جسم مورد نظر وارد شود.اما اين امر به هيچ وجه قبل از انجام مرحله ي مهم آمادگي صورت نمي گيرد.

اين را بايد بدانيم كه روح علاوه بر تعيين فردي كه مي خواهد در قالب او به زندگي بعدي زميني بيايد بايد ساير بازيگراني كه قرار است در صحنه هاي زندگي او نقش مهمي ايفا كند را نيز انتخاب نمايد.اگر همين قياس نمايشنامه را به كار ببريم هميشه بازيگر نقش اول خود آن روح است.هر كار كه ما انجام دهيم بر ساير بازيگران جزيي (جزيي به آن خاطر كه خود ما نيستندو فقط جزيي از زندگي آنها مربوط به ماست)اثر مي گذارد.نقش آنها توسط ما و نقش ما به خاطر بازي آنها (كه همه در نتيجه داشتن اختيار است)مداوما در حين اجراي نمايش در معرض تغيير مي باشد. روح هايي كه قرار است نقش نزديكان ما را ايفا كنند تاثير زيادي بر زندگي ما خواهند داشت.اما چگونه مي توانيم آنها را تشخيص دهيم؟

يكي از مهمترين مسايل زندگي همين اطرافيان ما هستند.ما از كودكي تا دوران پيري با افراد بسيار زيادي بر خورد خواهيم كرد يكي دوست دوران كودكي يكي همسر ويكي الگو و....

بحث امروز به شما كمك مي كند تا آن هايي كه در زندگي شما نقش به سزايي دارند را تشخيص دهيد تا به راه دور يا حتي به جاده خاكي نرويد!به نظر من اولين و مهمترين شخص فرشته ي نگهبان يا همان راهنماي روح است بعد از آن مونس روحي قرار دارد و به همين ترتيب دوستان مهم همكاران وحتي فرزندان مي باشند

اين تميرين توسط خود من امتحان شده و من جواب آن را گرفته ام پس به شما هم پيشنهاد ميكنم اگر ميخواهيد از سردرگمي درآييد و در راهي كه روحتان انتخاب كرده قدم برداريد.

صحبت با روح :

اگر تازه وارد هستيد بايد به اصول جادوگري عمل كنيد ودرس دوم استاد رايت (مراقبه) رابگذرانيد .((در پايان همين مطلب اين درس قرار داده شده است)).اگر ماه هاست كه اين درس(تمرين) را انجام داده ايد پس اكنون ميتوانييد با روح راهنما صحبت كنيد.و اما ....

1-در مكاني آرام بنشينيد و به مراقبه بپردازيد : در اين مرحله آنقدر بمانيد تا به بي ذهني برسيد يعني ديگر گفتگوي دروني نداشته باشيد *

2-حالا شما ذهني آرام داريد پس تماس راهنما با روح شما ساده تر است و او ميتواند با شما تماس بگيرد به طوري كه شما ميتوانيد او را حس كنيد.(سعي كنيد او راحس كنيد)

3-پس از اين كه توانستيد از مرحله ي دوعبور كنيد بايد سوال كنيد .هر سوالي كه داريد را مي توانيد بپرسيد**

4-احتمالا جواب سوال شما به صورت ناگهاني خواهد بود . يعني جوابي طولاني براي لحظه اي از ذهن شما عبور خواهد كرد.***

5-پس از اين كه سوالاتتان راپرسيديد بايد از راهنما تشكر كنيد

6-احتمالا شما خسته هستيد پس به شما پيشنهاد ميكنم در همان حالي كه قرار داريد (بي ذهني)به خواب فرو رويد.

لازم به ذكر است تماس با راهنما به همين سادگي ها هم نيست اگر راهنما از تماس با شما امتناع كند شما نميتوانيد با او در تماس باشيد

نكته:ممكن است راهنما در زندگي زميني باشد و به همين دليل تماس با روح او سخت ميشود و از اين راه نمي توان با او تماس گرفت و سومين نكته اينكه اگر داراي روح پيشرفته اي باشيد اين امر ساده تر رخ ميدهد.

_______________________________________________________________

*.پس از آن كه به بي ذهني موقتي رسيديد امكان دارد صداهايي بشنويد كه بيشتر به كوبيدن پاي يك غول به زمين شباهت دارد در اين هنگام اگر داراي ديد برتر باشيد سايه هايي در اطراف خود مي بينيد يا حتي وقتي چشمانتان بسته است احساس ميكنيد نور هايي خطي از روي پلكتان عبور ميكند

**.اگر بخواهيد همان هنگام سوالي را طرح كنيد ممكن است تمركزتان بر هم بخورد و از بي ذهني خارج شويد پس پيشنهاد ميكنم سوالتان را از قبل آماده كرده باشيد

***.گاهي مواقع شما پاسخي نميگيريد اين به اين خاطر است كه راهنما از جواب به سوالي خاص جلوگيري ميكند و آن را به ضرر شما ميداند

________________________________________________________________________

ميدانم كه اين بحث به توضيحات بيشتري نياز دارد اما براي جلو گيري از طولاني شدن مطلب از اين كار خود داري ميكنم و نكات ريز را به شما مي سپارم تا با سوال كردن به آن ها برسيد قسمت مراقبه هم در ادامه مطلب است

با سپاس سپنتا


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سپنتا در 86/04/25 و ساعت |

قبل از توضیح در مورد جناب اسپر بگم که مطلب جناب Neo در مورد عدد کلمات، چونکه کامل نبود حذف شد تا انشاء الله در آینده ای نزدیک مطلبی کامل تر ارائه شود. با سپاس از زحمتان ایشان و سایر دوستان.

spare

استین اسمن اسپر، یک هنرمند فیلسوف و جادوگر علوم خفیه بود. به او نابغه ی زوس هم می گویند. او درست مثل آلیستر کرولی _که با او مراوده ی اندکی داشت_  نابغه ای بود که در زمان خودش قدر او را ندانستند و جامعه ای که نمی توانست او را درک کند به بد نام کردنش همت گمارد. او را منبع الهامی برای تاسیس سازمان "یوت" (انوار ثانتروس)، در اواخر دهه ی70 در انگلیس می دانند.

بسیاری از نقاشی های او از نوع نقاشی خودبه خودی (یا غیر ارادی) است. که در این حالت فرد دستش را آزاد می گذارد و بدون توجه و فکر خاص خطوطی را نقش می کند، پس از آن از دل همین خط خطی ها آثاری یا شکل هایی معنی دار به نظر می رسند. اعتقاد بر این است که چنین شیوه ای از نقاشی اطلاعاتی از ذهن ناخودآگاه یا گذشته های دور را به ما نشان می دهد که گاهی معنای بسیار عمیقی دارند. 

بسیاری از همین نقاشی های او در مهرها و طلسم های جادویی استفاده می شوند. هر چند که امروزه این علائم مورد تائید همه نیست اما اساتید بسیاری بر نوع جادوی او و علائم استفاده شده در آن، صحه می گذارند.

آثار مهم او عبارتند از: کتاب لذت (یا روانشناسی خوشی) که شاید مهم ترین اثر اوست، کتاب تمرینات جادویی زوس (که در آن به شرح آیین ها و مراسم جادویی می پردازد)، نفرین زوس، کتاب ساتیرها (ساتیرها موجودات افسانه ای نیمه انسان-نیمه اسب یا بز بودند.) این کتاب بر خلاف آنچه که ما کتاب می نامیم تنها مجموعه ای از تصاویر بدون هیچگونه نوشته ای است، تمرکز زندگی.

کتاب ها و نقاشی های او معمولا کفر آمیز و به دور از اخلاق می باشند، به همین خاطر بیش از این به مطالب و آثار او نمی توان پرداخت.

---------------------------------------------------------

* این نوع جادو نسبت به سایر جادوها از قدمت بسیار کمتری برخوردار می باشد که از هر نوع جادویی دیگر چیزی به عاریت گرفته و در واقع ملغمه ای از تمام انواع دیگر جادو می باشد و به همین خاطر به آن جادوی بی نظمی می گویند. و تا آنجا که می دانم توسط جناب اسپر رواج یافت.

+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 86/04/25 و ساعت |
پری یا ( جن) Fay *

موجودی اثیری است که در قلمرویی از سرزمین اثیری زندگی میکند که به آن سرزمین پریان میگویند
بخاطر وابستگی که به نیروی حیاتی زمین دارند  ارتباط نزدیک و ورود و خروجی همیشگی به
سرزمین مادی داشته و بیشتر در جنگلها و مراتع بکر و دست نخورده دیده میشوند . و اغلب به شکل گوی های نورانی دیده میشوند و در بررسی دقیقتر جسمی شبیه انسان دارند . ..
اعتقاد به پریان ریشه و تاریخی برابر با خود انسان و عصر نوسنگی دارد. سلت ها " باور داشتند گونه ای از پریان که به فرزندان الهه دانو معروفند و توسط کشتی های بالدار و پرنده خیلی وقت پیشتر از موقعی که پای انسان به ساحل بریتانیا برسد به انجا رفته بودند. دارند اینگونه که همچنین به تاتها و یا سیده ها معروفند جنگهای زیادی را با گونه ها دیگر پریان داشته اند که از این گونه ها میتوان به فوموری ها و فیر بالگ ها که هر دو از قبیله های پریان تاریک و خبیث اند اشاره کرد. هنگامی که سلت ها به سواحل بریتانیا در دوران پارینه سنگی مهاجرت کردند تاتها شروع به منزوی شدن و دور ماند از انسانها نمودند . و این اعتقادات خیلی شبیه اعتقادات وایکینگها به موجودی به نام الف است . ( گرگ نقره ای : و این اعتقادات خیلی شبیه به اعتقادات ایرانیان به موجودی به نام جن است ) و در اعتقادات گرمنیک ها هم موجودی با همین وضعیت به نام داسی یافت میشود

