تبليغاتX
جادوگران
علوم غریبه، ماورا، جادو

خب، این هم از قسمت دوم جواب به سوال "چرا می خواهید جادوگر شوید؟" که گفته بودم. و اگه اجازه بدید این مبحث رو همین جا تموم کنیم، چون همون طور که یکی از دوستان به درستی گفته بود پیدا کردن جواب این سوال مسئله ی یک عمره و میشه ماهها و سالها روش وقت گذاشت، البته اگه من استاد شما بودم صرف چنین وقتی منطقی بود، ولی از اونجایی که اینطور نیست، نمی تونم تا به نتیجه ی مطلوب رسیدن این کار رو ادامه بدم. و مطرح کردن این سوال و جواب دادن به اون، تنها برای این بود که روش های واقعی جادوگران رو ببینید و با نمونه های درست آشنا بشید. البته باز اگه تا چند روز دیگه اگه کسی خواست جواب بده، توی نظرات همین پست بذاره تا به همین پست اضافه بشه.

 اما جواب چند سوال خوب:

اول تفاوت روشن بینی و مدیومی با جادو. هیچ کدوم از این دو رشته ربطی به جادوگری ندارن و اصلا نزدیک هم نیستن، البته جادوگران نسل جدید از روش هایی برای افزایش قدرت روشن بینی استفاده می کنند و به نوعی روشن بینی رو در خدمت جادو در میارن، و اگه اینطور نگاه کنید، میشه روشن بینی رو مکمل جادوگری دونست. در مورد نظر جناب کرولی هم ایشون می گن که جادو توانایی تغییر دنیای بیرون مطابق اراده ی ماست، که البته با این تعریف میشه مثلا روشن کردن تلویزیون رو هم جادو دونست که هم درسته و هم نیست. در کل من خیلی دنبال تعریف قانع کننده ای از جادو گشتم اما تعریف راضی کننده ای ندیدم و شاید بشه این تعریف رو در برای بالاترین و عالی ترین حد از جادو پذیرفت. (البته اگه فکر کنم شاید بتونم تعریف خودم رو از جادو ارائه بدم، ولی اجازه بدید در حال حاضر زیاد فسفر نسوزونم!!)

دوم هم در مورد اینکه اولین وظیفه ی یک جادوگر چیه (با توجه به اینکه جواب دادن به این سوال دومین وظیفه ی اونه). اولین وظیفه تهیه ی دفتر رویاها و ثبت خواب های شبانه به مدت یک ماه در اونه. البته این هایی که دارم میگم همه مربوط به جادوگران نسل جدیده که بیشترشون از فرقه ی پگاه زرین سرچشمه می گیرن وگرنه در جادوی سنتی، نه شما احتیاج به روشن بینی دارید، نه تقویت حافظه ی جادویی و نه حتی جواب دادن به چنین سوالاتی، بلکه در جادوی سنتی تنها عمل شما در حین مراسم جادویه که مهمه و اعتقاد بر اینه که اگه دقیق و مو به مو به دستورات عمل کنید به نتیجه می رسید.

سوم در مورد سفر که آیا جزو سنت جادوگران هست یا نه. چنین چیزی هیچ ربطی به جادوگری نداره و اگه مثلا می بینید پائولو کوئلیو چنین چیزی رو می نویسه، اون در واقع داره به سنت رام (اگه درست یادم مونده باشه)، اشاره می کنه نه جادوگری، البته این شامل خیلی دیگه از چیزایی که نوشته هم میشه.

خب طولانی شد، دیگه بپردازیم به نظرات دوستان.

 

رز سیاه
من میخوام جادو یاد بگیرم تا بر حقیقت و باطن امور آگاه شوم و از نیروهای طبیعی در جهت تحقق بخشیدن به افسانه شخصیم استفاده کنم، زیرا یک سنگریزه هم قدرت عظیمی داره.

-----------------------------------------

م.ب.م: جواب شما هم ناکافی است. به پاسخ هایی که به دیگران دوستان داده شده رجوع کنید.

باد شمال

من از دوران نوجوانیم رویا یا بهتر بگویم رویاهایی داشتم که می خواستم اون رویاها رو محقق کنم. برای تحقق رویاهایم که الان می دونم اسمش افسانه ی شخصی باید به یک ابر مرد تبدیل می شدم یک مرد اسطوره ای افسانه ها. سال ها بعد که رویا پردازی هایم کامل تر شد تحقق رویا هایم را در جادو دیدم و بیشتر در شمن گرایی و رویابینی. البته عوامل دیگری هم در علاقمندی من به جادو موثر بودند که قبلا به شما گفتم و چیز دیگه اینکه سال هاست بعضی شب ها یه حالت ناخوشایند بهم دست میده که الان می دونم به این حالت اصطلاحا می گن بختک افتاده روی ادم اون موقع ها وقتی چنین حالتی بهم دست می داد از گوشه ی چشمم بعضی مواقع یه موجودات عجیب هم می دیدم و احساس ترس شدیدی که بعد از اون حالت بهم دست می داد ولی الان مثل قبل نیست بعضی وقت ها به یه برون فکنی ناقص خود به خود ختم می شه که این حالت ناخوشایند هم در علاقه مندی من به جادوگری بی تاثیر نبوده.

------------------------------------------------

م.ب.م: جواب شما هم بیشتر حول علاقه ی شما به جادوگری دور می زنه نه جواب دادن به این سوال که چرا می خواهید جادوگر شوید. باز باید بگویم که در اینجا به کارهایی دقیق و عملی بایست اشاره کنید، چیزهایی که جادو برای شما به ارمغان می آورد. مثلا توانایی برون افکنی و رویابینی برای علاقه به عالم ماورا معقول و منطقی هستند، اما در نهایت به هیچ وجه پاسخ سوال ما نیستند. آیا شما می خواهید با جادو توانایی خود را در رویابینی و برون افکنی زیاد کنید؟ آیا این انگیزه ی صرف شماست؟ افسانه یا افسانه های ی شخصیتان چیست که جادو قرار است در به تحقق رسیدنشان کمکتان کند؟ بیشتر فکر کنید.

عطارد

اما يك دليل مهم ديگه هم هست: جادو به خودی خود با ارزشه، حتما بايد به يك چيزی ختم بشه تا اون رو با ارزش كنه؟ جادو اصالت داره و نياز به چيزی برای اصالت نداره. جادو خودش هدف، جادو؛ در نتيجه ی گفته های ماهی عزيز در پاسخ به من؛ هنره

--------------------------------------------------------

م.ب.م: هنر تعبیر جالبی است جناب عطارد ولی فکر کنم نیاز به گفتن نباشه که این جواب خیلی کلیه. هنر در چه سطحی و اصلا چه هنری و اینکه آیا از جادو انتظار دارید در هنر خاصی به شما کمک کنه؟ و آیا مثلا رویای شما گشت زدن با خدایان و اسطوره ها در باغی با صفا و پر نعمت در یک بعد از ظهر نیست؟ و یا شاید تبدیل شدن به یکی از همین خدایان؟ سعی کنید با تصویر سازی ذهنی به این سوالات پاسخ دهید. هنوز جای کار زیاد است.

رها

دوست عزیز این آن چیزی است که منو به یادگیری جادو ترغیب میکند :" نگاهی متفاوت و برقراری رابطه ای جدید با جهان هستی".

-------------------------------------------

م.ب.م: خب این جواب در نگاه اول یه جواب خوبه. خصوصا اگر بخواهید یک جادوگر شمن بشوید. در واقع کل دنیای شمن ها بر همین دید جایگزین و دیگرگونه Alternative world view بنا شده. اما شمن ها به هیچ وجه از استعاره و تعبیر استفاده نمی کنند. آنها واقعا دنیا را به گونه ای دیگر می بینند، شاید دنیایی ساخته شده از نور، یا رشته های طلایی؟! ولی به نظرم تعبیر شما بیشتر تعبیری شاعرانه و استعاری است و هنوز درک درستی در دیدن جهان به گونه ای متفاوت ندارید، با این حال، چنین جوابی یک گام شما رو به جواب واقعی نزدیک می کنه. پس به این فکر کنید که به طور دقیق، عینی و عملی دوست دارید جهان رو چطور ببینید؟ آیا می خواهید مثلا فیلم ماتریکس آدم ها و ماشین ها رو به صورت کد و اعدادی که جوهره ی وجود اونها هستن ببینید؟ می خواهید هاله ی افراد رو ببینید؟ آیا مثلا می خواهید دنیا همین طور باشد و فقط نگاهتان به آدم ها و دیگر چیزها قدری دوستانه و مثبت نگرانه باشد؟! آیا می خواهید ازعقده ها و تعارضات درونی رها شوید و با انرژی بیشتر به کار بپردازید؟ سعی کنید در جواب دادن به این سوالات اولویت ها را در نظر بگیرید و مهم ترین ها را بیابید.

مریم

جواب من به سوال شما اینه که از بچگی یه چیزایی رو تو وجود خودم حس می کردم و شاید کمی نیروی مدیومی تو وجودم باعث شد که به ماورا و جادوگری علاقه پیدا کنم که اوایل بیشتر برای کنجکاوی بود ولی در حال حاضر می خوام با جادو به شناخت نیروهای طبیعت و جهان های موازی دست پیدا کنم و از اونها کمک بگیرم برای تحقق رویاها و افسانه ی شخصیم و رهایی از چرخه کارمایی.