البته نباید این موجودات را با پریانی که در کتب کودکان به تصویر کشیده میشوند یکی دانست اینان موجوداتی از قلمرو اثیری هستند ولی توانی برون فکنی عالی در هر فرمی در جهان مادی ما را دارند . گزارشاتی از انواع فرمهای این موجود در کل جهان اعم از گوی های نورانی موجوداتی شبیه به بشر غبار و البته ابر و غیره بوده .
این موجود گفته میشه که خیلی برای جادو گران و کمک به آنها مخصوصا برای طلسمات و گماردن آنها به کارهای خاص خوب بوده و موارد استفاده فراوانی دارد . البته کلا این موجود به هر فرمی باشد برای بشر ایجاد ترس خواهد کرد .و افرادی که مثلا در جنگلها بطور تصادفی با این موجودات برخورد داشتن یا ناپدید شدن و یا به جنون کشیده شده اند . در گزارشاتی فراوان آمده که این موجودات بچه های تازه متولد شده را میربایند و به جای آن کودکی مریض را جایگزین کرده که بیشتر از چند روز دوام نمی آورد. البته هدف این ربودنها چه کودکان و چه بزرگسالان بطور مشخص برای ما آشکار نیست و اعتقاد بر این است که برای تولید نسل از این افراد ربوده شده استفاده میشود که ممکنه نسلی دو رگه از بشر و این موجود ساخته شود . که به آنها پریزاد ( جن زاد ) میگویند . اگر دقت شود اعتقاد به گوی های نورانی پرنده . موجودات عجیب و البته ناشناخته و این ربودن ها بینهایت شبیه به داستانها و اعتقادات بشر کنونی از موجودات فضایی و بشقاب پرندها است . پدیده ای که امروزه توسط هزاران نفر تجربه شده البته این نظریه و شباهت ممکنه برای خیلی ها مضحک به نظر آید ولی شواهد و نزدیکی این دو پدیده و گزارشات خیلی شک بر انگیز است . هرچه باشد پریان توسط انسانها دیده شده اند ولی الان گزارشات مبنی بر دیدن گوی های نورانی به بشقاب پرنده تبدیل شده و موجودات فضای که از نظر چهره خیلی شبیه به پریانی هستند که در زمانهای کهن دیده میشدند ( همان آدمهای کوتوله بدون مو با چشمانی تیره و بزرگ سری تاس و بینی که تقریبا دیده نمیشود) ( خیلی شبیه جن ایرانیان است : گرگ نقره ای )) نباید از نظر دور داشت . و ممکنه این گزارشات متشابه در کل جهان به نامهای متفاوت تنها استناد به موجودی واحد باشد .

این گونه از موجودات در مراسم جادوی قابل احضار هستند - که اصلا کاری منطقی نیست - و ممکنه ازآنها به عنوان پیام رسان در قلمرو اثیری استفاده کرد البته این تماس تنها برای جادوگر ناراحتی به بار خواهد آورد و اصلا خوشایند نیست و در واقع این معامله ضرر ش بیشتر از منفعتش است . برای جلب رضایتشان هدایای که شامل سبزیجات معطر و شیر و کلا میوه باشد میتواند کارساز باشد . این موجود تقریبا نشان داده که از آهن و هر چیز آهنی بیزار است ( این موارد هم خیلی شبیه به تمایلات وبیزاری های جن دارد : گرگ نقره ای ) . میدانیم آهن مثال بارز صنعتی شدن بشر بوده و این نشانه جدا شدن ا نسل بشر از این موجود شدیدا طرفدار نیروی حیاتی و بکر زمین است . و البته اعتقاد بر این است که از نور خیلی قوی و خیره کننده هم بیزارند

*گرگ نقره ای : با کمال تعجب این موجود که در اصل Fay نام دارد و من پری ترجمه کردم که یک بار هم عرض کردم هر دو معنی در لغت نامه بود بسیار شبیه به جن ما ایرانیان و البته جن در اعتقادات مسلمانان است من احتمال میدم این دو موجود در واقع یک موجود با نامی متفاوت و شاید هزاران نام در کل کره زمین باشد .
+ نوشته شده توسط گرگ نقره ای LH در 86/04/24 و ساعت |

دوستان عزیز و یاران همسفر!

سلام! می دانید که من به عنوان نویسنده مترجم و اقتباسی در این وبلاگ مشغول شده ام و نیز می دانید که خود من از نظریه پردازی خسته شدم و در آخرین پست خودم نوشتم که باید کمی عملی تر بنویسیم؛ در این چند روزه با بسیاری تماس گرفته و مراجع مختلفی را خوانده ام شاید که راهی بیابم برای رفع این کمبود؛ راهنمايي هايي هم شدم اما هيچکدام پاسخی که می خواستم نبود. تا دیشب, نمی دانم خواب بودم یا بیدار اما ناگهان جریانی فکری را احساس کردم که کلمات را به دنبال خود می آورد و دانشی ناب بود و خالص. چند لحظه بیشتر طول نکشید اما گویی دنیا متوقف شد و من آنچه را که می خواستم دیدم(يا دست کم بخش ابتدایی آن را). پس آن چه از این پس خواهم نوشت نه ترجمه که نتیجه ای است از این(نمی دانم نامش را چه بگذارم) . . .؛ اين مطالب را هيچ جا نخوانده ام و جایی ندیده ام و اگر هم مشابهی دیدید نگویید که نویسنده آن و یا من سارق ادبی هستیم که سرچشمه تمام دانش ها یکی است. اگر هم کمبود و نقصانی در آن ها ديديد مرا ببخشيد و دستم را بگيريد که هنوز نو آموزم و محتاج ياری. پس به نام ناشناختنی . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نئو در 86/04/23 و ساعت |
اژدهایان عناصر

این نوع از اژدهایان نباید با اژدهایانی که در بخش قبل آورده شدن اشتباه گرفته شوند . آنها موجوداتی از عناصر اربعه هستند که در طبقه اثیری میباشند آنها از قویترین نوع ارواح عناصر هستند که روی هر عنصر در طبیعت حکمرانی میکنند آنها گاهی در مراسم جادویی همانند ارواح عناصر جهت همان کارهای بخصوص احضار میشوند
و فرقشان تنها در حد و قدرتی است که دارا هستند در واقع برای جادوهای پیشرفته و قویتر احضار میشوند اطلاعات پیش رو از فرقه های جادوی دروید ها گرمنیک ها و مکاتب جادوی دراکونیک مدرن Draconic استخراج شده اند .

Draig-Usige

اژدهایان عنصر آب . حاکم آنها نیلان . فرمانروای اژدهایان عنصر آب میباشد که بر روی دریا ها روخانه ها و البته طوفانهای دریایی حکومت میکند رنگشان آبی یا سبز است دارای بالاهی هستند که همانند پارو در آب بکار گرفته میشود .

Draig- Talamh

اژدهایان زمین . نام فرمانروایشان گریل است که بر روی کوهها جنگلها مراتع و دشتها حکمرانی میکند همچنان حاکم غارها تونلهای زیر زمینی و البته دفینه ها و دارایی های نهان زمینند رنگشان قهوه ای و سبز است که به رنگهای سیاه و خاکستری هم دیده میشوند حتی سفید و زرد هم نمایان میشوند که همین باعث میشود تا جادوگر این نوع را با اژدهایان علوی اشتباه بگیرد .

Draig- Teine

اژدهایان عنصر آتش هستند نام حاکمشان فافنیر است که حاکم آتشفشانها و مواد مذاب هستند آنها اغلب به رنگهای قرمز و یا نارنجی دیده میشوند و برخی بر این باورند که سمندرها (به فرم خزندگان) گاهی نوزادان این نوع هستند .

Draig – Ather

اژدهایان عنصر باد میباشند حاکمشان سایریس نام دارد و بر روی بادها آسمان ابر ها و طوفان و رعد ور برق حکمرانی میکنند . به رنگهای آبی روشن و سفید و زرد دیده میشوند آنها بالهای بلند و فراق دارند و بسیار با احترام باید با آنها برخورد شود .

Draig – Sorcha

اژدهایان نور هستند . که همان عنصر پنجم آکاشا و یا روح میباشد . نام حاکمشان راکسور است .آنها بر روی اتر و تعادل حکمرانی میکنند. این نمونه حتی در استاندارد اژدهایان بسیار کمیاب میباشد . آنها مانند فرشتگانند و راکسور مانند یک فرشته مقرب والا مقام و قدرتمند است . که در همین حد باید با احترام با ایشان برخورد شود . این نمونه تقریبا هرگز در هیچ مراسمی جادویی بر انگیخته نمیشود . گزارشات نشان میدهد که بطرز خیره کننده ای سفید و درخشان با برقی زمردین لاجوردی و یاقوت فام میباشد .

Draig- Dorcha

اژدهایان تاریکی هستند . حاکمشان تیامت ( لویاتان ) نام دارد حاکم تاریکی شب هنگام . قلمرو ترس بی نظمی و نابودی اند
اطلاعت خیلی کمی از این گونه در دست است و مانند اژدهایان عنصر پنجم آکاشا نایابند و هیچ گزارشی از احضار شان در دست نیست . تنها گزارشاتی از ترسناکی و رنگ سیاهشان در دست است و هرگز نباید در مراسمی با نام تیامت و یا لویاتان موجودی را بر انگیخت .

فرمانروایان عناصر

فرمانروایان و ملکه های عناصر چهار موجود هستند که با استناد به سنتهای جادویی و مرموز بر روی ارواح عناصر حکمرانی میکنند . و ممکنه در رده فرشتگان و هم جنسشان باشند و البته برخی بر این باورند که قدرتی بالاتر از یک فرشته و در حد خدایان و یا فرشتگان مقرب مذاهب دارند . نام فرمانروای ارواح عنصر زمین گوب است و جهتش رو به شمال است . نام ملکه ارواح عنصر باد پارلادا میباشد و جهتش رو به شرق است . نام فرمانروای ارواح عنصر آتش جن djin میباشد و جهتش رو به جنوب است . و در آخر نام ملکه ارواح عنصر آب نکسا بوده و جهتش رو به غرب است .
+ نوشته شده توسط گرگ نقره ای LH در 86/04/23 و ساعت |

هنگامی که ما از چشم های یک انسان به هستی نگاه می کنیم، بخشی از حقیقت را نادیده می گیریم، و گاهی از باور کردن این امر شانه خالی می کنیم. همه می پرسند ما برای چه اینجاییم، برای چه کار این دنیا تا ابد در چرخش است... همه می پرسند، ولی کسی جویای پاسخ نیست. انگار که پرسیدن تنها وظیفۀ انسان است، پس چه کسی باید پاسخ بگوید؟ چه کسی پاسخ را می یابد؟

شناخت طبیعتی که ما بعنوان انسان در آن می زییم، پایه ای ترین راه برای آغاز پاسخیابی ما در این باره است. این طبیعت بر چه قانونی استوار است؟ آیا می توانید این قانون را انکار کنید؟ آیا هنگامی که آن تبدیل به غول تقدیر می شود و بر سر شما فرود می آید، می توانید آنرا انکار کنید؟

کیهان، تشکیل شده است از انرژی؛ انرژیی که ما می بینیم، یا نمی بینیم. انرژی از چشمه ای جاری می شود که هنوز بر جویندۀ تازه-راه ناپیداست. و آن پایین می آید، در فرود خود در هستی، در بین لایه های تو در توی این جهان پیچ می خورد و پست می شود. آنقدر حقیر می شود، که هنگام ورود به دنیای فیزیکی، گاهی ما آنرا نادیده می گیریم؛ و حتی خیلی وقت ها آنرا انکار می کنیم. ما – مدافعان یکتاپرستی – متاسفانه جوهرۀ دون شدۀ خدا را که پست ترین تجلی آن است، انکار می کنیم، و با دید اندک خود آنرا قضاوت کرده و آنرا بیهوده می نامیم.

آنچیزی که از دید ما بیهوده است، می تواند در جایی دیگر و از روزنه ای دیگر، ناجی نوع بشر باشد، و آسمان ها و کهکشان ها بدور آن بچرخند.

و همیشه باید جوینده به سوی سرچشمه پیش برود. بدین سان همواره از انحراف بدور می ماند، و خط حقیقت را دنبال می کند.

یادگیری قانون های یک بازی، به شما اجازه می دهد تا بجای رانده شدن برانید؛ و فرمان راندن در لحظۀ حاضر را به شما هدیه می دهد. دیگر چیز ها، مانند قدرت و آزادی، در پی این دانایی و شعور یابی به شما تسلیم می شوند. برای رسیدن به اینها، تلاش لازم نیست ! اینها هدف نیستند !

+ نوشته شده توسط گابریل در 86/04/23 و ساعت |

سلام به دوستان عزیز!

به لطف استاد عزیز اکانت پرشین گیگ هم آماده شد و حالا نسخه جدیدی از مطالب را در آدرس زیر خواهید یافتَ البته در پست قبلی فراموش کردم بگویم که این فایل خلاصه به صورت فشرده(zip) است و برای باز کردن آن می توانید از خود Windows XP استفاده کنید. به این صورت که پس از download با استفاده از My Computer به شاخه حاوی فایل برويد و بر روی آن دو بار کلیک کنید؛ اگر بر روی سیستم شما برنامه های کمکی مانند WinRAR و یا WinZip نصب باشد که با استفاده از آن ها به راحتی و بصورت می توانید فایل ها را باز کنید در غیر اینصورت خود My Computer آن فایل را باز کرده و شما کافیست از منوی محلی(Context) گزینه Extract All را بر گزینید.

خلاصه مطالب تا بيست و دوم تیر ماه 1386

+ نوشته شده توسط نئو در 86/04/22 و ساعت |

به نام الله

خب، سطح یکی دوتا دیگه از دوستان هم بالا رفت که قبل از صحبت در مورد اونا میخواستم کلا در مورد سطوح و معنای هر کدوم صحبت کنم:

سطوح مثبت:

سطح صفر (زمانی که در کنار اسم نویسنده هیچ امتیازی نیست) = تحت آزمایش (و این زمانی است که نویسنده هنوز عضو دائمی وبلاگ محسوب نمی شود و به طور آزمایشی مشغول نوشتن است)

سطح 1+ = تشرف یافته (زمانی است که نویسنده علاقه و توانایی خود را نشان داده و به عنوان عضو دائمی و معتبر وبلاگ شناخته می شود)

سطح 2+ = متخصص (زمانی است که نویسنده علاوه بر علاقه و پشتکار، نشان می دهد که تخصص و دانش کافی در زمینه های مورد بحث را دارد)

سطح 3+ = خردمند (در این سطح نویسنده، علاوه بر پشتکارو غنای مطالب، خودش هم به درک درستی از مطالبی که ارائه می دهد رسیده و نوشته هایش خردمندی او را می نمایانند)

سطح RH = دست راست مدیر (این سطح به نویسنده ای الحاق می شود که تمام توانایی های مدیر از جمله نظارت بر سایر نویسندگان را دارا می باشد و در واقع می توان آن را جانشین مدیر نامید. این سطح به کسی داده می شود که از هر نظر به پختگی رسیده باشد.)

سطح LH = دست چپ مدیر (این سطح نویسنده ای است که بعد از دست راست بالاترین مقام را دارد، می توان آنرا معاون دست راست نیز نامید.)

سطوح منفی:

سطح 1- = بی میل (این سطح به کسی اطلاق می شود که مدتی نسبتا مدید است هیچ پستی ارائه نداده یا تنها به پست مطالب سطحی و غیر عملی اکتفا می کند. و این سطح به طور ضمنی به نویسنده می گوید که "ما منتظر مطلب جدید و با کیفیت شما هستیم!". البته مسلم است یک نویسنده همیشه نمی تواند به وبلاگ سر بزند و من این را می فهمم.)

سطح 2- = در حال عزیمت ( امیدوارم کسی به این سطح نرسد، ولی به هر حال این به معنای آن است که فرد نتوانسته دوره ی آزمایشی را با موفقیت پشت سر بگذارد و مدیر از او راضی نیست و هر چه زودتر باید فکری بکند)

سطح 3- = پایان کار (چند روز پس از دریافت این سطح نویسنده، امتیاز خود را برای نوشتن در وبلاگ از دست می دهد. البته این حالت تنها برای کسانی که هیچ مطلب ارزشمندی برای وبلاگ ننوشته اند رخ می دهد. چه اینکه اگر فرد حتی یک پست ارزشمند هم در دوران نویسندگی اش ارائه داده باشد، هرگز به سطح 3- نمی رسد.)

البته واضح است که این سطوح نظر شخصی مدیر می باشند و به هیچ وجه سطح واقعی نویسندگان را نشان نمی دهد.

و اما دوستانی که سطحشان ارتقا یافته سپنتا، نگهبان و Roc Rider هستند، که علاوه بر ارتقای سطح امکان تبادل لینک با دیگر وبلاگ ها هم به آنها داده می شود.

در مورد گفتگوی یاهو بین نویسندگان به نظرم پنجشنبه ی هفته ی بعد 28/4 ساعت 10:30 شب مناسب باشه، اگه دوستان نظری دارن بگن. موضوع گفتگو هم آشنایی بیشتر نویسندگان با هم و ارائه ی انتقاد و پیشنهاد (نسبت به سایر نویسندگان؛ مطالب یا جهت گیری کلی وبلاگ) می باشد. فقط دوستانی که مایلند در گفتگو شرکت کنند ID مورد نظر خود را حتما به ایمیل من ارسال کنن، تا اگه در لیست یاهو نیستن اونا رو اضافه کنم. چون من فقط با دوستانی که در لیست یاهوی من باشن می تونم چت کنم و بقیه به طور خودکار ignore  میشن. اگر هم باز در مورد زمان گفتگو مشکلی دارید بگید تا زمان رو تغییر بدیم. در ضمن اگه این گفتگو با موفقیت انجام بشه، چند روز بعد هم یه گفتگوی آزاد برای همه ی دوستان و خوانندگان وبلاگ می گذاریم، که اگه خواستید در مورد اون هم نظر بدید.

امیدوارم از دیدن مطلب زیر خسته نشده باشید، اما از اونجایی که هنوز بخش هایی از وبلاگ نویسنده ندارن، مجبورم این مطلب رو پست کنم و باز بگم ما صمیمانه دست نویسندگان مشتاق در زمینه های مختلف علوم غریبه را می فشاریم و از آنها برای نوشتن در وبلاگ دعوت می کنیم:

۱. جادوگری (عمومی) - هنوز نویسنده ای ندارد!

۲. کیمیاگری - هنوز نویسنده ای ندارد!

۳. طلسم ها و ادعیه و اوراد - هنوز نویسنده ای ندارد!

۴. تصوف و عرفان اسلامی - هنوز نویسنده ای ندارد!

۵. شهود و اشراق - هنوز نویسنده ای ندارد!

۶. هنر های تاریک: جادوی سیاه و ... - هنوز نویسنده ای ندارد!

۷. موجودات اثیری و اسطوره ای - هنوز نویسنده ای ندارد!

۸. نقد فیلم ها یا کتاب هایی که در مورد جادو می باشند - هنوز نویسنده ای ندارد!

9. تبادل لینک با وبلاگ های مرتبط و نقد سایر وبلاگ های ماورایی - هنوز نویسنده ای ندارد!

علاقمندان به همکاری با ایمیل Wrighttheprophiti@Gmail.com تماس بگیرند.