---------------------------------------------

م.ب.م: احتمالا چند سال پیش هم که من جادوگری رو شروع کردم، جواب من به این سوال مشابه جواب شما بود. اما این جواب استاد رو راضی نکرد. جواب شما هم من رو راضی نمی کنه. لطفا جوابی که به رها و باد شمال دادم رو مطالعه بفرمائید. تا رسیدن به جواب درست راه زیادی دارید.

برای دیدن جواب سایر دوستان، بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. (اگر ادامه ی مطلب  درست عمل نمی کند روی این لینک کلیک کنید.)

موفق و پیروز باشید!


ادامه مطلب
+ نگاشته شده در 87/05/28ساعت توسط ماهی بادکنکی مرده M |



مطلب زير در آكادمی فانتزی منتشر شده و نوشته آقای ابراهيم تقوی است. اميدوارم با آوردن اين مطلب حقوق اين سايت و نويسنده ی محترم رو به جای آورده باشم و جا داره هم از آكادمی كه اين مقاله رو منتشر كرده و هم از جناب تقوی كه ايجادش كردند تشكر كنم. از آن جایی كه وايكينگ ها از مردم نورس و اسكانديناوی بوده اند، اين مطلب را نيز می توانيم به عنوان اساطير اين مردم به حساب بياوريم. اگر علاقه مند به اساطير مردم اسكانديناوی و نورس هستيد، می توانيد داستان های جالبی، به خصوص در مورد خدايان اين قوم در كتاب اسطوره های ملل، چاپ دانشگاه تگزاز و موزه بريتانيا، به ترجمه عباس مخبر و نشر مركز  مطالعه كنيد. يكی از خصوصيت های كتاب های اسطوره های ملل، كم حجم بودن هست.
نكته ی جالب توجهی در اساطير نورس هست و اون اعتقاد به يك درخت هستش كه هستی بر روی اون بنا شده، اگر كه من درست به ياد بيارم، در اساطير سلت و ايران نيز موردي مشابه رو داريم كه جای تامل داره. اميدوارم بتونم در آينده ی نزديك، مطالبی بيشتر راجع به اساطير نورس و اسكانديناوی، همچنين سلت و مطالبی مفيد از آيين شيرين ويكا براتون بزارم.
برای ديدن اين مطلب در آكادمی فانتزی
اينجا كليك كنيد. همچنين عكس بالای صفحه می بايست تصوير جلد يكی از ادا ها باشد. ادای متقدم و ادای متاخر، دو كتابی هستند كه در حيطه ی ادبيات هستند و به عنوان منابع اساطير نورس به كار می روند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در این مقاله موضوع آفرینش جهان در جهان‌بینی وایکینگ‌ها را بررسی كرده و پس از آن به تقسیم‌بندی جهان از دیدگاه آن‌ها نظری می‌افکنیم.

جایی در ادا[1] پیرزنی خردمند چنین می‌گوید:

«در ابتدا جهان وجود نداشت. نه زمین زیر پا و نه آسمان بالای سر. نه موج‌های سرد و نه خورشید و ماه و ستارگان. تنها چاله‌ای بسیار عمیق و بزرگ بود که دهان گشوده بود.»

اما این چاله که گینونگاگپ[2] نام داشت با وجود بزرگی‌اش به هر سو گسترده نبود. نیفلهایم[3] سرزمین یخ‌بندان در منتهی الیه شمال و موسپلهایم[4] سرزمین آتش در دوردست جنوب قرار داشتند. دوازده رودخانه از نیفلهایم سرچشمه ‌گرفته به داخل چاله می‌ریختند و در انتهای آن منجمد می‌شدند. در مرز بین گینونگاگپ و موسپلهایم یخ‌ها آب شده و تبدیل به مه و قطرات آب می‌شدند.

از این باران‌ها دوشیزگان یخی و هم‌چنین ایمیر[5] که اولین غول یا ژیان بود و نیز ماده گاوی به نام اودوملا[6] به وجود آمدند. اودوملا با لیسیدن یخ‌ها و خوردن نمک داخل آن‌ها سیر می‌شد و ایمیر با خوردن شیر اودوملا روزگار می‌گذراند.

روزی که اودوملا مشغول لیسیدن یخ‌ها بود، موهای سر یک مرد از زیر یخ پدیدار شد. در روز بعد بالا تنه و در روز سوم تمام بدن مرد که بسیار هم زیبا بود از زیر یخ بیرون آمد. این مرد بوری[7] نام داشت. از ازدواج او با یک دوشیزه یخی[8] فرزندی پدید آمد كه نام او را بور[9] نهادند.