 

دیگه عرضی نیست، موفق باشید.

+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 86/04/22 و ساعت |

دوستان عزیز سلام!

شاید برخی منتظر ادامه مطلب قبلی باشید که من ترجمه کرده بودمَ. حقیقت را بخواهید مطلب را هم آماده کرده بودم اما وقتی می خواستم پست کنم مشکلاتی رخ داد و نتوانستم وارد بخش مدیریت سایت شوم. بناچار سری به اینترنت زدم و گشتی در سایت های جادوگری که ناگهان به خاطر آوردم در هنگام آغاز این وبلاگ قرار بود بخشی را هم به معرفی سایت های دیگر و درج لینک هایی به مطالب و سایت های دیگران در نظر بگیریم که البته شاید به دلیل سرگرمی بیش از حد به ترجمه و . . . از آن غافل شدیم. به هر صورت شاید این نشانه ای بود از طرف ناشناختنی و یا دست سرنوشت که منجر شد دوباره به این فکر بیافتم که در اینجا آدرس سایت های خوب برای جادوگری را بیاورم:

Witchcraft-World of Wicca

Witchcraft - World of Wicca

این سایت که شاید برای شروع بهترین سایتی باشد که دست کم من با آن برخورد کرده ام به آموزش سنت ویکا می پردازد و حسن بزرگ آن این است که فقط به ارایه اطلاعات اکتفا نمی نماید.

غیر از این مساله نکته ای دیگر را هم که در این چند روزه به شدت فکرم را مشغول کرده برایتان می نویسم شاید که به کمک هم مساله حل شود. من مدتهاست به دنبال این علوم و جمع آوری اطلاعات درباره آن هستم اما هنوز به نتیجه ای که خودم را ارضا کند نرسیده ام و همه تنها اطلاعات محض بوده و کمتر در مورد عمل و نحوه تمرین این اطلاعات صحبت شده است. شاید اگر کمی عملی تر و کاربردی تر بنویسم برای همه بهتر باشدَ تئوری جای خود اما بالاخره یک جایی باید به عمل هم برسیم یا نه؟

از همه پوزش می خواهم که اینطور بی پروا نوشتم اما بدانید تنها خودم را زیر سوال برده ام و شاید اینگونه در معرض دید عموم به خودم تلنگری زدم که من شاگردی تمام شما را می کنم.

+ نوشته شده توسط نئو در 86/04/21 و ساعت |

 

* آزادانه بیندیشیم ! بدون ترس و واهمه *

** به زمان میشود غلبه کرد **

حتما تا به حال شده به قسمتی از آسمان نگاه کنید محو بزرگی و زیبایی آن شوید

خوب ، تا حالا شده از خودتان بپرسید که به چه چیز مینگرید ؟

تا به حال به این فکر کردید که اگر جهان های موازی بر هم منطبق باشد و یا منطبق شوند

چه اتفاقی می افتد ؟

میدانیم که فضا - زمان یک چهار بعدی است که بر اثر نیروی گرانش در هم می شکند ، حال اگر

یک نیروی جاذبه ی قوی ( در حد گرانش زمین ) مقابل زمین قرار بگیرد و این نیرو را خنثی یا

 بی اثر کند چه می شود ؟ 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شینوبی RH در 86/04/20 و ساعت |
اگرگورها Egregores

در واقع این موجود یک روح قوی ساخته بشر در طبقه اثیری است که توسط یک فرد خیلی قوی درست میشود و یا توسط گروهی از افراد فعال در انجمنی . با توجه به واژنامه های فرقه طلوع زرین یک اگرگور نمونه شفاف و کاملی از تصورات و اقتدار است . و یک اگرگور متعلّق به یک گروه از تک تک اعضای آن برای بقا انرژی میگیرد . تعریف تکمیلی تر برای این موجود اثیری را فرقه سری " آروم سولیس " ارائه میکند که اگرگور را موجودی با انرژی هوشمند در طبقه اثیری میداند که به بصورت خود اگاه و یا ناخودآگاه توسط عامل بشری تولید میشود . و بصورت دقیقتر این که موجود شالوده ای از احساسات و انرژیها و اقتدار گروهی از جادوگران است برای مقاصد ی خاص و اکثرا به عنوان پشت گرمی و تکیه گاه ایجاد میشود . ویا کالبد اثیری است که توسط خود جادوگر تولید و برای مصارف خاص استفاده میشود .

این جمله " هر ایده ای خود دارای زنگی مشخص و شعور است " گواه وجود چنین موجوداتی پشت هر گروه یا ایده ای در طبقه اثیری است . اگرگور ها تنها مختص اجتماعات جادوگری نیستند ( هر چند قویترین اینها همان اگرگور ها جوامع جادوگری است ) هر حزبی سیاسی . مکتب تزکیه . هر مسجد هر کلیسا و هر مکان متبرّک هر خانواده حتی هر انجمنی یک اگرگور در طبقه اثیری دارد که توسط انرژیهای اعضا اون گروه بوجود آمده و بزرگ میشود . پس تمام قدرت یک اگرگور قائم به اعضا و اجتماعی است که به آن تعلق دارد برای همین برخی چنان ضعیفند که به دشواری وجودشان احساس میشوند و بلعکس برخی چنان قوی ( تا حدی که خطرناک هستن )
که از لحاظ روحی روی تک تک اعضا تاثیر میگزارند و حتی ممکنه بر روی تاریخ بشری هم تاثیراتی شگرف گذاشته و باعث دگر گونی آن شوند .
یونانیان باستان به این عمل هنر تولید و پرورش خدایان میگفتند . که بدین وسیله خدایان و نمیه خدایان بسیاری توسط بشر خلق شدن که حاصل قدرت الهی نبودند . در چنین نقطه نظری یک اگرگور دیگر مترسک نیست و خود یک روح مترقی در طبقه اثیری است که قائم به ذات خودش است ولی باز کاملا نیازمند توجه افراد اون اجتماع به خود است و گرنه تضعیف شده و حتی نابود خواهد شد . پس لازم به ذکر هست که با این تعاریف مشخص میشود که اگرگورهای فوق العاده قوی هنگام گسترش ادیان ضعیف و نابود شدن چون افرادی زیادی از اجتماعات بشری تغییر روش اساسی در ایده او لوژی خود دادند.

یک اگرگور میتواند در مراسم جادوی بوجود آید و یا از اقتدار یک جادوگر قوی تولید شود . همچین اگرگورهای شخصی نسبت به اگرگورهای یک گروه اجتماعی ضعیفتر هستند ولی توانی تاثیر بر روی جادوگر را دارند . بعه عنوان نمونه میتواند مسئولیتهای را مثلا در اجرای طلسمات بر عهد بگیرند . گاهی احضار ارواح مترقی در مراسم جادوی موجب تولید یک اگرگور شده ویا حتی ممکنه جادوگر را به اگرگوری قدیمی وصل نمایند . در کل اگرگورها هستند چون بشر آنها را ایجاد کرده و از آنها استفاده میکند . فهرست کاملی از اگرگورها را شما میتوانید در کاتالوگ لمینگتون و گوته جستجو کنید .

ارواح عناصر elemental Spirits

المنتالها ارواحی هستند که به قلمرو مادی وارد شده و حامل نیرو و قدرت چهار عنصر همانا خاک . آتش . باد و آب میباشند . تصور کلاسیک درباره این موجودات از ایدهها و اسامی کیمیاگر دوره کهن به نام پاراکلسوس
ایجاد شده و اسامی نمف ها و سیلف ها و گنومها و سمندرها از این جادوگر به ما ارث رسیده . ارواح عناصر ممکنه شبیه به پری ها باشند ولی کاملا یک پری نیستند و خود یک گروه خاص میباشند .

گنومها ( گورزادها )
اینها ارواح زمین هستند و قدرتشان حامل قرت خاک و زمین است .آنها مسئول رانش زمین . حرکت زمین و اکتشاف معادن و کلا تام اموری که به زمین مربوط است میباشند . آنها محافظین دفینه های گرانبها و البته معادن طلاو الماسند . آنها فرمی بسیار سنگین . کم تحرک و اکثرا بداخلاق و منزوی هستند و خیلی سخت میتوان با آنها کارکرد. و اگر موفق به جلب اعتماد آنها شوید آنها همراهانی بسیار قوی برای جادوگر خواهند بود . آنها میتواند باعث افسردگی و نومیدی فرد شوند . و یا بلعکس باعث قلیلان اقتدارش و بالا بردن قدرت فیزیکی فرد گردند. گنومها اغلب توسط هدایای که اکثرا میتواند قطعه ای سنگی گرانبها و مجذوب کنند باشد جذب شوند و همیشه به افرادی که سرزمینهای سرسبز و مزارع را اداره میکنند احترام میگزارند وقتی که ظاهر شوند به شکل فردی کوتاه قد لاغر با کتی سبز رنگ همراه ریشی بلند و اغلب با کلاهی بر سر به نظر میرسند . و همیشه به جنس مذکر خود را نمایان میکنند .

نمف ها

نمفها که به نام آندینها هم مشهوراند ارواح عنصر آب هستن . آنها در تمام گونه های طبیعی آب از جمله دریاها . برکه ها جویبار ها رودخانه ها و حتی باران وجود دارند . هر برکه و رودخانه گفته میشود که توسط نمفی نگهبانی میشود . ولی یک نمف ممکنه خانه اش را بخاطر خستگی اش از اون محل و یا مزاحمت بشر برای همیشه ترک کند و به منبع آبی دیگر برود . . بهترین هدیه که یک جادوگر برای جلب رضایت یک نمف میتواند بدهد همانا تمیز کردن خانه این موجود است که میتواند یک رودخانه و یا یک برکه باشد . و حتی کنار یه برکه نشستن مسخ زیبای آن شدن هم می تواند باعث شود که یک بانوی نمف خود را به جادوگر نمایان کند . یک نمف توانای درمان جرحات احساسی فرد را دار است میتواند ناراحتی و افسردگی را شسته و با خود ببرد وقتی آنها خود را به جادوگر نمایان میکنند اغلب به شکل بانوی زیبا و یا شبیه یک پری دریای بوده و همیشه به جنس مونث خود را نمایان میکنند


سیلفها

سیلف ها ارواح عنصر باد هستند . آنها حکمرانان باد ها و آسمانها هستند و راهبر تجمع ابرها و بادهای سهمگین و کلا شرایط جوی هستند . آنها اغلب با صحبت در گوشی و القای افکار با جادوگر ارتباط بر قرار میکندند . سیلفها بسیار نظری مثبت به بشر دارند و خیلی راحت میتواند آنها را احضار کرد .بهترین هدیه برای یک سیلف یک لیوان شیر و یک کاسه عسل است و یا پارچه ای از جنس ساتن تا در آن به خوشگذرانی و بازی بپردازند . سیلفها برای طلسماتی که باعث ایجاد باران میشوند احضار میشوند . آنها با هر دو جنس مذکر و مونث خود را نمایان میکنند سیلفهای مونث ظاهری کاملا شبیه پریان دارند که اغلب کوچک با دو بال زیبا دیده میشوند در حالی که سیلفهای مذکر به شکل موجودی بخار مانند یا دود مانند خود را نمایان میکنند.

سمندرها

سمندرها ارواح عنصر آتش هستند .آنها هر وقت که آتشی ایجاد شود آشکار میشوند و در مکانی که واقعاً هرم داغ آتش باشد بصورت گروهی وجود دارند مثل اتشفشانها و داخل جنگلهای که آتش گرفته اند و حتی در میان هسته مذاب کره زمین . سمندرها راحت ترین ارواح عناصر برای احضار هستند و جادوگر تنها نیاز دارد که آتشی درست و حسابی ایجاد کند تا آنها را با اوراد و یا ترانه بخصوص فراخواند . یکی از آنها بر روی شعله های اتش نمایان خواهد شد . آنها به شکل پریان و یا پریانی که آتشین هستند ظاهر میشوند .
+ نوشته شده توسط گرگ نقره ای LH در 86/04/20 و ساعت |
طبق قولی که داده بودم یک نسخه pdf از تمام پست هایی که تا امروز در وبلاگ نوشته شده به تفکیک نویسندگان را آماده کرده ام که البته تاخیری که پیش آمد صرفا به دلیل یافتن یک سرور مناسب و مطمئن بود که فعلا سروری انتخاب شده و اگر دوستان پیشنهادی داشته باشند با کمال میل قبول خواهم نمود.

خلاصه مطالب تا سه شنبه نوزدهم تیرماه 1386

+ نوشته شده توسط نئو در 86/04/20 و ساعت |
همزاد Doppelganger

این موجود با نامی از ریشه آلمانی "دابل – گور" تصویری از خود شخص است که واقعا ترسی منحصربفرد را به مورد مشاهده القا میکند . تا به امروز ترس از همزاد در ملل مختلف مشهود است . و این ترس در آداب برخی از ملل در پوشاندن تمام آینه های منزلی که در آن فردی متوفی هست نمایان است . کلا همزاد شبیه نسخه ای از کالبد اثیری ما هنگام برون فکنی است و اکثرا برای هشدار خود را به فرد می نمایاند . در قرون وسطی این تصور را داشتند که یک جادوگر میتواند همیشه یک همزاد را هر وقت بخواهد تولید کند که هم اکنون در عصر ما این نظریه کاملا رد شده و میدانیم که این در واقع همان کالبد اثیری جادوگر است که در برون فکنی . فرافکنی میشود و نه همزاد . متاسفانه در آن زمان بانوان ساحر زیادی بی گناه در اثر همین سوءظن که ثابت میکرد در کارهای جادوگری هستن سوزانده یا به سیاه چال های مخوف برده شدند.
حکایتی قدیمی میگوید اگر بانوی نوجوان و ساحر روبری آینه ای با دوشمع به مراقبه بپردازد در میان آن آینه آینده خود را که کنار فرزندان و شوهرش است خواهد دید و اگر در این هنگام این جرات را داشته باشد که به قبرستان برود و در شبانگاه 12 بار دور قبرستان را طواف کند حتما موفق به دیدن همزادش خواهد شد.و حکایتی دیگر میافزاید کافیست که در شبانگاه 24 آوریل بر در کلیسای محل در آیید و بخواهید هر فردی را که در سال پیش رو خواهد مرد شناسایی کنید همزاد این فرد حتما اگر قرار باشد در سال پیش رو فوت شود با حرکاتی سبک به سمت کلیسا خواهد آمد و اگر این همزاد . همزاد خودتان باشد خواهید فهمید که در سال آتی خواهید مرد .

اژدها

علاوه بر اژدها های عناصر که تا حدودی متفاوت هستند ( و در جایش در باره ان صحبت خواهد شد ). دو نوع کاملا منحصر به فرد اژدها وجود دارد که نوع اول اژدهای افلاکی ( که به اژدهایان بهشتی هم معروفند ) و نوع دوم اژدهای خاکی نامیده می شوند ( که به اژدهای زمینی هم معروف است ) نوع اول کاملا خیر خواه و در جهان اثیری و علوی قرار دارند و ممکنه فرم دیگری از فرشتگان هم باشند حتی در انجیل انواع مترقی فرشتگان شبیه موجودی ترسناک از نظر ظاهر تشبیه شده اند . در مکتپ چینی هم اژدهای طلائی نمونه بارزی از این اژدها است.
نوع دوم که بیشتر در اسطورهای کهن ملل در باره آن گزارشاتی دیده میشود خزنده ای با قابلیت پرواز. بسیار هوشمند و البته با توانایی باز دمی از آتش است که در حکایتهای اروپایی اکثرا توسط شوالیه های عالِم و فرهیخته نابود میشوندکه معمولا حکایاتی حماسی حامل پیامهای والای اخلاقی هستند . اگر به فرض محال اژدهای زمینی وجود داشته باشد هنوز هیچ نمونه ای از بقایای این موجود بدست نیامده و اعتقاد عوام براین است که آخرین بازماندگان این نوع در قرون تاریک اروپا بطور کل نابود شده و سوزانده شده اند .
+ نوشته شده توسط گرگ نقره ای LH در 86/04/19 و ساعت |

waite

آرتور ادوارد ویت (2 اکتبر، 1857 – 19 می، 1942 م.) متخصص علوم خفیه و یکی از سازندگان تاروت محبوب و پر استفاده ی رایدر-ویت و نویسنده ی کتاب راهنمای این تاروت "راهنمای مصور تاروت" می باشد. امروزه بیشتر تاروت هایی که در دنیا معمولند (از جمله ایران خودمان) همان تاروت رایدر-ویت می باشند، که در این تاروت 78 کارت به تصویر کشیده شده اند.

ویت یک نویسنده ی پرکار بود که بسیاری از کارهایش در مجامع علمی به خوبی پذیرفته شد. او در مورد علوم خفیه که شامل؛ پیشگویی، رزرکشن، فریماسونری (یا فراماسونری)، جادوی مراسم و جادوی سیاه، کابالا و کیمیاگری میشد، می نوشت. وی همچنین چندین متن مهم سری و کیمیاگری را ترجمه و تجدید چاپ کرده است. تحقیقات او در مورد جام مسیح* که تحت تاثیر دوستی اش با آرتور میچن انجام گرفت، بسیار قابل توجه اند. برخی از کتب او هنوز چاپ می شوند. کتاب جادوی مراسم، کابالای الهی، دایره المعارف جدید فریماسونری از این جمله اند.

برخی از آثار او (که من از آنها اطلاع دارم) عبارتند از: کتاب جادوی مراسم، کیمیاگری چیست، جنبه های عمیق تر نمادگرایی فریماسونری، موزه ی هرمتیکی، راهنمای مصور کیمیاگری، فرقه های معابد در فریماسونری – ملاحظاتی تاریخی در مورد ریشه ها و نحوه ی گسترش آنها، کتاب واژه ی سری و راهی والاتر به سوی بخت و اقبال، شیوه ی فرانسوی پیشگویی با کارت ها، نمادهای عظیم تاروت، اسرار هرمتیک و رزرکشن، راهنمای مصور تاروت.

+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 86/04/17 و ساعت |

باسلام خدمت همه دوستان

 

داشتم مطالب بسیار جالب و آموزنده قبلی دوستان رو می خوندم که به نظرم رسید شاید بد نباشه مطالبی رو به اونها اضافه کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نگهبان در 86/04/17 و ساعت |
دمون ها Demons

کلمه دمون اصولا به اروح خبیثی اطلاق میشود. آنها موجوداتی خبیث تر و قویتر از کاکودیمون ها هستن و موجودیتشان خیلی بالاتر از وابسته بودن به روان انسان میباشد و مانند فرشتگان موجوداتی مستغل هستن ولی پر از نفرت و گناه و پلیدی . آنچه هستن تنها شر و پلیدی تاریکی نفرت است آنها موجودات قلمرو تاریک اند .
در اعتقادات یهودیت و مسیحیت این موجودات غلامان شیطان یا لوسیفر البته قبل از تمرد شیطان به لوسیفر معروف بود ( فرشته ای که از فرمان خداوند تمرد کرد و بر علیع بشر قیام کرد و از ملکوت اعلا رانده شد) هستن . ولی دمونها تنها مختص عقاید مسیحی و یهودی نیستند بلکه در آین زرتشتی دشمنان ابدی اهورا مزدا
خداوند روشنای و پاکی و غلامان خداوند پلیدی اهریمن هستن ودر مکاتب مصری و جادوگری و پاگان و مکاتب محلی آمریکای ( سرخپوستان ) حتی ژاپنی و چینیان دیده میشوند .