بور خود با دوشیزه‌ای یخی به نام بسلا[10] ازدواج کرد و از او صاحب سه فرزند شد: اودین، ویلی و وه[11]. این سه برادر ایمیر را کشتند و از جسد او جهان را خلق کردند؛ از سرش آسمان، از بدنش خاک، از استخوان‌هاش کوه‌ها، از خونش دریاها، از کرم‌های داخل گوشتش دورف‌ها[12] و از ابروهای ایمیر هم حصاری به دور میدگارد[13] ساختند، به معنی سرزمین میانه، جایی که در آینده انسان‌ها در آن ساکن می‌شدند.

همچنین سه خدای نخستین پاره‌های اخگری از موسپلهایم برداشتند و به عنوان خورشید، ماه و ستارگان در آسمان قرار دادند.

یک روز که سه برادر در کنار دریا قدم می‌زدند، احساس كردند که جهانشان کامل نیست، به همین سبب از درخت زبان گنجشک مردی به نام آسک[14] و از درخت توسکا هم زنی به نام امبلا[15] خلق کردند. اودین به آن‌ها زندگی و روح، ویلی شعور و توانایی حرکت، و وه هم به آن‌ها احساسات، صورت زیبا و توانایی تکلم بخشید.

از دیدگاه مردمان اسکاندیناوی، جهان به نه قسمت تقسیم شده که بر روی درخت زبان گنجشکی به نام ایگدرازیل[16] استوارند، این نه بخش عبارتند از:

1- آسگارد[17]؛ محل زندگی خدایان. البته لازم به ذکر است که خدایان اسطوره‌ای اسکاندیناوی به دو دسته تقسیم می‌شوند. یکی ایس‌ها یا اسیر[18] و دیگری ونرها یا ونیر[19]. این ناحیه در بالاترین قسمت‌های ایگدرازیل واقع شده است.

2- واناهایم[20]؛ خانه خدایان ونر. از میان خدایان ونر ظاهراً تنها سه خدا مهم تلقی می‌شوند و از آن‌ها نام برده شده است. نیورد [21]و دو خدای دیگر، یكی پسر نیورد، فریر[22] و دیگری دختر نیورد، كه فرییا[23] نام داشت. این سه ونر هم نزد ایس‌ها در آسگارد زندگی می‌کنند.

3- آلفهایم[24]؛ محل زندگی الف‌های روشنایی که فرماندهی آنها را فریر بر عهده دارد.

4-نیداولیر[25]؛ محل زندگی الف‌های تاریکی. در افسانه‌ها آمده است كه الف‌های تاریکی در این قسمت جهان تالاری به نام سیندری[26] دارند که از طلای قرمز ساخته شده است. همچنین گفته می‌شود که نیدهاگ[27] افعی که در نیفلهایم ریشه ایگدرازیل را می‌جود در این سرزمین به وجود آمده است.

5- میدگارد؛ به معنی سرزمین میانه، محل زندگی انسان‌ها است. همان طور که پیش‌تر آمد دیواری از ابروهای ایمیر به دور آن کشیده شده است.

6- یوتونهایم[28]؛ محل زندگی غول‌ها یا ژیان‌ها.

7- سوارتلفهایم[29]؛ محل زندگی دورف‌ها. این قسمت بین میدگارد و دنیای مردگان قرار دارد و گفته می‌شود تمام مردگان، آن‌هایی که به مرگ طبیعی، بر اثر بیماری یا پیری و در کل غیر از كشته شدن در جنگ مرده‌اند، برای رسیدن به دنیای مردگان باید از این سرزمین عبور كنند. هم‌چنین آمده است بعضی از الف‌های تاریکی اینجا میان دورف‌ها زندگی می‌کنند.

8- نیفلهایم و هلهایم[30]؛ گاهی هلهایم را قسمتی از نیفلهایم و گاهی هم آن را در نزدیکی نیفلهایم دانسته‌اند. نیفلهایم همان طور که گفته شد سرزمینی یخ‌زده در منتهی الیه شمال است و هلهایم هم محل فرمانروایی هل، الهه دنیای مردگان است.

9- موسپلهایم؛ سرزمین آتش در دوردست جنوب. محل زندگی غول‌های آتش به فرماندهی سورت[31] که به فرزندان موسپل معروف هستند.

در پایان طرحی از درخت جهانی به عنوان حسن ختام این مقاله می‌آورم، امید است مورد توجه دوستان قرار گرفته باشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 
[1] Edda

[2] Ginnungagap

[3] Nifleheim

[4] Muspleheim

[5] Ymir

[6] Audumbla

[7] Buri
 
[8] متاسفانه در نگارش این مقاله موفق به پیدا كردن نام این دوشیزه نشدم.

[9] Bor

[10] Bestla

[11] Odin, Vili & Ve

[12] Dwarf

[13] Midgard

[14] Ask

[15] Embla

[16] در مقاله بعدی در رابطه با ایگدرازیل توضیح بیشتری خواهم داد.

[17] Asgard

[18] Aesir

[19] Vanir

[20] Vanaheim

[21] Njord

[22] Freya

[23] Freya

[24] Alfheim

[25] Niddavellir

[26] Sindri

[27] Nidhogg

[28] Jotunheim

[29] Svartelfheim

[30] Nifleheim & Helheim

[31] Surt
+ نگاشته شده در 87/05/26ساعت توسط عطارد 1+ |

با سلام به دوستان عزیز،

همون طوری که وعده کرده بودم بعد از چند روز جواب دوستان در پاسخ به سوال اول: "چرا می خواهید جادوگر شوید؟" رو اینجا قرار می دم. البته اگر کسی خواست باز می تونه تا چند روزه دیگه هم به این سوال جواب بده و من به همین مطلب اضافه اش می کنم.

از اونجایی که این سوال دومین وظیفه ایه که به جادوگران تازه کار داده میشه، بر خودم لازم دونستم که به برخی نظرات پاسخ بدم و دوستان رو راهنمایی کنم. در پاسخ به این سوال ها بیشتر از ماهی بادکنکی (که بیشتر شوخی می کنه) مجبور بودم که رایت ساحر جدی و تا حدودی سختگیر باشم. چون هنوز هیچ کدوم از دوستان به جواب درستی نرسیدن، این پست بسته نشده و هنوز سوال اول ادامه داره. پس بر دوستانی که واقعا علاقمند به جادوگر شدن دارنه که سعی کنن جواب هاشون رو اصلاح کنن و اونا رو دوباره برام بفرستن. این یه تمرین واقعا مهمه
:

  

Vopetza :

.اينكه چرا ميخوام جادوگر بشم همينو بگم و بس كه تو تمام زندگيم دنبال همين كارا بودم و تو روياهامم همين چيزارو ميديدم حتي جالبه كه بگم بعضي از بازيهام تو بچگيم خيلي شبيه به تمريناييه كه تو سايت گفتين، در مورد اينكه ميخواين مردم رو تحت تاثير قرار بدين؟ اينو بگم كه تا حدودي بله و تا حدودي هم  نه، من فقط دنبال اين نيستم كه مردم رو تحت تاثير قرار بدم براي من تا حد زيادي مهمه كه خودم پيشرفت كنم تا بقيه منو تاييد كنن اگه ميخواستم اين كارا رو انجام بدم درست مثل اولا ميرفتم اداي اينو اونو در مي آوردم، بعد هم هر كسي اگه تو اين راه قرار بگيره چه بخواد و چه نخواد بقيه رو تا حدودي تحت تاثير قرار ميده (فعلا كه اينطوري فكر ميكنم) .اون چيزي رو كه ميخواستم تو خيلي چيزا دنبالش گشتم ولي دوباره بر گشتم به علاقه ي اصليم تو بچگيم. اون موقع همچين اسمي رو (جادوگري) روش نذاشته بودم ولي مطمئنم كه به قول خودتون (رايت) اينها همه اسامي مختلف براي چيزي واحدند. 

---------------------------------------------------

م.ب.م: شما تا حدود زیادی خصوصیات یک جادوگر را دارا می باشید، اما این جواب خیلی کلی و غیر دقیق است باز باید اعماق روحتان را بکاوید. به سوال دقت کنید "چرا می خواهید جادوگر بشوید؟" جواب شما بیشتر به این سوال است که "چرا به جادو علاقمندید؟" دقت کنید که در جادو دقیقا باید کاری را انجام دهید که به شما گفته شده. برای رسیدن به جواب درست سعی کنید روی کارهای کاملا عملی که می خواهید با جادو انجام دهید فکر کنید.  

عطارد:

گرايش من به فانتزی و رازورزی، اسطوره و نمادها و جنبش های زيرزمينی باعث شد كه به جادو علاقه مند بشم.
می خوام جادوگر بشم تا: روحم بزرگ بشه، وجود من دچار غنا بشه و ديگه اين که:  جادو توانایی است. علاوه بر اين كه گرايش به چنين چیزی؛ لذتی دوست داشتنی برای من در بر داره كه خيلی مهمه.