در نتیجه در کل به این نتیجه میرسیم که دمون ها مخالف و دشمن فرشتگان و عرش الهی هستن و در هر مکتب و دینی هم از آنها گزارشاتی متشابه در دست است . اگر دمونها هستن پس اربابانی هم در میانشان هستن که به آنها خدایان تاریک قلمرو تاریکی میگویند و اعتقاد بر این است که دمونها و اربابان تاریک در قلمروی مخالف با قلمرو نور و الهی فرشتگان ساکنند . که به آن قلمرو سایه ها هم اطلاق میگردد . و شایعه است که همیشه قلمرو فانی ما مکانی جهت مقابله این نیروها بوده . و ما نسل بشر در میان این کارزار گیر افتاده ایم که همیشه میخواهیم اعمالی خوب انجام دهیم ولی همیشه هم تمایلات تاریک در ما هست . البته میزان قدرتی که دمونها در میان قلمرو فانی دارند و باعث انحراف میشوند همیشه مورد بحث بوده .برخی از مکاتب میگویند انها تنها توانی وسوسه و تاثیر دارند در حالی که مکاتبی پافشاری میکنند هر کار بدی ناشی ار تسخیر روح ما توسط آنها است .

برای احضار و بر انگیختن دمونها و شناخت بیشتر این موجودات کتبی تحت نام های دمونولوژی و دمونو گرافی هست البته از کتب قدیمی جادوی شیاطین هم میتوان در این باره بهرها جست که بیشتر این کتب و نوشته ها دارای طلسمات . مقابله و کنترل و البته تسخیر این موجودات است.


دموانهای تابناک Bright Demons

دمونها تابناک نامیست که در کل به دمونهای اطلاق میگردد که از قلمرو تاریک خود تمرد جسته و به کمک و مساعدت قلمرو روشنای روی آورده اند و تنها در کتبی بسیار نایاب روش احضار این موجودات اشاره شده . جادوگران و احضار گرانی هم بر این عقیده هستن که دمون تابناکی وجود ندارد واین قدرت کنترل احضار گر و جادوگر است که برای اهداف نیک از این دمونا استفاده میکنند . در کل جادوگران باید همیشه از بر انگیختن دمونها بر حذر باشند حتی اگر دمونی هم به ظاهر تابناک باشد نباید بر انگیخته شود احضار و کنترل دمون واقعا طاقت فرسا و فرسایشی و انرژی گیر است .
+ نوشته شده توسط گرگ نقره ای LH در 86/04/17 و ساعت |

سلام به همه ي خوبان و بدان!

اميدوارم خوب باشيد.من موضوع امروز رو گذاشتم روي ادامه ي جبر و اختيار البته قولم رو هم فراموش نكردم يعني امروز سه بحث رو با هم دنبال ميكنيم پس موضوعات به اين 3 دسته تقسيم ميشوند:

1-جبر و اختيار(پايان)

2-روح و تاريخ آن (كمكي به فهم جبر و اختيار)

3-حكمت در كار ها(شروع)

1-در بحث هاي قبلي سوالاتي به وجود آمده بود كه قرار بود توضيح همه رو بدهم كه اين كار رو در آخر مطلب خواهيد ديد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سپنتا در 86/04/17 و ساعت |
بعد از پستی که درباره ستاره پنج پر داشتم در مورد ساير نمادها هم از من سوال شد که در ادامه اولين بخش اين مطلب را می نويسم تا بعدا باقی آن هم را برايتان پست کنم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نئو در 86/04/17 و ساعت |

 

برای هاله بینی ، دیدهای برتر ، شفا بخشی ،

 ارتباط با بعدهای دیگر ، جادوگری ، شکستن

 طلسم ،غلبه بر تاریکی و ... احتیاج است که

بر ذهن تسلط داشته باشیم و آن را کنترل کنیم .

من از کنترل ذهن شروع میکنم و میگویم که

 چگونه با ذهن خود به هرآنچه که میخواهیم ،

 برسیم.

 * تمام نوشته های من در این وبلاگ ، حاصل

تجربیاتم میباشند و از هیچ منبعی گرفته نشده و اگر

 در بین نوشته ها از نقل قول ها و مقالات دیگر بزرگان

استفاده شود با ذکر منبع همراه خواهد بود *

 اگر نتوانستید به آنچه گفته میشود عمل کنید اشکال

از نوشته ها نیست ، بلکه ممکن است هنوز زمان

فراگیری آن برای شما محیا نشده باشد برای آنان

 که ساعت بر دست میبندند و همچنان خود را

در حصار زمان حبس کرده اند !

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شینوبی RH در 86/04/16 و ساعت |
بانشیس Banshees

این کلمه از ریشه ایرلندی " بین سیده" به معنای بانوی کوهستان گرفته شده . پری ( همجنس جنیان ) ترسناک است که قبل از مرگ به دیدار فرد می آید . و ممکنه به دیدار خانه هم بیایم و هشدار بدهد که ممکنه کسی از افراد فامیل خواهد مرد . و اگر گرفتارش کنید او حتما نام فردی که خواهد مرد را بازگو خواهد کرد . این پری را میتونید از روی گیسوان بلندش که اکثرا سیاه یا خاکستری است و لباس سبزش والبته چشمان قرمز و فروزانش در شب هنگام تشخیص دهید . اگر گروهی از این پری ها دیده شوند ممکنه پیام آور مرگ فردی سرشناس و بزرگ باشند و یا پیام آور مرگ گروه کثیری از افراد .

بانشه یه موجود خبیث نیست آنها از سرزمین تاریک پری ها میآیند و برخی میپندارند اینها ارواح پری های مرده هستند . هرچه باشد یه بانشه در کل موجودی ترسناک است . و در واقع گرفتنشان تقریبا غیرممکن چون توانای غیب و فرار از دست جادوگران را دارند . البته یه بانشه رو میشه احضار کرد و تکنیک خاصی هم برای این منظور در دست نیست و مراسم و آداب خاصی را طلب نمیکند .

سگ های سیاه

سگ های سیاه که به نام سگهای شکاری تپه هم معروفند و یا سگهای دوزخی همراه موجودات اهریمنی و خبیث دید همیشوند و اینگونه پنداشته میشود که راهنمایان ارواح خبیث و شیاطین از جهانهای زیرین به جهان ما باشند . . نمونه بارز آن در کتاب سگ شکاری باسکر ویل تالیف سر ارتور کانون دویل میتوان مشاهده کرد که جانی با استفاده از باور مردم در باره این موجود سگی را تعلیم میدهد تا جنایت انجام دهد . البته بررسی در باره این سگهای دوزخی ما را به هکاته که همیشه با سه سگ دوزخی دیده میشود میرساند و این باور در میان مردم است که اگر در مکانی بیش از سه سگ شکاری در شب به ناگه و بی دلیل شروع به پارس نمایند حتما سگی دورخی در حال خزیدن در خیابان است و آماده بردن روحی خبیث به جهان زیرین . این موجود شباهت زیادی با کربروس Cerberus دارد .

دیمونس Daimons

در زبان یونانی دیمونس به معنی انباشته از خرد و علم است . یونانیان باستان اعتقاد داشتن که این موجودات هم بد در میانشان هست و هم خوب که نوع خوبشان به نام ایندیمونس و نوع بدش به نام کاکودیمونس معروف بودن . ایندیمونس ها ارواح نگهبان و به فردی که نگهبانیش میکردند پیش اگاهی داده و محافظتش میکردند . ولی کاکودیمونس ها بر خلاف ایندیمونس ها مردم رو به انحطاط و نابودی میکشاندن . . وقتی که تورات برای اولین بار به یونانی ترجمه شد کلمه دیمون برای شناسایی ارواح خبیث استفاده شده و بعدها به دمون Demon
تغییر یافت و این آخری بعد ها برای ارواح تاریک بکار گرفته شد .

هم اکنون ملیونها فرد بر این اعتقادند که توسط فرشتگان یا ارواح نگهبان محافظت میشوند . برخی حتی قدرتشان را هم تجربه کردن . صدایشان راشنیدن وجودشان را احساس کردن و حتی موفق به دیدن هر چند کوتاه این موجود شده اند . به طور قطع اینها همان ایندمیمونس های یوانانیاند . از آنجا که به نظر میآید هر فرد دارای یکی از این موجودات است پس ممکنه این موجود همانا زاده روح خودمان باشد و موجودیت مستقل نداشته باشد ویا نه ممکنه موجودی متعلق به جهان دیگر باشد . و با این تفاسیر کاکو دیمونس ها در واقع انعکاسی تاریک از جنبه تاریک روح خودمان است که شامل وسوسه ها تمایلات تاریک در ژرفترین نهان پنهان ماست .

در مراسم جادویی و طلسمات . این احتمال هست که ایندیمون یه فرد مورد نظر جادوگر احضار شود ولی چون ایندیمون هیچ اطلاعاتی به ما منتقل نمیکند اثبات این که خود موجودی مستقل یا رفلکس روح فرد است امکان پذیر نیست . به هر حال هرچه باشد در سطح اثیری قرار دارد از خیلی از مسائل زود تر از نوع بشر آگاه بوده و بشر را محافظت مینماید .
+ نوشته شده توسط گرگ نقره ای LH در 86/04/16 و ساعت |

- آنقدر شادی تا شما را مطبوع گرداند

- آنقدر حرکت تا شما را تقویت کند

- آنقدر اندوه تا حالات انسانی به شما بدهد.

- آنقدر امید تا شما را خوشحال کند.

- آنقدر شکست تا شما را متواضع کند.

- آنقدر موفقیت تا شما را مشتاق تر کند.

- آنقدر دوست که به شما آرامش دهد.