-------------------------------------------------

م.ب.م: اولین چیزی که در نظر شما جالب توجه است (و در نظر برخی دوستان دیگرهم هست) این حس لذتی است که بدان اشاره کردید. در واقع برای کسانی که از زندگی مادی خسته شده و دنبال چیزی بیشتر هستند جادو می تواند یک راه حل مناسب باشد، همان طور که بسته به خلق و خوی فرد ادبیات، موسیقی و نقاشی هست. شاید بتوان گفت جادو برای کسانی است که هم به ماورا علاقه دارند و هم به اسرار و چیزهای عجیب و غریب.

شما هم مثل وپتزای عزیز تنها در سطح باقی ماندید و دلایل علاقه ی خود را بیان کرده اید. باید بیش از این کار کنید. گفته اید: جادو توانایی است اما توانایی برای انجام چه کار بخصوصی؟ یا اینکه کدام یک از بخش های اسطوره و فانتزی شما را به سوی جادو کشاند؟ یا شکل و شمایل خدایان یا کارهایی که قهرمانان در این داستان ها می کردند؟ سعی کنید ویژگی های دقیق قهرمان (ذهنی یا عینی) خود را بیابید. با این درک می دانید چه چیزی شما را ساخته و به دنبال چه چیزی هستید.

آوا:

پاسخ اول: از این سوال جا خوردم! مگه هرکس میاد اینجا قراره جادوگر بشه؟؟؟
واقعا هرکسی میتونه جادوگر بشه؟ یعنی استعداد و توانایی لازم نیست؟

پاسخ دوم: من اگه مدتیه با جمع شما همراهی میکنم و به اصطلاح میخوام یه جادوگر!! بشم دلیلش اینه که متاسفانه! (تاکید میکنم از نظر خودم) توانایی و استعدادشو دارم!
خیلی برام عجیبه که همه اون شب هایی که من اشک میریختم و به شانس بدم لعنت میفرستادم که چرا انقدر غیر طبیعیم و چیزهایی میفهمم و میبینم که نباید بفهمم و ببینم افرادی بودند که حاضرند هرکاری بکنند تا یه جادوگر!! بشند!
من حاضرم هرکاری کنم تا "طبیعی" زندگی کنم! ولی اگه کسی در خلاف جهت استعدادهاش حرکت کنه دچار نکبت میشه! (اینو تجربی فهمیدم(
به شما هم توصیه میکنم اگه حس میکنید در زندگیتون مشکلی هست و بدشانسی یارتونه دلیلش فقط همینه: مسیر اشتباهی رو انتخاب کردید. باید انقدر راهتونو عوض کنید تا در جهت مناسب قرار بگیرد.
معنی شانس هم همینه!
امیدوارم همه به خواسته هاشون برسن! منم همینطور!!

-------------------------------

م.ب.م: من هم با تعریف شما از شانس کاملا موافقم و شاید اصلا این راز خوشبختی باشه. اما در مورد استعداد و توانایی لازم برای جادوگر شدن. جز انواع خاص جادو مثل جادوی شمن ها که شما باید یک شمن بدنیا بیایید وگرنه هرچه تلاش کنید در نهایت شما را شمن پلاستیکی خواهند خواند، در انواع دیگر جادو (مثل طلسم ها، پیشگویی و احضار) نیاز به هیچ استعدادی نیست. اتفاقا برعکس جادو برای بی استعدادهایی مثل من است که نه قادرند با ارواح ارتباط برقرار کنند (هنر مدیومی) و نه می توانند روشن بینی کنند. این افراد تنها با یاد گرفتن حرکات و لغات خاص می توانند نتایجی را در دنیای پیرامون و درون خود بوجود آورند و اگر هم بخواهیم تفاوتی بین افراد برای آموختن جادو قائل شویم، این تفاوت بیشتر معطوف به تلاش و پشتکار و قدری هم ضریب هوشی می شود.

حالا اگر شما توانایی و استعداد های ذاتی دارید باز می توانید جادوگر شوید و جادوگر خیلی موفقی شوید ولی می توانید بدون جادوگر شدن هم روی نیروهای ذاتی خود کار کنید و یک روشن بین یا پیشگو بشوید. این بسته به خود شماست.

شما هم اگر می خواهید جادوگر شوید باید جواب این سوال را بدهید: "چرا می خواهید جادوگر شوید؟"

فریال:

زندگی پر فراز و نشیب من و حوادث عیجب و غریب که زندگی منو و خودمو تحت تاثیر قرار می داد باعث شد به ماورای دنیا کنجکاو بشم و ناخواسته وارد ماجراهایی شدم که با مطالعه متوجه دلیلشون شدم و هر بار خواستم بیشتر بدونم اما من دنبال جادو جمبل نیستم دنبال سوالهایی هستم که خیلی دوس دارم جوابشون رو بدونم ! در واقع می خوام به هر طریق شده قبل از مرگم به جواب هام برسم .تا اینجا هم مطالبی که تو وبلاگ ثبت شده بود بی فایده نبوده .