- آنقدر ثروت تا احتیاجات شما را برآورد.

- آنقدر شور و شوق که آینده نگر باشید.

- آنقدر ایمان تا افسردگی را برطرف کند.

- آنقدر تصمیم تا هر روز را بهتر از دیروز گرداند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نگهبان در 86/04/14 و ساعت |
قسمت دوم از سری مقالات آشنای با موجودات ماورایی تالیف و گردآوری مارکوس کوردی


فرشتگان
فرشتگان موجوداتی علوی و از نور هستند که بسیار قدرتمند .پاک و خیر خواهند و البته ترسناک هستند و حس ترسی را که القا میکنند وصف ناپذیر است . کلمه فرشته یا همان انجل از کلمه لاتین آنجلوس و ریشه یونانی آگلوس که معنای پیغام رسان را میدهد اقتباس شده .
مفهوم این موجود افلاکی در یهودیت و مسیحیت و حتی اسلام خیلی تحت تاثیر معنای و مفهوم آن در آیین زرتشتیان بوده است ماند اسامی چون یازاتاس .آمشا سپنتاس .

ولی فرشتگان چی هستن ؟ این سوال شاید در دو هزار سال گذشته موجب شده که نوع بشر بیشترین جستجو و تامل را در باره این موجود داشته باشد و دومی شاید سوال دیگری بود که خیلی بحث میشد و این که چند فرشته میتواند روی نوک سوزن جای گرفته و حتی برقصند و جواب این سوالات در تمام دوران ها چه ساده و چه پیچیده از این حکایت دارد که فرشتگان همان خدایان هستند برای درک این موضوع فرد باید معنای غیر جبری واقعیت را دریابد به دور از هرگونه پیش داوری و تعصب شما میتوانید مقالات بیشماری در باره جهان های متعالی و علوی و ارواح متعالی و همچنین مقالاتی که به اساس خداوند گاری میپردازند رجوع کنید و یا حتی مقالاتی در باره طبیعت خدایان . در کل فرشتگان مذاهب در عمل با خدایان پاگانها یکی خواهند بود نه تنها در قالب معنای متعالی بودنشان بلکه در فرمشان هم یکسان هستند تنها شرایط و وضعیت نوع بشر بود که به آنها گاهی نام خدایان و گاهی نام فرشتگان اطلاق شده مانند خداوند عشق و جنگ خداوند ماه دریاها و عناصر اربعه که همانا در ادیان ابراهیمی ما فرشتگان عشق جنگ و حتی عناصر اربعه رو خواهیم داشت .

و خیلی جالب هستش که حتی در انجیل هم مشاهده میشود ک در ایه 1:82 میخوانیم خداوند در بالاترین مقاوم قرار دارد و میان دیگر خدایان حکم و حکومت میکند و همچنین در بخش ششم از همان آیه میخوانیم من میگویم شما خدایان هستید و همه شما کودکان بالاترین مقام خداوند . کلا در میان تئوریسینهای این بادیه خدایان کهن همانا فرشتگان ادیان هستند

قابل ذکر است که فرشتگان به دو گونه کوچک و بزرگ از لحاظ قدرت قابل تقسیم هستند . فرشتگان سطح پایین نهایتا مسئولیت پیغام رسانی را دارند در حالی که فرشتگان رده بالاتر بیشتر لحاظ قدرت و مسئولیت شبیه خدایان دورانهای پیشین هستن در کل در رده متعالی الهی فرشتگان در پایین ترین رده این عرش الهی قرار میگیرند .

فرشتگان مقرب
با استناد به عقاید اسلام – یهودیت و مسیحیت فرشتگان مقرب چهار تا هستن میکائیل و گابرئیل و ارائیل و رافائیل .در اکثر مراسم جادویی این چهار فرشته مقرب فراخوانده میشوند . در کل به عنوان کنترل قدرت کیهان و کمک به کنترل دیگر ارواح از آنها مساعدت خواسته میشود . و به ندرت یک ملک مقرب تنها جهت ارتباط با جادوگر بر انگیخته میشود چون این گونه بی نهایت قدرتمند و برای جادوگر و نوع بشر حتی در کنار این موجود قرار گرفتن مخاطره انگیز است .

همان گونه که قبلا در مقاله اشاره شده فرشتگان و فرشتگان مقرب همانا خدایان کهن در سنتهای دیگر هستند
و اگر طبقه بندی ادیان را در عرش الهی مد نظر قرار بدیم فرشتگان مقرب یک پله بالاتر از فرشتگان قرار خواهند گرفت

فرشتگان مطرود ( فالن انجلس )
در کلاس قرار گیری موجودات ماورایی فرشتگان مطرود همسطح شیاطین در نظر گرفته میشوند و کلا این کلاسه بندی به خاطر این انجام شده چون در سنت های یهودی و مسیحی از این سخن میرود که شیاطین همان فرشتگان مطرود و رانده شده از عرش الهی هستند که به خباثت روی آوردن – البته بحث در باره رد یا قبول این سخن اصلا در این مقاله مطرح نیست – بلکه موردی اعتقادی و خارج مبحث ماست . ضمنا اسم مخصوص این موجودات را در خیلی از مراسم احضار دوران های قبل از مسیحیت شاهد هستیم و همیشه باید به یاد داشته باشیم که مراسم احضار فرشتگان مطرود همانند مراسم احضار شیاطین بوده و فرقی با هم در عمل ندارند

در هر صورت ایده ای که فرشتگان مطرود وجود داشته و خود یک موجود با پیشینه متفاوت از شیاطین هستند مار به تقسیم بندی فرشتگان خاکستری و شیاطین خاکستری رهنمون خواهد کرد شما میتوانید این مراسم را در کتاب اول انوخیان و کتاب دوم انوخیان که فهرستی کامل از پاره ای از فرشتگان مطرود را در بردارد رجوع و جستجو کنید .
+ نوشته شده توسط گرگ نقره ای LH در 86/04/14 و ساعت |
فهرستی از موجودات بعد دیگر به تالیف و گردآوری مارکوس کوردی

مقدمه – قسمت اول
جهانی که ما در آن زندگی میکنیم در واقع جلوه آن جهانی نیست که در واقیت هست . درک ما از کیهان همیشه درحال دگرگونی و حرکت رو به جلو قرار دارد. معلوم نیست که این درک ما از کیهان همیشه واحد ( ثابت ) است که دستخوش تغییر میشود و یا نه خود کیهان است که در حال تغییر است . ما هرگز نخواهیم فهمید . تنها چیزی رو که ما میتوانیم بگویم این است که " واقعیت " که در سالیان دور مورد تایید بود گاهی امروزه حتی پوچ مینماید . و حتی نمیتوان مطمئن بود که واقعیات و بدیهیات امروز در سالیان که در پیش داریم همین وضعیت را نداشته باشد . چیزهای که قبلا توهم و رویا مینمودند به کمک علم امروزی به اثبات رسیده اند مثلا موجودات افسانه ای اعماق دریا ها اکنون کشف شده اند . تمدنهای که افسانه پنداشته میشدند توسط علم امروزی از اعماق نهان مخفیگاه شان سر بر آورده اند و حتی بیشتر مشهوداتی در دست اند و جمع آوری میشوند که کمک به حل معماهای پارانورمال و ماوراالطبیعه خواهند کرد ( هر چند این لفظ متافیزیک در جهان ما اصلا معنا ندارد و هر چیزی در جهان طبیعی است ولی این ما هستیم که مرزهای موهومی در جدا کردن این دو میکشیم )

از بدو شروع تاریخ بشریت . داستانهای از موجودات عجیب . شیاطین . و موجودات شب و تاریکی همیشه مردم را ترسانده است . هرچند داستانهای مبالغه آمیزی هم از جانوران ناشناخته آن دوران مانند فیل هم در میان مردم بوده و اکنون رفع شبهه گشته و حتی داستانهای که تنها زاده تخیل و رویای نقالان آن بود ولی یک دسته از این داستانها که اغلب به موجودات ماورای و متعلق به عالم ارواح و بعد غیر مادی ما مربوط میگردد نمیشود به همین راحتی گذشت و مهر رد بر آنها زد . حتی این داستانها برای بشر دوست دار فیزیک هنوز با علم امروزیش نه قابل رد هستن و نه کاملا قابل اثبات . حالا واقعا این گونه حکایات باید کاملا رد شوند چون شواهدی را امروزه هنوز علم در تایید این حکایات از دل آب یا خاک بیرون نیاورده و یا نه مانند یک بازرس ماهر جنایی باید این داستانها را برای پیدا کردن شواهدی بررسی کرد تا با شمع پلیسی که داریم این حقایق را هم بر ملا کنیم یا کاملا رد کنیم ؟


هدف این مقاله اثبات و یا رد موجودات ماورایی نیست . در واقع هدف این نوشته کمکی است جهت شناخت آن دسته از موجودات ماورایی که که بیشترین تاثیرات را روی اعمال و مراسم جادویی دارند . همچون مراسم سنتهای ویکا جادوگری و ساحری . ممکنه بعضی از افراد خواهان ارتباط با آنها باشند و ممکنه برخی دیگر خواهان دور جستن از آنها باشند . وحتی گاهی در مراسمی مانند مراسم احضار شاهد حضور ناخواسته آنها باشیم و برای دور ماندن از چنین مواردی چه موجود مترقی باشد چه خبیث باید موجودات را از هم تشخیص داد تا رفتاری در خور به آنها نشان داد مثلا رفتار با یک بختک یا یک شیطونک و یا حتی فرشته ای کوچک متفاوت است. در واقع جادو گران و ساحرها نسبت به افراد عادی بیشترین ملاقاتها را با این گونه موجودات خواهند داشت . و ممکنه موجود ماورای انرژی ما را تقویت و یا خالی نماید و شاید برای انجام مراسمی جادویی حتی نیاز به مقابله با این موجودات باشد و شاید موجوداتی ماورای حتی به ما کمک کنند .