---------------------------------

م.ب.م: آیا دنبال دانش هستید؟ آیا این تنها هدف شماست، به طور دقیق به آن فکر کنید. اگر دانش می خواهید راههای بسیاری برای دست یافتن به آنها هست؟ چرا باید جادو را بر گزینید؟

سامان ا. :

من قبلا نظرم رو در این مورد دادم. ولی حالا دوباره تکرار می کنم:

"
از نظر من هم جادوگر قبل از هر چیز (یا بعد از هر چیز) در نهایت باید بتونه موجودات نادیدنی رو به سطح فیزیکی بکشونه و از قدرت اونا توی زندگی روزمره اش استفاده کنه و مثلا آینده ی بهتری رو برای خودش رقم بزنه وپول در بیاره. البته قبول دارم این تعریف جامع و مانع نیست و ظرافت نداره ولی این واقعا چیزیه که دنبالشم."

این چیزیه که من در وهله ی اول دنبالشم، قدرت، قدرت بی حد و مرز. دیدید توی فیلم های مافیای مارتین اسکورسیزی مثل پدر خوانده یا رفقای خوب (گود فلاز) چند پدر خوانده ها قدرت دارن؟ چطور خوانواده های مافیای هوای هم رو دارم؟ من هم می خوام چنین قدرتی داشته باشم منتها با جادو. حاضرم هر چقدر هم لازمه وقت، زمان و انرژی بذارم. چون می دونم به طریقی دیگه نمیشه اینطوری بود، حتی با ورود به مافیا؟!

------------------------------------------

م.ب.م: سامان ا. عزیز به نظرم شما بیش از سایر دوستان در رسیدن به جواب جلو رفته اید، چرا که بهترین جواب ها جواب های عینی و عملی اند اما متاسفانه شما هم به جواب کامل نرسیده اید. شما می گویید قدرت می خواهم که دستور بدهم" درست است؟ دستور دادن برای چه؟ به چه کسی؟ برای انجام چه کاری؟ آیا برای انجام کارهای خلاف مثل مافیایی ها یا برای کمک به دیگران؟ اگر این طور فکر کنید می بینید که این سوال هنوز جای کار زیاد دارد.

رها:

تا به حال بارها این سوال را از خود م پرسیده ام والان میدانم که کدام بخش از جادوگری را میخواهم و کدام را نمیخواهم . میدانم که خدا از روح خود در انسان دمید تا او را آفرید پس این روح دارای قابلیتهای زیادی است و بینهایت توانا است هنر جادوگری از نظر من شناخت این توانایی و استفاده از آن است و همچنین تحقق بخشیدن به یک رویا است که این رویا می تواند هر چیزی باشد فقط کافیست که دوستش بداری و هدف تو باشد. به همین دلیل است که به نظر من حتی جادوگران نیز با یکدیگر متفاوتند چون رویاها و اهدافشان متفاوتند. و اما رویای من این است که در این راه فقط و فقط خودم را تحت تاثیر قرار دهم و نمی خواهم به هیچوجه تاثیری در اراده و فکر و زندگی شخص دیگری داشته باشم چون به افسانه شخصی معتقدم . دوست دارم چیزهایی را که وجود دارند ولی همگان قادر به دیدن ، شنیدن و لمس کردن آن نیستند دریابم . حتی اگر موفق به دریافت آن نیز نشوم ورود به این مقوله و مطالعه در این زمینه برایم هیجان و لذت عجیبی دارد .

--------------------------------------------------------

م.ب.م: اگر در راه درست گام بگذارید و استاد درست را برگزینید خیلی زود طعم ماورا را خواهید چشید (البته این فقط محدود به جادوگری نمی شود و مثلا یا یوگا هم می توان به چنین حسی رسید) مهم این است که ببینید شما چطور آدمی هستید؛ آیا عاشق نقش بازی کردن و زرق و برق هستید؟ آیا دیدن نشانه ها را کاری لذت بخش می دانید؟ یا درون گرا هستید و دوست دارید روی دنیا درون کار کنید؟ آیا از توانایی انجام حرکات بدنی به مقدار کافی برخوردار هستید یا مثل بنده هوش فیزیکی شما پائین است؟ همه ی اینها می تواند به شما در رسیدن به جواب درست یاری کند.

درضمن بدون افسانه ی شخصی نمی شود جواب این سوال را داد، شاید برای شما پاسخ دادن به این سوال بهتر باشد: "من می خواهم چه کسی باشم؟" دقت کنید که جواب این سوال کاری نیست که دوست دارید در زمان جاضر انجام دهید، یا چیزی که دریافت کنید (اعم از مادی یا معنوی)، بلکه این جستجویی خواهد بود در اعماق وجود برای رسیدن به ریشه های علاقه تان، برای رسیدن که چیزی که حاضر خواهید بود تمام عمر با آن زندگی کنید.

+ نگاشته شده در 87/05/20ساعت توسط ماهی بادکنکی مرده M |

سلام

از امروز یه بخش جدید به وبلاگ اضافه کردیم به نام سوال و جواب. در هر پست این بخش یک سوال مطرح میشه. حالا یا سوال یکی از خواننده هاست یا خود نویسنده ها سوال رو مطرح می کنن. بعد حداقل سه روز دوستان فرصت دارن که جواب اون سوال رو پیدا کنن و به ایمیل مدیر ارسال کنند (البته اگه کوتاه باشه می تونن اونو تو قسمت نظرات همون پست بذارن) بعد گلچینی از بهترین جواب ها در قسمت بعدی، در جواب همون سوال میاد و در نهایت هم _اگه ممکن باشه_ جواب یک نفر به عنوان بهترین جواب برگزیده میشه. فعلا هم برای بهترین جواب جایزه ای چیزی در کار نیست(اگه کسی جایزه ای مد نظرشه بگه، بررسی می شه)...

حالا تا این قسمت پا بگیره اولین سوال رو خودم مطرح می کنم. اگه دوستان هم سوالی داشتن می تونن تو قسمت نظرات مطرح کنن یا به بنده ایمیل بزنن تا بره تو نوبت و تو بخش "سوال و جواب" مطرح بشه.

حالا دیگه واقعا وقت کار و فعالیته و اگه دوستان همراهی کنن حتما از این بخش خیلی چیزها یاد می گیریم.

فقط لطفا قبل از جواب دادن خوب فکر کنید:

جواب هایی مثل این که؛ نمی دونم، شاید و... زیاد به درد نمی خورن. پس اول خوب فکر کنید و دوم تحقیق کنید. اگه نظر دیگه ای هم دارید بگید تا در این بخش منظور بشه.

سوال اول

چرا می خواهید جادوگر شوید؟

 سعی کنید به جای جواب های انتزاعی و کلی به جوابی دقیق برای این سوال برسید. مثلا از خود بپرسید می خواهم جادوگر شوم که چه بکنم یا به کدام خواسته ام برسم. اگه مثلا یکی بگه می خوام جادوگر بشم که مردم رو تحت تاثیر قرار بدم. باید دوباره این سوال رو بپرسه که چرا می خوام مردم رو تحت تاثیر قرار بدم، میل باطنیم از این موضوع چیه. بهتره قبل از پرسیدن این سوال چند دقیقه ای مراقبه کنید.

 

منتظر جواب های شما هستم. لطفا ایمیل خود را هم ذکر کنید.

با تشکر

م.ب.م

+ نگاشته شده در 87/05/16ساعت توسط ماهی بادکنکی مرده M |

 

رنگها –  رنگ درمانی

 

رنگها با تمامی عوامل و جزئیات زندگی ما چنان رابطه تنگاتنگی دارند که باید گفت رنگها مثل پله هایی هستند که وجود فیزیکی و روحی انسانها را با سایر جزئیات و پدیده های جهان هستی در ارتباط قرار میدهند.  برای اینکه رابطه رنگها را با انرژی موجود در بدن خود درک کنیم بایستی دید کلی و کافی در سیستم انرژی موجود در نقاط مختلف بدن خود داشته باشیم تا بتوانیم تاثیرات رنگی را نیز با آن انرژیها درک کنیم و میزان ارتعاشات را بفهمیم.

با استفاده از انرژی رنگها میتوانیم احساسات درونی خود را تقویت کنیم و میزان احساس و درک خود را نسبت به رنگها تشخیص دهیم.

 

تمرین :

1)      کارتهایی برای خود تهیه کنید (مثلا به اندازه کارتهای بزرگ تاروت) یک سمت آن را با ماژیک یا آبرنگ  رنگی کنید و در سمت دیگر کارت خصوصیات رنگ مورد نظر را بنویسید بهتر است از هفت رنگ رنگین کمان شروع کنید .

2)      سعی کنید در حالتی راحت قرار بگیرید و ذهن خود را آرام کنید بهتر است از تنفسهای عمیق استفاده کنید