در آخر باید به عنوان مقدمه افزود این مقاله در برگیرنده خصوصیات خود موجود است و اگر موجودی شرور و بد و دیگری مهربان و خوب معرفی میشوند دال بر خطرناک بودن برای نوع بشر و یا نبودنش نیست .
این موجودات چه بد و چه خوب در مراسم جادویی و به منظور کمک به مراسم فراخوانده میشوند مانند فرشتگان ارواح . المنتالها و پری ها و حتی شیاطین . ولی در کل کار احضار این موجودات مگر در جادوهای پیشرفته و هرمتیک به هیچ کس توصیه نمیشود . و اصلا بدون هدف خاصی حتی فراخوان موجودی پاک مانند فرشته خالی از مخاطره برای فرد احضار گر نخواهد بود .


+ نوشته شده توسط گرگ نقره ای LH در 86/04/13 و ساعت |
با سلامی مجدد خدمت یاران گرامی!

می دانم که از این همه تاخیر و کم کاری به تنگ آمده اید و شاید اگر لطف استاد عزیز نبود دیگر اصلا خودم را نویسنده این وبلاگ نمی دانستم. این مطلب را می نویسم تا چند نکته را به عرض رسانده (یا شاید بهتر بگویم مجددا تاکید نمایم). البته مطمئنا همگی با آن موافق نخواهند بود (و یا حتی هیچکس) اما باید که گام نهاد در راه سرنوشت و حتی گهگاه به قول پائولو با خدا نیز به مبارزه پرداخت.

دوستان عزیز پیش از این نیز گفته ام که نویسنده بودن نه مبتنی بر بالاتر بودن مقام علمی و نه حتی تجربه است و تنها وظیفه ایست بر گردن ما. که ما نیز رهروانی هستیم در این راه بی پایان و خود نیز محتاجتر به دانستن.

علاوه بر این ها کسانی که آگاهند می دانند که در جادو گهگاه باید بی عمل بود-دنیا را متوقف نمود و ...

از این ها گذشته مطلبی که غنا داشته باشد باید خوب هم پرداخته شود. اکثر اوقات ترجمه شود(آن هم از زبانی مبهم و بسیار پیچیده).

حتی اگر تمام این مسایل را پشت سر بگذاریم باز یک مورد باقی است و آن اینکه اصلا از کدام بخش این شیر دردناک شروع به خالکوبی نماییم.

و در نهایت اعتراف می کنم که عاقبت این شیر همان شیر مولانا است که شیر بی یال و دم و اشکم که دید و ...

در این راه به کمک نیازمندیم که اگر فراهم آید شاید مشکلات کمتر و سرعت بالاتر رود. اول از همه شاید که لازم باشد خوانندگان بیشتر اظهار نظر کنند و با نظراتشان جهت کاری را مشخص تر نمایند که این کلاف سر در گم به دست و پایمان پیچیده

دوم آنکه اگر کسی علاقمند است و البته دانش کافی در مورد ادبیات قدیم(دیت کم انگلیسی) دارد اعلام کند تا در مورد ترجمه مطالب گهگاه مزاحمش شویم.

باشد که با هم گامی بلندتر به سوی ناشناخته برداریم و کمی نزدیک تر شویم به نادیدنی

در آخر از همه پوزش می طلبم و محض خالی نبودن عریضه مطلبی در مورد کیمیاگری ترجمه نموده ام که با اجازه استاد بخش اول آن را در اینجا می آورم تا بعد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نئو در 86/04/13 و ساعت |

Alice Bailey

آلیس ای بیلی (16 ژوئن 1880 تا 15 دسامبر 1949 م. ) نویسنده و سخنران در مورد خداشناسی و الهیات نوین، در سال 1880 با نام آلیس لتروب بیتمن در انگلیس متولد گشت. او در سال 1907 به آمریکا نقل مکان کرد و تا آخر عمر همان جا ماند. او نویسنده ای پرکار در زمینه ی علوم سری بود و یک جنش بین المللی در زمینه ی علوم رازورزانه را ایجاد کرد. بسیاری از نوشته های او بر اعتقادات "جنش عصر جدیدی"* تاثیر گذاردند. 

او دنیایی جدید را مجسم می کرد که در آن هر انسانی بدون توجه به نژاد، جنسیت یا دینش می تواند آزادانه در صلح و برادری به جستجوی حقیقت بپردازد.

طرفداران او گفته اند که کتاب های بیلی بیش از اینکه بر اطلاعات فرد بیفزاید برای او الهام بخش خواهد بود، و نوشته های او همچون ابزار علوم خفیه بر آن کس که آنها را می خواند تاثیر می گذارند.

همه ی این کتاب ها بر این اساس نگاشته شده اند که به فرد راهی معنوی را بنمایند تا افق های روحی و روانی خود را گسترش دهد و به خرد و آگاهی نوینی در مورد انسان و جهان دست یابد. به خوانندگان آثار بیلی توصیه شده که بر نظریات مطرح شده عمیقا مراقبه کنند و از شهود خود برای بیدار کردن ذهن برتر استفاده کنند تا فراسوی "نتیجه گیری ای که با نظر اول حاصل می شود" را ببینند.

برخی از آثار او: "تشرف، انسان و خورشید"، "مقالاتی در مورد مراقبه ی علوم خفیه"، "نور روح"، "تله پاتی و حامل اختری یا آلیس بیلی و استاد تبتی دجوال خول"

-----------------------------------------------------------

* که من دوست دارم آنرا جنبش بیداری یا بازگشت به خود بنامم. جنبشی است که روی به علوم ماورایی و معنوی شرق آورد و سعی کرد این علوم را برای انسان مدرن احیا کند و به کار بندد

+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 86/04/11 و ساعت |
با سلام.

پس از غیبتی چند روزه بهتر دیدم با صحبتی در مورد نویسندگان وبلاگ مطلب را آغاز کنم. البته قبل از هر چیز دوست دارم از نئو، فریال، گرگ نقره ای، شینوبی به خاطر تلاششان در وبلاگ تشکر کنم و اگر فرض کنیم که همه ی نویسندگان در سطح صفر شروع به نوشتن در وبلاگ کرده اند، حالا این دوستان به سطح یک صعود کرده اند و به آنها امکان تبادل لینک کردن در وبلاگ هم داده شد. جناب Roc Rider هم از این به بعد به عنوان عضو دائمی وبلاگ پذیرفته شده اند. جناب سپنتا هم مطالب بسیار خوبی نگاشته اند و من از ایشان راضی ام اما فعلا در همان سطح قبلی می مانند (در ضمن جناب سپنتا در پایین مقاله جواب سوالی هم که چند وقت پیش پرسیده بودید را داده ام)، و جناب دیابلرو که واقعا من از ایشان انتظار دارم که پرکار تر باشند البته غنا و حجم مطالبشان خوب است اما برای پیشرفت باید در فواصل زمانی کمتر به پست مطلب جدید بپردازند. جناب نگهبان هم که فقط گهگاه به ما سر می زنند و در ضمن پست های ایشان بسیار کوتاهند و شاید زمان بیشتری لازم است تا در مورد ایشان نظری ارائه کرد.

جناب مسعود، سامان، گابریل و آنجل که متاسفانه یا اصلا پستی نداشته اند یا پست هایی کوتاه در فواصل زمانی بسیار طولانی که من این را به بی علاقگی و سردی تعبیر می کنم و آنها به سطح منفی یک سقوط می کنند و اگر بهتر از این کار نکنند احتمالا مجبورند به زودی با سایر دوستان وداع کنند.

نکته ی دیگر اینکه در فکر برگزاری دو کنفرانس در یاهو هستم، یکی مربوط به نویسندگان وبلاگ و دیگری همه ی دوستان که به وبلاگ سر می زنند. اگر کسی برای برگزاری این کنفرانس نظری دارد یا می خواهد زمانی را پیشنهاد بدهد، لطفا بگوید تا بررسی کنیم و به یک نتیجه ی واحد برسیم.

جناب سپنتا هم در مورد سایت آموزش افسونگری سوال کرده بودند که مطلب کتیبه ی زمردین که گفتم از آنجا اقتباس شده قبلا در آنجل نبوده، باید خدمت سپنتای عزیز و سایر دوستان که این سوال برایشان مطرح شده عرض کنم که سایت آموزش افسونگری دوبار راه اندازی شده، یکبار یک سال به کار خود پرداخت بعد تعطیل شد، که دوباره با خریداری مجدد راه اندازی شد. که اولین دفعه مطالب بسیار زیادی داشت اما دومین دفعه (که شما جناب سپنتا آن را دیده اید) چندان پا نگرفت و بسیاری از مطالب دفعه ی اول در آن ذکر نشد.

دیگر اینکه سرعت بلاگفا به گونه ای احمقانه پایین است به طوری که من برای دیدن وبلاگ خودمان مجبورم بارها استپ- ریفرش را بزنم تا صفحه بالا بیاید، می خواستم ببینم آیا دوستان دیگر هم با این مشکل مواجه شده اند؟ که اگر اینطور باشد می توانیم وبلاگ را به جای دیگر منتقل کنیم.

دیگر عرضی نیست،

موفق باشید.

+ نوشته شده توسط ماهی بادکنکی مرده M در 86/04/11 و ساعت |

 

اصول ریکی:

 

- فقط برای امروز       خشمگین نخواهم شد.

- فقط برای امروز       نگران نخواهم شد.

- فقط برای امروز       کارم را صادقانه انجام خواهم داد.

- فقط برای امروز       نسبت به اطرافیانم و همه موجودات زنده مهربان خواهم بود.

- فقط برای امروز       برای همه عنایات و برکات خداوند سپاسگزار خواهم بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نگهبان در 86/04/01 و ساعت |